تبليغاتX
رازهایی برای شروع یک زندگی نو
۲۰ طراحی برتر سال ۲۰۰۸ / قسمت دوم یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388

سری دوم از ۲۰ طراحی برتر امسال را در این پست مشاهده می کنید. اگر سری اول را ندیده اید ، آنرا هم پیشنهاد می کنیم :)

۱۱ - طرحی بسیار جالب برای اتومبیل های شرکت BMW  که برای اولین بار به جای استفاده از پوسته های روکش فلزی، از پوشش الیافی بسیار محکم با قابلیت کشش بالا استفاده کرده که روی یک اسکلت فلزی کشیده شده است. علاوه بر بالابردن خاصیت آیرودینامیکی اتومبیل، تغییر دادن آسان این پوسته و تنوع رنگی بالایی که می توان در رنگ ها ایجاد کرد از ویژگی های این طرح خلاقانه است.

+ BMW Gina

12 - طرحی برای کتاب های الکترونیکی آینده با نیم نگاهی به کتاب های فعلی ( قدیمی؟! ).
+ The Future of Books

13 - شاید باورش سخت باشد، ولی طرح بالا، نمونه ای از iPod  های جدید شرکت apple  خواهد بود. آیپادی که شما می توانید مانند یک دست بند آن را همه جا همراه داشته باشید. نام این سری از کارهای اپل، iBangle است.
+ iBangle

14 - شاید با آمدن موس های بدون سیم، بعضی ها فکر می کردند نهایت پیشرفت تکنولوژی را در این زمینه دیده اند، ولی شاید با این طرح نظرشان تغییر کند. موس هایی با پوسته های الکترونیکی و خاصیت انعطاف پذیری بسیار بالا که هنگام استفاده آنها را باد میکنید.
+ Blow-up Mouse

15 - شاید یکی از اشکالاتی که بتوان به صفحات لمسی  touchscreen  گرفت، این باشد که شما بدون هیچ حس خاصی باید روی یک صفحه ی صاف و سخت اشاره کنید.در طرح جدیدی که شرکت نوکیا ارائه داده، بالشتک هایی در صفحه ی لمسی قرار میگیرند که گزینه ها را برایتان ملموس تر می کنند.
+ Nokia Liquid Phone

16 - یکی از مهمترین اجزای هر خانه پنجره های آن است. برای کنترل کردن بسیاری از محدودیت های این جزء از بنا، در بسیاری از مواقع به استفاده از پرده روی می آوریم. طرحی که در بالا مشاهده می کنید، صفحات کوچک پیش ساخته ای است که میاد یک شبکه ی انعطاف پذیر آهنربایی قرار گرفته است و به راحتی قابلیت شکل پذیری به هر فرم دلخواه شما را دارد.
+ The Most ATTRACTIVE Curtains Ever Made

17 - گوشی موبایلی که به دلیل جنسش،  قابلیت بازیافت بسیار بالایی دارد و همچنین از قیمت تمام شده ی بسیار پایینی هم برخوردار است. فریم دور این گوشی موبایل هم به صورتی در نظر گرفته شده که صفحه ای بسیار بزرگ برای کاربر محیا کند.
+ P-Per Mobile Phone

18 - کیبوردی شیشه ای که هرکاری که دوست داشته باشید می توانید با آن بکنید. البته هر کاری به جز شکستن آن …
+ No-key Keyboard

19 - طراحی جدید PSP  های سونی که مهمترین خصوصیت آن صفحه ی LCD  انعطاف پذیر آن است، به طوری که حتی می تواند به صورت یک رول پیچیده شود.
+ PSP 2

20 - یک گوشی موبایل لمسی دیگر به نام Mooon+ . اما علاوه بر خصوصیات یک گوشی موبایل خوب، مثل صفحه ی نمایشی بزرگ و … ، در انتهای این گوشی یک headset  بلوتوث نصب شده که در مواقع لزوم به آسانی از انتهای گوشی جدا می شود.
+ Mooon+ Phone

نوشته شده توسط فرشید  | لينک ثابت

۲۰ طراحی برتر سال ۲۰۰۸ / قسمت اول یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388
در این پست و پست بعدی، ۲۰ طراحی برتر سال ۲۰۰۸ را با توضیحی مختصر خواهید دید. مطمئنا” بعضی از این طراحی ها می تواند نمونه های فوق العاده ای از ایده های خلاقانه باشد که در برخی موارد برای مواردی بسیار جزیی و ساده طراحی شده. اگر از طرحی به اندازه ی کافی لذت بردید و می خواستید اطلاعات بیشتری درباره آن به دست آورید، بر روی اسم طرح کلیک کنید :)

۱ -  اگر شما برای دوچرخه سواری کردن در یک جاده ی شلوغ، از راننده های بی ملاحظه نگرانید، می توانید با استفاده از فشرده کردن تصویر محیط در این عینک، از وقایع پیرامون خود زودتر مطلع شوید و اینگونه فرصت بیشتری برای عکس العمل نشان دادن داشته باشید.


+ Nike Hindsight Gives You Unparalleled Vision

2 -  مطمئنا” تا به حال پیش آمده است تا بعد از یک روز بارانی بخواهید روی یک نیمکت بنشینید و به علت خیس بودن آن ایستاده بودن را ترجیح داده باشید. ولی با وجود این نیمکت کافیست برای نشستن، دستگیره ای را بچرخانید تا یک سطح خشک و تمیز برایتان آماده شود.
+ The Dry Side

3 - این طراحی، ایده ای فوق العاده است برای رانندگانی که چراغ راهنمایی به تنهایی دلیلی مناسب برای متوقف کردنشان نیست!
+ Virtual Wall

4 - طرحی که در زیر مشاهده می کنید، یک کیبورد تاشو نیست. بلکه یک شلوار جین است که می توانید به راحتی با آن به تایپ کردن بپردازید و علاوه بر این، طرح جالبی روی شلوارتان داشته باشید.
+ Beauty & the Geek Jeans

5 - میتوانید یک دوربین عکاسی بسیار کوچک مجهز به پورت USB، بدون هیچ گونه صفحه ی LCD  یا روزنه ی دید و فقط با یک دکمه ی بسیار کوچک تصور کنید؟ طراحی زیر را ببینید
+ USB Digital Camera

6 - شاید تصورش سخت باشد که تمامی لوازم اتاق خوابی که در عکس زیر مشاهده می کنید ، همه در یک پک مکعبی به صورت آماده قابل تهیه شده باشد. طراحی ای بینظیر برای مواقعی که شاید به مسافرت بروید
+ Bedroom in a Box

7 - طراحی ای جدید از شرکت اپل ، iMac  . نمایشگری لمسی با انعطاف پذیری بسیار بالا و زیبایی فوق العاده. دو سویه بودن این نمایشگر را هم به خاصیت های آن اضافه کنید :
+ Curved iMac

8 - ایده ها همواره برای چیزهای عجیب و بزرگ به سراغ آدم نمی آیند. گاهی مشکلی بسیار ساده و جزیی باعث پیدایش یک ایده ی فوق العاده می شود. نمونه اش این طراحی است که در زیر میبینید. توضیح واضحات هم ندهم بهتر است :)
+ Puffy Bookmark

9 - کانسپت اسپیکر هایی که در زیر میبینید همانطور که از شکل ظاهری آن هم پیداست ” نخود فرنگی ” بوده. هر کدام از این اسپیکر ها از ۷ اسپیکر کوچکتر بدون سیم (Wireless) تشکیل شده و شما با کم و زیاد کردن این اسپیکر های کوچک می توانید به صدای مطلوب خود برسید.
+ Pea Speaker System

10 - شاید برای خیلی ها کوتاه کردن چمن ها از خسته کننده ترین و یکنواخت ترین کارهای ممکن باشد، ولی با کمی تغییر شاید بشود کارهای خسته کننده را به کارهایی جذاب تر تبدیل کرد. شاید وسیله ای که چمن ها را به شکل دیسک های استوانه ای کوتاه می کند، بتواند کمی به این کار خسته کننده جذابیت بدهد. در ضمن می توان این استوانه ها را به عنوان کود هم استفاده کرد
+ Grass Balls

« ادامه دارد..»

نوشته شده توسط فرشید  | لينک ثابت

۱۰ نمونه از معروف ترین اتاق ها و راه های مخفی یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388

در تمام تاریخ زندگی بشر، همیشه مکان های مخفی و دنج، از اهمیت زیادی برخوردار بوده. این مکان ها البته در گذشته، بر خلاف امروز، یکی از حیاتی ترین قسمت های یک خانه را تشکیل میداده و برای منظور های گوناگونی ساخته می شده. بیشتر مواقع، مکانی برای مخفی شدن از شر یک دشمن یا خطر یا … بوده  و در مواردی برای پنهان کردن شیئ یا چیز گرانبهایی طراحی میشده. در طول تاریخ موارد بسیاری از این اتاق ها و مکان ها ساخته شده و حتی امروزه هم بسیاری از معماران برای مشتریانشان ، چنین مکان هایی را برای مقاصد گوناگون طراحی می کنند؛ و اما چند نمونه از برجسته ترین اتاق ها و مکان های مخفی که در طول تاریخ تا به امروز ساخته شده :

۱ - اهرام ثلاثه ی مصر :
شاید بتوان گفت اولین و هوشمندانه ترین راه ها و اتاق های مخفی را مصریان باستان طراحی کرده اند. اهرام ثلاثه ی مصر، پر از راه هایی است که در صورت خوش شانس بودن ، به هیچ جایی ختم نمی شوند و در سایر موارد به اتاق هایی که در آنها تله هایی کارگذاته شده است میرسند. مصریان باستان این کار را برای محافظت از جسد مومیایی شده ی فرعون و وسایلی که با آن، مومیایی را دفن می کرده اند ، از شر دزدان انجام میداده اند. ولی یکی از تفتاوت هایی که این نوع اتاق ها با دیگر اتاق های مخفی دارد، این نکته است که مصریان باستان، این اتاق ها را برای این نمی ساخته اند که دوباره به آن رجوع کنند؛ به عبارت دیگر آنها این اتاق ها را برای همیشه مخفی می کرده اند و راز این اتاق همراه با سازنده ی آن دفن می شد …
+ اطلاعات بیشتر در کتاب ” آشنایی با معماری جهان”

۲ - گودال کشیشان :
در انگلستان، هنگام حکومت الیزابت اول، انجام مراسم مذهبی کاتولیک ها، مجازات های بسیار سنگینی داشت. در این زمان، گروهی از کشیشان، برای انجام این اعمال مذهبی، دست به ساخت اتاق های زیرزمینی ای کردند که بعد ها به priest holes معروف شد. این محل بسیار ساده و مناسب برای عبادات یک کشیش کاتولیک طراحی شده بود و راه هایی برای فرار کشیش در مواقع خطر و هجوم پیش بینی شده بود. کشیش ها در این محل مطالعات و تحقیقاتشان را هم انجام می دادند که گاهی این مطالعات به هفته ها کشیده می شد و کشیشان مجبور بودند گرسنگی و کمبود هوا را در طول این مدت تحمل کنند.

۳ - راه های مخفی King Charles II :
حتی در زمان های قبل از آزار و اذیت کاتولیک ها در انگلیس، ساخت اتاق ها و راه های مخفی برای مخفی کردن یا مخفی شدن از شر افراد مهاجم، انجام می شده است. درزمان شاه چارلزدوم و در طی جنگ های داخلی انگلستان، تعداد زیادی از این اتاق ها و راه ها ساخته شد که حتی امروزه هم بسیاری از آنها ناشناخته است و گهگاه به صورت اتفاقی در خانه های باستانی انگلیس یافت می شود.

۴ - Murder Castle :
شاید مخوف ترین اتاق ها و راه های مخفی، مربوط به اولین قاتل سریالی آمریکا ، H.H. Holmes باشد. در اواخر سال ۱۸۰۰، یک ساختمان عظیم در شیکاگو بنا کرد که  پول ساخت آن را از کلاهبرداری ای که از شرکت بیمه کرده بود و همجنین از قتل های گاه و بیگاهش به دست آورده بودد. طبقه ی آخر این ساختمان ۳ طبقه، مملو از عناصر عجیب معماری است : راه پله های مخفی، در هایی که تنها از بیرون باز می شدند، و در های مخفی ای که در اتاق ها وجود داشت و Holmes  میتوانست از آنها وارد اتاق قربانیان خود شود. تا مدت ها، Holmes  به کسی اجازه ی شروع ساخت این بنا را نمی داد، زیرا قصد داشت تا فقط خودش از اسرار این خانه مطلع باشد. بسیاری عقیده دارند Holmes ، تا وقتی که راز خانه اش بر ملا شود، صدها نفر را در این خانه به قتل رسانده . جسد قربانیان به اتاقی مخفی برده میشده که در آن با استفاده از یک کوره، بقایای قربانی از بین می رفته، بدون اینکه اطرافین متوجه دود ناشی از این احتراق شوند. این خانه در سال ۱۸۹۵ سوزانده شد و هم اکنون به جای آن ساختمان پست قرار دارد.
+ اطلاعات بیشتر در فیلم sweeney todd !!!

5 - قدغن شدن الکل و …، آمریکا:
در زمان ممنوعیت استفاده از الکل در اوایل قرن بیستم در آمریکا، تمامی کاباره ها ( و به طبع آن، قمارخانه ها و فاحشه خانه ها ) به زیر زمین انتقال پیدا کرد! این مکان ها که در سرتاسر آمریکا به وجود آمده بود، خود الکل را برای مشتریانش تهیه نمی کرد، بلکه تنها به عنوان محلی بود که مشتریان در آن جا به نوشیدن می پرداختند و بعد از آن به سراغ کار های دیگری می رفتند …  بعضی از طرح هایی که برای این گونه محل ها داده شده بسیار خلاقانه و هوشمندانه بوده ، به طوری که بسیاری از این کاباره ها و قمارخانه ها و فاحشه خانه ها، به طور خیلی واضح در محله های تجاری قرار دارند، بدون آنکه کسی اندکی شک به آنها ببرد. ورودی آنها از دیوار های ساده و خالی، به همراه راه پله هایی بسیار ساده و بتنی و یا صندوق چه هایی خالی و به ظاهر بدون استفاده تشکیل میشده.

نوشته شده توسط فرشید  | لينک ثابت

۱۰۰ عکس برتر معماری سایت فلیکر یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388

فلیکر یکی از بهترین منابعیست که می توان به وسیله ی آن در باره ی جهان اطراف اطلاعات ارزشمندی پیدا کرد. کاربران فلیکر از سرتاسر جهان، منبعی غنی و به روز را به وسیله ی عکس های ارسالی خود به وجود می آورند که به کمک آن دیگر لازم نیست برای دیدن بسیاری از شاهکار های معماری ، در سایت های مختلف وقت خود را برای جست و جو تلف کنید؛ اگرچه در عین ناباوری (!) ،این سایت بسیار مفید در ایران فیلـــتر است ( البته اگر از کاربران فایرفاکس باشید، می توانید این محدودیت را با این افزونه از بین ببرید … )

سایت graduatedegree ، یک صد قطعه از بهترین عکس های معماری سایت فلیکر را در ۱۱ بخش مختلف گردآوری کرده ( ۱- بخش عمومی ؛ ۲ - قدیمی و متروکه ؛ ۳ - مکان ها ؛ ۴ - دوره ها ؛ ۵ - سبک ها ؛ ۶- بدترین و زشت ترین طراحی ها ؛ ۷- سازه های ساختمانی ؛ ۸ - تحولات تاریخی ؛ ۹ - کاربری ها ؛ ۱۰ - خانه ها ؛ ۱۱ - عناصر و جزئیات )  که دیدن آنها مطمئنا” خالی از لطف نخواهد بود. دسته بندی این عکس ها را می توانید در این صفحه مشاهده کنید.

نوشته شده توسط فرشید  | لينک ثابت

بازی با رنگ ؛ humlegarden ، سوئد یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388

طراحی داخلی منحصر به فردی که در این خانه به نام  humlegården به کار رفته، بر اساس الگوهای سنتی خانه های سوئدی ، توسط دو معمار به نام های carl Larsson و josef frank طراحی شده. علاوه بر بافت سنتی خانه های سوئد، محیط اطراف این خانه هم در نوع انتخاب رنگ آن موثر بوده، چراکه محیط سر سبز اطراف این خانه ،فصل به فصل دچار تغییر رنگ می شود؛ از سفیدی و خاکستری زمستان تا روشنی و سبزی تایستان و قرمز و زرد پاییز.

برای شروع، این گروه معماری، ساختمانی نسبتا”  قدیمی و با کیفیت را که در دوره ای حتی به عنوان هتل هم مورد استفاده قرار گرفته بود ، تقریبا” به صورت کلی بازسازی کردند. آنها از رنگ ها و شکل های خاص برای هر قسمت خانه استفاده کردند، به طوری که رنگ های هر قسمت،  در انتهای اتاق ها به تدریج با رنگ های بخش های مرتبط ترکیب میشدند.

برای این تنوع رنگی ، انها از پارکت های کف بنا که هر کدام جداگانه به صورت سایه و نیم سایه و رنگ اصلی رنگامیزی شده بود استفاده کردند و در انتها هر کدام را به صورت مجزا در محل خاص خود نصب کردند، به طوری که رنگ و محل هیچ پارکتی به صورت اتفاقی انتخاب نشده. برای تاثیر گذاری بیشتر این تنوع رنگی فوق العاده، تمامی وسایل داخلی این خانه به رنگ سفید خالص طراحی شده است.

نوشته شده توسط فرشید  | لينک ثابت

جدا کردن تصویر به قطعات منظم در فتوشاپ چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388
اگر شما هم به اینترنت گردی علاقه دارید ممکن است که به سایتهایی برحورد کرده باشید که دارای صفحه ورودی باشند، منظور این است که برای مثال در صفحه ابتدایی از بازدیدکننده خواسته میشود که زبان مورد نظر و یا زیر بخش مورد نظر را انتخاب نماید.و شاید در این نوع وب سایتها، مشابه شکل زیر را دیده باشید :

مشابه طرح فوق را قالبهای سایت Monster میتوانید بوفور مشاهده نمایید. برای درست کردن همچینین افکتی کافیست که برنامه فتوشاپ را باز کنید و عکس مورد نظر خود را در فایلی جدید باز نمایید. به پنل Channel ( در قسمتی که Layers وجود دارد) بروید و یک Channel جدید بسازید.

نام Channle جدید Alpha 1 خواهد بود. ابزار Rounded Rectangle tool را انتخاب نمایید و مشابه شکل زیر مستطیلی با ابعاد متوسط رسم نمایید :

کلید Ctrl را پایین نگاه داشته و روی لایه Alpha 1 در قسمت Channel کلیک چپ نمایید تا مستطیلی که رسم نموده اید انتخاب شود، تسط ابزار Move tool و پایین نگاه داشتن کلید های Ctrl+Alt+Shift بر روی کیبورد و توسط ماوس مستطیلی را به سمت راست و مشابه شکل زیر Drag نمایید. اینکار باعث میشود از مستطیل فوق کپی گرفته شود

اینکار را ادامه دهید تا مشابه عکس زیر دست یابید:

اکنون دوباره برروی قسمت Channel  رفته و توسط کلید Ctrl و Left Mouse Key لایه Alpha 1 را انتخاب نمایید و توسط انتخاب ابزار Move Tool و پایین نگاه داشتن کلیدهای Ctrl+Alt+Shift و حرکت ماوس به پایین ، کل ۵ مستطیل ساخته شده را در پایین آنها کپی نماییدو نکته مهم حفظ و تنظیم فاصله افقی و عمودی بین مستطیل هاست< این کار را آنقد انجام دهید تا به مشابه شکل زیر برسید:

اکنون کار ما در قسمت Channel تمام است فقط کافیست که توسط کلید Ctrl و Left Mouse Key و با کلیک کردن بر روی لایه Alpha 1 مستطیل هایی را که رسم کرده اید انتخاب نماید و سپس به پنل Layers بروید،  و روی نتها لایه موجود در قسمت Layers کلیک نمایید و سپس توسط ابزار Marquee tool مستطیل ها را به جای مناسب و دلخواه خودتان منتقل نمایید،اکنون توسط کلید های Ctrl+C قسمتهای انتخابی را کپی نمایید و کلید Ctrl+v  را بفشارید تا در لایه ای جدید قسمتهای انتخابی شما کپی شود، سپس لایه قبلی را Hide یا مخفی نمایید. باید به شکلی مشابه شکل زیر برسید :

اکنون توسط ابزار Rectangular Marquee Tool قسمتهایی که لازم دارید را انتخاب نمایید و آنهای را Delete کنید و Logo و موارد مورد نیاز خود را تایپ یا وارد نماییدو مشابه شکل زیر :

نوشته شده توسط فرشید  | لينک ثابت

جشن های فرودین ماه شنبه پانزدهم فروردین 1388

یكم فروردین/ اورمزد روز   روز جشن بزرگ «نوروز» در اعتدال بهاری و آغاز فصل بهار. نوروز و آغاز سال نو، مناسبت‌های جداگانه‌ای هستند كه با یكدیگر همزمان شده‌اند. نمونه‌های دیگری از آغاز سال نو در ادامه گاهنما خواهد آمد.

در سُـغـد باستان (و امروزه در میان ارمنیان) از نوروز با نام «نوسَـرْد/ نَـوَسَـرد/ نوسَـرِد» یاد می‌شده است كه معنای «سال نو» را می‌دهد. (در اوستایی «سَـرِذَه» به معنای سال خورشیدی). در بدخشان با نام «شگون‌بهار»، در «شُـغنان» (در تاجیكستان در كرانه رود «پنج») بنام «خِـدِر ایام» (بزرگترین روزها) و در بابِل باستان و در نخستین روز ماه «نیسان» بنام جشن «اَكـیتو» (سومری «زَگْموك») شناخته می‌شده است.

با شكوه‌ترین مراسم نوروزی، امروزه با نام‌های «سِـیرلاله (جشن گل لاله)/ جَـندَه بالا (بالا كردن درفش)» در شهر مزارشریف افغانستان (آریـانـای باستان) و در نزدیكی بلخ كهن، همراه با برافراشتن درفشی برگرفته از درفش كاویانی ایران، برگزار می‌شود. این آیین با انبوهی از ترانه‌خوانی‌ها، بازی‌ها و مراسم دیگر همراه است.  آیین‌های پیش از فرا رسیدن نوروز نیز فراوان و پر اهمیت هستند ( ← اسفند‌ماه).

ششم فروردین/ خرداد روز   روز «امید»، روز «اسپیدا‌ نوشت» یا روز «نوروز بزرگ» (این نام جدیدتر است). از روزهای خجسته ایرانیان، همراه با شادی و آب‌پاشی، و آغاز سال نو در تقویم سُـغدی و خوارزمی.

در متن پـهلوی «ماهِ فـروردین، روزِ خـرداد» رویدادهای بسیاری به این روز منسوب شده است؛ از جـمله: پیـدایی كیومـرث و هـوشنگ، روییدن مشی و مشیانه، تیـرانـدازی آرش شیواتیر، غلبه سام نریمان بر اژدهاك، پیدایی دوباره شاه‌كیخسرو (از جاودانان در باورهای ایرانی) و همپُرسگی زرتشت با اهورامزدا. در برخی منابع،  زادروز زرتشت نیز به این هنگام منسوب است. نام «روز امید» بخاطر انتظار پیدایی دوباره كیخسرو و دیگر جاودانان و نجات‌بخشان (سوشیانت‌ها)، به این روز داده شده است.

نام «اسپیدا نوشت»، از آیین نامه‌نویسی در این روز گرفته شده است كه آگاهی بیشتری از آن در دست نیست. گمان می‌رود با پیام‌های شادباش نوروزی در پیوند باشد.

دهم فروردین/ آبان روز   جشن «آبانگاه»، نخستین آبان‌روز سال و به روایت «برهان قاطع» (جلد 1، ص3) انجام جشنی به همین نام، همراه با آب‌پاشی و انتظار بارش باران.

سیزدهم فروردین/ تیر روز   جشن «سیزده‌بدر»، نخستین تیر‌روز سال و آغاز كشاورزی در سال نو. آیین‌ نخستین روز كشت‌و‌كار‌ با گرد‌آمدن در زمین زراعی و آرزوی بارش باران و فرارسیدن سالی خوب و خرم.

در سیستان در این روز به زیارت نیایشگاه بسیار کهن و پر رمز و راز «خواجه غلطان» در بالای كوه «خواجه» و در میانه دریاچه «هامون» می‌روند. (← آخرین روز سال)

هفدهم فروردین/ سروش روز   هنگام جشن «سروشگان» یا جشن «هفده‌روز» در ستایش «سْـرَئوشَـه/ سروش»، ایزد پیام‌آور خداوند و نگاهبان «بیداری»؛ روز گرامیداشت «خروس» و به ویژه خروس سپید كه از گرامی‌ترین جانوران در نزد ایرانیان بشمار می‌رفته و به سبب بانگ بامدادی، نماد سروش دانسته می‌شده است.

نوزدهم فروردین/ فروردین روز   جشن «فروردینگان»، جشن گرامیداشت فُـروهر/ فَروَهَر درگذشتگان

نوشته شده توسط فرشید  | لينک ثابت

کاخ صاحبقرانيه
کاخ موزه گلستان
کاخ موزه گلستان
کاخ نياوران
کاخ موزه گلستان
موزه جهان نما

نگاهي گذرا به تاريخچه موزه و موزه داري در ايران:




نقش حياتي موزه ها در جوامع بشري نقشي بديع، ماندگار و مروج ناب ترين پديده هاي فرهنگي است. موزه ها از معدود مراكز حافظ يادگاران نسل گذشته و در حقيقت فرزندان هنر و تاريخ هستند. هر يك از اين اشيا در عين بي زباني به هزار زبان سخن مي گويند زيرا اسناد معتبري از هنر، فرهنگ و تاريخ را ارايه مي دهند. موزه كلمه اي يوناني است كه از " موزه يون " به معناي مجلس فرشتگان الهام گرفته است. به طور كلي موزه به مجموعه اي از آثار و اشيايي اتلاق مي شود كه در محل يا عمارتي نگه داري و در معرض نمايش گذاشته شوند. تاريخ تشكيل اولين موزه در ايران را بايد در گنجينه هاي گرانبهايي كه باستان شناسان به دست آورده اند، جستجو كرد. ايرانيان براي رهايي از آسيب بيگانگان گاهي گنجينه هاي گرانبهايي مانند كلوزر، كلماكره و مجموعه سفال ئ آبگينه گرگان را درون چاه ها و حفره ها پنهان مي كردند. بيشترين جلوه تاريخ موزه داري ايران را در ايجاد موزه ايران باستان بايد جستجو كرد. اين موزه با 2744 متر زير بنا به دليل قدمت اشيا، در زمره يكي از موزه هاي مادر دنيا محسوب مي شود كه به سال 1316 خورشيدي افتتاح گرديد. طراحي ساختمان اين موزه به عهده " آندره گدار " فرانسوي بود و شكل ظاهري ساختمان الهام گرفته از طاق كسري انوشيروان ساساني است. اين موزه در برگيرنده آثار مختلفي از هزاره ششم پيش از ميلاد تا دوران مختلف اسلامي است كه در دو طبقه به نمايش در آمده است. آثار و اشياء به نمايش در آمده در موزه آيينه تمام نمايي ازفرهنگ، هنر،‌آداب و روسوم،‌باورها و اعتقادات گذشتگان و نياكان ماست و آن را تنها پل ارتباطي بين گذشته،‌حال و آينده مي توان به شمار آورد.موزه را نبايستي مكاني دانست كه در آنجا صرفا" آثار تاريخي و باستاني به نمايش در مي آيد، بلكه تمامي نمايشكاه هاي هنري، علمي، جانوري، پزشكي، نگارخانه ها، كتابخانه ها و آرشيوها و بيشتر بناهاي تاريخي به نوعي موزه هستند. هر شيئي و اثر به نمايش گذاشته شده در موزه يا نمايشگاه زبان حالي دارد و با بيننده اش ارتباط برقرار مي كند با تعمق و تفكر مي توان زبان حال اين آثار را دريافت و از ديدگاه هاي مختلف آن را بررسي نمود. يكي از مهمترين وظايف يك موزه برقرار كردن ارتباط فرهنگي بازديد كننده با شيئي به نمايش در آمده است. در حقيقت بايد كوشيد تا همان ارتباط وحسي را كه بين خالق يك اثر و خود وجود داشته به نوعي ديگر به بازديدكنندگان منتقل نمود كه اين امري دور از دسترس نيست. امار نشان مي دهد كه در قرن نوزدهم فقط عده خاصي از موزه ها بازديد كرده اند. كنفرانس عمومي يونسكو در نهمين جلسه خود در دهلي ( 1956 م ) تاكيد نموده استكه بازديد ازموزه ها به ويژه براي طبقه كارگران آسان تر شود و به راه هايي كه به منظور پربار شدن و غني شدن موزه ها پيشنهاد مي شود، توجه گردد


انواع موزه ها:


موزه ها را به شكلهاي گوناگون طبقه بندي كرده اند، موزه هاي تاريخ و باستان شناسي، موزه هاي فضاي باز، موزه هاي مردم شناسي، كاخ موزه ها، موزه هاي علوم و تاريخي طبيعي، موزه هاي منطقه اي ( محلي )، موزه هاي سيار ( گردشي ) ، پارك موزه ها، موزه هاي سلاح ( نظامي )، موزه هاي انديشمندان ( خانه هنرمندان )


موزه تاريخي و باستان شناسي: ديد تاريخي دارند و بيانگر سلسله و دوره هاي تاريخي هستند . بيشتر اين آثار بر اثر كاوش هاي باستان شناسي به دست آمده اند و بيانگر فرهنگ و تمدون گذشته و تلفيق كننده علم، هنر و دانش يك ملت يا يك قوم هستند. چنين موزه هايي مادر نيز ناميده مي شوند. موزه ملي ايران ( ايران باستان )، موزه ملي ورساي در فرانسه و موزه تاريخ در واشينگتن از اين نوع هستند.


موزه فضاي باز:با ايجاد اين نوع موزه ها مي توان به معرفي يافته ها و داده هاي مهم باستان شناسي كمك بزرگي نمود. زمان يكه يك كاوش علمي باستان شناسي منجر به نتايج مطلوب و كشف آثار ارزشمند غير منقول مي شود و قابل انتقال به موزه ها نيست، با فراهم آوردن شرايط و امكانات لازم، مكان مورد نظر را جهت باز ديد عموم مهيا مي نمايند. اين امر در اصطلاح به موزه فضاي باز مشهور است. از جمله اين موزه ها مي توان به تخت جمشيد در شيراز و محوطه تاريخي هگمتانه در همدان اشاره نمود. اين موزه ها در ديگر كشور ها مانند چين، يونان و برخي از كشور هاي اورپايي نيز معمول است. در استان خراسان محوطه تاريخ " بنديان " در گز كه داراي گچ بري هاي بسيار زيبايي از دوره ساسانيان است و همچنين محوطه تاريخي " شا ياخ " نيشابور مي توانند مكان مناسبي براي اين امر باشند.
__________________



کاخ موزه گلستان :مجموعه کاخ گلستان، یادگاری به جای مانده از ارگ تاریخی تهران محل اقامت شاهان سلسله قاجار و از زیباترین و کهنترین بناهای پایتخت دویست ساله ایران می باشد. این بنا روزگاری همانن نگینی در میان این ارگ می درخشید .سابقه تاریخی ارگ سلطنتی که محدوده مکانی تاریخی آن را در شمال خیابان و میدان امام خمینی (سپه) در سمت غرب خیابان خیام ،در شرق خیابان ناصر خسرو و در جنوب خیابان پانزده خرداد و میدان ارگ تشکیل می دهد، به روزگار صفویه باز می گردد .


شاه طهماسب اول صفوی (930-984) نخستین پادشاهی بود که در سفرهای خود به قصد زیارت مقبره حضرت عبدالعظیم دستور داد بارویی به طول یک فرسخ به دور قصبه تهران احداث شود. پس از او شاه عباس صفوی در قسمت شمالی حصار طهماسبی چهار باغ و چنارستانی احداث نمود که بعدها دیوار بلندی گرد آن بنا کرده و عمارات مقر سلطنتی را در داخل آن ساخته، ارگ نامیدند .در اواخر عهد صفوی تهران گاهی مقر موقت در بار شاهان صفوی قرار می گرفت و حتی شاه سلیمان (1077-1105) کاخی در این شهر برای خود بنا نهاد. ولی امروز اثری از بناهای دوره صفوی باقی نمانده است .کهنترین بناهای موجود در مجموعه گلستان، ایوان تخت مرمر و خلوت کریمخانی متعلق به دوران کریمخان زند است. وی در نبرد های خود بر ضد محمد حسن خان قاجار در سال 1172 تهران را مرکز اردوکشی خود قرار داد و پس از پیروزی در این جنگ در دیوانخانه قدیم تهران که در زمان ساه سلیمان ساخته شده بود بار عام داد و با عنوان وکیل الرعایا حکومت ایران را در دست گرفت .

به فرمان او در تابستان همان سال حصار ارگ مجددا احیاء شد و یک دست حرمخانه و خلوتخانه و عمارت دارالحکومه در داخل آن بنا گردید و در تابستان سال بعد (1173) که اردوی خود را به چمن سلطانیه (زنجان) منتقل نمود.دستور داد یک دست عمارت خاصه و دیوانخانه بزرگ به سبک ساسانی و باغی در جنب آن بنا نمایند .پس از مرگ کریمخان زند در 1193 آقا محمد خان قاجار در 1200 تهران را به پایتختی برگزید، ولی به دلیل لشکر کشیهای دائمی کمتر در مقر حکومت خود به سر می برد، و برای عمارت و آبادانی چندان فرصت نداشت . تا آنکه فتحعلی شاه در سال 1211 بر تخت ساطنت ایران حلوس کرد، از آن زمان به بعد با گسترش دستگاه اداری و تشریفات سلطنتی بناهای متعددی در داخل ارگ تهران عمدتا در زمان فتحعلی شاه و ناصرالدین شاه قاجار احداث شد .

در دوران رضا شاه پهلوی، بخشهای بزرگی از ارگ تهران، از جمله حصار دور آن، سردر باب عالی، ساختمان دفتر استیفا، نگارخانه، تکیه دولت، نارنجستان، باغ گلشن و ساختمانهای اندرونی تخریب شد. محل سکونت شاه به سعدآباد وسپس در دوران محمد رضا شاه پهلوی به نیاوران منتقل و مجموعه گلستان به محل پذیرایی از میهمانان خارجی تبدیل گردید.پس از انقلاب مجموعه گلستان همچون اغلب عمارات سلطنتی ریگر بصورت موزه در آمد تا همگان بتوانند از آن دیدن کرده و از تماشای زیباییهای حاصل فکر و دست هنرمندان و صنعتگران ایرانی بهره برند .

بخشهای مختلف این مجموعه در حال حاضر عبارت است از:

ایوان تخت مرمر، خلوت کریمخانی، اتاق موزه (تالار سلام) و حوضخانه آن، تالار آینه ، تالار عاج یا سفره خانه تالار برلیان یا سفره خانه، تالاربرلیان یا تشریفات، ساختمان کتابخانه، عمارت شمس العماره، عمارت بادگیر و حوضخانه وسیع آن، تالار الماس، کاخ ابیض، چادر خانه

موزه هاي مردم شناسي: فرهنگ، آداب و رسوم،‌ اعتقادات، پوشاك و سنن اجتماعي حاكم بر جامعه را نشان مي دهند. موزه مردم شناسي تهران و حمام گنجعلي خان كرمان از اين نوع هستند.

كاخ موزه ها: بنا يا اثر تاريخي هستند كه از گذشتگان به دست ما رسيده و بيانگر و ضعيت و نحوه زندگي صاحبان آن است. ممكن است در اين بنا اشياي تاريخي و نيز آثار هنري از جمله نقاشي روي ديوار،‌گچ كاري و .... وجود داشته باشد. كاخ موزه ها معمولا" در مراكز حكومتي به وجود مي آيند. هدف از تاسيس اين موزه ها به نمايش گذاشتن اثر و بناي تاريخي و نيز عبرت آموزي است. مجموعه كاخ هاي سعد آباد تهران و باغ ملك آباد مشهد از اين نوع موزه ها هستند.

موزه هاي هنري : انواع هنرهاي تجسمي و تزييني كه از زيبايي شناسي بالايي برخوردارند، را به نمايش در مي آورند و معمولا" بازديد كنندگان زيادي نيز دارند. موزه هنرهاي زيبا در تهران و موزه هنرهاي تزييني در اصفهان از اين نوع هستند. موزه علوم و تارخ طبيعي: تجربه هاي علمي بر اساس شواهد و وسايل كاري و تاريخي طبيعي كه در بر گيرنده گونه هاي مختلف گياهي به ويژه جانوان است را به نمايش مي گذارند. موزه تاريخي طبيعي اصفهان و موزه علوم و تاريخ طبيعي مشهد از اين نوع هستند.

موزه هاي محلي يا منطقه اي: بيانگر و نمودار فرهنگ يك منطقه و يا يك محله خاص هستند و صرفا" آثار و اشياي تاريخي همان منطقه را به نمايش مي گذارند. موزه شوش، تخت جمشيد و موزه توس در خراسان ازاين نوع هستند.

موزه هاي سيار : براي پيشبرد سريع اهداف فرهنگي و به دليل عدم امكانات موجود در مناطق و شهرهاي محروم شكل مي گيرند. اين موزه هاي فرهنگ هاي گوناگون را در مكان هاي مختلف در معرض ديد عموم مي گذارند. اگر به اين نوع موزه ها توجه كافي شود، بسيار تاثير گذار خواهند بود.

پارك موزه ها : به دليل داشتن ابغاد گوناگون علمي و فرهنگي و جاذبه هاي تفريحي و آموزشي و نيز تفريحي از اهميت زياد برخورد دارند، چرا كه مسايل زيستي و طبيعي را از نزديك براي مردم به نمايش مي گذارند. ويژگي مهم اين موزه ها اين است كه عموم مردم مي توانند از ديدن آنها بهرمند شوند. در ايران ايجاد پارك موزه سابقه ندارد ولي در كشورهايي مانند چين و كره شمالي مرسوم است. مكان هاي فرهنگي، ملي و تاريخي چون آرامگاه فردوسي در مشهد، آرامگاه عطار و خيام در نيشابور مي توانند مكان مناسبي به اين منظور باشند.

موزه هاي نظامي : روند تاريخي انواع سلاح هاي نظامي و جنگي را در معرض ديد همگان قرار مي دهند. اين نوع اشيا شامل لباس هاي نظامي رزمي، اسلحه و ديگر وسايل رزمي نيز هستند. موزه هاي انديشمندان ( خانه هنرمندان ) براي ارج نهادن به هنرمندان، نويسندگان، مخترعان و مفاخر جامعه، معمولا" پس از در گذشتشان در خانه شخصيشان پديد مي آيد و در بر گيرنده وسايل شخصي، وسايل كار و آثار ايشان است. اين موزه ها بيشتر د ركشورهاي اروپايي مرسوم است.

خانه شكسپير نويسنده مشهور انگليسي و اديسون مخترع برق در امريكا از اين نوع است. در ايران هم خانه بزرگ مرد موسيقي " استاد ابوالحسن صبا " تبديل به موزه شده و در برگيرنده تابلوهاي نقاشي، تاليفات و اموال شخصي وي است.
__________________

کاخ نياوران: در گوشة شمال شرقي باغ نياوران، بناي کاخ نياوران با مساحتي در حدود 9000 مترمربع در دو طبقه و يک نيم طبقه احداث شده است.عمليات احداث اين بنا در سال 1337 ﻫ . ش، با طرحي ايراني آغاز گرديد و با وقفه اي که در ساخت آن پيش آمد در سال 1346 به اتمام رسيد و در سال 1347 مورد بهره برداري قرار گرفت.ساختمان اين بنا ابتدا به عنوان محلي براي پذيرايي ميهمانان خارجي در نظر گرفته شده بود اما در هنگام ساخت به محل سکونت محمدرضا پهلوي و خانواده اش اختصاص يافت. طرح اين بنا از محسن فروغي است که توسط شرکت فرمانفرمائيان به مرحله اجرا درآمده است.

طرح چهار ضلعي کاخ و فضاسازي معماري داخلي آن الهام گرفته از معماري ايراني با بهره گيري از فناوري مدرن است. تزئينات آن نيز تلفيقي از هنر پيش از اسلام و پس از اسلام است که گچبري توسط استاد عبداللهي، آينه کاري توسط استاد علي اصغر و کاشي کاري نماي خارجي توسط استاد ابراهيم کاظم پور و ايليا انجام شده است. کف بنا از جنس سنگ سياه و سقف آن از جنس آلومينيوم است که از وسط باز مي شود. دکوراسيون و مبلمان داخلي کاخ توسط يک گروه فرانسوي طراحي و اجرا شده است.طبقه همکف اين بنا شامل سرسراي بزرگي است که کليه اتاق ها در اطراف آن شکل گرفته اند که از آن جمله مي توان به سينماي اختصاصي، اتاق غذاخوري، سالن پذيرايي، اتاق انتظار و راهروهاي فرعي و همچنين تالار آبي اشاره کرد.در نيم طبقة اين بنا اتاق کار، اتاق کنفرانس و دفتر منشي فرح ديبا ، اتاق خواب ليلا و اتاق نديمه او قرار دارد.اتاقي نيز در مسير راه پله ها قرار دارد که لباس هاي رسمي و نظامي و مدالها و نشان هاي محمدرضا پهلوي در آن نگهداري مي شوند.در طبقه سوم اتاق خواب واستراحتگاه نيمروزي پهلوي دوم و همچنين اتاق هاي فرزندان وی و نديمه هايشان قرار دارد.اين فضاها با نقاشي ها و فرش هايي گرانبها و هداياي متعددي از کشورهاي مختلف پوشيده شده اند.


موزه جهان نما :

در سال 1355 شمسي، فضايي در ضلع غربي کاخ صاحبقرانيه جهت نگهداري آثار و اشياء هنري اهدايي به فرح ديبا و يا خريداري شده توسط وي با چهار سالن در طبقه همکف و يک سالن در زيرزمين در نظر گرفته شد. بر سقف تالار مياني اين موزه، نقاشي روي چوب با نقوش گل و مرغ شيراز به چشم مي خورد. اين موزه در بهمن ماه سال 1376 گشايش يافت.

آثار موجود در اين موزه در دو بخش هنر پيش از تاريخ و آثار هنرهاي تجسمي معاصر ايران و جهان به نمايش درآمده اند. از جمله مي توان به آثار بجامانده از تمدن هاي باستاني پيش کلمبيايي، مفرغ هاي لرستان، سفالينه هاي املش، هنرهاي سرخپوستان آمريکاي شمالي مربوط به هزاره هاي اول و دوم پيش از ميلاد و آثاري از هنرمندان معاصر ايراني همچون سهراب سپهري، ناصر اويسي، فرامرز پيلارام، جعفر روحبخش، پرويز کلانتري، بهمن محصص، سيراک ملکونيان، ژازه طباطبايي، مش اسماعيل، پرويز تناولي و هنرمندان غير ايراني چون ژرژ براک، پل گوگن، پل کله، پابلو پيکاسو، کاميل پيسارو ، پير آگوست رنوار ، ديگو جاکومتي، فرنان لژه و مارک شاگال اشاره کرد.
__________________

کاخ صاحبقرانيه:

ناصرالدين شاه در سال 1267 ﻫ .ق دستور داد ساخت قصر نياوران را در دو طبقه شامل شاه نشين، کرسي خانه، حمام و 50-40 دستگاه خانه هر کدام شامل 4 اتاق و يک ايوان براي زنانش بسازند. او در سي و يکمين سال حکومتش خود را صاحب قران ناميد و اين کاخ را «کاخ صاحبقرانيه» نام نهاد.پس از او، مظفرالدين شاه تغييراتي در ساختمان ايجاد و قسمتي از حرمسرا را خراب کرد. فرمان مشروطيت نيز در حياط کاخ صاحبقرانيه، توسط او امضا گرديد.در دوران پهلوي اول اين کاخ براي برگزاري مراسم ازدواج محمدرضا پهلوي و فوزيه بازسازي مي شود، اما به علت سرماي شديد آن سال مراسم در مکان ديگري برگزار مي گردد.

در زمان پهلوي دوم، فرح ديبا تغييراتي اساسي در قسمتهاي داخلي بنا و دکوراسيون آن ايجاد کرد و طبقه اول يعني حوضخانه براي پذيرايي ميهمانان و طبقه دوم به عنوان دفتر کار محمد رضا پهلوی مورد استفاده قرار گرفت. از ديگر اتاقهاي اين کاخ مي توان به کرسي خانه، چايخانه، ظرفخانه، اتاقهاي بازي، بار و پذيرايي در طبقه اول و اتاقهاي مذاکرات انتظار سفرا، منشي، هدايا، دندانپزشکي و استراحت محمدرضا پهلوي نام برد.همة درها و پنجره هاي چوبي اين بنا به شکل اُرُسي بوده و با شيشه هاي رنگي تزئين شده است.اين کاخ در سال 1374 مرمت شد و در ارديبهشت سال 1377 به عنوان موزه بازگشايي گرديد.
__________________

موزه هنرهاي معاصر: در ضلع شمالي بلوار كشاورز و غرب پارك لاله واقع شده است و در 1356 فعاليت فرهنگي و هنري خود را آغاز كرد. در زميني به وسعت 2000 مترمربع و پيرامون آن فضايي سبز و زيبا موسوم به پارك مجسمه با تنديس‌هايي ارزشمند از هنرمندان پر آوازه معاصر ايران و جهان قرار گرفته‌است‌. ساختمان موزه كه يكي از نمونه‌هاي با ارزش و كم همتاي معماري نوين ايران است‌، با الهام از معماري سنتي ايران و مفاهيم فلسفي آن بنا شده است‌. طراحي و معماري اين بنا به دست كامران ديبا انجام گرفته است‌. هشتي‌، چهارسو، معبر و گذرگاه از جمله عناصر چشم‌نوازي هستند كه بازديدكنندگان هنر دوست را به تأمل در هنر و فرهنگ ايران زمين وا مي‌دارند. موزه هنرهاي معاصر مركز فعاليت‌ها و رويدادهاي مهم هنري ايران در زمينه هنرهاي تجسمي به شمار ميآيد. گالري موزه مكان برگزاري نمايشگاه‌هاي مختلف هنري است‌. به هنگام برپايي هر نمايشگاه‌، يك يا دو گالري نيز به نمايش گنجينه‌هايي از هنرمندان بزرگ جهان اختصاص مي‌يابد. ساختمان موزه تلفيقي ازمعماري مدرن و سنتي است كه با الهام از بادگيرهاي مناطق حاشيه كوير ايران ساخته شده است‌. تنديس‌هايي زيبا و با ارزش از هنرمندان معاصر هم‌چون هنري مور، آلبرتو جياكومتي و پرويز تناولي فضاي سبز اطراف را به پارك مجسمه بدل ساخته است‌. بيننده مسيري چرخشي را در گرداگرد فضاي اصلي موزه مي‌پيمايد و پس از تماشاي نگارخانه‌ها، به هشتي مي‌رسد در دل هشتي‌، اثر زيبا و نوين ماده و فكر، كه توسط هنرمند ژاپني‌، نوريوكي هاراگوچي‌، از روغن و پولاد ساخته شده است‌، خود نمايي مي‌كند. مجموعه دايمي موزه هنرهاي معاصر تهران از نزديك به 3000 اثر ارزشمند و يكتا تشكيل شده كه به نخبگان ديروز و امروز هنرهاي تجسمي ايران و جهان تعلق دارد و در مالكيت موزه است‌. آثاري از هنرمندان پرآوازه مانند رنوار، لوترك‌، گوگن‌، پيكاسو، ماكس ارنست و ماگريت از آن جمله‌اند. مجموعه‌اي تماشايي از هنرمندان پاپ و فتورئاليست انگليسي و آمريكايي و نيز آثار ديدني آبستره از جكسون پولاك‌، كلاين و سوييز در گروه آثار مدرن‌تر جاي دارند. موزه هنرهاي معاصر تهران آثاري از بيكن‌، هاكني‌، كيتاج‌، دو بوفه و جانسن را نيز در اختيار دارد. موزه مجموعه‌اي است متشكل و نظام يافته از بخش‌هاي امور هنري‌، امور اداري‌، روابط‌عمومي‌، كتاب‌خانه تخصصي‌، روابط بين‌الملل‌، سينما تك‌، سمعي و بصري‌، خدمات نمايشگاهي‌، راهنمايان هنري‌، مراقبان‌، حراست‌، آرشيو آثار هنري‌، دبيرخانه دايمي نمايشگاه‌ها، فروشگاه كتاب و هم‌چنين كافي‌شاپ‌. در كتاب‌خانه تخصصي موزه هزاران عنوان كتاب فارسي و غير فارسي در زمينه‌هاي معماري‌، نقاشي‌، طراحي‌، ارتباط تصويري‌، عكاسي‌، صنعت سينما و ديگر زمينه‌هاي هنري گرد آمده است‌. كتاب‌هاي كتاب‌خانه به روش lc (كتاب‌خانه كنگره‌) طبقه‌بندي و با نظام دهدهي ديويي فهرست نويسي شده و اطلاعات مربوط به هركتاب در برگه‌هاي مؤلف‌، عنوان و موضوع انعكاس يافته است‌.

کوشک احمدشاهي اين عمارت، اواخر دورة قاجار جهت خوابگاه ييلاقي احمدشاه در ميان باغ نياوران با مساحتي بالغ بر 800 متر در دو طبقه با سقف شيرواني بنا گرديد. از ويژگي هاي عمدة اين بنا تزئينات و نماي آجري به کار رفته در سرتاسر نماي بيروني آن است. آجرها از نوع منقوش قالبي با طرح هاي متنوع به رنگ نخودي است. ورودي بنا در ضلع جنوبي قرار دارد که به وسيله چندين پله از کنار حوض بيضي شکل پوشيده از کاشي، به کوشک منتهي مي شود. عمارت احمدشاهي در دورة پهلوي دوم مرمت و الحاقات جديدي در آن صورت گرفت و مبلمان داخلي آن به طور کامل عوض شد تا به عنوان محل کار و سکونت رضا پهلوي مورد استفاده قرار گيرد.طبقه همکف اين عمارت شامل يک هال با حوضي از جنس مرمر در وسط مي باشد و 6 اتاق و 2 راهرو در اطراف آن قرار دارند. اشياء تزئيني از جنس نقره، برنز، عاج، چوب، هدايايي از کشورهاي مختلف مثل هند، تابلوهاي نقاشي و گوبلن و نشانها و مدالها در اين فضا به نمايش در آمده است همچنين ويتريني شامل اشياء و سنگهاي معدني تزئيني، سنگي از کره ماه و چندين فسيل گياهي و حيواني در معرض ديد قرار دارند.طبقه دوم عمارت از يک سالن مرکزي و ايوان سرتاسري چهارطرفه تشکيل شده است. در چهار طرف سالن مرکزي که به عنوان اتاق موسيقي استفاده مي شد، قفسه چوبي ويترين دار نصب شده است. دور تا دور ايوان را 6 ستون با مقطع مربع قطور با نماي آجري بدنه و 26 ستون مدور با نماي گچي فرا گرفته است. نقش شير و خورشيد گچبري شده بر پيشاني ديوارة ضلع شمالي ايوان به چشم مي خورد.پس از انقلاب، در جريان حفاظت و مرمت اين بنا، بخش پايين ديواره هاي آن نيز تعمير شد. و در ارديبهشت سال 1379 همزمان با هفته ميراث فرهنگي اين عمارت گشايش يافت.

نوشته شده توسط فرشید  | لينک ثابت

معرفی کاخ تاریخی نیاوران پنجشنبه ششم فروردین 1388
 

در شمال شرق تهران (شميرانات) قرار دارد. شکل گيري آن به نخستين سالهاي سلسله قاجار بازمي گردد. اين مجموعه که پس از انقلاب سال۱۳۵۷ به مجموعه اي موزه اي تبديل شده است تا سال 1378 با مجموعه سعدآباد بطور مشترک اداره مي گرديد و از آغاز سال 1379 رسماًٌ مستقل شد. اکنون با در بر گرفتن 5 موزه (کاخ اختصاصي نياوران، کاخ صاحبقرانيه، کوشک احمدشاهي، موزه جهان نما، کتابخانه اختصاصي) و فضاهاي فرهنگي ديگر همانند تالار آبي، سينماي اختصاصي و گالري جهان نما و همچنين باغ نياوران که از باغهاي سه گانه ييلاقي و بزرگ شمال قديم بوده است جاذبه هايي از تاريخ، فرهنگ و طبيعت را به تماشا گذاشته است .

 

1.کاخ صاحبقرانیه

2.کوشک احمدشاهی

3.کاخ نیاوران

4.خبرگزاری میراث فرهنگی

5.کلاس های آموزش فرهنگی

6.نمازخانه

.انجمن موسیقی دانان نیاوران

8.سرویس بهداشتی

9.مرکز آموزش عالی میراث فرهنگی

10.سینمای اختصاصی

11.کتابخانه اختصاصی

12.دفتر فنی

.گلخانه

14.کارگاه مرمت

15.گنجینه جهان نما

16.نگارخانه جهان نما

17.سرویس بهداشتی

18.کریدور معرفی

19.کافه کاخ

20.تالار آبی

21.کارگاه مرمت نقاشی

22.باغ کتیبه ها

23.مرکز اسناد

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تاريخچه

از زيبايي و جذابيت طبيعي و تاريخي فراواني برخوردار مي باشد. بناهاي اين مجموعه متعلق به دوره هاي قاجار و پهلوي مي باشد .

ابتدا شاهان قاجار اين مکان خوش آب و هوا را جهت اقامت ييلاقي خويش برگزيدند. فتحعلي شاه قاجار براي تفريحات تابستاني خود دستور مي دهد تا در منطقه اي خوش آب و هوا خارج از شهر تهران که وسعتي بسيار کمتر از امروز داشت باغي مصفا بسازند. درکنار روستايي که «گُرده وي» يا «گُرده به» خوانده مي شد و در نياوران امروز قرار داشت به جاي نيزاري که در همسايگي روستا واقع بود باغ را ساختند. باغ ييلاقي فتحعليشاه که در جاي نيزار ايجاد شد را «ني آوران» ناميدند که بعدا به نام «نياوران» مشهور شد. محمد شاه نيز در همين باغ بناي کوچک و ساده اي بنا کرد و به دنبال او ناصرالدين شاه« کاخ صاحبقرانيه» را در اين باغ ساخت. آخرين بنايي که در دوران قاجار در اين باغ ساخته شد مشهور به کوشک احمدشاهي است .

در زمان حکومت پهلوي دوم، برخي از بناهاي کوچک اين باغ تخريب شد و کاخ اختصاصي نياوران با سبکي مدرن جهت سکونت وي و خانواده اش ساخته شد .

اکنون محوطه کاخ شامل کاخ اختصاصي نياوران، کاخ صاحبقرانيه، کوشک احمدشاهي و گلخانه ها و مدرسه اختصاصي پهلوي مي باشد .

در سال 1357 اين کاخ توسط نيروهاي انقلابي تسخير شد و در سال 1360 به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي تحويل داده شد. در سال 1365 کاخ موزه نياوران براي اولين بار گشايش يافت. در سال 1368 مرکز آموزش عالي ميراث فرهنگي در محل مدرسه اختصاصي راه اندازي شد و يکسال بعد فضاهاي جانبي آن به خوابگاه پسران اختصاص يافت. در سالهاي بعد موزه جهان نما (1376)، کاخ صاحبقرانيه (1377) و کوشک احمدشاهي (1379) نيز در معرض بازديد عموم قرار گرفت.

--------------------

کاخ اختصاصي

طبقه اول طبقه دوم

 

در گوشة شمال شرقي باغ نياوران، بناي کاخ اختصاصي نياوران با مساحتي در حدود 9000 مترمربع در دو طبقه و يک نيم طبقه احداث شده است .

عمليات احداث اين بنا در سال 1337 ﻫ . ش، با طرحي ايراني آغاز گرديد و با وقفه اي که در ساخت آن پيش آمد در سال 1346 به اتمام رسيد و در سال 1347 مورد بهره برداري قرار گرفت .

ساختمان اين بنا ابتدا به عنوان محلي براي پذيرايي ميهمانان خارجي در نظر گرفته شده بود اما در هنگام ساخت به محل سکونت محمدرضا پهلوي و خانواده اش اختصاص يافت. طرح اين بنا از محسن فروغي است که توسط شرکت فرمانفرمائيان به مرحله اجرا درآمده است .

طرح چهار ضلعي کاخ و فضاسازي معماري داخلي آن الهام گرفته از معماري ايراني با بهره گيري از فناوري مدرن است. تزئينات آن نيز تلفيقي از هنر پيش از اسلام و پس از اسلام است که گچبري توسط استاد عبداللهي، آينه کاري توسط استاد علي اصغر و کاشي کاري نماي خارجي توسط استاد ابراهيم کاظم پور و ايليا انجام شده است. کف بنا از جنس سنگ سياه و سقف آن از جنس آلومينيوم است که از وسط باز مي شود. دکوراسيون و مبلمان داخلي کاخ توسط يک گروه فرانسوي طراحي و اجرا شده است .

طبقه همکف اين بنا شامل سرسراي بزرگي است که کليه اتاق ها در اطراف آن شکل

گرفته اند که از آن جمله مي توان به سينماي اختصاصي، اتاق غذاخوري، سالن پذيرايي، اتاق انتظار و راهروهاي فرعي و همچنين تالار آبي اشاره کرد .

در نيم طبقة اين بنا اتاق کار، اتاق کنفرانس و دفتر منشي فرح ديبا ، اتاق خواب ليلا و اتاق نديمه او قرار دارد .

اتاقي نيز در مسير راه پله ها قرار دارد که لباس هاي رسمي و نظامي و مدالها و نشان هاي محمدرضا پهلوي در آن نگهداري مي شوند .

در طبقه سوم اتاق خواب واستراحتگاه نيمروزي پهلوي دوم و همچنين اتاق هاي فرزندان وی و نديمه هايشان قرار دارد .

اين فضاها با نقاشي ها و فرش هايي گرانبها و هداياي متعددي از کشورهاي مختلف پوشيده شده اند .

--------------------

کوشک احمدشاهي

 
كوشك احمد شاهي

 

 

 

اين عمارت، اواخر دوره قاجار جهت خوابگاه ييلاقي احمدشاه در ميان باغ نياوران با مساحتي بالغ بر 800 متر در دو طبقه با سقف شيرواني بنا گرديد. از ويژگي هاي عمده اين بنا تزئينات و نماي آجري به کار رفته در سرتاسر نماي بيروني آن است. آجرها از نوع منقوش قالبي با طرح هاي متنوع به رنگ نخودي است .

ورودي بنا در ضلع جنوبي قرار دارد که به وسيله چندين پله از کنار حوض بيضي شکل پوشيده از کاشي، به کوشک منتهي مي شود .

عمارت احمدشاهي در دوره پهلوي دوم مرمت و الحاقات جديدي در آن صورت گرفت و مبلمان داخلي آن به طور کامل عوض شد تا به عنوان محل کار و سکونت رضا پهلوي مورد استفاده قرار گيرد .

طبقه همکف اين عمارت شامل يک هال با حوضي از جنس مرمر در وسط مي باشد و 6 اتاق و 2 راهرو در اطراف آن قرار دارند. اشياء تزئيني از جنس نقره، برنز، عاج، چوب، هدايايي از کشورهاي مختلف مثل هند، تابلوهاي نقاشي و گوبلن و نشانها و مدالها در اين فضا به نمايش در آمده است همچنين ويتريني شامل اشياء و سنگهاي معدني تزئيني، سنگي از کره ماه و چندين فسيل گياهي و حيواني در معرض ديد قرار دارند .

طبقه دوم عمارت از يک سالن مرکزي و ايوان سرتاسري چهارطرفه تشکيل شده است. در چهار طرف سالن مرکزي که به عنوان اتاق موسيقي استفاده مي شد، قفسه چوبي ويترين دار نصب شده است. دور تا دور ايوان را 6 ستون با مقطع مربع قطور با نماي آجري بدنه و 26 ستون مدور با نماي گچي فرا گرفته است. نقش شير و خورشيد گچبري شده بر پيشاني ديواره ضلع شمالي ايوان به چشم مي خورد .

پس از انقلاب، در جريان حفاظت و مرمت اين بنا، بخش پايين ديواره هاي آن نيز تعمير شد. و در ارديبهشت سال 1379 همزمان با هفته ميراث فرهنگي اين عمارت گشايش يافت .

--------------------

کاخ صاحبقرانيه

ناصرالدين در سال 1267 ﻫ .ق دستور داد ساخت قصر نياوران را در دو طبقه شامل شاه نشين، کرسي خانه، حمام و 50-40 دستگاه خانه هر کدام شامل 4 اتاق و يک ايوان براي زنانش بسازند. او در سي و يکمين سال حکومتش خود را صاحب قران ناميد و اين کاخ را «کاخ صاحبقرانيه» نام نهاد.
پس از او، مظفرالدين شاه تغييراتي در ساختمان ايجاد و قسمتي از حرمسرا را خراب کرد. فرمان مشروطيت نيز در حياط کاخ صاحبقرانيه، توسط او امضا گرديد.
در دوران پهلوي اول اين کاخ براي برگزاري مراسم ازدواج محمدرضا پهلوي و فوزيه بازسازي مي شود، اما به علت سرماي شديد آن سال مراسم در مکان ديگري برگزار مي گردد.
در زمان پهلوي دوم، فرح ديبا تغييراتي اساسي در قسمتهاي داخلي بنا و دکوراسيون آن ايجاد کرد و طبقه اول يعني حوضخانه براي پذيرايي ميهمانان و طبقه دوم به عنوان دفتر کار محمد رضا پهلوی مورد استفاده قرار گرفت.
از ديگر اتاقهاي اين کاخ مي توان به کرسي خانه، چايخانه، ظرفخانه، اتاقهاي بازي، بار و پذيرايي در طبقه اول و اتاقهاي مذاکرات انتظار سفرا، منشي، هدايا، دندانپزشکي و استراحت محمدرضا پهلوي نام برد.
همة درها و پنجره هاي چوبي اين بنا به شکل اُرُسي بوده و با شيشه هاي رنگي تزئين شده است.
اين کاخ در سال 1374 مرمت شد و در ارديبهشت سال 1377 به عنوان موزه بازگشايي گرديد.

طبقه اول طبقه دوم

 

 

 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

موزه جهان نما

در سال 1355 شمسي، فضايي در ضلع غربي کاخ صاحبقرانيه جهت نگهداري آثار و اشياء هنري اهدايي به فرح ديبا و يا خريداري شده توسط وي با چهار سالن در طبقه همکف و يک سالن در زيرزمين در نظر گرفته شد. بر سقف تالار مياني اين موزه، نقاشي روي چوب با نقوش گل و مرغ شيراز به چشم مي خورد. اين موزه در بهمن ماه سال 1376 گشايش يافت.
آثار موجود در اين موزه در دو بخش هنر پيش از تاريخ و آثار هنرهاي تجسمي معاصر ايران و جهان به نمايش درآمده اند. از جمله مي توان به آثار بجامانده از تمدن هاي باستاني پيش کلمبيايي، مفرغ هاي لرستان، سفالينه هاي املش، هنرهاي سرخپوستان آمريکاي شمالي مربوط به هزاره هاي اول و دوم پيش از ميلاد و آثاري از هنرمندان معاصر ايراني همچون سهراب سپهري، ناصر اويسي، فرامرز پيلارام، جعفر روحبخش، پرويز کلانتري، بهمن محصص، سيراک ملکونيان، ژازه طباطبايي، مش اسماعيل، پرويز تناولي و هنرمندان غير ايراني چون ژرژ براک، پل گوگن، پل کله، پابلو پيکاسو، کاميل پيسارو ، پير آگوست رنوار ، ديگو جاکومتي، فرنان لژه و مارک شاگال اشاره کرد.

موزه جهان نما

  سفال به شکل گربه لميده  ـ اندازه: 19/5*19 سانتي متر - سفال دست ساز-شمال پرو ـ سال 1000 ميلادي
 

Pottery work in the form of lolled cat , 19 cm length , width 5.19 cm, Hand made pottery, North of Peru, 1000 A.D

 

    پيکره انسان نشسته ـ 93 سانتيمتر ـ گل پخته ـ هنر آئيني  پيش کلمبيايي ـ پرو
 

The statue of a sitting man , 93 cm , fired clay, religious art , Pre-Columbian , Peru

 

  بخوردان ـ اندازه   11*16*16 سانتيمتر ـ مفرغ ـ سده ششم هجري قمري - دوره سلجوقي ـ خراسان
 

Incense vessel , 16x16x11 cm, bronze, Sixth Lunar Century , Seljuqs Era, Khorasan

 

 

 

تنگ سفالين با بدنه سه‌بخشي - نيمه دوم هزارة اول -  گيلان
 

A ceramic pitcher with three part body,  search in Gilan area ,Second half of the first century

 

 

 

تنگ سفالين لعابدار به شکل سر پرنده ـ اندازه 42 سانتيمتر- سفال لعابدار ) زرين فام(

      تقليدي از شيوه کاشان سده هفتم هجري ـ کار هنرمندان معاصر ژاپن ـ دهه 1350 ﻫ . ش
 

Enameled pottery vessel, bird head form, 42 cm ,  golden color

An imitation of Kashan method, Seventh Hijri Century, a work by Japanese contemporary artists of 1970s

 

 

قاب آينه- چهارلنگه محرابي- دورة قاجار- با تصاويري از كنيزك و بهرام ، شيخ صنعان صحنه بازي چوگان- ابعاد هرلنگه 3/25*43سانتيمتر

Mirror frame , Qajar period , with pictures of Bahram and Kanizak ,Sheikh Sanaan , Chogan game, Size of each

side: 3.25*43 Cm

 

 

تركيب تجريدي- برجسته- اثر هربرت باير- آمريكا
 

Abstract combination , Artist: Herbert Bayer,  U.S.

 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 کتابخانه

 

کتابخانه اختصاصي کاخ نياوران در ضلع شرقي ساختمان کاخ اختصاصي، در دو طبقه و يک زيرزمين با زيربناي تقريبي 770 مترمربع در سال 1355 احداث شده است. اين ساختمان که طراحي داخلي آن توسط عزيز فرمانفرمائيان و Charles Serigny به انجام رسيده، داراي ويژگي هاي متمايزي در نوع معماري و ساختار سازه مي باشد، که براساس الگوي رايج معماري مدرن در دهة 50 شمسي به همراه ترکيب هوشمندانه اي از شيشه و احجام سنگي شکل گرفته است. فضاي داخلي ساختمان در سه سطح جداگانه به عملکردهاي گوناگون کتابخانه اختصاص يافته است. بخش هاي اصلي کتابخانه مشتمل بر فضاي مطالعه و قفسه هاي کتاب در طبقات همکف و اول قرار گرفته است. جايگاه کتابدار و تحويلدار، آبدارخانه، اتاق هاي صوتي ـ تصويري، همچنين سرويس هاي بهداشتي ، ديگر فضاهاي موجود را تشکيل مي دهند. علاوه بر اين، بخش عمده اي از سطح زيرزمين براي مخازن کتابها و تابلوهاي نقاشي در نظر گرفته شده است .

در طراحي داخل ساختمان ترکيب برنز و شيشه در سطح زيادي به کار رفته است همچنين ترکيب حجمي بزرگي شامل بيش از سه هزار استوانه شفاف ، تأمين روشنايي سقفي کتابخانه را بر عهده دارد. مجموعه کتابخانه اختصاصي پس از بيست و پنج ماه کار عملي و دشوار (اسفند 1380 تا فروردين 1383) توسط يک تيم متخصص به طور کامل شناسايي و ساماندهي شده است .

در اين مجموعه، حدود23 هزار جلد کتاب عمدتاً به زبان هاي فارسي و فرانسه و در زمينه هاي ادبيات، تاريخ هنر مي باشند. قديمي ترين اين کتابها در سال 1609 ميلادي در پاريس به چاپ رسيده و جديدترين آن در ژانويه 1979 وارد اين کتابخانه شده است .

از بخش هاي ديگر کتابخانه، کلکسيون آثار هنري است که مجموعه اي بيش از 350 اثر شامل تابلوهاي نقاشي و آثار حجمي را دربرمي گيرد. اين آثار مي تواند نشان دهنده بخشي از تاريخ هنر معاصر به ويژه جريان هاي نوگرای هنر ايران در دهة سي و چهل شمسي باشد. اين کتابخانه پس از ساماندهي کتابها و عمليات اوليه بازسازي، همزمان با روز جهاني موزه و بزرگداشت ميراث فرهنگي در خرداد ماه 1383 افتتاح شد .

 

 

 

---------------------------------

بنده سعی نمودم تا مختصری از جاذبه های مجموعه تاریخی نیاوران را در این مجله الکترونیکی به نمایش بگذارم..برای بدست آوردن اطلاعات بیشتر می توانید به سایت اصلی کاخ نیاوران ( اینجا )مراجعه نمائید..


ادامه مطلب
نوشته شده توسط فرشید  | لينک ثابت |

چكيده:

جمهوري آذربايجان دومين كشور شيعي بعد از جمهوری اسلامی ایران مي‌باشد كه به اعتراف آقاي «هدايت اروج‌اف» رئيس كميته دولتي امور ديني اين كشور 96% مردم اين كشور مسلمان هستند كه از اين تعداد، 70% (حداقل آماري كه از شيعيان اين كشور در گزارشات و آمارهاي رسمي اعلام مي‌شود) شيعه اثني عشري مي‌باشند.آنچه كه در جامعه امروز آذربايجان با كمي دقت و تأمل قابل فهم و درك مي‌باشد اينكه مردم اين كشور و به خصوص روشنفكران و صاحبنظران آن بعد از سپري كردن دوران شيفتگي و خودباختگي در برابر غرب و شعارهاي پوچ و توخالي آن كه در اوايل استقلال اين كشور از اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي بشدت بروز و ظهور داشت و به تدريج واهي بودن اين شعارها در صحنه جهاني را به عينه مشاهده كردند و اميدشان به غرب ودموكراسي تبليغي و نشأت گرفته از فرهنگ ليبراليستي به يأس و سرخوردگي مبدل گشت، به سرچشمه نوراني و نجات بخش اسلام روي مي‌آورند. چنان كه خود غربي‌ها نيز به اين امر معترف هستند. به عنوان نمونه، گزارشگر راديو «موج آلمان» كه در عيد سعيد فطر سال جاري (سال 1385) در باكو و جمهوري آذربايجان حضور داشت وگزارشي از مساجد اين كشور تهيه نموده است در گزارش خود اذعان مي‌كند كه: «اسلام در آذربايجان در حال تقويت است».

كليد واژه‌ها

   اسلام، باورهاي ديني، تشييع، حجاب، سلفي‌گري، شيعه اثني‌عشري، مساجد‌، نورچي‌ها، وهابي‌ها.

   در اين مقاله و نوشته سعي شده است كه باورهاي ديني و ميزان و عمق نفوذ آن در بين مردم عامي جمهوري آذربايجان در سالهاي پس از استقلال از سيطره و يوغ حكومت سوسياليستي و دين ستيز شوروي سابق مورد بررسيي اجمالي و ميداني قرار گيرد و نمودها و مظاهر اين باورمندي بيان شود.

   جمهوري آذربايجان با مساحت 600/86 كيلومتر مربع يكي از سه جمهوري تشكيل دهنده قفقاز جنوبي[1]مي‌باشد كه در شمال ايران واقع شده است و 611 كيلومتر با ج 01010 مرز مشترك دارد. جمهوري خودمختار نخجوان كه توسط جمهوري ارمنستان از آن جدا مي‌شود و منطقه خودمختار قره‌باغ كوهستاني كه محل مناقشه و درگيري اين كشور با ارمنستان مي‌باشد، در تركيب جمهوري آذربايجان قرار دارند.

   جمعيت اين كشور طبق اطلاعات اعلام شده از سوي كميته دولتي آمار اين كشور، تا اول جولاي سال 2006 (دهم تيرماه 1385) بالغ بر 8 ميليون و 483 هزار نفر مي‌باشد كه حدود 25% از اين تعداد- يك چهارم جمعيت كشور- در پايتخت آن يعني شهر باكو ساكن هستند.

   جمهوري آذربايجان دومين كشور شيعي بعد از ج 01010 مي‌باشد كه به اعتراف آقاي «هدايت اروج‌اف» رئيس كميته دولتي امور ديني اين كشور، 96% مردم اين كشور مسلمان هستند كه از اين تعداد، 70% (حداقل آماري كه از شيعيان اين كشور در گزارشات و آمارهاي رسمي اعلام مي‌شود) شيعه‌ اثني عشري مي‌باشند.

   آنچه كه در جامعه امروز آذربايجان با كمي دقت و تأمل قابل فهم و درك مي‌باشد اينكه مردم اين كشور وبه خصوص روشنفكران و صاحبنظران آن بعداز سپري كردن دوران شيفتگي و خودباختگي در برابر غرب و شعارهاي پوچ و توخالي آن كه در اوايل استقلال اين كشور از اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي به يأس و سرخوردگي مبدل گشت، به سرچشمه نوراني و نجات بخش اسلام روي مي‌آوردند. چنان كه خود غربي ها نيز به اين امر معترف هستند. به عنوان نمونه، گزارشگر راديو «موج آلمان» كه در عيد سعيد فطر سال جاري (سال 1385) در باكو و جمهوري آذربايجان حضور داشت و گزارشي از مساجد اين كشور تهيه نموده است در گزارش خود اذعان مي‌كند كه: «اسلام در آذربايجان در حال تقويت است».

   به نوشته روزنامه «يني آذربايجان» در تاريخ 22/4/86 گرايش گسترده اهالي به دين وپر رنگ‌تر شدن ارزش‌هاي ديني به ويژه در سال‌هاي اخير در جامعه آذربايجان موجب افزايش شمار كساني شده كه خواهان تدريس دين در مدارس هستند.

   برخي مغرضان و دشمنان سرسخت اسلام در اين كشور، تقويت اسلام در آذربايجان را با مسائل اقتصادي در ارتباط مي‌دانند و عنوان مي‌كنند، علت اساسي اين امر مشكلات اقتصادي و بي‌عدالتي اجتماعي موجود در جامعه آذربايجان مي‌باشد كه موجب مي‌شود اسلام راديكالي در جامعه رشد كند و تقويت شود و زمينه را براي انفجار مهيا كند.

   بيداري عرق اسلامي در بين مردم مسلمان جمهوري آذربايجان وروي آوردن بيش از پيش آنان به چشمه زلال و حيات بخش اسلام، معاندان اسلام و جيره خواران مسيحيت متعصب و خشك و صهيونيسم شيطاني را در اين ك شور عصباني كرده و به خشم آورده است كه آثار و علايم اين عصبانيت و كينه و عداوت را به راحتي مي‌توان در لابه‌لاي نوشته‌ها و مقالات بيشتر نشريات غرب‌‌گراي آذري مشاهده كرد كه نمونه بارز آن مقاله «اروپا و ما» به قلم «رافق تقي» مرتد در نشريه «صنعت» مي‌باشد.

   گسترش گرايشات اسلامي در جمهوري آذربايجان آن چنان بالا گرفته است كه شبكه تلويزيوني «آينس» اين كشور كه بلندگوي صهيونيسم در اين كشور مسلمان مي باشد، ناگزير به اعتراف اين موضوع ميمون شده و در برنامه تحليلي خود تحت عنوان «اوتن هفته (هفته گذشته)» در تاريخ 30/2/86 اعلام مي‌دارد: «گرايش به ارزش‌هاي اسلامي در ميان مردم آذربايجان به ويژه در سالهای اخیر بسیار افزایش یافته است ولی به نظر کارشناسان مسایل دینی برخی نیروها از این تحولات براي تأمين اهداف مكارانه خود سوء استفاده مي‌كنند. در هر صورت، علاقه مردم به ويژه جوانان به ارزش‌هاي اسلامي به تدريج افزايش مي‌يابد. اين عامل به نوبه خود ايجاب مي‌كند كه در همه ادارات اعم از دولتي و غيردولتي، سازمان‌ها، شركت‌هاي محلي و خارجي وغيره شرايط لازم براي كاركنان متدين ومؤمن فراهم شود تا بتوانند وظايف شرعي خود را به جا آورند.

   «امروز در آذربايجان نسل جوان بيش از افراد سالخورده به فراگيري علمي اسلام علاقه دارند».استكبار و در رأس آنها آمريكا و اسرائيل و نيز، اذناب و مزدوران آنها در داخل جمهوري آذربايجان، با احساس ترس و نگراني از گسترش اسلام راستين و فرهنگ تشيع در اين كشور و براي مقابله با اين جريان، سعي در ايجاد جريانات اسلامي منحرف نظير سلفي گري (وهابي‌ها)، نورچي‌ها و ... مي‌نمايد. چنان كه به قول آقاي «القار ابراهيم اوغلو» رييس مركز دفاع از آزادي اعتقادات ديني در جمهوري آذربايجان، در آذربايجان برخي مسئولان شرايط لازم را براي اشاعه و هابي‌گري فراهم كرده‌اند. امروز يك ويروس بسيار مخرب مانند «طالبان» در آذربايجان شيوع يافته است. برخي ماموران از اسلام تنفر دارند. آنها شرايط لازم را براي وهابي‌ها فراهم كرده‌اند.

   رئيس مركز دفاع از آزادي اعتقادات ديني با اشاره به برخوردهاي بيرحمانه و مشكلات عمدي ايجاد شده براي فعاليت جمعيت تحت سرپرستي خود گفت: «ولي براي تشكل‌هاي افراطي كه فعاليتشان به وجهه دين اسلام لطمه مي‌زند هرگونه شرايط لازم فراهم مي‌شود».

   به نظر حاج‌القار، برخي نيروهاي خارجي براي جلوگيري از نشر اسلام واقعي در آذربايجان تلاش مي‌كنند: «آنها مي‌خواهند رويارويي‌هاي ايجاد شده ميان مسلمانان در عراق و ساير كشورهاي اسلامي را به آذربايجان نيز منتقل نمايند».

علاوه بر اين، گسترش گرايشات اسلامي در اين كشور شيعي، اسلام آمريكائي و ديگر مذاهب اسلامي و كشورهاي حامي آنها را حساس كرده تا تور خويش را پهن كنند و از اين خوان گسترده بهره و طعمه خويش را صيد نمايند. در اين مورد مي‌توان به تحركات وهابي‌ها و نورچي‌ها در آذربايجان اشاره كرد. چنان كه جريان سلفي بيش از ساير جريانات ديني در جمهوري آذربايجان ترويج يافته و از نظر سرعت رشد از همه آنها سبقت گرفته است. مي‌توان از جريان نورچي نيز نام برد كه اشاعه آن نيز در آذربايجان از سرعت بسياري برخوردار است.

   در اغلب اوقات از جريان نورچي به عنوان اسلام علمي نام برده مي‌شود. پس از استقلال آذربايجان سيل ورود پيروان جريان نورچي به ويژه طرفداران فتح‌اله گولن يكي از نظريه پردازان شاخص اين جريان از تركيه به آذربايجان آغاز شده است. نورچي‌ها شبكه آموزشي بزرگي را در آذربايجان بوجود آورده‌اند. پيروان اين جريان بيشتر مسايل آموزشي را مورد توجه قرار داده‌اند و لذا ممكن است در ظاهر فعاليت آنها خطرناك به نظر نرسد. ولي نورچي‌ها قصد ايجاد حكومت ديني در اين كشور را دارند و هدف اصلي آنها از تدريس علوم الهي، جذب هواداران بيشتر است.در ذيل، به نمودهايي از باورها و اعتقادات ديني و اسلامي مردم جمهوري آذربايجان اشاره مي‌شود.

 

1 فرهنگ عفاف و حجاب

   عليرغم حكومت هفتاد ساله كمونيستي در جمهوري آذربايجان و مبارزه شديد اين حكومت با مظاهر و مباني ديني و به خصوص اسلامي و نيز، سعي و تلاش غرب و صهيونيسم در ترويج فرهنگ غربي و ليبراليستي در سال‌هاي بعداز استقلال از سيطره حكومت سوسياليستي در اين كشور، بايد اذعان نمود كه برخلاف ظاهر زنان آذري و وضع پوشش آنان، اكثر آنان هنوز حجب و حياي اسلامي و زن شرقي را در وجود خود دارند و همانند زنان غربي و غيرمسلمان دريده و بي‌عفت نيستند.

قابل ذكر است كه ظاهر و پوشش زنان آذري در شهرهاي منطقه تالش نظير آستارا، لنكران، ماسالي نسبت به باكو مناسب‌تر و بهتر مي‌باشد و پوشش سنتي دراين شهرها در حال حاضر هم تا حدودي قابل رؤيت مي‌باشد و لذا ميزان برهنگي زنان در اين مناطق در مقايسه با باكو كمتر مي‌باشد.

   البته اين نكته را بايد متذكر شد كه الحمدا... تعداد زنان محجبه در اين جمهوري روز به روز در حال افزايش مي‌باشد و امروزه مي‌توان زنان محجبه را در ميان همه قشرهاي اين كشور مشاهده كرد. به ويژه در بين دختران كم سن و سال حجاب بسر كردن و محجبه شدن بيشتر به چشم مي‌خورد. به گونه‌اي كه روزنامه غرب‌گراي «اولايلار» در مقاله‌اي با عنوان «افراطي‌گري» در شماره روز 19/07/85 خود بغض و كينه خود را از گسترش فرهنگ عفاف و حجاب در اين كشور شيعي بروز داده  و مي‌نويسد: «مشاهده افزايش زنان محجبه در پايتخت و ديگر شهرها مشكل نيست. چند سال قبل، تنها در بين گروه‌هاي خاصي مي‌شد زنان محجبه را مشاهده كرد كه خود راملزم به رعايت حجاب مي‌‌دانستند اما هم‌اكنون در همه جاها در دبيرستان‌ها، دانشگاه‌ها و محل‌هاي كار با زنان محجبه روبرو مي‌شويم. به ويژه در بين دختران كم‌سن و سال اينگونه موارد بيشتر به چشم‌مي‌خورد و لذا حجاب بسر كردن دختر 2 ساله تنها مي‌توان به عنوان افراطي گري نام نهاد».بدنبال افزايش حجاب در ميان زنان آذربايجان نگراني‌هاي رژيم صهيونيستي نيز بيشتر شده و عوامل وابسته به آنها به زبان آمده‌اند طوري كه در همين راستا «گوهر بخشعلي اوا» نماينده مجلس ملي آذربايجان و مدير انستيتوي شرق شناسي آكادمي علوم باكو از افزايش حجاب در آذربايجان ابراز نگراني كرد. وي از خانواده‌ها و بانوان ديندار كه فرزندان دختر خود را به رعايت حجاب تشويق مي‌كنند انتقاد كرد. اين عضو مجلس ملي آذربايجان پا را فراتر گذاشته و در بخشي كه اطلاعاتي از آن ندارد وارد شده و گفته است، قرآن حجاب را فقط براي زنان حضرت پيامبر- صلي‌الله عليه و آله- منحصر كرده است.

از اين روست، غرب و نوكران وسينه چاكان داخلي آنان با احساس خطر و ترس از گسترش و شيوع فرهنگ ناب اسلامي و شيعي در اين كشور و در مقابله با فرهنگ اسلامي و شيعي و زدودن معنويت از جامعه آذربايجان و دور كردن مردم مسلمان اين كشور و به خصوص جوانان آن از فرهنگ غني و انسان‌ساز ومتعالي شيعه، به كمك شبكه‌هاي تلويزيوني جمهوري آذربايجان (اجتماعي، Az.tv، آينس، ليدر، اسپيس) و با بخش برنامه‌ها، فيلم‌ها، شوها، تبليغات و ... كه عمدتاً مستهجن و به سبك و سياق فرهنگ غربي و فرهنگ حاكم بر جامعه جهاني و تحميلي دستگاه فرهنگي سرمايه‌داري و ليبراليستي و ضدديني مي‌باشد و روز به روز در اين مسير (نمايش فيلم‌هاي مذكور) گوي سبقت را از همديگر مي‌ربايند، مردم مسلمان اين كشور را به تدريج از فرهنگ اسلامي و فرهنگ اصيل خويش دور مي‌كنند و فرهنگ و فكر و ذهن و باورهاي آنها را كاناليزه مي‌كنند. چنانكه اين شبكه‌ها با حمايت و پشتيباني مالي و فكري و خط‌دهي بازوهاي اقتصادي فرهنگ ليبراليستي همانند شركت مخابراتي اسرائيلي «باكسل»، شركتهاي الكترونيكي «سوني» و «سامسونگ» و ... با ترتيب دادن و برگزار كردن فستيوال‌ها و مسابقه هاي آواز وترانه خواني و موسيقي با عناويني نظير «آذر استار» و ... در بين جوانان آذري- اعم از دختر و پسر- كه در آنها در ذبح مسائل اخلاقي و برهنگي دختران مسلمان آذري به جرأت مي‌توان گفت حتي از خود غر ب هم جلو مي‌زنند، الگوها و ستاره‌هايي را به جوانان و جامعه آذربايجان معرفي مي‌كنند كه باب ميل فرهنگ منحط غربي است.ولذا كشور آذربايجان به نوشته روزنامه‌هاي اين كشور، از جمله روزنامه «خبر باكو»، در بين كشورهاي اروپايي از لحاظ از هم پاشيدن خانواده‌هاي جوان در رتبه اول قرار دارد. علماء و كارشناسان ديني، علت اساسي اين امر را بيكاري و فيلم‌هاي ضد اخلاقي پخش شده از كانال‌هاي تلويزيوني اين كشور مي‌دانند.

   در نتيجه بي‌بند و باري اخلاقي و به دنبال آن از هم پاشيدن كانون مقدس خانواده، تبعات زيان‌بار و مخرب ديگري در اين كشور بروز نموده است كه در روزنامه اولايلار در شماره روز سه شنبه مورخه 10 اكتبر 2006 (18/07/85) به آن اشاره شده است. اين روزنامه در تيتري تحت عنوان «تولد 26 هزار نوزاد غيرقانوني در جمهوري آذربايجان» مي‌نويسد: اين تعداد نوزاد در چند سال اخير در آذربايجان مي‌باشد. تنها در سال 2006 هشت هزار نوزاد غيرقانوني در آذربايجان متولد شده است.

 

2 بزرگداشت اعياد و مناسبت‌هاي اسلامي

    مراسمات ومناسبت‌هاي مذهبي نظير ميلاد حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها و روز زن، ميلاد فرخنده حضرت علي عليه‌السلام سالروز وفات حضرت زينب كبري سلام عليها و ... از سوي هيئت‌ها و تشكل‌هاي اسلامي در مساجد، چادرها و ... برگزار مي‌شود. در اين مراسمات به وضعیت سیاسی و اجتماعی آذربایجان و غرب واقع شدن دین و تشیع ونیز پوشش غیر اسلامی و نامناسب زنان آذري در اين كشور و همچنين، تحولات روز جهان اسلام از طرف سخنرانان اين مراسمات اشاراتي مي‌شود.

 

3 مساجد و زيارتگاه‌ها

   مساجد شهر باكو كه اكثراً قديمي بوده و از سنگ بنا شده‌اند- از جمله امام حسين عليه‌السلام، مسجد تازه پير، مسجد حاج سلطانعلي، مسجد مشهدي داداش، مسجد حاج جواد، مسجد جمعه و ...- در بخش مركزي و قديمي اين شهر ونزديك سفارتخانه ج .ا.ا.  واقع شده‌اند.

   متأسفانه به جز يكي دو مسجد (مسجد مشهدي داداش و مسجد تازه پير) اكثر مساجد در جمهوري آذربايجان مهجور و غريب واقع شده‌اند. با اين وجود، صرف اين مساجد در اين كشور حال و هواي اسلامي و شيعي به اين جمهوري بخشيده است و باعث رونق و ترويج و گسترش فرهنگ اسلامي و شيعي در اين كشور شده و ضامن بقا و پويايي آن مي‌باشد.

در شهر قبا نيز 4 مسجد به نام‌هاي خانم (بي‌بي) سكينه (امام جماعت آن حاج ميرمحسن صمداف مي‌باشد)، حاج جعفري (بزرگ‌ترين مسجد قبا)، اردبيل (به جهت اينكه در محله و منطقه‌اي بنا شده است كه در دوران گذشته اردبيلي‌ها در آن منطقه و محله سكونت داشته‌اند، به اين اسم ناميده شده است. بر روي سنگي كه بر روي ديوار بيروني اين مسجد جاسازي شده است عنوان «اردبل مسجيدي- 1312 هجري» حك شده است) و مسجد جامع (بنا شده در قرن 19 ميلادي) وجود دارد. سه مسجد اولي در دست شيعيان اين شهر و مسجد جامع نيز در اختيار اهل تسنن قبا مي‌باشد.

    شهر برده نيز داراي مساجد، زيارتگاه‌ها و بناهاي تاريخي بسياري هست كه اكثر آنها مربوط به دوره صفويه بوده و يا توسط اعقاب اين خاندان بنا شده‌اند و لذا شبيه بناهايي هستند كه توسط اين خاندان حكومتي شيعي در ديگر نقاط ايران آن زمان بنا شده‌اند. به عنوان مثال مرقد و زيارتگاهي در اين شهر وجود دارد كه گنبد آن منقش به كلمه مباركه «الله الله» بوده و مي‌توان گفت مقياس كوچكتري از گنبد «الله الله» بقعه شيخ صفي الدين در شهر اردبيل مي‌باشد.

    در شهر لنكران (مركزيت منطقه تالش نشين جمهوري آذربايجان) نيز مساجد بسياري از جمله مسجد بازار بزرگ (احتمالاً مسجد جامع شهر مي‌باشد) مسجد بازار كوچك، مسجد قاراچي‌لار و ... وجود دارد. مسجد بازار بزرگ مسجدي قديمي و مربوط به قرون 19 و 20 ميلادي بوده و با آجر قرمز به سبك و سياق و همانند معماري مسجد جامع شهر آستاراي ج.ا.ا.  بنا شده است و داراي پنجره‌هاي مشبك چوبي با شيشه‌هاي رنگي به ماهند پنجره هاي مساجد قديمي شهرهاي ايران مي‌باشد. لازم به توضيح است كه تابلوئي بر يكي از ستون‌هاي اين مسجد آويزان كرده‌اند و بر روي آن عكس‌هاي علماء قديمي شهر لنكران را به همراه مشخصات آنها چسبانده‌اند.

   بر اساس اطلاعات منتشر شده از سوي كميته دولتي امور ديني جمهوري آذربايجان در حال حاضر، در اين كشور 300/1 مسجد، 500 پير و زيارتگاه‌ و 40 كلاس قرآن به تدريس تعليمات اسلامي مشغول هستند. كلاً در اين كشور يك مؤسسه عالي و دانشگاهي براي تحصيلات ديني وجود دارد و آن هم دانشگاه اسلامي باكو مي‌باشد كه داراي شعبه در شهرهاي زاگاتالا، لنكران، مينگه‌چور و سومقاييت مي‌باشد.

   به گفته هدايت اروج‌اف رئيس كميته دولتي در امور ديني آذربايجان در مصاحبه مطبوعاتي خويش، در كشور آذربايجان 321 اجماع اسلامي و 31 اجماع غيراسلامي به ثبت رسيده است. از 31 اجماع غير اسلامي 20 اجماع مسيحي، 7 اجماع يهودي، 3 اجماع بهائي و يك اجماع نيز كريشنائي مي‌باشد. ايشان خاطر نشان ساختند كه 96% مردم آذر مسلمان هستند.حسينيه ايراني‌هاي مقيم باكو موسوم به حسينيه اهل بيت عليهم السلام كه در خيابان كاظم زاده باكو واقع شده است، بسيار كوچك بوده و عليرغم احداث چادر در حياط آن در مناسبت‌هاي مذهبي نظير دهه محرم و ليالي بابركت قدر، گنجايش سيل مشتاقان و محبان ائمه اطهار عليهم السلام و شيعيان آذري- كه جوانان ونوجوانان اكثريت را تشكيل مي‌دهند- را ندارد و اين حقير به چشم خود ديده‌ام كه چطور تشنگان چشمه زلال تشيع با هزار اميد و آرزو براي بهره‌مندي از فيوضات برنامه‌هاي مذهبي حسينيه به آنجا هجوم مي‌آورند و حتي حاضر مي‌شوند در زير باران و در حياط حسينيه سرپا بايستند و در مراسمات حضور يابند اما متأسفانه عده بسياري با كمبود جا و مكان مواجه شده و مجبور به ترك حسينيه و چادرها مي‌شوند به علت تنگي‌ جا و مكانشان هميشه معذب هستند و آن چنان  كه شايد و بايد نمي‌توانند از برنامه‌ها بهره مند گردند.

   لذا جا دارد كه نهادهاي مربوطه فكر اساسي در اين راستا بنمايند چرا كه حسينيه تنها جا و مكاني است كه شيعيان آذري و دوستداران نظام مقدس ج.ا.ا. مشتاقانه و بدون هيچ چشمداشت مادي خاصي در آنجا حضور مي‌يابند و تنها تريبون راحت و سهل‌الوصول در اختيار ج.ا.ا. مي‌باشد كه مي‌تواند در راستاي ترويج و گسترش ترويج و گسترش تشيع علوي و برنامه‌هاي فرهنگي مدنظر از آن سود جويد. البته نبايد اين نكته را از نظر دور داشت كه اين تربيون بايد در اختيار فرد (افرادي) عالم به مسائل ديني و علم روز و معتقد و دلسوز به نظام مقدس ج. ا.ا. و نكته سنج و باهوش و زيرك قرار گيرد تا نتيحه مطلوب عايد اسلام و نظام شود و از انفعال و ركود و روزمرگي خارج شود.

   آرامگاه خواهر بزرگوار امام رضا عليه‌السلام به نام «بي‌بي رحيمه= بي‌بي حكيمه» در باكو در دو محل واقع شده است یکی در ورودی باکو در کنار جاده باکو - آستارا که به زیارتگاه   «بی بی هیئت » مشهور است و در كنار ساحل درياي خزر قرار گرفته است. (اين مكان به عنوان آرامگاه خواهر امام رضا عليه‌السلام در نزد اهالي باكو مشهورتر است).

    آرامگاه ديگر در نزديكي قصبه نارداران باکو جای گرفته است که بنا به اقوال رایج جنازه مطهر آن خانم بزرگوار از بی بی هیبت به این مکان منتقل شده است این آرامگاه توسط دینداران قصبه مذكور و ساير مؤمنين جمهوري آذربايجان در سال‌هاي اخير بازسازي شده و محوطه‌اي بسيار بزرگ و وسيع و زيبا دارد و قبرستان باكو در اطراف آن قرار گرفته است. هر دو آرامگاه، پذيراي شيعيان و محبان اهل بيت عليهم‌السلام- به ويژه در مناسبت‌ها و اعياد اسلامي- بوده و پيوند دهنده و حافظ اعتقادات مردم مسلمان اين جمهوري به تشيع و دين مبين اسلام مي‌باشد.

 

4 تحمل‌پذيري ديني

   نكته ديگري كه در مورد باورهاي ديني مردم جمهوري آذربايجان بايد به آن اشاره شود اين كه مردم اين كشور نسبت به عقايد و آراء گوناگون در اين كشور سعه صدر بيشتري دارند. به عبارت ديگر، تلورانس ديني در اين جمهوري بالا مي‌باشد. اما متأسفانه بايد اذعان نمود كه غيرت و تعصب ديني در آذربايجان رنگ باخته است و بروز و ظهور آن چناني در بين مردمان آن ندارد.

 

5■ ارزش و احترام به قرآن كريم

   هديه قرآن كريم به مسئولين جمهوري آذربايجان (چه به صورت رسمي و چه به عنوان رشوه) بسيار مورد استقبال قرار مي‌گيرد و آن را با كمال امتنان قبول مي‌نمايند و در بسياري از موارد كارساز و كارگشاست.

 

برخي مشكلات عمده ديني در جمهوري آذربايجان

1. سياست ديني دولت اين كشور كه مبتني بر اصول لائيك و جدايي دين از سياست مي‌باشد،‌ عمده‌ترين مانع در گسترش و ترويج دين مبين اسلام در اين كشور مي‌باشد.مضاف بر اينكه سردمداران اين كشور جهت جلب رضايت و حمايت غرب و صهيونيسم جهاني به موازات سخت‌گيري براي فعاليت‌هاي اسلامي راستين و شيعي، زمينه مناسب را براي ترويج و گسترش مسيحيت و عقايد انحرافي و خرافي در اين كشور فراهم مي‌سازند.

2. فعاليت گروه‌هاي افراطي ديني، ضعف در افزايش آگاهي ديني و فقدان دينداران و عالمان باسواد و اسلام شناس راستين براي تبيين و تشريح و تبليغ مسائل ديني مطابق با مقتضيات زمان و مكان براي مردم مسلمان اين كشور از مشكلات عمده ديني در اين كشور مي‌باشد.

3. متأسفانه به دليل سطحي بودن باورهاي ديني در اين كشور، به دلايلي كه در بالا به آن اشاره شد- از آثار و ظواهر و معنويات ماه مبارك رمضان چيزي در بين مردم باكو و كوچه و خيابان‌هاي آن ديده نمي‌شود و روزه خواري، به خصوص با كشيدن سيگار، به وفور قابل مشاهده است و هر فرد مسلمان معتقدي را آزار مي دهد.

 

 

 

■ نيتجه گيري

   مردم جمهوري آذربايجان روزبه روز گرايش و شناخت بيشتري از اسلام پيدا مي‌كنند. جريان ممنوعيت اذان يك دليل روشن در اين باره است.دولت كوشيد تا پخش اذان از مساجد را ممنوع كند اما اعتراض گسترده مردمي دولت را به عقب‌نشيني واداشت و الهام علي‌اف رئيس جمهور اين كشور اظهار داشت كه وي دستور ممنوعيت پخش اذان را صادر نكرده است!!

   جريان بيداري اسلامي در جمهوري آذربايجان گسترش مي‌يابد و اين را حتي امريكايي‌ها نيز درك كرده‌اند. آمريكايي‌ها با درك اين نكته كه حاكميت در آينده دراختيار اسلامگرايان اين جمهوري خواهد بود. از هم اكنون تلاش مي‌كنند تا با جريان اسلامگرا و چهرهاي شاخص آن تعامل داشته باشند.

   مردم مظلوم و مستضعف اين جمهوري عليرغم اينكه ساليان متمادي از اسلام و تشيع دور نگه داشته شده‌اند، باور و تعلق به اسلام و تشيع از روح و جان آنان رخت برنبسته است و هنوز هم مي‌توان بروز و ظهور زيباي آن را در كوچه و خيابان، مساجد، برخورد مردم با يكديگر و ... ديد، مي‌توان نتيجه گرفت كه مردم عامي اين كشور واقعاً مظلوم و به تعبير قرآني، مستضعف واقع شده‌اند و نياز به ياري و مساعدت ديني به هر نحو ممكن دارند.لذا به نظر مي‌رسد اساسي‌ترين، كارآمدترين و مثمر ثمرترين كاري كه براي احياء تشيع و ايجاد زمينه مناسب براي كار در اين كشور فلاكت‌زده فرهنگي بايد انجام داد، اين است كه با ابزارها، شيوه‌ها و متدهاي به روز، جذاب و كارآمد مردمان شيعه اين كشور را متوجه هويت اسلامي و ملي خويش ساخت و آنان را به اصل خويش بازگرداند كه بحمدالله زمينه و پتانسيل اينكار در بين مردم و به خصوص جوانان اين جمهوري، بسيار بالاست و لازم است در اين خصوص كار اصولي و اساي بشود.

راسم موسي بي‌اف تحليلگر مسايل سياسي آذربايجان معتقد است كه از نظر تئوري به حكومت رسيدن حزب ديني در آذربايجان كه اغلب اهالي اين كشور مسلمانند، ممكن است. ولي در حال حاضر اين مسأله چندان واقعي بنظر نمي‌رسد. بايد براي اين مسأله زماني طولاني را طي كرد. ايدئولوژي الحادي در آذربايجان هفتاد سال حكم فرما بوده است. هم اكنون پايه‌هاي ديني در اين كشور ضعيف است و دوره استحكام خود را مي‌گذراند. وي افزود: «با اين همه من تكرار تجربه تركيه در آذربايجان را بعيد نمي‌دانم».

 

 

 

پي‌نوشت‌ها:

•1-     روزنامه يني آذربايجان، 22/4/86

•2-     نشريه صنعت

•3-     شبكه تلويزيوني آينس، 30/2/86

•4-     روزنامه اولايلار (حوادث)، 18 و 19/7/85

•5-     روزنامه باكو خبر، 7/6/85 و 31/2/86

•6-     شبكه تلويزيوني Az.tv

•7-     شبكه تلويزيوني A.tv

•8-     روزنامه يني مساوات، 22/4/86 و 8/5/86

•9-     سايت اينترنتي ايران شمالي، 31/3/86

10-مشاهدات و تجربيات شخصي نگارنده مقاله از جامعه آذربايجان

نوشته شده توسط فرشید  | لينک ثابت

چهار شنبه سوري ؛ از فروغ زرتشتي تا قيام مختار
بر خلاف يك تصور نابجا تقديس آتش ، نه به دليل پرستش آن كه در واقع نوعي نشانه و اثر از روشنايي و حقيقت اهورا مزداست و نقشي كنايه اي دارد .


عصرايران ؛ اميرهادي انواري - جشن سوري و يا آنچه ما امروز آن را چهار شنبه سوري ميخوانيم ، جشني است كه مانند بيشتر جشن هاي ايراني كه به ستاره شناسي بستگي دارند مبدا همه حساب هاي علمي و تقويمي است .

 در آن روز در سال 1725 پ م زرتشت بزرگترين حساب گاه شماري جهان را نموده و كبيسه پديد آورده و تاريخ كهن را درست و منظم كرده است (1).
بر خلاف بعضي از مناسبت ها اين مناسبت سر منشا اي كهن و باستاني در تاريخ اين آب و خاك دارد ، و پر هجو نيست اگر بگوييم از اهميتي به مراتب بالاتر از نوروز بر خوردار بوده است .

ازين رو شايد از آنچه كه بايسته اين مناسبت تاريخي بوده كمتر به آن توجه شده !
بر ماست كه دست كم در مورد بعضي نكات برجسته آن بيشتر از آنچه تا حال ميدانسته ايم بدانيم.
جشن سوري تنها يك جشن ساده نيست ، جشن سوري يك ياد آوري از گوشه اي از تاريخ غرور آور اين آب و خاك است .

جشن سوري يا چهار شنبه سوري

در كتاب تاريخ بخارا(2) اشاره شده كه منصور بن نوح از شاهان ساماني در نيمه اول سده چهارم هجري اين جشن را برگزار مي كند كه موجب آتش سوزي در قصر او نيز مي شود . :

«..... و چون امير سديد منصور بن نوح به ملك بنشست اندر ماه شوال سال سيصد و پنجاه به جوي موليان ، فرمود تا آن سراي ها را ديگر بار عمارت كردند و هر چه هلاك و ضايع شده بود بهتر از آن به حاصل كردند . آن گاه امير سديد به سراي بنشست و هنوز سال تمام نشده بود كه چون شب سوري چنانكه عادت قديم است ، آتشي عظيم افروختند . پاره اي آتش به جست و سقف سراي در گرفت و ديگر باره جمله سراي بسوخت و امير سديد هم در شب به جوي موليان رفت .....»

آنچه از اين بخش برداشت مي شود اين است كه بطور يقين اين جشن در 350 هجري و در ماه شوال كه مصادف با پايان سال شمسي بوده توسط يكي از شاهان ساماني در بخارا و جوي موليان برگزار شده است و آنجا كه نگارنده به «عادت قديم است» اشاره ميكند مشخص ميشود كه اين جشن از سالها و بلكه سده هاي پيش در ايران رايج بوده است.اما هيچ اشاره اي به روز آن نشده ، يعني شب چهار شنبه سوري .

امروزه ما مردم ايران هر ساله به شكل هاي مختلف جشن چهار شنبه سوري را برگزار مي كنيم ، در جاي جاي ايران اين جشن به صورت هاي مختلف برگزار مي شود كه نسبت به آنچه اصل آن بوده تفاوت هاي بسياري دارد .

در شهر هاي بزرگ به نظر مي رسد كه رسوم و آداب اصيل جشن سوري رو به فراموشيست و آنچه بدان تبديل شده يك فستيوال جديد است كه هيچ ربطي به اصل جشن سوري ندارد! ( البته بايد ياد آور شد هنوز در شهرستان ها و شهر هاي كوچك و روستا ها پيوند هايي بين چهار شنبه سوري و خود جشن سوري ديده ميشود كه در ادامه به آنها اشاره خواهيم كرد ) .

تا به حال بر اساس تحقيقات محققين و پژوهشگران هيچ سند تاريخي براي روز دقيق برگزاري جشن سوري در زمان باستان بدست نيامده است .

آنچه مسلم است اين است كه ممكن نيست در ايران باستان جشن سوري در يك روز معلوم مثل شب چهار شنبه برگزار مي شده چرا كه تقويم ايران باستان اصلا شماره روز ها به صورت هفته گانه نداشت و هر روز نام خاص خود را داشته است . روز شماري كه ما امروزه از آن استفاده ميكنيم كه بر اساس آن هر ماه به چهار بخش هفت قسمتي كه هر بخش يك روز است و در كل به آن هفته ميگوييم تقسيم شده ، پس از ورود تازيان(اعراب) به ايران و از روزشمار آنان برداشت شده است.

پيش از آن ماه هاي ايراني به صورت پنج پنج تقسيم مي شده كه به هر يك پنجه مي گفتند ،مثل تقسيمي كه در مصر باستان و بابل رايج بوده است(3) .
تقويم ايران باستان شامل دوازده ماه سي روزه بوده( سي روز بي كم و كاست و نه سي و يك روز ) و در سال كبيسه پنج روز با الهام از پنج نام گاثاها 4به سال اضافه مي كردند ، اين پنج روز را در مجموع پنجه ، خمسه ، پنجه دزديه ، خمسه مسترقه ، گاه ، اَندَرگاه ، بِهيزك و پنجه وِه مي گفتند .

بر اين اساس در ايران باستان زمان جشن سوري نمي توانسته در شب چهار شنبه بوده باشد ، چرا كه اصلا شنبه و چهار شنبه و آدينه اي برقرار نبوده !

خصوصيات شب چهار شنبه

در روزشماري اعراب چهار شنبه روز منحوس و نا مباركي شمرده مي شود ، يكي از دلايلي كه به نظر مي رسد بعد ها جشن سوري به شب چهار شنبه منتقل شد همين است ، يعني سعي مي شده شب چهار شنبه را كه نحس و نا مبارك بوده را با جشن و سرور بگذرانند و در آن شب و روز دست از خريد و فروش و كسب و كار بكشند چرا كه اعتقاد داشتند به دليل نحسي چهار شنبه هر معامله و كسبي كه در آن شب و روز نيز انجام شود نا مبارك خواهد بود ، جاحظ در تاليف خود به چهار شنبه يا يوم الرباع اشاره ميكند و ميگويد :
« وَ الاِربَعاء يَوم ضنك و نَحس »(5)

همچنين منوچهري دامغاني نيز در يكي از اشعار خود به نحسي اين روز اشاره كرده و گفته : چهار شنبه كه روز بلاست باده بخور
بسا تكين مي خور تا به عافيت گذرد

چنان كه از نظر گذشت چهار شنبه در تقويم تازي داراي خصوصيات منحوس بود.( مثل روز 13 فروردين )

شايد به همين جهت بوده كه مردم سعي داشتند شب چهار شنبه آخر سال را به جشن و پايكوبي بگذرانند و دست از كسب و كار بكشند تا بدين شكل از نحسي آن در امان باشند ! و جشن سوري بهترين بهانه براي برگزاري اين فراغت بوده ، همانند آنچه مردم در سيزده فروردين انجام ميدهند ، با اين تفاوت كه جشن سوري داراي پيشينه بسيار غني تاريخي و اعتقادي ميباشد .
پس شايد بعد ها به همين دليل جشن سوري را به شب چهار شنبه نحس آخر سال انتقال دادند .

ارتباط با قيام مختار

 يكي ديگر از حدس هايي كه براي چگونگي انتقال جشن سوري به شب چهار شنبه ميت وان زد ارتباط آن با مختار سردار شيعه عرب است كه به خون خواهي شهداي كربلا كه به نا حق در كربلا توسط لشكر يزيد با شهيد شده بودند، قيام مي كند .
گفته شده مختار پس از واقعه عاشورا و پس از آنكه از زندان آزاد مي شود ، به خون خواهي شهداي كربلا بر مي خيزد (6).

آنگاه براي آنكه مخالف را از موافق تشخيص دهد و بر كفتار ها بتازد فرمان داد تا شيعيان راستين آن حضرت بر بام خانه ها آتش بيفروزند ، شب آن فرمان مصادف بوده با شب چهار شنبه آخر سال .

يكي از حدس ها نيز اين است كه شايد به اين دليل بوده كه از آن پس مردم ايران كه دوستدار اهل بيت رسول اكرم (ص) و حضرت سيد الشهدا هستند ، آن شب را پاس مي دارند و به ياد آن شب چهار شنبه را با جشن سوري همزمان جشن مي گيرند ، كه در آن شب دوستداران واقعي حضرت سيد الشهدا شناخته شدند .

يك عقيده كهن ايراني

اعتقاد مردم باستان فروهر ها (7) به مدت ده شبانه روز از جايگاه اصلي و آسماني خود به شهر و ديار خود فرود آمده و ميان بازماندگان زندگي مي کنند . تا پيش از روز بيست و پنجم اسفند ماه كه در شب آن ، يعني شب بيست وششم فروهر ها فرود مي آيند .

در اين روزها بازماندگان لباس نو تهيه مي كنند و در اتاق ها به ويژه اتاق درگذشتگانشان نقل و نبات و شيريني و ميوه و سبزي و گل و كتاب مقدس و شمع روشن و چوب هاي خوشبو در سفره مي نهند . كدورت ها و نقارها را بر طرف مي كنند به‌آن اميد كه چون روان درگذشتگان به ميان آنان آمدند شاد و راضي باشند و به بازماندگان دعا و بركت عنايت كنند .

در اين شبها مردم بر سر بامها براي راهنمايي روان درگذشتگانشان آتش روشن ميكردند تا در فروغ و روشناي آن آتش ، روان درگذشتگان در روشنايي وارد خانه بازماندگان شوند ، همچنين رسم بوده كه كنار آن آتش كه بر پشت بام روشن ميكردند خوراك هاي ويژه اي نيز قرار دهند .

دليل توجه به فروغ و روشن كردن‌ آتش

نگويي كه آتش پرستان بَدند
 پرستندگان پاك يزدان بُدند                        
                           "فردوسي"

فروغ به معني نور و روشنايي است ، بر اساس تعليمات زرتشت از آتش (8) كه يكي از مخلوقات اهورا مزدا ميباشد نيز نشات مي گيرد .بر خلاف يك تصور نا بجا تقديس آتش نه به دليل پرستش آن كه در واقع نوعي نشانه و اثر از روشنايي و حقيقت اهورا مزدا ميباشد و نقشي كنايه اي دارد .

در زمان ايران باستان و همچنين پيروان امروزي آيين بهي(زردشتي) از آنجا كه براي اهورا خالق مطلق گيتي سمت و سويي جغرافيايي و مادي قائل نيستند هر جا كه فروغي ديده شود آن را نشانه اي صوري از وجود روشنايي و حقيقت و وجود اهورا مزدا مي دانند ، از اين روست كه در هنگام نماز رو به فروغ نماز مي گذارند .

در تعليمات آيين بهي انگره مينو ( از دو بخش انگره + مينو تشكيل ميشود انگره به معني فشرده و خلل رساني است و مينو از «من» مي آيد كه در زبان سنسكريت به معني دانش است ) سبب بدي و زشتي و پليدي در تاريكيست و در نقطه مقابل آن سپنتا مينو * ( از دو بخش سپنتا + مينو تشكيل شده در اينجا سپنتا به معناي سود رساني و مينو هم معني قبل است ) قرار دارد كه سبب خير و خوبي و نيكيست و در روشنايي و فروغ جاودان قرار دارد .

همچنين آتش در زمان باستان داراي خاصيت ضد عفوني و در واقع از بين برنده بيماري و بدي بوده كه اينها همه به خواست اهورا مزدا بدست انگره مينو توليد ميشدند .
از اين جهت و دلايل ديگر براي تقديس آتش است كه در آيين باستاني ايران آتش تقديس ميشده و اكثر مراسم و جشن ها با حظور آتش بر گزار ميشده و مي شود .
 
البته دليل ديگري نيز وجود دارد و آن آتشي است كه زرتشت با خود به همراه داشته و بي دود بوده ، بحث در مورد آن آتش از حوصله اين نوشت خارج است ، براي مطالعه بيشتر رجوع شود به كتاب فروغ زردشتي .(9)

سه حدس براي تعيين زمان اصلي جشن سوري در ايران باستان

به طور تحقيق ميتوان تاريخ برگزاري شب سوري را در ايران باستان از سه مرحله بيرون ندانست يا در شب بيست و ششم از ماه اسفند ، يعني در نخستين شب از پنجه كوچك (از بيست وششم اسفند تا سي ام مي باشد ) (10)يا نخستين شب از ده شب و روز فروردگان ( شايد همان عيد نوروز باشد ، اين جشن پيش از زرتشت نيز در ايران شرقي رواج داشته هنگام اصلي آن پنج روز كبيسه يا پنجه دزيده يا اندرگاه است) (11)قرار دارد ، يا در اولين شب پنجه بزرگ يا پنجه وه ( پنج روز آخر سال است )(12) كه پنج روز كبيسه است و نخستين شب و روز جشن همسپتمدم Hamaspatmadam و آخرين گهنبار محسوب ميشود دانست .

و يا در آخرين شب سال قرار دارد كه جشن اصلي همسپتدم و‌آخرين گهنبار( در واقع گهنبار ها شش فصل نا متساوي و شش تقسيم سال به شمار مي روند كه بر اساس زندگي جوامع دامدار و كشاورز اين چنين تقسيم به وجود آمده است )(13)
البته اين تقسيم بندي مختص به آيين زرتشتي نيست ، چه پيش از زرتشت نيز در ايران و هند چنين گاهنبار هايي وجود داشته كه با خواندن سرود ها و ادعيه هاي ويژه مذهبي و نماز برگزار ميشده )(14) و جشن آفرينش انسان است .

( گهنبار مواقع آفرينش و خلقت زمين است در كل شش گهنبار عبارتند از : 1: ميديوزرم – Midyuzarm- 2: ميديوشم – Midyushcm 3: پيتي شهيم - Pityshahim 4 : اياترم – Ayathcrm 5: ميديارم – Midyarem 6 : همسپتمدم - Hamaspatmadam و اين شش با احتساب تاريخ فعلي به ترتيب :
1 : از يازده تا پانزدهم ارديبهشت ماه
2: از يازدهم تا پانزدهم تير ماه
3 : از بيست و شش تا سي شهريور ماه
4 : ازبيست و شش تا سي مهرماه
5 : از ده تا چهار ده دي ماه
6 : از بيست و پنج تا آخر اسفند ماه )

نوشته شده توسط فرشید  | لينک ثابت

آیا این مطلب صحّت دارد که امام سجاد(ع) در عزای پدرش امام حسین(ع) خون گریه می‎کرد؟
‎ منظور از «خون گریه کردن» این است که عمق مصیبت و عزاداری امام سجاد(ع) بیان شود و در هر صورت، به چنین لفظی در منابع برخورد نکردیم. اگر چه یکی از القاب آن حضرت «بکّاء» بود؛ البته خون دل خوردن حضرت از فراق پدرش امام حسین می‎تواند توجیه‎گر این اصطلاح باشد.
در زیارت ناحیه‎ ی مقدسه ‎ی منسوب به امام عصر(ع) نیز نزدیک به این معنا دیده می‎شود که حضرت فرموده باشد: «به قدری بر تو گریه می‎کنم که اگر اشکم تمام شد، به جای اشک از چشمانم خون جاری شود.»

امام سجاد(ع) ـ فرزند امام حسین(ع) ـ یکی از حاضران و ناظران صحنه‎ی خونین کربلا در سال 61 هجری بودند. از نزدیک شهادت پدر بزرگوارش، عموی عزیزش حضرت عباس و برادرانش علی‎اکبر و علی‎اصغر(ع) و شهادت تمام یاران امام و برخی از صحابه‌ی رسول خدا و بنی‎هاشم را در کربلا مشاهده نمود و عمق فاجعه‎ی دردناک این حادثه و هتک حرمت اهل‎البیت‎(ع) و اسارت آن‎ها را به خوبی درک کرد، و هر انسانی به جای او بود از شدت غم و اندوه، قالب تهی می‎کرد. امام سجاد(ع) ندای «هل من ناصر ینصرنی» پدرش را می‎شنید و با آن‎که از شدّت بیماری، در بستر افتاده بود، می‎خواست به سوی میدان برود که امام حسین(ع) به خواهرش ام‎ّکلثوم فرمود: «او را نگاه دار، که از نسل پیامبر در زمین باقی بماند.»[1]

امام زین العابدین(ع) به همراه عمّه‎های خود و خواهران و سایر اسیران بنی‎هاشم و غیر آن‎ها، به اسارت برده شد و فشارهای روحی و روانی سختی را متحمّل گردید و در عین حال برای ابلاغ پیام سیدالشهدا(ع) خطبه‎ها ایراد فرمود و در این کار، با موفقیت کامل و پیروزمندانه بر دشمنان و بنی‎امیه فائق آمد و همراه عمه‎اش زینب، انقلاب دیگری در اجتماع آن روز و جامعه غفلت زده اسلامی به پا کردند.

امام(ع) با به یاد آوردن حادثه‎ی عاشورا و خاطرات پدر و یاران و برادرانش گریه می‎کرد و اساساً، چنان که اخبار صحیح گزارش می‎دهند، آسمانها [2]و زمین[3] و حیوانات وحشی و جمادات و نباتات و مجردات، اعم از جنیان [4]و پریان[5] (ملائکه)، در عزای سالار شهیدان(ع) گریستند و مدت‎ها ماتم آن‎ها ادامه داشت. این اخبار از طریق علمای عامه نیز نقل شده است و از لحاظ تکوینی صحیح می‎باشد و هیچ خدشه‎ای بر آن‎ها وارد نیست؛ چرا که بر اساس احادیث فراوانی، امام حجّت خدا است و تمام موجودات، در تکوین وجودشان به وجود او وابسته است و در حقیقت برقراری آسمان‎ها و زمین و حیات موجودات و استمرار آن، از وجود امام و حجت الهی سرچشمه می‎گیرد و سلسله حیات در هستی، متعلق و مشروط به وجود آن‎ها است.[6] پس در این اندیشه اصیل، جای هیچ تردید نیست که مخلوقات هستی در فقدان حجت الهی یک صدا ناله سر دهند. چه رسد به این که حجت خدا به دست جمعی ظالم و سفّاک با آن وضع فجیع و درد آور به شهادت رسد و فرزندانش و اهل حرمش اسیر و غارت‎زده شوند؛ اما فقدان ولایت اگر برای انسان قابل تحمل باشد ـ که برای انسان واقعی نیست ـ برای موجودات دیگر تحمل‎ناپذیر است و آن‎ها بر اساس آن ودیعه الهی بهترین اظهار تأسف را برای این مصیبت ابراز و اظهار می‎کنند که خون گریستن یکی از مصادیق آن است.

در زیارت ناحیه‎ی مقدسه می‎خوانیم: «برای گریه در عزای تو اگر اشک تمام شود خون گریه می‎کنم»؛ [7]
لئن اخرتنی الدهور و عاقنی عن نصرک المقدور لابکینّک صباحاً و مساءً فلا ندبنّک صباحاً و مساءً و لابکینّ علیک بدل الدموع دما.ً[8]
بنابراین، (خون گریستن) ممکن است کنایه از شدّت حزن و اندوه و عظمت مصیبت باشد که به امام سجاد(ع) نسبت می‎دهند، همان‎گونه که در این زیارت ـ که به امام زمان(ع) منتسب است ـ حضرت چنین فرموده است.
طبق نقل منابع معتبر امام زین‎العابدین بسیار می‎گریست: «و لقد کان بکی علی ابیه الحسین عشرین سنة…»؛[9] یعنی برای پدرش حسین(ع) بیست سال گریه کرد. یک روز غلامش عرض کرد: ای پسر رسول خدا، حزن و اندوه شما کی تمام می‎شود؟ امام فرمود: وای بر تو! یعقوب نبی با این‎که دوازده پسر داشت، در فراق یوسف به قدری گریست که چشمانش نابینا شد، و اینک من که شاهد شهادت پدرم و عمویم و هفده نفر از اهل بیتم بودم، چگونه حزن من تمام شدنی است؟[10]
امام سجّاد(ع) با این حالت گریه‎ها و عزاداری خویش، از ارزش‎ها دفاع می‎کرد و میراث عاشورا را زنده نگاه می‎داشت و درس توحید، اخلاق و آداب اجتماعی می‎داد و می‎فرمود: «قتل ابن رسول الله جائعاً، قتل ابن رسول الله عطشاناً»؛ پس گریه‎های امام زین العابدین(ع)، خون دل بود که جاری می‎شد.

آیا در دوره ‎ی معصومین(ع) عزاداری امام حسین(ع) در ایام محرم برگزار می‎شده و اگر چنین است، به چه صورت بوده است؟
اقامه ‎ی عزا و گریه بر عزیزان از دست رفته، از جانب معصومین(ع) رایج بوده است؛ چنان‎که حضرت فاطمه زهرا (س) به خاطر گریه شبانه روزی برای پدر بزرگوارش، مورد اعتراض قرار گرفت و به ناچار بیت الاحزان را به وجود آورده، دست حسن و حسین(ع) را می‎گرفت، و برای عزاداری و گریه به آن‎جا می‎رفت. ائمه‎ی اطهار(ع) نیز برای امام حسین(ع) سوگواری می‎کردند.
اما درباره‎ی چگونگی عزاداری آن‎ها و این‎که آیا این عزاداری در ایام محرم بوده است یا خیر، لازم است در سیره‎ی ائمه معصومین(ع) و چگونگی سوگواری آن‎ها تحقیق و بررسی لازم انجام شود. در این زمینه، سیره‎ی امام سجاد(ع) و امامان پس از او را به اجمال بررسی خواهیم کرد:

1. عزاداری امام سجاد(ع): از آن‎جایی که حضرت امام زین‎العابدین(ع) هنگام شهادت پدر بزرگوارش، در کربلا حضور داشت و از عمق فاجعه آگاه و چگونگی شهادت آن عزیزان را مشاهده کرده بود؛ بنابراین، بر اساس روایات معتبر، آن حضرت تمام عمر باقی مانده‎ی خویش را عزادار بود و بر شهدای کربلا گریه می‎‎کرد، چنان‎که اگرغذایی را خدمت حضرت سجاد(ع) قرار می‎دادند، اشک از چشمان مبارک‎شان جاری می‎شد، تا جایی که گاه غلامی از او می‎پرسد: آیا حزن و اندوه شما تمام نمی‎شود؟ حضرت می‎فرماید: وای بر تو! همانا یعقوب(ع) دوازده فرزند داشت، یکی از آن‎ها ناپدید شد و یعقوب از شدّت اندوه چشمانش سفید (ونابینا) گردید، در حالی که فرزندش یوسف زنده بود! ولی من پدر و برادر و عمو و هفده نفر از اهل بیتم و تعدادی از یاران پدرم را دیدم که ذبح شده و به خون آغشته بودند؛ پس چگونه حزن و اندوهم تمام شود؟[11]
در «المجالس‎السنیّة» آمده است که امام صادق(ع) درباره‎ی جدش ـ امام سجاد(ع) ـ ‎فرمود: او چهل سال بر پدرش گریه کرد، در حالی‎که روزها روزه می‎گرفت و شب‎ها شب‎زنده‎داری می‎کرد و هنگامی که زمان افطار فرا می‎رسید و یکی از غلامانش برای او غذا می‎آورد و عرض می‎کرد: ای مولای من! میل کنید؛ حضرت می‎فرمود: فرزند رسول خدا گرسنه شهید شد، فرزند رسول خدا تشنه شهید شد، و همین‎طور این کلام را تکرار و گریه می‎کرد تا این که غذا و آب با اشک چشمش مخلوط می‎شد و این وضعیت همچنان ادامه داشت تا این‎که خدای خویش را ملاقات کرد و به دیدار حق شتافت.[12]

2. عزاداری امام باقر(ع): در کتاب «نهضة الحسین» (ص 152 ) آمده است: با آمدن ماه محرم، حزن و اندوه در اهل‎بیت نبوی(ع) ظاهر می‎گشت و آنان از شعرا می‎خواستند تا برای جدشان ـ امام حسین(ع) ـ مرثیه‎سرایی کنند.[13] همچنین در کامل‎الزیارات ابن ‎قولویه آمده است که امام باقر(ع) در روز عاشورا به سوگواری برای امام حسین(ع) امر فرموده، و در خانه‎ی خویش مجلس عزا اقامه می‎کرد و…[14]

3. عزاداری امام صادق(ع): درباره‎ی عزاداری امام صادق‎(ع) نیز روایات زیادی وارد شده است که از شاعران درخواست می‎نمود برای جدّش مرثیه‎سرایی کنند و آنان را بر این امر مقدّس تشویق می‎کرد و اهل‎بیت او از پس پرده به مرثیه‎سرایی شاعران گوش می‎دادند و گریه و ناله می‎کردند.[15]

4.عزاداری امام موسی کاظم(ع): در این باره، امام رضا(ع) می‎فرماید: هنگامی که محرم فرا می‎رسید، پدرم هرگز با حالت خنده و تبسم دیده نمی‎شد و ده روز اول محرم به همین شکل بود تا این که روز دهم و روز عاشورا فرا می‎رسید و این روز، روز مصیبت و حزن و گریه او بود و می‎فرمود: عاشورا روزی است که جدّم حسین(ع) را شهید کردند.[16]

5. عزاداری امام رضا(ع): دعبل خزاعی می‎گوید: در ایام دهه‎ی محرم به محضر آقا و مولای خود، علی بن موسی(ع)، در مرو شرفیاب شدم و آن حضرت را در حالی که اصحابش دور او نشسته بودند، محزون یافتم. وقتی حضرت مرا دید فرمود: مرحبا بر تو دعبل! مرحبا بر کسی که با دست و زبانش ما را یاری می‎کند؛ سپس حضرت مرا در کنار خودش جای داد و فرمود: ای دعبل! دوست داری شعر بخوانی؛ زیرا این روزها ایام غم و اندوه بر ما اهل بیت و روز شادی دشمنان ما، به ویژه بنی‎امیه، است؛ سپس برخاست و پرده‎ای بین ما و اهل‎بیتش زد و آنان را پشت پرده نشاند تا بر مصیبت جدّش حسین(ع) گریه کنند؛ آن‎گاه رو به من کرد و فرمود: ای دعبل! مرثیه بخوان! تو یاور ما و مرثیه‎سرای ما هستی، تا زمانی که زنده‎ای.[17] در این هنگام دعبل مرثیه‎سرایی را آغاز کرد.[18]

6. عزاداری در زمان چهار امام دیگر: در آن زمان‎ها، عزاداری گاه سیر صعودی و گاه نزولی داشته است؛ مثلاً در زمان امام جواد(ع)، تا حدی امکان عزاداری برای شیعیان فراهم بود و این حالت تا زمان معتصم ادامه داشت؛ اما پس از آن، سیر نزولی یافت و شیعه برای عزاداری و احیای شعائر حسینی در فشار بود.[19] در این دوران نیز عزاداری در ایام محرم نسبت به ماه‎ها و ایام دیگر بیشتر بود.
با توجه به بررسی سیره امامان معصوم(ع)، عزاداری سید‎الشهدا در طول سال در مناسبت‎های ویژه برپا بود، ولی در ایام محرم، مجالس سوگواری هر روز بر پا می‎شد و برخی از آن‎ها، مانند امام سجاد(ع)، در ایام محرم سیاه‎پوش نیز بودند.[20]

آیا سبک عزاداری موجود، از دوره‎ی صفویه وارد فرهنگ شیعه شده است؟
سوگواری و مرثیه‎سرایی برای سالار شهیدان(ع) در زمان ائمه معصومین‎(ع) رایج بوده و همچنین بر تداوم آن توصیه شده است. بزرگان دین نیز همواره شیعیان را بر ادامه‎ی این امر مقدّس توصیه می‎فرمودند؛ اما این که آیا عزاداری مرسوم زمان ما از همان ابتدا و از عصر امامان معصوم(ع) بوده یا پس از آن‎ها رایج شده است، به نظر می‎رسد که بعضی از شیوه‎های عزاداری، به ویژه تعزیه خوانی‎‎ها، بعد از ائمه(ع) به وجود آمده است، چنان‎که پترچلکووسکی در این زمینه می‎گوید: «مراسم محرّم، حمایت و تشویق دربار صفوی را جلب کرد. یاد کرد شهادت امام حسین(ع) به صورت عملی میهن پرستانه درآمد. گزارشات متعدّدی از اجتماعات مزبور، که اکثراً توسط فرستادگان سیاسی اروپا، مبلّغان، بازرگانان و سیاحان به ثبت رسیده، از اشخاصی سخن می‎گویند که ملبّس به جامه‎های رنگارنگ (بوده)، به طور منظم پیاده‎روی می‎کردند، یا سوار بر اسب‎ها و شترها، آفریننده‎ی وقایعی بودند که به واقعه‎ی حزن‎انگیز کربلا ختم می‎شد. نبردهای ساختگی توسط صدها تن از عزاداران ملبّس به جامه‎های همگون و مسلح به تیر و کمان و شمشیر و سلاح‎های دیگر، به طور آهسته بازی می‎شد. سراسر نمایش با سوگ‎نوا همراهی می‎شد و تماشاگران که در امتداد گذرگاه‎ها صف می‎کشیدند، بر سینه می‎زدند و در حالی که دسته عزا از کنارشان رد می‎شد، فریاد می‎زدند: حسین، حسین، یا شاه شهیدان حسین.»[21]

هر چند برخی، تاریخ شروع عزاداری به این سبک را به دوره‎ی حکومت آل‎بویه نسبت داده‎اند، ولی روضه‎خوانی یا قرائت کتاب «روضة الشهداء» و کتاب‎های مشابه بر روی منبر، از دوره‎ی صفویه شروع شد.[22] در همان زمان که مراسم محرم در دوره‎ی صفویه رشد و توسعه می‎یافت، و شکل مهم و معروف دیگری از نمایش مذهبی پدید آمد که نقل نمایشی زندگی و اعمال، رنج و مرگ شهیدان شیعه بود. موضوع این نمایش در اساس ـ هر چند هم اندک ـ، همیشه در ارتباط با واقعه‎ی کربلا بود، این داستان‎ها از کتابی فارسی به نام «روضة الشهداء»[23]یا بهشت شهیدان، گرفته می‎شد و از اوایل سده‎ی شانزدهم در میان شیعیان به گونه‎ای گسترده، انتشار یافت. درباره‎ی مراسم تعزیه‎خوانی و عزاداری در دوره‎ی صفویه، ژان کالمارنین می‎نویسد: «تجدید خاطره‎ی فاجعه کربلا به صورتی که در زمان صفویه جانی تازه گرفت، دنباله‎ی سنتی قدیمی از آداب مذهبی است؛ مانند زیارت بُقاع شهیدان کربلا، سینه زنی و روضه‎خوانی در روز عاشورا و در دهه اول محرم، که به وسیله‎ی مسلمانانی که گرایش‎های عقیدتی گوناگون دارند اجرا می‎شده است،… موضوع گرفتن انتقام خون امام حسین(ع) که از دیر باز بخش اعظم تجدید خاطره‎ی فاجعه‎ی کربلا حکم‎فرما بوده و شاه اسماعیل ـ بنیان‎گذار سلسله‎ی پادشاهی صفوی ـ از آن برای تبلیغ و پیشبرد کارهای خود استفاده کرد.»[24]

ژان کالمار، قسمت بیشتری از تحولات عزاداری را به سنت‎های دیرینه‎ی ایران مربوط می‎داند و چنین می‎گوید: «به عقیده من قسمت اعظم این تحول، صرف نظر از جنبه‎ی ایمانی و عقیدتی آن، تحت تأثیر سنت‎هایی به وجود آمده است که ریشه‎های ژرف نزد ایرانیان دارد و حتّی صورت منقّح‎تر نمایشی مصائب روحانی را موجب گردیده است.[25] مطلبی که قابل توجه است این که چون قبل از صفویه عزاداری به این سبک رایج نبوده و با جلوس شاه اسماعیل بر تخت سلطنت و چند ماه بعد از آن، تألیف کتاب «روضة الشهداء» در تبریز به پایان رسید ـ که مجموعه‎ی روایات رثایی و حماسی و دینی ترکی و فارسی را درباره‎ی فاجعه‎ی کربلا و یادآوری آن و انتقام گیری، به زبان فارسی درآورد؛ پس در این جا هم، مانند برخی جاهای دیگر، خود را در برابر موقعیتی تناقض آمیز می‎بینیم که در آن ایران شیعی، مصیبت نامه‎ی کربلا را به صوفی‎ای از سلسله‎ی «نقش‎بندی» مدیون است که مسلماً به تقیّه متصفش کرده‎اند و احتمالاً مردی از اهل تسنن بوده که در محافل صوفی‎گری و فتوت، هر چه بیشتر، اهل‎بیت و شهیدان کربلا را محترم می‎شمرده است.[26]
از این جا روشن می‎شود که با توجه به خلأ فرهنگی دوران صفویّه، سرودن شعر در مدح و رثای ائمه و شهدای کربلا؛ برای شاعران افتخاری بس بزرگ محسوب می‎شد. حتی می‎توان گفت که احتمالا‎ً اگر محرکی مانند هفت بند محتشم کاشانی ـ که در گسترش بعدی ذکر مصائب تأثیر به سزایی داشته نمی‎بود، تعزیه‎خوانی به جای مهمی نمی‎رسید.

در دهه‎های آخر قرن دهم، شاهد رواج مراسم عزاداری ماه محرم، بیشتر در مراکز شهری شیعی هستیم، در کنار عزایی عمومی که می‎رود تا بیستم و حتی بیست و هشتم صفر نیز به طول انجامد، به موازات این امر روضه‎خوانی گسترش می‎یابد و از قرن یازدهم موجب افزایش خیرات برای جمع بسیاری که به این مجالس روی می‎آورند، موجب افزایش خیر است می‎گردد؛ علاوه بر این، با این که هیچ اطلاعی متکی بر ارقام در دست نیست؛ پس از آن که در نیمه‎ی دوم قرن یازدهم تدارک چشم‎گیری برای برگزاری عزای حسینی و تعزیه‎های سیّار آغاز می‎شود، حمایت رسمی از این مراسم باید کسب اهمیتی کرده باشد.[27]
با روی کار آمدن دولت صفویّه و در آوردن مملکت به صورت کشوری شیعه و مقتدر تأثیری فراوان بر آینده‎ی آیین سوگواری محرم گذارد، به گونه‎ای که تظاهرات شکوه‎مند شیعیان در محرم هر سال، در نشر و اشاعه‎ی مذهب تشیّع در فلات قارّه ایران، مساعدت فراوانی کرد. در این زمان کتاب «روضة الشهداء» به رشته‎ی تحریر درآمد و قوه‎ی محرکه‎ای شد برای پیدایش مراسم محرم که از بطن آن، سبک تازه‎ای از فعالیّت به نام روضه‎خوانی یا قرائت «روضة الشهداء»، به وجود آمد. دو قرن و نیم بعد، این سبک به منزله‎ی رشته‎ای که به وسیله‎ی آن، اشعار غنائی و متون و نمایش‎های تعزیه به هم بافته شدند.»[28]

از آن‌چه گذشت چنین برمی‎آید که عزاداری به سبک موجود، از صدر اسلام نبوده، بلکه بیشتر از دوران صفویه به وجود آمده است، هر چند عده‎ای بر این باورند که منشأ آن از زمان آل‎بویه می‎باشد؛ رواج سبک عزاداری صفویه می‎تواند به این دلیل باشد که اولا:ً دولت روی کار آمده، شیعی بوده، تمام امکانات را در دست داشته است و ثانیاً: بیشتر مردم شیعه بودند و ترویج نهضت حسینی و بیان مظلومیت‎های آن حضرت و اهل بیت و یارانش را می‎خواستند، بنابراین، دو عامل یاد شده در شکل گرفتن سبک موجود، نقش اساسی داشتند.
از سوی دیگر، عزاداری به این سبک، تازه و نو بوده است و کارشناسان فرهیخته و زبردست و آگاه، بر عمل‎کرد آن‎ها نظارت نداشتند؛ از این رو در ضمن کارهای صورت گرفته، مواردی نیز افزوده شد و مورد حمایت دولت صفوی قرار گرفت.

فلسفه‎ ی عزاداری سیدالشهدا(ع) چیست؟
‎ حادثه‎ی عاشورا، حادثه‌ای است که بزرگ‎ترین‌ نقش را در تاریخ اسلام ایفا کرد و به یقین، مسیر تاریخ اسلام را ـ که منحرف شده بود ـ عوض کرد و آن را از انحراف نجات داد، معنای سخن رسول خدا(ص) درباره‎ی امام حسین(ع) را که فرمودند:
حسین منی و انا من حسین.
روشن گردانید و درس حرکت، نهضت، مقاومت و استقامت به انسان‌ها آموخت.
این حادثه هم از نظر کیفیّت وقوع و هم از جهت عظمت مصیبت و هم از نظر ماندگاری و آثار اجتماعی آن، با هیچ جریان دیگری قابل قیاس نیست؛ و اما در مورد علت عزاداری و گریه بر آن حضرت، باید گفت که به شهادت تاریخ و روایات، حضرت یعقوب سال‎های طولانی در فراق یوسف با این که می‌دانست زنده است، اشک می‌ریخت و گریه می‌کرد و یوسف را از یاد نمی‌برد. حضرت سیدالساجدین(ع) نیز تا در حیات بود (حدود چهل سال) صحنه کربلا را با گریه جلوی چشمش مجسّم می‌داشت و می‌فرمود:
قتل اباعبدالله عطشاناً بجنب الفرات و هو یذبح کما یذبح الکبش.
حضرت اباعبدالله با تشنگی شهید شد، در حالی که کنار رود فرات بود و سر مبارک او را همانند گوسفند بریدند.» و همین‌طور تشکیل مجالس عزاداری از سوی حضرات معصومین(ع) دیگر، همانند امام باقر، امام صادق، امام‎رضا(ع) و خصوصاً گریه‌های طولانی حضرت ولی‌عصر(ع) برای جد بزرگوارش به طوری که در گریه و عزاداری نسبت به اباعبدالله می‌فرماید: «ای جد بزرگوار من! در تمام حالات برای تو گریه می‌کنم و اگر اشک چشمم تمام شود، سزاوار است که در مصیبت تو خون بگریم.»[29] و از آن‎جا که به حکم قرآن:
و لقد کان لکم فی رسول‎الله اسوة حسنة.[30]
ما باید در تمام امور از حضرت رسول(ص) و جانشینان ایشان، درس و الگو بگیریم؛ به درستی گریه و عزاداری بر سالار شهیدان و توسل به ائمه ‎ی اطهار(ع) پالایش دهنده‎ی روح و تزکیه کننده‎ی نفس است، چنان‎که روایات گوناگونی بر فضیلت گریه و عزاداری برای امام حسین و سایر ائمه‎ی معصومین(ع) وارد شده است؛ از جمله روایتی از امام صادق(ع) که می‎فرماید:
من انشد فی الحسین بیت شعر فبکی و ابکی عشرة فله و لهم الجنة.[31]
یعنی هر کس که درباره‎ی امام حسین(ع) یک بیت شعر سروده و گریه نماید و ده نفر را به گریه در آورد، اجر و پاداش آن‎ها بهشت است. و روایتی که یونس بن‌یعقوب از امام صادق(ع) نقل می‌کند که حضرت(ع) فرمودند:
قال لی ابو‌‌جعفر اوقف لی مالی کذا و کذا لنوادب تندبنی عشر سنین ایام منی.[32]
پدرم امام باقر(ع) به من وصیت کرد قسمتی از مال او را وقف کنم و در اختیار نوحه‌گران قرار دهم تا آنان مدت ده سال در روزهای منی برای حضرت نوحه و ندبه برپا کنند. اضافه بر آن‎چه گذشت، با عنایت به عظمت و شکوه این حادثه‎ی تاریخی، مسأله‎ی عزاداری و زنده ‌نگه داشتن یاد و خاطره آن حضرت می‌تواند علل و عوامل مختلفی داشته باشد، که به برخی از آن‎ها اشاره می‌شود.

1. از آن جا که قیام عاشورا پیام‌ها و درس‌های متعددی به همراه داشت، زنده نگاه داشتن یاد و خاطره آن، بر جای ماندن درس‌ها و پیام‌های آن را به دنبال دارد؛ پیام‎هایی چون:
احیای امر به معروف و نهی از منکر، عزّت، مبارزه با طاغوت، فداکاری در راه دین، نترسیدن از کمی نفرات، آمیختن کار فرهنگی با ایثار، پیروزی خون بر شمشیر، نهراسیدن از محاصره‎ی نظامی و اقتصادی، عمل به وظیفه و تکلیف، حمایت از ولّی و در نهایت راضی بودن به رضای خدا؛

2. عزاداری و زنده نگاه داشتن یاد و خاطره‎ی عاشورا، الهام بخش روح انقلابی، شهادت‌طلبی، حقیقت‌جوئی، مبارزه با طاغوت و ظلم و ستم و ستیز می‌شود؛ چنان که ما در زمان خویش شاهد نمونه‎هایی از این الهام‌گیری بوده‎ایم؛ زیرا اولین زمزمه‌ها و حرکت‎های ضد استبدادی و استعماری انقلاب اسلامی ایران با ایام محرم و عزاداری سالار شهیدان(ع) مصادف بود و ریشه در درون هیئت‌های مذهبی و عزاداری داشت؛

3. از رهگذر برگزاری مجالس دینی در سطحی وسیع و حضور توده‌های مختلف مردم در مساجد و تکایا، فرصت خوبی برای آشنایی بیشتر با معارف اسلامی و احکام الهی به دست می‎آید؛

4. برپایی مجالس عزاداری عاشورا و تجلیل از مقام شهدا و افشای هویت بی‎دینی دشمنان، سیدالشهدا(ع) خود نوعی اعلام وفاداری نسبت به مظلوم و مخالفت با ظالم می‌باشد و نیز باعث احیای فلسفه قیام عاشورا، بازسازی حیات حسینی و به طور کلی پایداری و استمرار اصول و ارزش‌

--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها
[1]. بحارالانوار، مرحوم مجلسی، ج 45، ص 46. الدمعة الساکبة، ج 4، ص 334.
[2]. بحارالانوار، ج 45، ص 206، 207.
[3]. همان، ج 45، ص 218.
[4]. همان، ج 45، ص 233.
[5]. همان، ج 45، ص 220، 229.
[6]. در جلد 45 بحارالانوار روایات زیادی درباره خون گریستن آسمان و زمین وارد شده است ر.ک: ص 211، حدیث 25 و 26 . 19 و حدیث 40 و 41، ص 217.
[7]. متن کامل زیارت ناحیه‎ی مقدسه در بحارالانوار، ج 45، ص 65 الی 72 آمده است که نام شهیدان را یکایک می‎شمارد و سلام می‎دهد. شایان ذکر است که مرحوم فیض الاسلام در کتاب ترجمه خاتون دوسرا، زندگی حضرت زینب (س) در ص 217 آورده است که زیارت ناحیه مقدسه از امام حسن عسکری و تاریخ صدور آن سال 252 هجری قمری است و ولادت حضرت امام زمان در سال 255 یا 256 است، والله العالم.
[8]. سوگ نامه آل محمد، محمد اشتهاردی، ص 154 و 156، انتشارات ناصر، سال 71، چاپ سوم.
[9]. بحارالانوار، ج 46، ص 63.
[10]. ر. ک: همان ص 63.
[11]. تاریخ النیاحة علی الامام الشهید الحسین بن علی(ع)، السید صالح الشهرستانی، تحقیق و اعداد، الشیخ نبیل رضا علوان، ص 118بیروت، دارالزهراء، چاپ اول، 1419ق ، و مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 166.
[12]. المجالس السنیّة، سید محسن امین، بیروت، دارالتعارف، چاپ ششم 1398 ق، ج 1، ص 155.
[13]. کامل الزیارات، ابن قولویه قمی، ص 111 تا 114، تهران، چاپ‎ صدوق، چاپ اول، سال1375.
[‎[14. ر.ک: تاریخ النیاحة علی الامام الشهید الحسین بن علی(ع)، ص120، المجالس السنیة، ج 5، ص 123.
[15]. تاریخ سیدالشهدا، عباس صفائی حائری، ص 566، قم، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ اول، سال 1379، امالی صدوق، مجلسی، ج 6، ص 205.
[16]. تاریخ النیاحة…، همان، ص 132، امالی صدوق، ج 2، ص 111.
[17]. بحارالانوار، ج40، ص 257.
[18]. همان، ص 157.
[19]. همان، ص 136 و 137.
[20]. سیاه‎پوش در سوگ ائمه نور، علی ابوالحسنی، منذر، ص 127 و 128، قم، مؤلف، چاپ اول، سال 1375. برای آگاهی بیشتر ر. ک: مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 166، امالی صدوق، مجلسی 29، ج 6، ص 205.
[21]. تعزیه هنر بومی پیشرو ایران، پترچلکووسکی، ترجمه، داود حاتمی، ص 10 تا 11، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ اول، سال 1367.
[22]. همان منبع، پاورقی، توضیح مترجم، ص 11.
[23]. فتوت نامه سلطانی، مقدمه ص 95، تهران، چاپ محجوب، سال 1350.
- روضة الشهداء، حسین واعظ کاشفی سبزواری، بمبئی، تاجران کتب و مالکان مطیع محمدی، بمبئی، بی‎تا.
[24]. پترچلکووسکی، همان، ص 163 – 164، همچنین در پایان نامه مؤلف و کتاب دیگرش به نام اخلاص کامل به امام حسین(ع) به طور کامل به این موضوع پرداخته شده است.
[25]. پترچلکووسکی، ص 164؛ اخلاص کامل به امام حسین(ع)، ژان‎کالمار، پاریس، بی‎تا، 1354 ش، 1975 م.
[26]. پترچلکووسکی، ص 165، اخلاص کامل به امام حسین(ع)، ژان‎کالمار.
[27]. پترچلکووسکی، همان، ص 165، 166.
[28]. همان، ص 165، اخلاص کامل به امام حسین(ع)، ص 366.
[29]. بحارالانوار، ج 45، ص 65 ـ 72.
[30]. سوره‎ی احزاب، آیه‎ی 21.
[31]. کامل الزیارات، ص 105، ابن قولویه قمی، انتشارات مرتضویه، نجف.
[32]. اصول‎کافی، کلینی، ج 5، ص 117، دارالکتاب الاسلامیة، تهران.

نوشته شده توسط فرشید  | لينک ثابت

چگونگی عزاداری ازنگاه بزرگان پنجشنبه نوزدهم دی 1387
آموزش قمه‌زنی ؛ توطئه تاریخی استعمار انگلیس و سیا برای شیعیان
قمه‌زنی از بدعتهای عزاداری محرم است که از سوی استعمار انگلیس با سوء استفاده از عشق شیعیان به امام حسین(ع) به منظور دریافت مجوز برای سیطره هرچه بیشتر بر کشور هند، به مسلمانان آموزش داده شد.
قمه زنی مراسمی است که در بعضی شهرستانها و بلاد شیعی و توسط برخی عزاداران امام حسین (ع) اجرا می شود و در تأسی به مجروح و شهید شدن سید الشهدا و شهیدان کربلا و به عنوان اظهار آمادگی برای خون دادن و سر باختن در راه امام حسین انجام می شود.
شرکت کنندگان در این مراسم، صبح زود روز عاشورا، با پوشیدن لباس سفید و بلندی چون کفن، به صورت دسته جمعی قمه بر سر می زنند و خون از سر بر صورت و لباس سفید جاری می شود. بعضی هم برای قمه زنی نذر می کنند، برخی هم چنین نذری را درباره کودکان خردسال انجام می دهند و بر سر آنها تیغ می زنند، تا از محل آن خون جاری شود!
● پیدایش قمه زنی
در مورد منشأ اصلی و اولی قمه زنی، اقوال مختلفی وجود دارد اما آنچه بیشتر از همه مستند و قابل اثبات است، این است که تیغ زنی و قمه زنی رسومی عاریتی هستند که از جانب ترکهای آذربایجان به فارسها و اعراب منتقل شده اند.
ابراهیم الحیدری جامعه شناس، محقق و نویسنده عراقی الاصل کتاب تراژدی کربلا نیز بر این عقیده است که مراسمی از قبیل قمه زنی، قبل از قرن نوزدهم در عراق مرسوم نبوده و به تدریج از اواخر این قرن در آن کشور رواج یافته است. بنابراین مراسم قمه زنی از خارج عراق به آن کشور وارد شده و ریشه عربی ندارد.
شیخ کاظم دجیلی در تایید این نظر می گوید: عربهای عراق تا آغاز قرن بیستم در اینگونه مراسم شرکت نمی کردند این اعمال در ابتدا در میان ترکهای عراق، فرق صوفیه و کردهای غرب ایران مرسوم بود.
گزارشی از مقامات بریتانیایی درباره مراسم عاشورای ۱۹۱۹ میلادی در نجف نیز حاکی است که گروهی صد نفره از شیعیان ترک در آن سال به قمه زنی پرداخته بودند.
از نظر تاریخی، مسلم است که قمه زنی در ایران نیز تا پیش از صفویه هیچ گونه سابقه ای نداشته و محور تردیدها در آن است که آیا در زمان صفویه به وجود آمده و یا اینکه بعد از صفویه و در زمان قاجاریه وارد شده و رواج یافته است؟
● ورود قمه زنی به ایران در زمان صفویان و جریان فدائیان
اقدامات مهم صفویان در زمینه عزاداری، یکی رسمی و حکومتی کردن مجالس سوگواری و دیگری، ابزارمند کردن و نیز پدید آوردن آیینها و رسوم جدید عزاداری بود.
پیتر دلاواله سیاح ایتالیایی، از عزاداری شیعیان در اصفهان عصر صفوی سال ۱۰۳۷ قمری چنین گزارش می دهد:
تشریفات و مراسم عزاداری عاشورا به این قرار است که همه غمگین و مغموم به نظر می رسند و لباس عزداری به رنگ سیاه بر تن می کنند. هیچکس سر و ریش خود را نمی تراشد . به علاوه نه تنها از ارتکاب هر گناه پرهیز می کنند، بلکه خود را از هر گونه تفریح و خوشی محروم می سازد.
... همه با هم، آهنگهای غم انگیز در وصف حسین و مصائب وارد بر او می خوانند و دو قطعه چوب یا استخوانی را که در دست دارند به هم می کوبند و از آن صدای حزن انگیزی به وجود می آورند ...
علاوه بر ابزار آلات جدید، از این دوره بود که آداب و رسوم نوینی هم در سلک آیین های عزاداری درآمد؛ آدابی چون" تیغ زنی"، " قفل زنی"، " سنگ زنی" و " قمه زنی" را از این جمله شمرده اند.
استاد یوسفی غروی نیز در این باره می گوید: از نظر تاریخی، ظاهرا آن وقت که صفویه سر کار آمدند، قمه زنی پدید آمد و مسلما هیچ سابقه ای هم بر صفویه ندارد اما هنوز به یقین نرسیده ایم که آیا قبل از عثمانی ها هم این کار انجام می شده است یا نه؟
● رواج قمه زنی در دوران قاجار
از شاخصه های عزاداری در دوره قاجار، عمومیت یافتن رسم تیغ زنی و قمه زنی است رسمی که البته پیش از آن هم مسبوق به سابقه ای چند ساله بود، اما مشخصا در این دوره گسترش و رواجی بی سابقه یافت.
بنجامن، سفیر کبیر آمریکا در ایران عهد ناصرالدین شاه، در توصیف مراسم قمه زنی در سفرنامه اش چنین می نویسد:
سال ۱۸۸۴ میلادی من در تهران اقامت داشتم. دسته هایی در خیابانها حرکت می کردند و احساسات تند و شدید بی سابقه ای از خود نشان می دادند... در این میان ناگهان جمعی سفید پوش که کاردهایی در دست داشتند پدیدار شدند که با هیجان زیاد کاردها را بالا برده و به سر خود می زدند و خون از سر آنها و از کاردهایی که در دست داشتند فواره می زد و سر تا پایشان را سرخ کرده بود...
باید گفت در این دوره، خطبایی مثل آخوند ملا آقا بن عابد شیروانی معروف به فاضل دربندی با کتابش به نام اکسیر العبادات فی اسرار الشهادات همین قدر که در رونق بخشی به مجالس عزا در آن دوره نقش داشتند، در ورود مطالب سست و جعلی و خرافات و در نتیجه عوام گرایی این مجالس هم مؤثر بوده اند.
عبدالله مستوفی، تاریخ نگار دوره قاجار درباره فاضل دربندی می نویسد:
تیغ زدن روز عاشورا از کارهایی است که این آخوند در عزاداری وارد یا لا محاله آن را عمومی کرده و فعل حرام را موجب ثواب پنداشته است.
در این دوره نیز علمای بزرگی مثل علامه سید محسن امین عاملی، قمه زنی و نظایر آن را غیر شرعی و شیطان پسند خوانده و به مخالفت با آن پرداختند که باز هم با توجه به اینکه قمه زنی به سرعت جایگاه مطلوبی نزد عوام الناس یافته و جزئی لاینفک از مظاهر دینداری، با لعاب تعصب مردم شده بود نه تنها مخالفت این دسته از علما مؤثر واقع نشد، بلکه به تشکیل جبهه ای در بین مردم و برخی علمای موافق قمه زنی منجر شد تا جایی که برای مثال به علامه سید محسن امین عاملی تهمت زدند که می خواهد اخبار را نسخ و از اجرای اعمال دین جلوگیری کند.
● نقش استکبار در ترویج و بهره برداری از قمه زنی
▪ نقش استعمار انگلیس
تا حدود قرن هجدهم سه امپراطوری بزرگ شرق، هند، ایران و عثمانی مسلمان بودند که بر تمام جهان متمدن شرقی در آن روز، حکومتهای مرفه و مقتدری پدید آورده بودند. اسپانیا، فرانسه، هلند و انگلیس به رهبری زرسالاران یهودی و مسیحیان صلیبی، به فکر افتادند مقاومت مسلمین را بشکنند.
در کتاب دست پنهان مؤسسه فرهنگی فخرالائمه آمده است: انگلیسی ها، برای رسیدن به این هدف به چاره جویی پرداختند از جمله در هند و ایران که هسته اصلی مقاومت را شیعیان تشکیل می دادند، اینان از شیعیان هندوستان شروع کردند که از مرکز تشیع و مرجعیت نجف به دور بودند. انگلیسی ها از عشق زیاد آنان به امام حسین (ع) سوء استفاده کردند و قمه و شمشیر زنی را جعل کرده و به آنان آموختند... متأسفانه برخی شیعیان هند، این بدعت را بدون مجوز علما پذیرفتند.
کوبیدن شمشیر بر سر و پیشانی در سوگ سید الشهدا (ع) در روز عاشورا، توسط استعمار انگلیس، از هند به ایران و عراق رخنه کرد.
تا گذشته ای نه چندان دور، سفارتهای بریتانیا در تهران و بغداد، هیئت های عزاداری را که به آن صورت انزجار آور و زشت در کوچه و خیابانها ظاهر می شدند، تأمین می کردند، غرض از سیاست استعماری انگلیس از کمک به رشد این مراسم زشت، به دست آوردن دلیلی معقول برای استعمارش بود که همواره با معارضه مردم بریتانیا و برخی نشریات آن کشور روبه رو می شد.
استعمار انگلیس قصد داشت ثابت کند مردمان مستعمره هند و کشورهای اسلامی دیگر که به آن صورت در خیابان ها ظاهر می شوند، احتیاج به ولی و قیمی دارند که آنان را از جهل و توحش موجود برهاند. در نتیجه، عکس و تصاویر دسته های عزادار که در روز عاشورا با زنجیر به پشت خود نواخته و با شمشیر و قمه بر سر خود می کوفتند و خونهای جاری شده در نتیجه این جریانات، در روزنامه های بریتانیا و اروپا به چاپ می رسید و سیاستمداران استعمارگر در نتیجه این تصویرها، استعمار این کشورها را به عنوان ضرورتی انسانی اعلام می کردند که می تواند مردم آن کشورها را از جهل و توحش رهانیده و به جاده تمدن و تقدم رهنمون سازد.
نقل شده است، هنگامی که " یاسین هاشمی" نخست وزیر عراق در عهد استعمار انگلیس برای گفتگو جهت پایان دادن استعمار به لندن رفته بود، انگلیسی ها به او گفتند: ما به خاطر کمک به مردم عراق به آنجا آمده ایم تا آنان را از توحش و حماقت خارج ساخته و مزه سعادت را به آنان بچشانیم!
این سخن، خشم یاسین هاشمی را بر می انگیزد و باعث خروج وی از جلسه می‌شود اما انگلیسی ها از او عذرخواهی کرده و او را به دیدن فیلمی مستند از عراق دعوت می کنند. این فیلم که از هیئتهای حسینی به راه افتاده در خیابانهای نجف، کربلا و کاظمین تهیه شده بود، شامل مشاهد مهیب و نفرت آور از شمشیرکوبی و قمه زنی مردم عزادار بود . گویی انگلیسی ها می خواستند بگویند : " آیا مردمانی روشنفکر که از تمدن بویی برده اند، با خود چنین می کنند؟
▪ نقشه سیا در رابطه با فرهنگ عاشورا
اخیرا کتابی به نام نقشه ای برای جدایی مکاتب الهی در آمریکا انتشار یافته که در آن گفتگوی مفصلی با دکتر مایکل برانت یکی از معاونان سابق سیا ( سازمان اطلاعاتی مرکزی آمریکا) انجام شده است. بخشهایی از این گفتگو به نقش مذهب و قدرت رهبری در ایران و نقشه هایی که برای تخریب صورت گرفته اشاره دارد:
" بعد از مدتها تحقیق، به این نتیجه رسیدیم که قدرت رهبر مذهبی ایران و استفاده از فرهنگ شهادت، در انقلاب ایران تأثیرگذار بوده است. ما همچنین به این نتیجه رسیدیم که شیعیان، بیشتر از دیگر مذاهب اسلامی فعال و پویا هستند. تصویب شد که بر روی مذهب شیعه تحقیقات بیشتری صورت گیرد و طبق این تحقیقات، برنامه ریزیهایی داشته باشیم. به همین منظور، چهل میلیون دلار بودجه برای آن اختصاص دادیم و این پروژه در سه مرحله انجام شد...
پس از نظر سنجی ها و جمع آوری اطلاعات از سراسر جهان، به نتایج مهمی دست یافتیم، متوجه شدیم قدرت مذهب شیعه در دست مراجع و روحانیت می باشد... این تحقیقات ما را به این نتیجه رساند که به طور مستقیم نمی توان با مذهب شیعه رودر رو شد و امکان پیروزی بر آن بسیار سخت است و باید پشت پرده کار کنیم. ما به جای ضرب المثل انگلیسی " اختلاف بیانداز، حکومت کن ! " از سیاست " اختلاف بیانداز، نابود کن! " استفاده کردیم و در همین راستا برنامه ریزی های گسترده ای را برای سیاستهای بلند مدت خود طرح کردیم.
حمایت از افرادی که با مذهب شیعه اختلاف نظر دارند و ترویج کافر بودن شیعیان به گونه ای که در زمان مناسب علیه آنها توسط دیگر مذاهب اعلام جهاد شود. همچنین باید تبلیغات گسترده ای را علیه مراجع و رهبران دینی شیعه صورت دهیم تا آنها مقبولیت خود را در میان مردم از دست بدهند.
یکی دیگر از مواردی که باید روی آن کار می کردیم، موضوع فرهنگ عاشورا و شهادت طلبی بود که هر ساله شیعیان با برگزاری مراسمی این فرهنگ را زنده نگه می دارند. ما تصمیم گرفتیم با حمایتهای مالی از برخی سخنرانان و مداحان و برگزار کنندگان اصلی اینگونه مراسم که افراد سودجو و شهرت طلب هستند، عقاید و بنیانهای شیعه و فرهنگ شهادت طلبی را سست و متزلزل کنیم و مسائل انحرافی در آن به وجود آوریم به گونه ای که شیعه یک گروه جاهل و خرافاتی در نظر آید.
در مرحله بعد، باید مطالب فراوانی علیه مراجع شیعه جمع آوری شده و به وسیله مداحان و نویسندگان سودجو انتشار دهیم و تا سال ۱۳۸۹ مرجعیت را - که سد راه اصلی اهداف ما می باشند- تضعیف کرده و آنان را به دست خود شیعیان و دیگر مذاهب اسلامی نابود کنیم و در نهایت تیر خلاص را بر این فرهنگ و مذهب بزنیم...
نوشته شده توسط فرشید  | لينک ثابت

پيدايش قمه‎زنی پنجشنبه نوزدهم دی 1387

در مورد منشا اصلي قمه‎زني، اقوال مختلفي وجود دارد؛(1) اما آنچه که بيشتر از همه مستند و قابل اثبات است، اين است که تيغ‎زني و قمه‎زني رسومي عاريتي‎اند که از جانب ترک‎هاي آذربايجان به فارس‎ها و اعراب منتقل شده‎اند. (2)

نويسنده عراقي الاصل کتاب «تراژدي کربلا» نيز بر اين عقيده است که مراسم‎هايي از قبيل قمه‎زني، قبل از قرن نوزدهم در عراق مرسوم نبوده و به تدريج از اواخر اين قرن در آن کشور رواج يافته است. بنابراين مراسم قمه‎زني و ... از خارج عراق به آن کشور وارد شده و ريشه عربي ندارد.(3)

شيخ کاظم دجيلي نيز در تاييد اين نظر مي‎گويد: «عرب‎هاي عراق تا آغاز قرن بيستم در اين گونه مراسم‎ها شرکت نمي‎کردند؛ اين اعمال در ابتدا در ميان ترک‎هاي عراق، فِرَق صوفيه و کُردهاي غرب ايران مرسوم بود.» (4)

گزارشي از مقامات بريتانيايي درباره مراسم عاشوراي 1919 م. در نجف حاکي است که گروهي صد نفره از شيعيان ترک در آن سال به قمه‎زني پرداخته بودند. (5) 

از نظر تاريخي مسلم است که قمه‎زني در ايران تا پيش از صفويه هيچگونه سابقه‎اي نداشته است و محور ترديدها در آن است که آيا در زمان صفويه به وجود آمده است و يا اين که بعد از صفويه در زمان قاجاريه وارد شده و رواج يافته است؟

خاطره‎اي از سيد محمد بحرالعلوم، اين نظر را تاييد مي‎کند: «هنگامي که حدود 50 يا 60 سال پيش در نجف بودم، تنها چند هيئت ترک در آن شهر حضور داشت. آنان در ايام عزا به منزل سيد بحرالعلوم بزرگ مي‎رفتند و با کسب اجازه از ايشان به خواندن ابياتي سوزناک درباره امام حسين عليه السلام مي‎پرداختند. برخي از آنان نيز در ضمن ذکر مصيبت براي همدردي با امام حسين عليه السلام جراحت‎هاي خفيفي به خود وارد مي‎کردند. به تدريج اين گونه اعمال رو به تحول و گسترش گذاشته تا آن که پس از ممنوعيت قمه‎زني در دوره نخست وزير ياسين هاشمي، در سال 1935 م. به اوج خود رسيد. در واقع اين اِعمال زور، تاثيري معکوس داشت؛(6) به نحوي که يک هيئت قمه‎زني، به سه هيئت تبديل شد.»(7)

حاج حميد راضي (متوفي سال 1953 م.) از معمرين اهل کربلا که نزديک به 110 سال عمر کرده بود، خاطرات خود درباره عزاداري امام حسين عليه السلام نقل مي‎کند که مراسم قمه‎زني و ... در ايام جواني او در شهر نجف و کربلا مرسوم نبود.(8)

در دوره قاجار علماي بزرگي مثل علامه سيد محسن امين عاملي، قمه‎زني و نظاير آن را غير شرعي و شيطان‎پسند خوانده و به مخالفت با آن پرداختند که باز هم - با توجه به اين که قمه‎زني به سرعت جايگاه مطلوبي نزد عوام الناس يافته و جزئي لاينفک از مظاهر دينداري، با لعاب تعصب مردم شده بود - نه تنها مخالفت اين دسته از علما موثر واقع نشد، بلکه به تشکيل جبهه‎اي در بين مردم و برخي علماي موافق قمه‎زني منجر شد؛ تا جايي که براي مثال به علامه سيد محسن امين عاملي تهمت زدند که مي‎خواهد اخبار را نسخ کند و از اجراي اعمال دين جلوگيري کند!

همچنين در خاطرات شفاهي هيچ يک از کهن‎سالان نجف و کربلا از برگزاري مراسم قمه‎زني و ... قبل از نيمه قرن نوزدهم ياد نشده است. اين گونه مراسم‎ها براي اولين بار توسط برخي زائران تُرک از طايفه قزلباش رواج يافت. آنان به هنگام زيارت امام حسين عليه السلام با شمشيرهايي مخصوص، به سرهاي خود ضربه مي‎زدند. (9)

از نظر تاريخي مسلم است که قمه‎زني در ايران تا پيش از صفويه هيچگونه سابقه‎اي نداشته است و محور ترديدها در آن است که آيا در زمان صفويه به وجود آمده است و يا اين که بعد از صفويه در زمان قاجاريه وارد شده و رواج يافته است؟ (10)

 

الف- ورود قمه‎زني به ايران در زمان صفويان و جريان فداييان
اقدامات مهم صفويان در زمينه عزاداري، يکي، رسمي و حکومتي کردن مجالس سوگواري و ديگري، ابزارمند کردن و نيز پديد آوردن آيين‎ها و رسوم جديد عزاداري بود.(11)

«پيتر دلاواله» سياح ايتاليايي از عزاداري شيعيان در اصفهانِ عصر صفوي سال 1037 قمري چنين گزارش مي‎دهد: «تشريفات و مراسم عزاداري عاشورا به اين قرار است که همه غمگين و مغموم به نظر مي‎رسند و لباس عزاداري به رنگ سياه - يعني رنگي که در مواقع ديگر هيچ وقت مورد استعمال قرار نمي‎گيرد - بر تن مي‎کنند. هيچ کس سر و ريش خود را نمي‎تراشد و به حمام نمي‎رود. به علاوه نه تنها از ارتکاب هر گناه پرهيز مي‎کنند، بلکه خود را از هرگونه تفريح و خوشي محروم مي‎سازد.

حاج حميد راضي (متوفي سال 1953 م.) از معمرين اهل کربلا که نزديک به 110 سال عمر کرده بود، خاطرات خود درباره عزاداري امام حسين عليه السلام نقل مي‎کند که مراسم قمه‎زني و ... در ايام جواني او در شهر نجف و کربلا مرسوم نبود.

جمعي در ميدان‎ها و کوچه‎هاي مختلف و جلوي خانه‎هاي مردم، برهنه و عريان در حالي که فقط با پارچه سياه يا کيسه تيره رنگي ستر عورت کرده و سر تا پاي خود را با ماده‎اي سياه و براق ... رنگ زده‎اند، حرکت مي‎کنند ... به همراه اين افراد، عده‎اي برهنه نيز راه مي‎روند که تمام بدن خود را به رنگ قرمز در آورده‎اند؛ تا نشاني از خون‎هايي که به زمين ريخته و اعمال زشتي که در آن روز (عاشورا) نسبت به حسين انجام گرفته است، باشد. همه با هم، آهنگ‎هاي غم‎انگيز در وصف حسين و مصائب وارد بر او مي‎خوانند و دو قطعه چوب يا استخواني را که در دست دارند، به هم مي‎کوبند و از آن صداي حزن‎انگيزي به وجود مي‎آورند و به علاوه حرکتي به سر و تن خود مي‎دهند که علامتي از اندوه بي‎پايان آنها است و بيشتر به رقص شباهت دارد... (12)


علاوه بر ابزارآلات جديد، از اين دوره بود که آداب و رسوم نويني هم در سلک آيين‎هاي عزاداري درآمد؛ آدابي چون «تيغ‎زني»، «قفل‎زني»، «سنگ‎زني» و «قمه‎زني» را از اين جمله شمرده‎اند.(13)

استاد يوسفي غروي نيز در اين باره مي‎گويد: «از نظر تاريخي، ظاهراً آن وقت که صفويه سر کار آمدند، قمه‎زني پديد آمد و مسلماً هيچ سابقه‎اي هم بر صفويه ندارد؛ اما هنوز به يقين نرسيده‎ايم که آيا قبل از عثماني‎ها هم اين کار انجام مي‎شده است يا نه؟

نويسنده عراقي الاصل کتاب «تراژدي کربلا» نيز بر اين عقيده است که مراسم‎هايي از قبيل قمه‎زني، قبل از قرن نوزدهم در عراق مرسوم نبوده و به تدريج از اواخر اين قرن در آن کشور رواج يافته است. بنابراين مراسم قمه‎زني و ... از خارج عراق به آن کشور وارد شده و ريشه عربي ندارد.

روال حکومت‎ها اين است که اعمال و رفتارها را از همديگر ياد مي‎گيرند؛ عثماني‎ها گروه فدائيان داشتند؛ صفويه هم يک گروه فدائيان درست کرده بودند و مانند آل بويه که در قرن سوم و چهارم در بغداد، عمدتاً دسته‎هاي اوليه عزداراي‎شان، دسته‎هاي نظامي‎شان بود، به ارتش دستور داده بودند که به طور منظم و دسته‎بندي شده، دسته عزاداري راه بياندازند. صفويه هم وقتي سر کار آمدند اين برنامه را تکرار کردند. يکي از افواج فدائيان، قزلباش صفوي بودند که هميشه به نشانه آماده به خدمت، سرشان تراشيده بود. در کتاب «تاريخ شاه عباس کبير» از نصرالله فلسفي - که در پنج جلد نوشته شده و يکي از وسيع‎ترين و دقيق‎ترين تواريخ است - به تفصيل، «فوج فدائيان» معرفي شده‎اند. در وصف آنان آمده که حتي در تمريناتشان گوشت حيوانات مختلف و حتي مار را مي‎خوردند که هنوز هم در بعضي از ارتش‎هاي جهان معمول است؛ مثلاً در ارتش صدام نيز يک فوج فدائي اين طوري وجود داشت. خلاصه اين که فدائيان صفويه در روز عاشورا شمشير به دست، بيرون آمدند و تصورشان اين بود که نوعي همدردي و مواسات با اصحاب امام حسين عليه السلام داشته باشند. آنان مي‎گفتند در چنين روزي که اصحاب امام حسين عليه السلام و خود امام، و بني‎هاشم تير مي‎خورند، پس ما هم اين حالت را براي خودمان ايجاد مي‎کنيم؛ يعني نشان دهيم که ما در راه امام حسين فدوي هستيم و حاضريم سرمان بريده شود؛ و اين شروع قمه‎زني شد.»(14)

البته در آن زمان نيز اکثر جامعه به علمايي که با اين بدعت‎ها به مخالفت برمي‎خاسته‎اند، توجه خاصي نمي‎کردند، تا آنجا که عالمي مثل «مقدس اردبيلي» به خاطر مخالفت با اين نوع حرکات در عزاي امام حسين عليه السلام، از سوي اکثريت جامعه طرد مي‎شود: (15)

اين که فدائيان صفويه در روز عاشورا شمشير به دست، بيرون آمدند و تصورشان اين بود که نوعي همدردي و مواسات با اصحاب امام حسين عليه السلام داشته باشند. آنان مي‎گفتند در چنين روزي که اصحاب امام حسين عليه السلام و خود امام، و بني‎هاشم تير مي‎خورند، پس ما هم اين حالت را براي خودمان ايجاد مي‎کنيم؛ يعني نشان دهيم که ما در راه امام حسين فدوي هستيم و حاضريم سرمان بريده شود؛ و اين شروع قمه‎زني شد.»

«ميرزا عبدالله افندي - از علماي شيعه معاصر شاه سلطان حسين - در بخشي از کتاب «تحفه فيروزيه» خود به اين مخالفت‎ها اشاره مي‎کند... مطابق روايت جاسم حسن شبر در «ارشاد الخطيب»، داستان از اين قرار است که مقدس اردبيلي چندي از حرکات ناشايستي که بعضي مردم در امر عزاداري امام حسين عليه السلام مرتکب مي‎شده‎اند، رنجيده‎خاطر شده و با اين استدلال که اين اعمال جزو رسوم اقامه عزا نيست و در سيره اهل‎بيت عليهم السلام نيز وجود ندارند، آنان را از اين کار نهي مي‎کند. لکن مردم به منع او وقعي ننهاده، بر شدت و گستره عمل خود افزودند. تا آنجا که وي آزرده شده، حتي در مقام اعتراض، ترک آن ديار (اردبيل) کرده و به يکي از قريه‎هاي اطراف مي‎رود تا صداي عزاداري مردم به آن شيوه را نشنود.»(16)

 

ب- رواج قمه‎زني در دوران قاجار
از شاخصه‎هاي عزاداري در دوره قاجار، عموميت يافتن رسم تيغ‎زني و قمه‎زني است؛ رسمي که البته پيش از آن هم مسبوق به سابقه‎اي چند ساله بود، اما مشخصاً در اين دوره گسترش و رواجي بي‎سابقه يافت. (17)

بنجامين، سفير کبير آمريکا در ايرانِ عهد ناصرالدين شاه، در توصيف مراسم قمه‎زني در سفرنامه‎اش چنين مي‎نويسد: «سال 1884 ميلادي من در تهران اقامت داشتم. دسته‎هايي در خيابان‎ها حرکت مي‎کردند و احساسات تند و شديد بي‎سابقه‎اي از خود نشان مي‎دادند... در اين ميان ناگهان جمعي سفيدپوش که کاردهايي در دست داشتند، پديدار شدند که با هيجان زياد کاردها را بالا برده و به سر خود مي‎زدند و خون از سر آنها و از کاردهايي که در دست داشتند، فواره مي‎زد و سر تا پايشان را سرخ کرده بود. واقعاً که منظره دلخراش و بسيار تاثرآوري بود که هرگز نمي‎توانم آن را از ياد ببرم. کساني که در اين دسته‎ها قمه مي‎زنند، گاهي اوقات آنقدر به هيجان آمده و يا خوني که از آنها مي‎رود (آن قدر زياد است) که بي حال شده و روي زمين مي‎افتند و حتي ممکن است اگر فوراً مداوا نشوند، جان خود را از دست بدهند.»(18)

البته در آن زمان نيز اکثر جامعه به علمايي که با اين بدعت‎ها به مخالفت برمي‎خاسته‎اند، توجه خاصي نمي‎کردند، تا آنجا که عالمي مثل «مقدس اردبيلي» به خاطر مخالفت با اين نوع حرکات در عزاي امام حسين عليه السلام، از سوي اکثريت جامعه طرد مي‎شود.

بايد گفت در اين دوره، خطبايي مثل آخوند ملاآقا بن عابد شيرواني (معروف به فاضل دربندي) با کتابش به نام «اکسير العبادات في اسرار الشهادات) همين قدر که در رونق‎بخشي به مجالس عزا در آن دوره نقش داشتند، در ورود مطالب سست و جعلي و خرافات و در نتيجه عوام‎گرايي اين مجالس هم موثر بوده‎اند. (19)

در اين دوره نيز علماي بزرگي مثل علامه سيد محسن امين عاملي، قمه‎زني و نظاير آن را غير شرعي و شيطان‎پسند خوانده و به مخالفت با آن پرداختند که باز هم - با توجه به اين که قمه‎زني به سرعت جايگاه مطلوبي نزد عوام الناس يافته و جزئي لاينفک از مظاهر دينداري، با لعاب تعصب مردم شده بود - نه تنها مخالفت اين دسته از علما موثر واقع نشد، بلکه به تشکيل جبهه‎اي در بين مردم و برخي علماي موافق قمه‎زني منجر شد؛ (20) تا جايي که براي مثال به علامه سيد محسن امين عاملي تهمت زدند که مي‎خواهد اخبار را نسخ کند و از اجراي اعمال دين جلوگيري کند! (21)

 

پي‎نوشت‎ها:

1- مقاله رساله شيعه، مروري بر تاريخ تکوين مجالس و آيين‎هاي عزاداري در ايران، محسن حسام مظاهري، مجله اخبار اديان، شماره 18، فروردين و ارديبهشت 1385 .

2- شرح زندگاني من يا تاريخ اجتماعي و اداري دوران قاجاريه، عبدالله مستوفي، ج 1 و 3 .

3- تراژدي کربلا، ابراهيم حيدري، ترجمه علي معموري، ص 475 .

4- عاشوراء في النجف و کربلا، کاظم دجيلي، ص 287، جيات عراقي من وراء البوابه السوداء، محمود دره، ص 24 .

5- نقاش، ص 269 .

6- به حکم «الانسان حريص علي ما منع» هرگاه اعمال فشار با تبيين علمي و فرهنگ سازي همراه نباشد، اثر معکوس خواهد داشت.

7- گفتگو با سيد محمد بحرالعلوم پيرامون عزاداري حسيني، مجله «النور» شماره 74، ژوئيه 1997 م.

8- گفتگو با دکتر شاکر لطيف، 12/4/1996 م.، کتاب تراژدي کربلا .

9- النجف الاشرف عادات‎ها و تاليدها، طالب علي شرقي، ص 223- 220 .

10- قمه‎زني، سنت يا بدعت؟ مهدي مسائلي، ص 19 .

11- مقاله رساله شيعه، مروري بر تاريخ تکوين مجالس و آيين‎هاي عزاداري در ايران، محسن حسام مظاهري، مجله اخبار اديان، شماره 18، فروردين و ارديبهشت 1385 .

12- سفرنامه پيتر دلاواله، ترجمه شجاع الدين شفا، انتشارات علمي فرهنگي .

13- مقاله رسانه شيعه، مروري بر تاريخ تکوين مجالس و آيين‎هاي عزاداري در ايران، محسن حسام مظاهري، مجله اخبار اديان، شماره 18، فروردين و ارديبهشت 1385 .

14- مصاحبه با دکتر يوسفي غروي، به آدرس:

15- مقاله رساله شيعه، مروري بر تاريخ تکوين مجالس و آيين‎هاي عزاداري در ايران، محسن حسام مظاهري، مجله اخبار اديان، شماره 18، فروردين و ارديبهشت 1385 .

16- ارشاد الخطيب، جاسم حسن شبر، ص 47 و 48 .

17- مقاله رساله شيعه، مروري بر تاريخ تکوين مجالس و آيين‎هاي عزاداري در ايران، محسن حسام مظاهري، مجله اخبار اديان، شماره 18، فروردين و ارديبهشت 1385 .

18- ايران و ايرانيان، بنجامين، س. ج. و ، ترجمه محمدحسين کردبچه، ص 284 .

19- مقاله رسانه شيعه، مروري بر تاريخ تکوين مجالس و آيين‎هاي عزاداري در ايران، محسن حسام مظاهري، مجله اخبار اديان، شماره 18، فروردين و ارديبهشت 1385 .

20- همان .

21- المجالس السنيه، علامه سيد محسن امين عاملي .

نوشته شده توسط فرشید  | لينک ثابت

نقش صفويه در سبك عزاداري محرم یکشنبه پانزدهم دی 1387
سوگواري و مرثيه سرايي براي سالار شهيدان(ع) در زمان معصومين(ع) رايج بوده و همچنين بر تداوم آن توصيه شده است. بزرگان دين نيز همواره شيعيان را بر ادامه اين امر مقدس توصيه مي فرمودند؛ اما اين كه آيا عزاداري مرسوم زمان ما از همان ابتدا و از عصر امامان معصوم(ع) بوده يا پس از آن رايج شده است، به نظر مي رسد كه بعضي از شيوه هاي عزاداري، به ويژه تعزيه خواني ها، بعد از ائمه(ع) به وجود آمده است، چنانكه پترچلكووسكي در اين زمينه مي گويد: مراسم محرم حمايت و تشويق دربار صفوي را جلب كرد. يادكرد شهادت امام حسين(ع) به صورت عملي ميهن پرستانه درآمد. گزارش‌هاي متعددي از اجتماعات مزبور، كه اكثرا توسط فرستادگان سياسي اروپا، مبلغان، بازرگانان و سياحان به ثبت رسيده، از اشخاصي سخن مي گويند كه ملبس به جامه هاي رنگارنگ بوده، به طور منظم پياده روي مي كردند، يا سوار بر اسب ها و شترها، آفريننده وقايعي بودند كه به واقعه حزن انگيز كربلا ختم مي شد. نبردهاي ساختگي توسط صدها تن از عزاداران ملبس به جامه هاي همگون و مسلح به تير و كمان و شمشير و سلاح هاي ديگر، به طور آهسته بازي مي شد. سراسر نمايش با سوگ نوا همراهي مي شد و تماشاگران كه در امتداد گذرگاهها صف مي كشيدند، بر سينه مي زدند و در حالي كه دسته عزا از كنارشان رد مي شد، فرياد مي زدند: "حسين، حسين، يا شاه شهيدان حسين".(1)

هرچند برخي، تاريخ شروع عزاداري به اين سبك را به دوره حكومت آل بويه نسبت داده اند، ولي روضه خواني يا قرائت كتاب "روضه الشهدا" و كتاب هاي مشابه بر روي منبر، از دوره صفويه شروع شد.(2) در همان زمان كه مراسم محرم در دوره صفويه رشد و توسعه مي يافت، و شكل مهم و معروف ديگري از نمايش مذهبي پديد آمد كه نقل نمايشي زندگي و اعمال، رنج و مرگ شهيدان بود. موضوع اين نمايش در اساس- هر چند هم اندك- هميشه در ارتباط با واقعه كربلا بود، اين داستان ها از كتاب فارسي به نام  "روضه الشهدا" يا بهشت شهيدان، گرفته مي شد و از اوايل سده شانزدهم در ميان شيعيان به گونه اي گسترده، انتشار يافت. درباره مراسم تعزيه خواني و عزاداري در دوره صفويه، ژان كالمار مي‌نويسد: تجديد خاطره فاجعه كربلا به صورتي كه در زمان صفويه جاني تازه گرفت، دنباله سنتي قديمي از آداب مذهبي است؛ مانند بقاع شهيدان كربلا، سينه زني و روضه خواني در روز عاشورا و در دهه اول محرم، كه به وسيله مسلماناني كه گرايش هاي عقيدتي گوناگون دارند اجرا مي شده است، .... موضوع گرفتن انتقام امام حسين(ع) كه از ديرباز بخش اعظم تجديد خاطره فاجعه كربلا حكم فرما بوده و شاه اسماعيل- بنيانگذار سلسله صفوي- از آن براي تبليغ و پيشبرد كارهاي خود استفاده كرد.(3)

ژان كالمار، قسمت بيشتري از تحولات عزاداري را به سنت هاي ديرينه ايران مربوط مي داند و چنين مي نويسد: به عقيده من قسمت اعظم اين تحول، صرف نظر از جنبه و عقيدتي آن، تحت تأثير سنت هاي به وجود آمده است كه ريشه هاي ژرف نزد ايرانيان دارد و حتي صورت منقح تر نمايشي، مصائب روحاني را موجب گرديده است.(4)

 مطلبي كه قابل توجه است اين كه چون قبل از صفويه عزاداري به اين سبك رايج نبوده و با جلوس شاه اسماعيل بر تخت سلطنت و چند ماه بعد از آن، تأليف كتاب روضه الشهدا در تبريز به پايان رسيد كه مجموعه روايات رثايي و حماسي و ديني تركي و فارسي را درباره فاجعه كربلا و يادآوري آن و انتقام گيري، به زبان فارسي درآورد؛ پس در اينجا هم مانند برخي جاهاي ديگر، خود را در برابر موقعيتي تناقض آميز مي بينيم كه در آن ايران شيعي، مصيبت نام كربلا را به يك صوفي از سلسله «نقش بندي» مديون است كه مسلما به تقيه متصفش كرده اند و احتمالا مردي از اهل تسنن بوده كه در محافل صوفي گري و فتوت، هر چه بيشتر، اهل بيت و شهيدان كربلا را محترم مي شمرده است.(5)

در اين جا روشن مي شود كه با توجه به خلأ فرهنگي دوران صفويه، سرودن شعر در مدح و رثاي ائمه و شهداي كربلا، براي شاعران افتخاري بس بزرگ محسوب مي شد. حتي مي توان گفت كه احتمالاً اگر محركي مانند هفت بند محتشم كاشاني، كه در گسترش بعدي ذكر مصائب تأثير بسزايي داشته نمي بود، تعزيه خواني به جاي مهمي نمي رسيد.

در دهه هاي آخر قرن دهم، شاهد رواج مراسم عزاداري ماه محرم، بيشتر در مراكز شهري شيعي هستيم، در كنار عزايي عمومي كه مي رود تا بيستم و حتي بيست و هشتم صفر نيز به طول انجامد، به موازات اين امر روضه خواني گسترش مي يابد و از قرن يازدهم موجب افزايش خيرات براي جمع بسياري كه به اين مجالس روي مي آورند، موجب افزايش خيرات مي گردد؛ علاوه بر اين، با اين كه هيچ اطلاعي متكي بر ارقام در دست نيست، پس از آن كه در نيمه دوم قرن يازدهم تدارك چشم گيري براي برگزاري عزاي حسيني و تعزيه هاي سيار آغاز مي شود، حمايت رسمي از اين مراسم بايد كسب اهميتي كرده باشد.(6)

با روي كار آمدن دولت صفويه و درآوردن مملكت به صورت كشوري شيعه و مقتدر تأثيري فراوان بر آينده آيين سوگواري محرم گذارد، به گونه اي كه تظاهرات شكوهمند شيعيان در محرم هر سال، در نشر و اشاعه مذهب تشيع در فلات قاره ايران، مساعدت فراواني كرد. در اين زمان كتاب «روضه الشهدا» به رشته تحرير درآمد و قوه محركه اي شد براي پيدايش مراسم محرم كه از بطن آن، سبك تازه اي از فعاليت به نام روضه خواني با قرائت «روضه الشهدا» به وجود آمد. دو قرن و نيم بعد، اين سبك به منزله رشته اي كه به وسيله آن، اشعار غنايي و متون و نمايش هاي تعزيه به هم بافته شدند.(7)

از آن چه گذشت چنين برمي آيد كه عزاداري به سبك موجود، از صدر اسلام نبوده، بلكه بيشتر از دوران صفويه به وجود آمده است، هرچند عده اي بر اين باورند كه منشا آن از زمان آل بويه مي باشد؛ رواج سبك عزاداري صفويه مي تواند به اين دليل باشد كه اولا: دولت روي كارآمده، شيعي بوده، تمام امكانات را در دست داشته است. ثانيا: بيشتر مردم شيعه بودند و ترويج نهضت حسيني و بيان مظلوميت هاي آن حضرت و اهل بيت و يارانش را مي خواستند، بنابراين دو عامل يادشده در شكل گرفتن سبك موجود، نقش اساسي داشتند.

از سوي ديگر عزاداري به اين سبك، تازه و نو بوده است و كارشناسان فرهيخته و زبردست و آگاه، برعملكرد آنها نظارت نداشتند؛ از اين رو در ضمن كارهاي صورت گرفته، مواردي نيز افزوده شد و مورد حمايت دولت صفوي قرار گرفت.

حجت الاسلام علي جديدبناب
عضو هيئت علمي دانشگاه

 

نوشته شده توسط فرشید  | لينک ثابت

عزاداری برای خامس آل عبا و دیگر افراد خاندان عترت از شعائر ارزشمند مکتب تشیع می‏باشد اصولاً این مذهب به دلیل روح حماسی موجب ترویج دین مبین و نشر فرهنگ ارزشی گردید. زیرا مبارزه‏ای سخت را در دو عرصه پی گرفت یکی نبرد با جهل و جمود و خمود و دیگری ستیز با ستم و بی‏داد، سیره معصومین(ع) ما را بدین حقیقت هدایت می‏کند که اصل قیام و نهضت مقدّس امام حسین(ع) برای زنده کردن اسلام بوده است، اسلامی که می‏رفت براثر کارنامه منفی زمامدارای گروهی نالایق و ستمگر به بوته فراموشی سپرده شود، این حرکت معنوی موانع رشد و شکوفایی دیانت را از میان برداشت. بدیهی است برای زنده ماندن این قیام و تزریق روح ایثار و حماسه به انسان‏ها اقامه عزا برای آن حضرت و گریه در برابر مصائب امام حسین(ع) و یارانش می‏باشد، در نتیجه مراسم سوگواری حافظ اسلام هم می‏باشد علاوه بر این که در محافل و مجالسی که بدین مناسبت برپا می‏گردد مردم با حقایق دینی آشنا شده و بر اثر تبلیغات وسیع و گسترده‏ای که توأم با این مراسم صورت می‏گیرد آگاهی عموم مردم افزایش پیدا کرده و ارتباطشان با معارف معنوی قوی‏تر می‏گردد و نهاد فضیلت در اعماق وجودشان روئیده می‏شود.

از سوی دیگر عزاداری و گریستن عالی‏ترین نمونه تنفر و انزجار از جنایت و قساوت می‏باشد زیرا تا شعله‏های درونی روشن نباشد و دل متأثر نشود اشک سرازیر نمی‏گردد و کسی در واقع به گریه می‏افتد که التهابی وجودش را در رنج و تعب قرار داده است. این مراسم در عصر ائمه و با تأکید آن ستارگان فروزان برگزار می‏شده و در اعصار و قرون بعد به اشکال و شیوه‏های گوناگون در سرزمین‏ها و نواحی اسلامی برگزار شده و می‏شود. در این میان کشور ایران از قرن‏ها قبل به رغم برخی موانع از کانون‏های مهم برگزاری مراسم عزاداری‏های محرم می‏باشد.

(مباحث تاریخی و فرهنگی عاشورا)

اصولاً ایرانیان از قدیم که اسلام را برگزیدند بیش از اقوام و ملت‏های دیگر به خاندان نبوت علاقه نشان دادند، البته برخی که متأسفانه در میان آنان افراد روشنفکر هم دیده می‏شود خواسته‏اند چنین ارادتی قلبی و ایمانی را به مسایل موهوم دیگر ربط دهند، آنان گفته‏اند چون امام حسین(ع) دختر آخرین پادشاه ایرانی (یزدگرد) را به زنی اختیار کرد، مردمان این سامان نسبت به خاندان عترت اشتیاق خود را بروز دادند.(1) کنت گوبینو در کتاب فلسفه و ادیان در آسیای مرکزی می‏نویسد: حسین بن علی(ع) شهربانو دختر یزدگرد سوم را به حباله نکاح خود در آورد و بنابراین شیعیان نه تنها نماینده فضایل خاندان نبوتند بلکه واجد حقوق و خصلت‏های سلطنت نیز می‏باشند زیرا نژاد از دو سو دارند از بیت رسالت و از دودمان ساسانیان(2) در حالی که اصل داستان شهربانو و این که وی همسر امام حسین(ع) و مادر امام سجاد(ع) بوده است به لحاظ مدارک تاریخی مشکوک است، مورّخین معاصر هم بعضی در آن تردید کرده‏اند، ادوارد براون و کریستن سن و سعید نفیسی این ماجرا را افسانه می‏دانند، روایتی که به این ازدواج اشاره دارد ناقل آن دو فردی هستند که علماء رجال آنان را از نظر دینی متهم دانسته و احادیث منقول از آنها را غیرقابل اعتماد شمرده‏اند، به علاوه مردم ایران اوستا را رها کردند و به قرآن گرویدند و یزدگرد که نتوانست در مرکز حکومت مقاومت کند شهر به شهر و استان به استان فرار می‏کرد و پناه می‏جست و اگر مردم ایران به او ذرّه‏ای علاقه داشتند، از وی حمایت می‏کردند، جلو لشکر مهاجم را می‏گرفتند ولی او را پناه ندادند و به خراسان گریخت و سرانجام به دست آسیابانی یا مرزداری کشته شد، چگونه ایرانی که یزدگرد را این گونه رها می‏کند اهل بیت(ع) را به دلیل پیوند با او، عزیز و مکرّم بشمارد و آنها را در حساس‏ترین نقاط قلب خود جای دهد و در مجالس ویژه‏ای خصوص عزاداری‏ها عالی‏ترین

احساسات را نثارشان کنند. به علاوه اگر بخواهند برای مردم چنین ارادتی را بدین گونه توجیه کنند پس باید به این سؤال پاسخ دهند که چرا وقتی ولید بن عبدالملک در یکی از جنگ‏های قتیبه بن مسلم یکی از نوادگان یزدگرد به نام شاه آفرید را که به اسارت گرفت با او ازدواج کرد و از او یزید بن ولید بن عبدالملک معروف به یزید ناقص متولد شد، برایش ابراز احساسات نکردند و چرا هنگامی که عبیداللّه بن زیاد مادری ایرانی دارد و نامش مرجانه است و اهل شیراز بود، مردم به او نه تنها علاقه نشان ندادند بلکه وی را از چهره‏های منفور و پست و پلید می‏دانند.(3)

آل بویه و عاشورا

بعد از واقعه عاشورا شیعیان ایران همواره به یاد امام حسین(ع) و مصائبی که بر آن حضرت، اهل بیت(ع) و اصحابش، وارد گردید، بوده‏اند و در روزهای تاسوعا و عاشورا مجالس سوگواری نهانی برپا می‏داشته‏اند این که امویان روز عاشورا را زمان جشن و سرور اعلام کردند بیشتر موجب گردید که شیعه به یاد امام حسین(ع) باشد و از قاتلان و دشمنان آن حضرت نفرت جوید، بنی عباس برای تشکیل و استقرار فرمانروایی خود، از حادثه کربلا بهره برداری نمودند، در اوایل روی کار آمدن عبداللّه سفاح، اولین خلیفه عباسی، وقتی سُدَیف شاعر در مجلس او مرثیه‏ای خواند و طی آن ستم‏های بنی امیه در کربلا و دیگر جنایت‏های این سلسله را تذکر داد، سفّاح تظاهر به غضب نمود و فرمان داد رجال اموی حاضر در مجلس کشته شوند ولی بنی عباس در اعمال ستم نسبت به اهل بیت و بروز دشمنی در خصوص خاندان عترت از بنی امیه دست کمی نداشتند، فشارهای سیاسی منصور دوانیقی و دیگر خلفای عباسی که به اولاد امام علی(ع) روا داشتند و خصومت متوکل عباسی با امام حسین(ع) و اقداماتش برای از

میان بردن مرقد مطهر آن امام، معروف است. این فجایع و سیاهکاری‏های آشکار موجب گردید که علاقه دوستداران اهل بیت نسبت به امام حسین(ع) و دیگر اولاد علی و انزجار از مخالفان این خاندان مضاعف گردد که این ویژگی در سروده‏ها، آثار منثور و دیگر موضع‏گیری‏های شیعیان به خوبی منعکس است. صاحب بن عبّاد هرگاه آب خنک می‏نوشید بر یزید لعنت می‏فرستاد، امّا با وجود تلاش‏های فکری، فرهنگی و ادبی شیعیان در مورد پر حرارت نمودن حادثه عاشورا تا زمان حکومت احمد معزالدوله دیلمی، ارادتمندان حضرت امام حسین(ع) عزاداری گسترده و رسمی در مقیاس وسیع نداشتند و یک سال قبل از این که وی دستور تعطیلی مراکز کسب و کار و سوگواری در روز عاشورا را بدهد یعنی در سال 351 هـ.ق در ماه ربیع الاول عدّه‏ای بر دیوارهای مساجد بغداد شعارهایی مبنی بر لعن معاویه و چیزهای دیگر نوشتند، معزالدوله نه تنها با این کار مخالفتی نکرد بلکه تأکید نمود به لعن امویان تصریح گردد. یک سال بعد یعنی در سال 352 هـ.ق معزالدوله فرمان داد مردم در روز عاشورا اجتماع کنند و بصورت گروهی حزن خویش را بروز دهند. در این روز بازارها بسته شد، خرید و فروش موقوف گردید، قصابان گوسفند ذبح نکردند، مردم آب ننوشیدند و حلیم نپختند، در بازارها خیمه بر پا کردند و بر آنها پلاس آویختند، بر سینه زدن و نمد سیاه از گردن آویختن که رسم دیلمی‏هاست متداول گشت، زنان بر سر و روی خود می‏زدند و بر امام حسین(ع) و یارانش ندبه می‏کردند حتی برخی مورخان گفته‏اند زنان در حالی که چهره‏های خود را سیاه کرده بودند به راه می‏افتادند و برای امام حسین(ع) به صورت خویش سیلی می‏زدند.(4)

یافعی در اثر معروف خود می‏نویسد: در روز عاشورای سال 352 هـ.ق معزالدوله به اهل بغداد دستور داد ماتم برپا دارند و نوحه گری کنند، مغازه‏ها را بسته و در جلو آنها پلاس بیاویزند، طبّاخان را از پختن طعام منع کرد، زنان مویه کنان بیرون آمدند، گویند این نخستین روزی بود که بر شهدای کربلا سوگواری شد!(5)

که مقصود وی رسمی شدن عزاداری است و گرنه ماتم داری برای شهدای کربلا همواره و بطور پنهانی برگزار می‏گردید. ابن کثیر ضمن وصف وقایع سال 352 هـ.ق پس از ذکر تعطیل و سوگواری در عاشورای سال مزبور، می‏افزاید اهل تسنّن قدرت نداشتند شیعه را از این برنامه باز دارند زیرا شمارشان زیاد و نیروی حکومت با آنان بود. از این سال تا اواخر آل بویه مراسم عاشورا با نوسان هایی برپا می‏شد و اگر روز عاشورا با عید نوروز مصادف می‏گردید انجام مراسم مربوط به حلول سال جدید به تأخیر می‏افتاد، از جمله در سال 398 هـ.ق که عاشورا با عید مهرگان مصادف شد، مراسم این عید را عقب انداختند.(6)

در دوران آل بویه اگر چه عزاداری رسمی بود و حکومت وقت از آن حمایت می‏کرد ولی گاهی برای شیعیان با مزاحمت‏های خونینی توأم می‏گشت، ابن اثیر ذیل حوادث سال 358 هـ.ق آورده است، در این سال در روز دهم محرم اهالی بغداد طبق عادت سالیانه خود بازارها را تعطیل کرده و به نوحه خوانی و برپایی مراسم ماتم داری برای حسین بن علی(ع) پرداختند اما در خصوص سال 363 هـ.ق می‏نویسد بر اثر مخالفت ساکنان غیر شیعی بغداد با انجام مراسم

عزاداری درگیری بزرگی روی داد، در این سال عزّالدوله بختیار فرمانروای آل بویه نوحه خوانی و عزاداری برای امام حسین(ع) را اعاده کرد.(7)

در ربیع الاوّل سال 407 هـ.ق حرم سید الشهداء دچار آتش سوزی شد، مورخان علت آن را سقوط شمع هایی می‏دانسته‏اند که عزاداران و زایرین سوگوار روشن کرده‏اند، در سال 421 هـ.ق در شب عاشورا اهالی کرخ بازارها را بستند و مجدداً عزاداری را به شیوه سابق برپا کردند. ظاهراً در خلال این سال‏ها امکان برگزاری مراسم عمومی سوگواری برای شیعیان ایران و نقاط هم جوار وجود نداشته است اما با وجود درگیری‏ها و ممانعت‏ها و تنگناهای موجود شیعیان، از اقامه عزا برای خامس آل عبا دست برنمی‏داشته‏اند بنابر نوشته ابن الجوزی در سال 458 هـ.ق اهل کرخ در روز عاشورا بازارها را تعطیل و همانند قدیم بر حسین(ع) نوحه خوانی کردند.(8)

همزمان با رواج عزاداری در دوران حکومت آل بویه در قلمرو ایران و عراق، در مصر که تحت حاکمیت خلفای فاطمی شیعه اداره می‏گردید، شیعیان در مقبره‏ام کلثوم، سیده نفیسه و رأس الحسین(ع) به عزاداری پرداختند و اصولاً در طول دوره زمامداری این سلسله مراسم عزاداری عاشورا در مصر برپا می‏گردید و دسته‏های مختلف برای عزاداری به مسجد جامع قاهره می‏رفتند.(9) ابوالمحاسن ذیل وقایع سال 366 هـ.ق گفته است: در عاشورای این سال بر امام حسین(ع) سوگوار شدند و این امر سال‏های متمادی استمرار داشت، همچنین

مقریزی باز می‏گوید در سال 396 هـ.ق در روز عاشورا مطابق معمول بازارها را تعطیل کرده و نوحه کنان به سوی مسجد حرکت نمودند.(10)

در ایران با افول سلسله قدرتمند شیعی آل بویه و غلبه فرمانروایان غیر شیعه اوضاع بر علاقه‏مندان به خاندان عترت مشکل گردید، سخت‏گیری‏های توأم با اختناق و سرکوبی‏های وحشتناک بر اثر تعلیمات ابن تیمیّه مبنی بر این که عزاداری نوعی بدعت است، محدودیت‏های ناگواری به بارآورد با این وجود نه تنها عزاداری بین شیعیان متداول گردید بلکه اهل تسنّن معتدل هم به این برنامه روی آوردند. چنانچه موفق بن احمد خوارزمی خطیب معروف منطقه خوارزم در نیمه دوم قرن ششم کتاب مقتل الحسین را نوشت. عبدالجلیل رازی در کتاب النقض شرح کامل از عزاداری اهل سنّت در قرن ششم، برای امام حسین(ع) ارائه می‏نماید و می‏نویسد مراثی شهدای کربلا که بین اصحاب بوحنیفه و شافعی رواج دارد از شمار بیرون می‏باشد. در همین قرن ششم هجری با توجه به آشکار شدن حدّ اعتدال در میان اهل سنّت، نزاع بین شیعه وسنی در بغداد کاهش می‏یابد و دو واعظ معروف بغداد از جمله علی بن حسین غزنوی حنفی و امیر عبادی که هر دو از اهل سنت بودند برای اباعبداللّه روضه خوانی می‏کردند که ابن الجوزی از منبرهای آنان گزارش‏هایی ارائه می‏نماید.

در قرن هشتم هجری و در دوران حاکمیت تیموریان واعظی که از اهل تسنن بود کتابی در مصائب اهل بیت و خصوص وقایع عاشورا نگاشت به نام روضة الشهداء، او که ملاحسین واعظی کاشفی نام داشت با نوشتن این اثر، روضه خوانی را بین شیعیان را رواج داد، زیرا عدّه زیادی از خطبا برای گریز زدن به کربلا ذکر وقایع عاشورا بر فراز منبر از این اثر کمک می‏گرفتند البته ناگفته نماند که مطالبی غیرواقع و تحریفات معنوی و لفظی به این کتاب راه یافته است که باید منقّح گردد.

عزاداری در عصر صفویه

دولت صفویه که مذهب تشیع را در ایران رسمی نمود، حوادث عاشورا را محور تبلیغات خویش قرار داد و علی(ع) و فرزندانش را مظهر تمامی تلاش‏های خود معرفی کرد و شور و هیجان شیعیان را با برپایی مجالس ویژه اهل بیت حفظ نمود. یکی از مورخین نوشته است شاه اسماعیل صفوی روز عاشورا مجلس عزایی منعقد می‏کند و یکی از وعاظ کتاب روضة الشهدای کاشفی را بر منبر می‏خواند امّا چون این کتاب به فارسی است و امیران و لشکریان زبان ترکی دارند، آن را نمی‏فهمند، شاه اسماعیل برای رفع این مشکل دستور داد ملا محمد بغدادی مشهور به فضولی کتابی در مقتل الحسین به زبان ترکی نوشته تا مردم از آن استفاده کنند.(11)

در دهه‏های نخست حکومت صفویه مراسم سوگواری عاشورا در دهه اول محرّم برگزار می‏گردید امّا به مرور ایام از ابتدای محرم تا آخر صفر ایام عزا و ماتم شناخته شد. وان کالمار می‏نویسد: تجدید خاطره فاجعه کربلا به صورتی که در زمان صفویه جانی تازه گرفت دنباله سنتی دراز از آداب مذهبی است، در سراسر دوران صفویان، مراسم محرم با شکوفایی ادامه یافت و بخش‏هایی از ادبیات عامیانه به آن افزوده شد. در دهه‏های آخر سده دهم هجری شاهد متداول شدن مراسم عزاداری ماه محرم بیشتر در مراکز شهری ایران هستیم. عزای عمومی که گرایش به آن دارد که از دهه اول محرم گام را فراتر نهند و تا بیستم و حتی بیست و هشتم صفر کشانیده شود و بر وجوه مختلف شعائر دینی رعایت مصیبت اثر می‏گذارد، به موازات این امر روضه خوانی گسترش می‏یابد و از سده یازدهم هجری موجب افزایش خیرات برای پذیرایی جمع کثیری که به این مجالس روی می‏آورند می‏گردد. از نیمه دوم قرن یازدهم هجری مراسم عزاداری به صورت مصیبت نماهایی واقعی در می‏آیند که حیثیت هر کدام نصیب حاکمی می‏گردد که سامان یافتن آنها را زیر نظر دارد، بر حسب نوع آنها، اعتبار مصارف و هزینه‏های آنها را تأمین می‏کند.(12) پیتردلاواله که در عصر صفویه به ایران آمده است یادآور می‏شود ایرانیان تمام این مدت (محرم) را بطور مداوم عزاداری می‏کنند، تشریفات و مراسم عزاداری به این قرار است که همه غمگین و مغموم به نظر می‏رسند و لباس عزاداری به رنگ سیاه می‏پوشند، هیچ کس سر و صورت خود را نمی‏تراشد و می‏کوشند از هر گناهی پرهیز کنند، عده‏ای که با پارچه‏های تیره سترعورت کرده‏اند سرتاپای خود را با جوهری سیاه و براق رنگ زده‏اند و حرکت می‏کنند و تمام این تظاهرات برای نشان دادن مراتب سوگواری و غم و اندوه آنان در عزای حسین است، به همراه این اشخاص، عدّه‏ای برهنه راه می‏روند که تمام بدن خویش را به رنگ قرمز درآورده‏اند تا نشانی از خونهایی که به زمین ریخته و جنایاتی که در روز عاشورا نسبت به امام حسین(ع) انجام گرفته باشد و همه با هم آهنگ‏هایی غم‏انگیز در وصف حسین(ع) و مصائبی که بر او وارد شده می‏خوانند و دو قطعه چوبی را که در دست دارند به یکدیگر می‏کوبند و از آن صدای حزن انگیزی به وجود می‏آورند و حرکتی که به سر و تن می‏دهند علامتی از اندوه بی‏پایان آنان است، هنگام ظهر در وسط میدان در بین جماعتی که گردآمده‏اند ملّایی که از سادات است و علامت ممیزه‏اش عمامه سبز است برای مردم بر فراز منبر روضه می‏خواند و به شرح وقایعی که منجر به شهادت امام حسین(ع) گردید می‏پردازد و گاهی نیز شمایلی را نشان می‏دهد و روی هم رفته تمام همّت خود را بکار می‏برد که حاضرین وادار به ریختن اشک شوند. همین مراسم روزها در مساجد و شب‏ها در مکان‏های عمومی و برخی خانه‏ها که با چراغ‏های فراوان و علامات عزاداری و پرچم‏های سیاه مشخص شده‏اند تکرار می‏شود و روضه خوانی با شدت هرچه تمام‏تر ادامه دارد و مستمعین با صدای بلند گریه می‏کنند. زنان بر سینه می‏کوبند و با نهایت حزن با هم مرثیه می‏خوانند و آه حسین می‏گویند.

وی اضافه می‏کند پس از این که روز دهم ماه محرم فرا رسید از محلات اصفهان دسته‏های بزرگی به راه می‏افتد و بیرق و عَلَم با خود حمل می‏کند و بر روی اسب‏های آنان سلاح‏های مختلف و عمامه‏های متعدد قرار دارد. چندین شتر همراه دسته‏ها هستند که بر روی آنها جعبه‏هایی حمل می‏شود که درون هر یک سه چهاربچه به علامت فرزندان اسیر حسین(ع) قرار دارند، علاوه بر این دسته‏ها هر کدام به حمل تابوت‏هایی می‏پردازند که دور تا دور آنها مخمل سیاه رنگی پوشیده شده و در روی آنها یک عمامه که به رنگ سبز است و نیز یک شیشه جای داده‏اند و دور تا دور تابوت سلاح‏های گوناگونی چیده شده است و تمامی این اشیاء روی طبق‏های متعدد بر سر عده‏ای قرار دارد که به آهنگ سنج و نای جست و خیز می‏کنند و دور خود می‏چرخند. در میدان و محل‏های اصلی تقاطع، تعداد زیادی از سواران آماده‏اند که نگذارند دسته‏های عزادار درگیر شوند.(13) نگارنده در سنوات اخیر بخش‏هایی از این گونه عزاداری را در شلمزار از توابع استان چهارمحال و بختیاری و نیز در زادگاهم زواره (از شهرهای استان اصفهان) دیده‏ام «آنتونیو دوگوه‏آ» سیاح اسپانیایی که در سال 1011 هـ.ق در زمان شاه عباس اول به ایران آمده می‏نویسد: طی ده روز محرم، دسته‏های مردم در شیراز در حالی که فریاد وای حسین(ع) سر می‏دادند در کوی و برزن گردش می‏کردند و سوگ و سرود می‏خواندند.برخی از این دسته‏ها مسلّح‏اند و برخی دیگر نه، در جلو دسته‏های عزادار شترانی دیده می‏شود که بر پشت هر یک پارچه‏ای سبزرنگ افکنده و زنان و کودکانی را بر آنها سوار کرده بودند، گویی سر و روی زنان و کودکان توسط نیزه زخمی بود و تظاهر به گریه می‏نمودند، سپس عدّه‏ای از مردان مسلّح عبور نمودند، پس از آنها دیگر برجستگان دولت، کفن پوشان آمدند، همه وارد مسجد شیراز شدند و در آنجا ملّایی بر منبر رفت و مصیبت‏ها خواند و همه گریه کردند.(14)

توماس هربرت سیّاح انگلیسی که صحنه‏های عزاداری عصر صفویه را مشاهده کرده و گزارش‏هایی از آن آورده، افزوده است: مردم در ایّام عزاداری‏های محرّم در حال رفت و آمد در میادین و معابر شهر هستند و در این مدت نه سر را می‏تراشند و نه ریش را، با لحن غم‏انگیز فریاد یا حسین را از دل برمی‏کشند و هر سال نظیر این مراسم را تکرار می‏کنند.(15) دُن گارسیا دسیلوا فیگوئروا سفیر اسپانیا در دربار شاه عباس اول نیز شرحی از عزاداری مردم اصفهان در سال 1028 هـ.ق ارائه می‏نماید: «سخنان موعظه‏گران به قدری تأثّر برانگیز است که زن‏ها به سختی اشک می‏ریزند و با سیلی بر چهره و با مشت بر سینه خود می‏کوبند. صدای گریه حضّار در این ایام چنان بلند بود که در همه اتاق‏ها و پستوهای خانه سفیر به گوش می‏رسید.»(16) ژان شاردن سیاح فرانسوی در یکی از مجلّدات سفرنامه مفصل خود که از روی تیزبینی و کنجکاوی و دقت آن را نوشته است، یادآور می‏شود: در جلو هر دسته بیست علم، بیرق، هلالی پنجه‏های فلزی مزیّن به نقوش رمزی کنده کاری شده از محمد(ص) و علی (ع) و... قرار گرفته بر دسته‏های نیزه مانند در حال حرکت بود، این وسایل نماد مقدّسی بود که از جنگ‏های صدر اسلام حکایت می‏نمود.(17)

ژان باتیست تاورنیه جهانگرد اهل فرانسه که در عصر صفویه شش بار به ایران سفر کرده است و حضور وی در ایران با دوران سلطنت شاه صفی، شاه عباس دوم و شاه سلیمان مقارن بوده است در بخش هفتم از کتاب چهارم خود متذکر می‏گردد: هر دسته عزادار یک عماری داشت که در برخی از آنها طفلی شبیه نعش شده و خوابیده بود و آنهایی که دور عماری را احاطه کرده بودند گریه و نوحه و زاری می‏کردند زنها که برای تماشا در میدان شهر ایستاده بودند با دیدن این وضع رقّت‏انگیز یک مرتبه بطور جمعی فریاد زدند و به شدت گریستند، تصوّر این‏ها، آن است که بر اثر اشک‏هایی که برای امام حسین(ع) می‏ریزند مورد مغفرت و آمرزش قرار می‏گیرند.(18) جملی کار ری سیّاح ایتالیایی نوشته است: با طلوع ماه نو(محرم) برگزاری مراسم بسیار غم انگیزی آغاز گردید، ایرانیان به یاد در گذشت دو تن از امامان خود (حسن و حسین(ع)) فرزندان علی(ع) این مراسم را همه ساله برگزار می‏کنند، این برنامه‏ها ده روز طول می‏کشد و در تمام این مدت میدان‏ها و گذرگاهها چراغانی و روشن و علم‏های ساده در همه جا برافراشته است.(19) گورنی یل‏لایرون که جهانگرد هلندی است از عزادارانی سخن می‏گوید که از طریق حرکات نمایشی صامت (بدون خواندن) صحنه‏های حزن‏انگیز کربلا را به تصویر می‏کشیده‏اند، این صحنه‏ها به دو صورت سیّار و ساکن اجرا می‏شد، و برخی از این افراد برای این که ضربات و جراحات وارد شده بر بدن را نشان دهند، بدن خویش را به رنگ سرخ و سیاه می‏نمایند.(20)

آدم اولئاریوس که در زمان شاه صفی به ایران آمده است و به عنوان سفیر آلمان مأموریت سیاسی خود را در این سرزمین انجام داده است، گزارش مفصلی از عزاداری‏های محرم در عصر صفویه ارائه می‏دهد که بخش‏هایی از آن را یادآور می‏شویم: در اردبیل نوجوانان در کوچه و خیابان دور هم جمع شده و دسته‏هایی را تشکیل می‏دادند و با بیرق‏های بلند در حالی که فریاد می‏کشیدند یا حسین، به طرف مساجد و تکایا می‏رفتند و در شب‏های سه روز آخر ایام محرّم در این مکان‏ها زیر چادرهای بزرگی اجتماع می‏نمودند. در آخرین روز سوگواری دستجات در معابر از صبح تا ظهر حرکت می‏کنند و شب آن روز در مراسم ویژه‏ای حضور می‏یابند. در وسط میدان شهر شمع‏ها و مشعل‏های زیادی روشن بود و طناب‏هایی بالای میدان کشیده بودند که با کاغذهای الوان تزئین نموده بودند، مردم اردبیل در دسته‏های متعددی وارد میدان شدند، عده‏ای روی زمین نشستند و برخی دیگر که مشعل‏ها و چوب‏هایی که سر آنها نارنج زده بودند، در دست داشتند، دور یکدیگر دایره‏وار جمع شده و شروع به خواندن مرثیه کردند، هر دسته که نوحه و اشعار بهتری عرضه کرد مورد تشویق قرار گرفته و به افرادش شربت می‏دهند، در گوشه‏ای از مراسم عده‏ای سیاهپوش مشغول سنگ زنی بودند.(21)

در دوران افشاریه و زندیه

مجالس سوگواری برای امام حسین(ع) چنان با آداب و رسوم و زندگی فردی و اجتماعی مردم ممزوج گردید و انگیزه‏های آنان را به شکلی تقویت کرد که هیچ عاملی نمی‏توانست، مردمان ایران را از اجرای چنین مراسمی باز دارد، لذا در هر کوی و برزن مجالس عزاداری را

منعقد می‏ساختند و با سخنان شورانگیز واعظان، مدّاحان، نوحه خوانان و نیز سینه زنی صادقانه اصل تولی و تبرّی را در وجود خویش ریشه دار می‏ساختند و به قول مسیوماربین آلمانی عموماً یک نوع رغبت طبیعی در مردم برای ذکر مصائب امام حسین(ع) دیده می‏شود و این عامل گونه‏ای از اتحاد و تفاهم را بین شیعیان ایران بوجود آورد.(22) بدین سان مردم که متوجه شدند حیات فرهنگی، مذهبی و اجتماعی آنان مرهون چنین مجالس و محافلی است چنان با سوگواری‏های محرم خو گرفتند و در برگزاری آن اهتمام و علاقه و ذوق نشان دادند که وقتی نادرشاه افشار کوشید از ترتیب دادن چنین برنامه هایی جلوگیری کند موفقیتی بدست نیاورد. محمد کاظم مروی نوشته است: امّا به طور پنهانی شیعیان در تعزیه داری اقدام داشتند و در اکثر بلاد جمعی از علاقه‏مندان به نهج سابق، ماتم داری می‏نمودند.(23)

جونس هنوی می‏نویسد: نادرشاه در نتیجه غلبه بر ترکان به فکر افتاده بود که روزی دو کشور ایران و عثمانی را به صورت مملکتی واحد درآورد، این نقشه خیره کننده اگرچه خیال او را به خود مشغول داشت ولی شخصاً مطمئن نبود که بتواند مذهب ایرانی‏ها را به زودی تعبیر دهد یا با وجود اختلاف مذهب ترکان و ایرانی‏ها بتواند آن دو کشور را متحد سازد، از آنجا که نادرشاه به آیین تسنّن پرورش یافته بود احتمال دارد که بدین علت آن عقیده را در سر می‏پرورانید. در مورد سوگواری در شهادت حسین بن علی(ع) اگرچه این عمل مرسوم شده بود ولی چون امکان داشت موجب شورش و آشوب گردد و مخالف منافع نادر باشد، وی آن را نهی کرد، در این مورد قرار گذاشتند فتوای ملّاباشی را بپذیرند پس او رابه حضور پادشاه آوردند. وی خطاب به نادر چنین گفت: پادشاهان حق ندارند که بگویند خدای عالم را چگونه باید پرستش کرد، قوانین ما از طرف خداوند به رسولش نازل شده و راهنمای ماست. از آنجا که

هر تغییری در مسایل مذهبی عواقب خطرناکی در بردارد، امیدوارم اقدامی نکنید که مخالف مصالح مؤمنین باشد و از فتوحات شما بکاهد، نادر به جای این که نظر او را مورد بررسی قرار دهد و به اجرا بگذارد از این که فردی توانسته در مقابل روحیه آمرانه‏اش مقاومت کند خشمگین شد از این جهت به دستور نادر، این ملّای خوش فکر و ناصح کشته شد.(24)

بعدها ثابت گردید که این سیاست به زیان نادر تمام شد و گذشت زمان روشن ساخت که مراسم عزاداری‏های محرم در رشد مذهب تشیع نقش انکارناپذیری داشته و نمی‏توان به سادگی از برپایی آنها جلوگیری کرد.

پس از اختناق دوران سلطه افغانها و افشاریان در قرن دوازدهم هجری مراسم عزاداری به نحوی شایان توجه حیات دوباره و نوینی پیدا کرد که نوآوری‏هایی با آن همراه گردید، این تکامل که هم در شمال ایران روی می‏دهد و هم در فارس ملازم با گسترش وسایلی است برای راه اندازی تعزیه‏های سیّار و دسته‏های سینه زنی و مناظر زنده مصائب.(25)

ویلیام فرانکلین شرق شناس و افسر ارتش انگلستان که در دوران کریم خان زند به ایران آمد و مدت هشت ماه به صورت مهمان در یک خانه ایرانی در شیراز سکونت داشت، مدت اقامتش در ایران از نهم جمادی الثانی سال 1200 هـ.ق تا یازدهم ربیع الاول 1202 هـ.ق بوده است، او گزارش جالبی از سوگواری‏های محرم در شیراز مرکز حکومت زندیه ارائه می‏دهد: ده روز اول ماه محرم که اولین ماه اسلامی است در سراسر ایران ایام عزاداری محسوب می‏شود و آن را «دهه» می‏نامند، در روز 27 ذیحجه در مساجد منبرهایی برپا می‏کنند و دیوارهای مساجد را با پارچه‏های سیاه می‏پوشانند، آخوندها و پیش نمازها به منبر می‏روند و به ذکر واقعه کربلا و شرح زندگی و چگونگی شهادت امام حسین(ع) و فرزندان و یاران و اصحابش می‏پردازند. عزاداری با صدای موقر و آرام و محزونی شروع می‏شود و حقیقتاً روی انسان تأثیر عمیق می‏گذارد. بین دو نوحه خوانی، مردم با دست‏های خود محکم به سینه‏های خویش می‏کوبند و در عین حال گریه می‏کنند و جملاتی چون یا حسین، وای حسین بر زبان جاری می‏سازند. شمایل‏ها و تصاویری نیز وجود دارند که توسط دسته‏های عزاداری حمل می‏شوند و به محلات گوناگون منتقل می‏گردند. دسته هایی از پسربچه‏ها و مردهای جوان که نمایش دهنده سپاهیان ابن سعد یا امام حسین(ع) و همراهانش می‏باشند در کوچه‏ها و خیابان‏ها به صورت نمایشی با هم می‏جنگند، این گروه‏ها و دسته‏ها دارای علائم و نشانه‏های ویژه خود هستند. طی این ده روز از نوشیدن آب خودداری می‏کنند تا با این ترتیب با موقعیت ناگواری که امام حسین(ع) در طلب آب طی این مدّت با آن مواجه بوده است، همدردی کرده باشند. در سراسر محرم مردم از رفتن به حمام و حتی عوض کردن لباس و پوشیدن جامه نو خودداری می‏کنند. روز دهم محرم تابوت شهداء که آغشته به خون است همراه با شمشیرها و عمامه هایشان که با پرهای حواصیل تزیین شده‏اند آورده می‏شوند و با تشریفات خاصی به خاک سپرده می‏شوند. پس از آن آخوندها یکبار دیگر به منبر می‏روند و به ذکر واقعه می‏پردازند و مراسم با لعن بر یزید پایان می‏یابد.(26)

گسترش عزاداری در زمان قاجاریه

اگرچه آغامحمدخان قاجار در جهت ترویج مراسم عزاداری تلاشی به عمل نیاورد و فتحعلی شاه هم جدّیت عصر ناصری را از خود بروز نداد ولی در مجموع با روی کارآمدن قاجارها، مردم عزاداری‏های محرم را با رونقی زاید الوصف و گسترشی فزاینده برگزار می‏کردند.

سرهنگ گاسپارد رویل که در زمان فتحعلیشاه قاجار مدت سه سال در ایران اقامت داشته است، در گزارشی از سوگواری‏های عاشورا می‏نویسد: در تمام مدت ده روز اول محرم جز صدای شیون و فریاد که با اسم امام حسین(ع) در آمیخته است صدای دیگری به گوش نمی‏رسید.(27)

بارون فیودور کورف که هنگام فوت فتحعلیشاه و روی کارآمدن محمد شاه در ایران بسر می‏برده است یادآور می‏شود: برگزاری مراسم محرم در تهران فوق العاده مجلّل است، در روزهای نخست محرم در نقاط گوناگون شهر چادرهای سیاه بلندی برپا می‏دارند در این چادرها ملایی بر منبر می‏رود و با صدایی بلند تاریخچه روزهای مصیبت بار عاشورای سال 61 هجری را بیان می‏کند، مردم هم صدا با سخنانش به شدت گریه می‏کنند و قیافه هایی حزن‏آور به خود می‏گیرند. شب هنگام جماعات انبوهی از عزاداران مجدداً در این چادرها گرد می‏آیند، مشعل‏ها را روش می‏کنند و به مدت دو یا سه ساعت و گاهی تمام شب را گریه می‏نمایند، سینه می‏زنند و با تمام حنجره فریاد یا حسین بر می‏آورند، در روز دهم ماه محرم مراسم شبیه خوانی اصلی در میدان بزرگ شهر انجام می‏گیرد.(28)

محمد حسن خان اعتماد السلطنه متذکر می‏شود عزاداری از آل‏بویه تا صفویه غالباً به روز عاشورا و دهه اول محرم منحصر بوده است اما در زمان ناصرالدین شاه چندان این آداب و رسوم رواج گرفت که در تمام ایام در اغلب ایام سال در شهرها و روستاها مجالس ذکر مصیبت و عزاداری منعقد می‏گردد.(29)

بنجامین که از طرف پرزیدنت آرتور، رئیس جمهور آمریکا، به عنوان نخستین سفیر آمریکا در ایران منصوب گردید شرحی مفصل از عزاداری‏های مذهبی زمان ناصری ارائه داده است که در بخشی در آن می‏خوانیم:

ماههای واقعی عزاداری کامل شیعیان محرم و صفر است، علامت فرا رسیدن این ماه، متوقف شدن کار و کاسبی در شهرهاست. شب‏ها در اوایل ماه محرم صدای فریاد کسانی که مشغول عزاداری در تکایا و مساجد از فواصل دور به گوش می‏رسد، دهه اول ماه محرم اختصاص به عزاداری برای شهادت امام حسین و خاندان او دارد و از روز سوم به بعد دسته‏های عزاداری متعددی در کوچه‏ها و خیابان‏های شهر به راه می‏افتد و معابر چهره‏ای دیگر پیدا می‏کند. در این دسته‏ها مردان در حالی‏که جلوی پیراهن‏های خود را باز کرده و با دو دست بر سینه می‏کوبند و مرتب فریاد می‏زنند: یا حسین یا حسین، در یک سال، روز عاشورا دسته بزرگی از جلوی محل سکونت من عبور کرد و من آنها را تماشا کردم. چند نفر در تابوت‏هایی خوابیده و به صورت نعش درآمده بودند و عده‏ای تابوت‏ها را به دوش گرفته و حمل می‏کردند و جلو و عقب تابوت‏ها عدّه‏ای سینه زن به شدت با دست بر سینه و سر و صورت می‏کوبیدند یا حسین می‏کشیدند، بنجامین سپس به تشریح مجالس تعزیه خوانی می‏پردازد.(30)

دسته گردانی

دکتر ج. گ ویشارد پس از دو سال خدمات طبی در غرب ایران، به تهران انتقال یافت و مریضخانه‏ای را در این شهر اداره کرد، او مشاهدات خویش را از مسایل اجتماعی، فرهنگی و آداب و رسوم ایران در عصر ناصرالدین شاه در سفرنامه‏ای که به سال 1287 هـ.ش تدوین کرده، آورده است درباره عزاداری می‏نویسد: محرم ماه عزاداری است و تمامی طبقات در آن شرکت دارند، مردم سیاه می‏پوشند، پرچم‏های سیاه کوچک بر سر در خانه‏ها به منزله دعوتی است از عابران برای شرکت در مراسم مذهبی که واعظ طی آن مطالبی در مصائب شهیدان کربلا می‏گوید، مقامات مذهبی با نشان دادن بعضی صحنه‏های نمایشی از واقعه کربلا می‏کوشند تا فاجعه شهادت پیشوایان صدر اسلام را در اذهان مردم نگه‏دارند، این کار تعزیه نامیده می‏شود که توجه و تحرکی در احساسات مذهبی مردم ایجاد می‏کند و آنها را برای روز دهم محرم که مهمترین روز این ماه است مهیاتر می‏سازد، از اوایل صبح عاشورا دسته‏های زیادی در خیابان‏های تهران به راه می‏افتد، عده‏ای با دست بر سینه‏های لخت خود می‏کوبند و یا بر پشت‏های خویش زنجیر می‏زنند و همه با هم نام شهدای کربلا را بر زبان می‏آورند، همراه آنان مردان دیگری هستند که علم‏هایی با خود حمل می‏کنند و نام امام حسن و امام حسین(ع) را فریاد می‏زنند.(31)

لیدی شیل همسر وزیر مختار انگلیس، در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه در ایران بسر می‏برده است، وی می‏نویسد: ماه دسامبر امسال مصادف با ماه محرم یعنی دوره ماتم و ندبه و زاری ایرانی‏ها بود، در این ماه شیعیان مراسمی به عنوان یادبود و ذکر مصیبت امام حسین(ع) و خانواده‏اش در صحرای کربلا برگزار می‏کنند.این واقعه به قدری ایرانی‏ها را تحت تأثیر قرار داده که ماجرای آن رابه صورت یک برنامه نمایشی درآورده‏اند، حضور در چنین مجلسی که چندین هزار نفر را در ماتم و اندوه عمیقی فرو برده است برایم شگفتی داشت، موقعی که یکی از آنان شروع به گریستن نمود، بقیه به وی تأسی می‏کنند و ناگهان همه را گریه فرا می‏گیرد، گاهی اوقات من هم حس می‏کردم که بر اثر شنیدن این همه آه و ناله، اشکم آماده سرازیر شدن است، برخی قسمت‏های تعزیه آنقدر عمیق و پر احساس اجرا می‏گردید که فوق العاده متأثر کننده بود.(32)

گرترودلاوئین بل درسال 1270 هـ.ش همراه لیدی لاسلز به تهران آمد و خاطرات و مشاهدات خویش را در ایام اقامت ایران به نگارش درآورد، او فصلی از کتاب خود را به عزاداری اختصاص داده و در بخش هایی از آن نوشته است. به یاد رنج و شهادت امام حسین(ع) و یارانش تمام ایران در سوگ می‏نشیند با شروع ماه محرم هیجان پنهان مشرق زمینی آشکار شد، هر شب، هنگام غروب شیون و زاری عزاداران فضا را پر می‏کرد و غم و اندوه گاه اوج می‏گرفت، سرانجام روز دهم محرم فرا رسید، روزی پر اهمیت برای مسلمانان امّا برای شیعیان لحظه‏ای ژرف‏تر و پرمعناتر است چرا که شهادت امام حسین در این روز روی داده است، کمی بعد ازظهر صدای عزاداری در دهکده پیچید. اهالی که دسته‏هایی تشکیل داده بودند در خیابان‏های سایه دار به راه افتادند و از باریکه‏ای از صحرا که به خیابان اصلی می‏رسید گذشتند، اندوه و ماتم این گروه عزاداران احترام شگفتی بود نسبت به قهرمان دلیری که پیکرش در دشت کربلا آرمیده است و آوای او در طول قرن‏ها با انعکاس ابدی طنین انداز بوده و تا امروز رسیده است. در ابتدای صفوف گروهی از پسر بچه‏ها راه می‏سپردند که به دور نوحه خوان سبزپوشی جست و خیز می‏کردند و او در حین راه رفتن در میان جمعیت، مصائب امام حسین را بیان می‏کرد، بچه‏ها جست و خیز می‏کردند و سینه می‏زدند. به دنبال آن مردان علمداری بودند که علم‏های دهکده را حمل می‏کردند، میله‏های بلندی که بر بالایشان مهره‏ها و پارچه‏ها و نوارهای ابریشمی رنگارنگ و تزئینات عجیب دیگری نصب شده بود و در پی آن مرثیه خوان و گروهی از مردم می‏آمدند که بر سینه و پیشانی می‏زدند و نام امام حسین را با هماهنگی و یکنواختی تکرار می‏کردند که با گریه‏ها و شیون‏ها گاهی آمیخته می‏شد.

مراسم واقعی هنگام شب برپا می‏شد، بازار را که مرکز دهکده بود با سقفی از کرباس پوشانیده بودند و با قالی‏های معمولی و پرده‏های نخی فرش کرده بودند، سکوی کوتاهی در انتهای بازار برپا شده بود، روی سکو نوحه خوانی با لباس بلند و عمامه سفید نشسته بود و شرح شهادت را با آهنگ کشیده و حزن انگیزی می‏خواند. مردها بر سینه برهنه خود می‏کوبیدند در حالی که اشک برگونه‏هایشان سرازیر بود و گاه به گاه کلمات نوحه خوان را مضمون هم سرایی خسته و ماتم زده‏ای قرار می‏دادند یا با ناله زمزمه مانندی وارد داستان او می‏شدند که شدت و قدرت می‏یافت تا به دورترین گوشه‏های چادر فریاد یا حسین می‏رسید. زنان با چادرهای سیاه و چهره‏هایی که به اشک نشسته بود حضور داشتند.(33)

کنت دوگوبینو تصویر روشنی از عزاداری‏های زمان قاجاریه ارائه می‏نماید: خیابان در ماه محرم لبریز از قیافه‏های غم‏انگیز است، روضه خوان‏ها با مردم ارتباطی تنگاتنگ داشته و همواره مورد تکریم و احترام آنها قرار گرفته‏اند، روضه خوان‏ها در به راه اندازی دسته‏ها نیز نقش بسزایی دارند، اینها متشکل از مردان و کودکانی هستند که علم‏های سیاه یا سبز دارند، این دسته‏ها که شب هنگام مشعل به دست با قدم‏های شتابان از کوچه‏ها می‏گذرند و پشت سرهم وارد تکیه شده، از تکیه‏ای به تکیه دیگر می‏روند و ضمن چرخیدن به نوحه سرایی می‏پردازند با فریاد بلند حسین، حسین می‏گویند و در مسجد مقابل روضه خوان یا مداح قرار گرفته و به شیوه‏ای شگفت همراه با او به نوحه خوانی می‏پردازند.(

نوشته شده توسط فرشید  | لينک ثابت


اشاره

بدون تردید مراسم عزاداری و روضه‏خوانی در تبیین و تقویت مذهب شیعه و گسترش آن در اعماق جامعه و نفوذ آن در قلبها نقش بسزایی داشته است. همچنین سلاطین صفویه به عنوان زمامدار و روحانیون به عنوان متولّی مذهب، در برگزاری آن مؤثر بوده‏اند، ولی با توجه به سابقه دیرین مراسم عزاداری در ادوار پیشین و اهتمام مردم به ویژه شیعیان در اقامه آن، نمی‏توان صفویه را آغازگر این مراسم دانست و آن را وارداتی و گرته‏برداری از غرب تلقی نمود؛ چنان که برخی را عقیده بر این است(1). مقاله حاضر نگاهی دارد به تاریخچه و پیشینه عزاداری در اسلام و چگونگی رسمی شدن آن در عهد آل بویه.

نگاهی گذرا به عزاداری در اسلام

عزاداری برای شهدا در اسلام سابقه‏ای دیرین دارد و از اخبار برمی‏آید که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نیز آن را تأیید کرد و در برگزاری آن همت می‏گماشت. ابن هشام می‏نویسد بعد از تمام جنگ اُحد که رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به خانه خود می‏رفت، عبورش به محله بنی عبدالاشهل و بنی ظفر افتاد و صدای زنان آنها ـ که بر کشتگانشان گریه می‏کردند ـ به گوش آن حضرت خورد و موجب شد که اشک بر صورت او نیز جاری گردد و در پی آن بفرماید: ولی کسی نیست که بر حمزه بگرید!

سعد بن معاذ و اسید بن حضیر (رؤسای قبیله بنی عبدالاشهل) پس از آگاهی از این موضوع، و زمانی که به خانه‏های خود باز گشتند، به زنان قبیله‏شان دستور دادند لباس عزا بپوشند و به درِ مسجد بروند و در آنجا برای حمزه اقامه عزا و ماتم کنند. رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله که صدای گریه آنها را شنید، از خانه خویش (که جنب مسجد بود) بیرون آمده (از آنها سپاسگزاری کرد و) فرمود: «به خانه‏های خود بازگردید، خدایتان رحمت کند که به خوبی مواسات خود را انجام دادید»(2).

پیامبر در شهادت جعفر طیار نیز هم خود گریست و هم برای عزاداران که در خانه او گرد آمده بودند طعام تهیه کرد(3). بنابر روایت ابن سعد، اندوه و افسردگی پیامبر برای شهدای جنگ موته چندان زیاد بود که اصحاب نیز به شدت اندوهگین و افسرده شدند(4).

هنگامی که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله رحلت کردند، مردم مدینه، از زن و مرد، به گریه و ندبه پرداختند و بنا بر قول عثمان بن عفان «برخی از اصحاب چنان اندوهگین شدند که چیزی نمانده بود به وهم دچار آیند»(5). و بنا بر نقل عایشه زنان به عزاداری پرداختند و به سینه و صورت خود می‏زدند(6).

در شهادت علی علیه‏السلام فرزندان آن حضرت و مردم کوفه به شدت می‏گریستند(7) و هنگامی که امام حسن علیه‏السلام به شهادت رسید، برادرش محمّد حنفیه مرثیه و نوحه‏سرایی کرد(8).

با شهادت امام حسین علیه‏السلام و یارانش در محرم 61ق عزاداری وارد مرحله‏ای جدید شد و در گستره‏ای وسیع‏تر از جهان اسلام برگزار گردید، با این تفاوت که دیگر تنها گریه و ندبه برای از دست دادن عزیز یا عزیزان نبود، بلکه از یک سو به ابزاری قاطع برای مبارزه با ستمگران و غاصبان تبدیل شد و از سوی دیگر تبیین‏کننده، حافظ و حامل اسلام راستین گردید. از این رو ائمه طاهرین در اقامه و اشاعه آن از هیچ کوششی دریغ نکردند، چنان که خانواده امام حسین علیه‏السلام همچون زینب و امّ کلثوم و امام سجاد علیه‏السلام برای شهدای کربلا به نوحه‏سرایی پرداختند، به طوری که کوفیان که در قتل امام حسین علیه‏السلام و یارانش نقشی مستقیم داشتند، در کوی و بازار عزاداری می‏کردند.

سید بن طاووس در این باره می‏نویسد:

«زنها گیسو پریشان کردند و خاک بر سر پاشیدند و چهره‏های خویش را خراشیدند و سیلی به صورت زدند و فریاد «واویلا» و «واثبوراه!» بلند نمودند. مردها گریستند و موهای محاسن خود را کندند. هیچ موقعی دیده نشده بود که مردم بیش از آن روز، گریه کرده باشند»(9).

بنابر روایت مقاتل، زنان و مردان قبیله بنی اسد به هنگام دفن اجساد شهدا و بعد از آن نوحه‏سرایی و عزاداری می‏کردند(10) و بنابر روایتی اهل بیت امام حسین علیه‏السلام به عزاداری اشتغال داشتند(11). مردم مدینه هم به ویژه بنی هاشم همین که از شهادت امام حسین علیه‏السلام آگاه شدند به گریه و ندبه‏ای پرداختند که تا آن هنگام کسی ندیده و نشنیده بود(12).

امام سجاد علیه‏السلام که در دوران خفقان اموی به سر می‏برد، برای حفظ واقعه خونبار کربلا و انتقال آن به نسلهای بعد از ابزار گریه بهره گرفت. از امام صادق علیه‏السلام روایت شده است:

«زین العابدین علیه‏السلام چهل سال در مصیبت پدرش گریه کرد، در حالی که روزها روزه‏دار و شبها به عبادت بیدار بود و چون وقت افطار می‏رسید، خدمتگزارش آب و غذا در برابر او می‏نهاد و می‏گفت: «آقاجان! میل فرمایید».

آن حضرت می‏گفت: «چگونه غذا بخوریم، در صورتی که فرزند رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله گرسنه کشته شد؟ و چگونه آب بنوشیم در صورتی که فرزند رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله لب تشنه کشته شد؟» و پیوسته این سخن را می‏گفت و می‏گریست، تا آب و غذا با اشک چشمش مخلوط می‏شد. همواره بر این حال بود، تا از دنیا رفت»(13).

از عملکرد امام سجاد علیه‏السلام و سفارشهای ایشان و سایر ائمه درباره گریه برای امام حسین علیه‏السلام و یارانش(14) برمی‏آید که برگزاری مجالس عزاداری و گریه از مؤثرترین ابزاری بوده که می‏توانسته با توطئه‏های بنی امیه برای محو آثار مادی و معنوی قیام کربلا مقابله کند. ابو ریحان بیرونی می‏نویسد:

«بنی امیه در این روز لباس نو پوشیدند و زیب و زیور کردند و سرمه به چشم خود کشیدند و این روز را عید گرفتند و عطرها استعمال کردند و مهمانیها و ولیمه‏ها دادند و تا زمانی که ایشان بودند، این رسم در توده مردم پایدار بود»(15).

این معنی از زیارت عاشورا نیز معلوم می‏شود: «هذا یومٌ فرحت به آل زیاد و آل مروان بقتلهم الحسین صلوات اللّه‏ علیه».

بدین‏سان شیعیان بنابر توصیه و تأکید ائمه طاهرین برای بزرگداشت عاشورا و حفظ آثار آن در کربلا از هیچ کوششی فروگذار نکردند، بدان معنی که ایام عاشورا را به سوگواری می‏پرداختند و امام حسین علیه‏السلام و یارانش را در کربلا زیارت می‏کردند. توابین که در سال 65ق قیام کردند، قبل از ورود به صحنه نبرد، به زیارت قبر امام حسین علیه‏السلام و یارانش رفتند و یک روز و یک شب گریه و زاری و تضرع بسیار نمودند، چنان که بنابر نقل طبری، کسی تا آن روز چنان گریه‏ای ندیده بود.

از روایت ابن قولویه برمی‏آید که در زمان امام صادق علیه‏السلام مردم اطراف کوفه و نواحی دیگر، از زن و مرد، برای زیارت قبر امام حسین علیه‏السلام و یارانش به کربلا می‏رفتند و به قرائت قرآن، ذکر مصائب و نوحه‏گری و مرثیه‏سرایی می‏پرداختند(16).

در ایام فترت پایان امویان و آغاز عباسیان بر تعداد زائران و عزاداران امام حسین علیه‏السلام و یارانش افزوده شد، چنان که به سرعت کربلا به کانون مبارزه علیه ستمگران تبدیل شد؛ مبارزانی که شیوه جهاد را در مکتب اهل بیت آموخته و از شهدای کربلا الگوهای عملی و عینی انتخاب کرده بودند. این وضع برای متوکل خلیفه عباسی ـ که ضدّ شیعه بود ـ قابل تحمّل نبود؛ از این رو نه تنها دستور به ویرانی مشاهد و قبور شهدا داد (336ه ق)، بلکه به منظور محو آثار آن، سرزمین کربلا را به آب بست و شخم زد و زراعت نمود و مردم را از زیارت منع کرد(17)، امّا از آنجایی که نور خدا خاموش شدنی نیست، متوکل به سزای اعمال خود رسید و کربلا مجددا احیا شد و پناهگاهی برای عاشقان اهل بیت گردید که از اقصی نقاط به آنجا می‏رفتند.

از منابع برمی‏آید که گروهی از پیروان احمد بن حنبل که خود را سلفیه می‏نامیدند و رهبرشان محمّد بربهاری بود در گذرگاهها کمین می‏کردند و زائران و عزاداران شیعه را مورد آزار و اذیت قرار می‏دادند و این‏از بیانیه خلیفه الراضی باللّه‏ ـ که علیه این فرقه صادر شده ـ به خوبی پیداست. راضی در بخشی از این بیانیه خطاب به آنها می‏نویسد:

«دیگر ناسزاگویی شما به نیکان است، نسبت دادن شما شیعیان اهل بیت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را به کفر و گمراهی، در کمین نشیتن برای شکنجه و آزار ایشان در هر کوی و برزن، دیگر؛... بدگویی شما از زیارت کردن گور پیشوایان صلوات اللّه‏ علیهم و سرزنش کردن زائران و بدعتگذار نامیدن ایشان است»(18).

این بیانیه، حاکی از این است که گرچه در نیمه اول قرن چهارم، خلفا بر خلاف عهد متوکل، محدودیتهایی برای شیعیان در انجام مراسمشان قائل نبودند، لیکن دیگر فرق مسلمانان به ویژه حنابله به آزار و اذیت آنها می‏پرداختند و احتمالاً این وضع تا سلطه آل بویه بر بغداد (332ق) ادامه داشت و از آن پس که شیعیان به سبب حاکمیت آل بویه قوت گرفتند ـ گر چه باز هم به سبب اکثریت اهل سنت در بغداد برای برگزاری مراسم عزاداری با مشکلاتی روبه‏رو بودند ـ با حمایت حکومت، مراسم عزاداری را به صورت علنی در کوچه و بازار انجام می‏دادند.

آگاهی مردم ایران از واقعه کربلا

متأسفانه مورخان از بازتاب واقعه کربلا در شهرهای ایران اطلاعی نمی‏دهند، جز اینکه مؤلف تاریخ سیستان می‏نویسد:

«چون این خبر به سیستان آمد، مردمان سیستان گفتند نه نیکو طریقتی برگرفت یزید که با فرزندان رسول صلی‏الله‏علیه‏و‏آله چنین کردند، پاره‏ای شورش اندر گرفتند»(19).

به احتمال زیاد طبق معمول، یزید خبر این پیروزی را به سرتاسر امپراتوری جهت آگاهی والیان ارسال کرده است و شاید واکنشهایی هم صورت گرفته که خبر آن به ما نرسیده است. طبری از شورش مردم ری به رهبری فرخان رازی به سال 64ق خبر می‏دهد(20)، ولی گمان نمی‏رود که این قیام در ارتباط با واقعه کربلا باشد، ولی عکس العمل گسترده مردم ایران را می‏توان در قیام مختار مشاهده کرد. بنابر روایت دینوری حدود بیست هزار تن از سپاهیان او موالی ایرانی بودند(21). قیامهای علویان به‏ویژه زید بن علی و فرزندش یحیی و ارتباط مردم ایران با آنها به ویژه خراسان، گرگان و ری، از دیگر مواردی است که ایرانیان را با واقعه کربلا آشنا کرد(22). نقش داعیان عباسی در آگاهی ایرانیان از جنایات بنی امیه را نمی‏توان نادیده گرفت، آنها برای برانگیختن احساسات مردم، فهرستی از مظالم بنی امیه را نسبت به خاندان پیامبر تهیه کرده که در رأس آنها واقعه کربلا بود و به آگاهی آنها می‏رساندند(23).

حضور امام رضا علیه‏السلام در خراسان (200-202ق) و اهتمام آن حضرت در برگزاری مراسم عاشورا از مهم‏ترین عوامل انتقال فرهنگ عاشورا به ایران بود و متعاقب آن، سادات که به سبب حضور امام در خراسان به این خطه مهاجرت کردند و با شهادت آن حضرت، در اقصی نقاط در ویژه صفحات شمالی ایران؛ یعنی طبرستان و مازندران پراکنده شدند(24)، مردم ایران را با واقعه کربلا و مراسم آن آشنا نمودند. با تشکیل حکومت علویان در طبرستان (250ق) رفته رفته مراسم عاشورا به صورت یک فرهنگ بومی درآمد. در این میان نباید نقش شهرهای شیعه‏نشین از جمله قم(25)، ری، سبزوار و نیشابور را در انتقال و توسعه این مراسم در ایران نادیده گرفت.

رسمی شدن مراسم عاشورا در عهد آل بویه

مورّخان محلّی طبرستان، دیلمستان و مازندران، همچون ابن اسفندیار و ظهیرالدین مرعشی به رغم سابقه دیرین مذهب شیعه در این خطه و حضور سادات و حکومت علویان، از برگزاری مراسم عاشورا در این مناطق خبری نمی‏دهند، در حالی که به نظر ما نمی‏توان جامعه شیعه را بدون اهتمام به برگزاری این مراسم تصور کرد. بنابراین قدر مسلّم، این مراسم در صفحات شمالی ایران، به رغم فراز و نشیبهایی که داشته، پیوسته برگزار می‏شده است؛ زیرا شیعیان این نواحی به همراه سادات علاقه‏ای ویژه به امام حسین علیه‏السلام و شهدای کربلا داشتند. ظهیرالدین مرعشی می‏نویسد:

«آورده‏اند که داعی کبیر حسن بن زید روزی به دیوان عطا نشسته بود و هر سو انعام خدم می‏داد. شخصی را نام برآمد. از بنی عبدالشمس پرسید: از کدام فخذ است؟ گفتند از معاویه. چون تفحص کردند، از اولاد یزید بود. سادات شمشیرها کشیدند تا آن شخص را بکشند جهت خون حسین بن علی و اولادش. او را عطا کرد و بدرقه نمود و از طبرستان بیرون کرد»(26).

این مطالب، بیانگر میزان آگاهی، علاقه و اهتمام مردم نسبت به واقعه کربلاست و گر چه ما مدرکی برای ارائه نداریم، لیکن از شواهد و قراین برمی‏آید که بزرگداشت عاشورا به صورت فرهنگ عمومی مردم این نواحی درآمده بود، چنان که فرزندان بویه با این مراسم در دیلم آشنا شدند و همچون سایر مردم در برگزاری آن اهتمام می‏ورزیدند و میزان باور و اعتقاد آنها به مراسم چنان بود که پس از در اختیار گرفتن حکومت ـ به رغم همه مشکلاتی که در سر راه خود داشتند ـ آن را در سراسر قلمروشان بسط دادند. ابن اثیر در حوادث سال 352ق می‏نویسد:

«در دهم ماه محرم سال جاری معزّالدوله به مردم دستور داد که دکانها و اماکن کسب را ببندند و تعطیل کنند و سوگواری نمایند و قباهای سیاه مخصوص عزا بپوشند و زنان نیز موی خود را پریشان و گونه‏ها را سیاه کنند و جامه‏ها را چاک بزنند و در شهر بگردند و بگریند و بر سر و رو و سینه بزنند و ندبه حسین بن علی رضی اللّه‏ عنهما را بخوانند. مردم همه آن کار را کردند و سنیان انکار نکردند؛ زیرا یارای منع نداشتند که عده شیعیان فزون‏تر و سلطان هم همراه آنها بود»(27).

درباره رسمی شدن مراسم عاشورا در زمان آل بویه، تذکر چند نکته ضرور به نظر می‏رسد:

اوّلاً، با توجه به اینکه آل بویه با این مراسم در دیلم آشنا شدند، به‏خوبی برمی‏آید که ایرانیان با حفظ ماهیت مراسم عاشورا، آن را با ظرافت خاصی با آداب و رسوم بومی خود ـ که چندان هم با سبک و روش عزاداری در عراق و حجاز تفاوت نداشت ـ برگزار می‏نمودند.

ثانیا، با توجه به اینکه از سلطه آل بویه بر بغداد به سال 334ق تا برگزاری مراسم عاشورا به سال 352ق حدود دو دهه طول کشید، می‏توان نتیجه گرفت که معزّالدوله طی این مدت به مطالعه چگونگی برگزاری این مراسم مشغول بوده، تا مخالفت اهل سنت به ویژه حنابله را ـ که موافق برگزاری چنین مراسمی نبودند ـ به حداقل برساند. بنابر روایت مورخان، این مراسم به رغم فراز و نشیبهایی که داشت، در دوره اوج قدرت آل بویه ـ یعنی تا پایان سلطنت عضدالدوله (372ق) ـ با جدیت برگزار می‏گردید و بعد از آن ـ یعنی در دوران ضعف آل بویه ـ به صورت پراکنده اجرا می‏شد(28). اهل سنت همین که دریافتند شیعیان در برگزاری مراسم عاشورا مُصر و جدی هستند و فشارها و اعتراضهای آنها به جایی نمی‏رسد، با آن به مقابله فرهنگی پرداختند و در مقابل روز عاشورا، روز هجدهم محرم، یعنی روز قتل مصعب بن زبیر را علم کردند. ابن اثیر در حوادث سال 389ق می‏نویسد: مردم باب البصره در رقابت با مردم کرخ، هشت روز بعد از روز عاشورا را به ماتم نشسته گفتند: مصعب بن زبیر در آن روز کشته شد(29).

بنابر روایت ابن کثیر در همین سال گروهی از جهال اهل سنّت، روز دوازدهم محرم ـ که روز قتل مصعب بن زبیر بود ـ همانند شیعیان برای او عزاداری می‏کردند و باز هم همانند شیعیان به زیارت او می‏رفتند(30).

از روایت ابن اثیر برمی‏آید که اهل سنت علاوه بر اقدامات یاد شده، برای مقابله با شیعیان از صحنه‏های نبرد مورد نظر خویش شبیه سازی می‏کردند. او در حوادث سال 363ق می‏نویسد:

«فتنه‏ای بزرگ میان سنّی و شیعه برخاست و اهل محله سوق الطعام که از پیروان تسنّن بودند، زنی را سوار شتر کردند و او را عایشه نام نهادند. یکی از آنان خود را طلحه و دیگری خود را زبیر نامید. این گروه با گروه دیگر (شیعه) به جنگ پرداختند و می‏گفتند ما با اصحاب علی بن ابی طالب جنگ می‏کنیم»(31).

به احتمال زیاد، شیعیان محله کرخ صحنه‏های واقعه کربلا را شبیه‏سازی کردند و شبیه‏سازی جنگ جمل از سوی اهل تسنّن، واکنشی در برابر آن بوده است.

یکی از مهم‏ترین عوامل اختلاف میان شیعه و سنی همانا برگزاری مراسم سوگواری عاشورا بود که معمولاً به جنگ و خونریزی می‏انجامید و آرامش و امنیت بغداد را بر هم می‏زد، چنان که خلفا ناچار می‏شدند از انجام مراسم سوگواری اهل سنّت و شیعه جلوگیری کنند(32). البته با توجه به اینکه مراسم عاشورا به صورت فرهنگ عمومی و پایدار درآمده بود، جلوگیری از انجام آن برای مدت طولانی ممکن نبود و در واقع حکومت هم تصمیمی برای لغو کردن آن نداشت و اگر در مقاطع خاصی از آن ممانعت می‏کرد، تنها برای جلوگیری از اغتشاش و ایجاد آرامش بود. سلاطین آل بویه چنان به برگزاری این مراسم تعلق خاطر داشتند که اگر ایام عزاداری عاشورا با جشن مهرگان مصادف می‏شد، جشن را به تأخیر می‏انداختند(33).

از گزارشهای منابع به خوبی برمی‏آید که مراسم سوگواری عاشورا به رغم محدودیتهایی که از جانب اهل سنت ایجاد می‏شد، تا پایان حکومت آل بویه (447ق) و بعد از آن در عهد سلجوقیان به حیات خود ادامه داد(34) و این امر طبیعی به نظر می‏رسید؛ زیرا این مراسم حدود یک قرن بود که به صورت علنی برگزار می‏شد و جزء فرهنگ و اعتقادات مسلّم شیعیان شده بود. علاوه بر این، مذهب شیعه در ایران و عراق توسعه یافته بود و شیعیان جمعیت قابل توجهی از مردم ایران به‏شمار می‏آمدند که هر حکومتی نمی‏توانست نسبت به اعتقادات و آداب و رسوم مذهبی آنها بی‏تفاوت باشد. مدارکی دال بر ممانعت سلجوقیان از برگزاری مراسم عاشورا در دست نیست و حتی بالعکس از شواهد و قرائن برمی‏آید که سلاطین سلجوقی از دوستداران ائمه شیعه بودند و حتی ملکشاه در سال 479ق به زیارت کاظمین، نجف و کربلا رفت(35). بنابر این روایت ابن کثیر در احسن القصص ـ که می‏نویسد: «این رسم تا اوایل سلطنت طغرل سلجوقی در بغداد و شهرهای دیگر ایران معمول بوده است»(36) ـ نمی‏تواند دارای اعتبار باشد، زیرا شواهدی در دست است که در قرن پنجم و ششم در بسیاری از شهرهای ایران، مراسم سوگواری عاشورا نه تنها توسط شیعیان برگزار می‏شد، بلکه علمای اهل سنّت نیز با حزن و اندوه فراوان آن را برگزار می‏کردند.

نصیرالدین ابوالرشید عبدالجلیل قزوینی رازی در کتاب خود النقض که در سال 560ق تألیف کرده درباره اهتمام و توجه علمای سنی به ویژه حنفیان و شافعیان در سوگواری روز عاشورا می‏نویسد:

«خواجه بومنصور ماشاده به اصفهان ـ که در مذهب سنّت در عهد خود مقتدا بوده است ـ هر سال این‏روز این تعزیت به آشوب و نوحه و غریو داشته‏اند و هر که رسیده باشد، دیده و دانسته باشد و انکار نکند. و آنگه بغداد که مدینة السلام و مقر دارالخلافه است، خواجه علی غزنوی حنیفی دانند که این تعزیت چگونه داشتی! تا به حدی که به روز عاشورا در لعنت سفیانیان مبالغتی می‏کرد... و تعزیت حسین هر موسم عاشورا به بغداد تازه باشد با نوحه و فریاد. و امّا به همدان اگر چه مشبه را غلبه باشد برای حضور رایت سلطان و لشکر ترکان، هر سال مجد الدین مذکّر همدانی درمراسم عاشورا این تعزیت به صفتی دارد که قُمیان را عجب آید، و جواجه امام نجم بُلمعالی بن ابی القایم بُزاری به نیسابور ـ با آنکه حنفی مذهب بود ـ این تعزیت به غایت کمال داشتی و دستار بگرفتی و نوحه کردی و خاک پاشیدی و فریاد از حد بیرون کردی، و به ری ـ که از امّهات بلاد عالم است ـ معلوم است که شیخ ابوالفتوح نصرآبادی و خواجه محمود حدادی حنفی و غیر ایشان در کاروانسرای کوشک و مساجد بزرگ، روز عاشورا چه کرده‏اند؟! از ذکر تعزیت و لعنت ظالمان، و درین روزگار آنچه هر سال خواجه امام شرف الائمه ابونصر الهسنجانی کند در هر عاشورا به حضور امرا و ترکان و خواجگان و حضور حنفیان معروف، و همه موافقت نمایند و یاری کنند، و این قصه خود به وجهی گوید که دگران خود ندانند و نیارند گفتن، و خواجه امام بومنصور حفده ـ که در اصحاب شافعی معتبر و متقدّم است ـ به وقت حضور او به ری دیدند که روز عاشورا این قصه بر چه طریق گفت و حسین را بر عثمان درجه و تفضّل نهاد، و معاویه را باغی خواند در جامع سرهنگ، و قاضی عمده ساویی حنفی ـ که صاحب سخن و معروف است ـ در جامع طغرل با حضور بیست هزار آدمی این قصه به نوعی گفته و این تعزیت به صفتی داشت از سر برهنه کردن و جامه دریدن که مانند آن نکرده بودند، و مصنّف کتاب ـ اگر رازی است ـ دیده باشد و شنوده، و خواجه تاج شعری حنفی نیسابوری روز عاشورا بعد از نماز در جامع عتیق دیدند که چه مبالغت کرد. در سنه خمس و خمسین و خمس مائة به اجازت قاضی با حضور کبرا و امرا.

پس اگر این بدعت بودی، چنان که خواجه مجبر انتقالی گفته است، چنان مفتی رخصت ندادی و چنین ائمه روا نداشتندی. و اگر خواجه انتقالی به مجلس حنفیان و شیعیان نرفته باشد، آخر به مجلسِ شهابِ مشّاط رفته باشد که او هر سال که ماه محرم درآید، ابتدا کند به مقتل عثمان و علی و روز عاشورا به مقتل حسین بن علی آورد تا سال پیرار به حضور خاتونانِ امیران و خاتونِ امیر اجل این قصه به وجهی گفت که بسی مردم جامه‏ها چاک کردند و خاک پاشیدند و عالم سر برهنه شد و زاریها کردند که حاضران می‏گفتند: «زیادت از آن بود که به زعفران جای کنند شیعت»(37).

این مطالب، بیانگر تعاملی است که در اثر گذشت زمان بین شیعه و سنی درباره برگزاری مراسم عاشورا حاصل شده بود، چنان که برخلاف عهد آل بویه، نه تنها اهل سنّت با شیعیان معارضه‏ای نداشتند، بلکه خود هم ـ به رغم اختلاف عقیده‏ای که با شیعیان داشتند ـ به تأسی از علمای خود به عاشورا تعلق خاطر ویژه‏ای پیدا کردند. البته در عهد آل بویه هم همه فرق اهل سنّت با برگزاری مراسم عاشورا مخالفتی نداشتند و هرگاه که مورّخان از مخالفان و معارضان این مراسم صحبت می‏کنند، از جهال اهل سنّت یاد می‏کنند که عمدتا از حنابله بودند. آنها در این دوره هم کم و بیش به مخالفت خود ادامه دادند، امّا با توجه به کثرت شافعیان و حنفیان در ایران ـ که با این مراسم مخالفتی نداشتند ـ مخالفت حنابله نمی‏توانست مانعی برای برگزاری مراسم عاشورا باشد. از این رو در اکثر شهرهای ایران و عراق، اعم از اینکه سنی بودند یا شیعه، در ایام عاشورا مراسم سوگواری برگزار می‏شد؛ چنان که به صورت یک فرهنگ اسلامی ـ ایرانی درآمد و باگذشت زمان که بر تعداد شیعیان ایران افزوده شد و حساسیتهای بین شیعه و سنی کاهش یافت، این مراسم حضور بیشتری در زندگی مذهبی مردم ایران پیدا کرد؛ چنان که حتی بعضی از علمای اهل سنت برای پاسخگویی به نیاز مردم مبادرت به مقتل‏نویسی نمودند، به عنوان نمونه، ابوالقاسم محمود بن عمر زمخشری (467-538ق) ـ ایرانی و یکی از آخرین متکلّمان معروف ـ کتابی در پند و اندرز به نام اطواق الذهب فی المواعظ و الخطب نوشت که در آن توضیح داده که بنا به سنن مذهبی، هر کس برای حسین علیه‏السلام بگرید، یقینا در قیامت با او محشور خواهد شد. او می‏افزاید که هرکس در پیش خود بگرید و باعث گریه دیگران شود از خوبان است. بنا به گفته او «هر کس که خویش را همانند (تشبیه) دسته‏ای سازد در زمره همان دسته است» و همان قدر و ارزش به او خواهد رسید؛ یعنی او زمینه نظری «تقلید» را مهیا ساخت و به عملی که از هر طریق موجب گریه گردد ارزش و اهمیت بخشید(38).

«مقتل خوانی» (روایت قصص شهادت) یا نقل توصیفی واقعه حزن‏انگیز کربلا از اسبابی است که تا اندازه‏ای از نظرات زمخشری الهام یافت... کار بی‏سابقه زمخشری در زمینه تشبه در مقتل‏نگاری و مقتل‏خوانی یا، به دیگر سخن، روضه خوانی توسط دیگران دنبال شد. یکی از شاگردان او به نام ابوالمؤید موفق خوارزمی (م 568ق) احادیث و قصص مذهبی در وصف فضایل پیامبر و خاندان او را گردآوری و تدوین کرد. او حماسه‏نامه‏ای درباره شهادت امام حسین علیه‏السلام نوشت که شهادت حسین علیه‏السلام به روایت خوارزمی نام دارد (مقتل خوارزمی).

در ابتدای قرن هفتم، با رویکرد محمّد خوارزمشاه به سادات حسینی، در برگزیدن علاء الملک ترمذی(39) از سادات حسینی خراسان به عنوان خلیفه، تا حدود زیادی نفوذ معنوی خلفای عباسی ـ که حامی مذهب سنّت بودند ـ رو به کاهش گذاشت و سرانجام در نیمه دوم قرن هفتم در سال 656ق با سقوط بغداد و حاکمیت یافتن ایلخانان در ایران و عراق، مذهب اهل سنّت با بحران جدی روبه‏رو شد. از این رو فرصت مناسبی برای توسعه تشیع و برگزاری شعائر و مراسم مذهبی آن فراهم گردید و با روی خوش نشان دادن غازان خان به شیعیان و سرانجام با رسمی شدن مذهب تشیع در مدت

کوتاهی در زمان اولجایتو قطعا مراسم عزاداری که از مهم‏ترین عوامل انسجام شیعیان و رسوخ مذهب به توده‏ها بود عمومیت یافت و به صورت مراسم عادی درآمد و این از آنجا معلوم می‏شود که برای مورّخان این دوره، بر خلاف دوره‏های قبل، این مراسم چندان تازگی نداشته که نظرشان را جلب کند و به ضبط آن اهتمام ورزند.

بنابر نقل معین الدین اسفزاری، مردم هرات پایتخت تیموریان، در نیمه دوم قرن نهم با فرا رسیدن ماه محرم به برگزاری مجالس سوگواری برای امام حسین علیه‏السلام اهتمام می‏ورزیدند و حتی شاهزادگان و امرا نیز به برگزاری مجالس عزا همت می‏گماشتند(40). از این رو ملاحسین واعظ کاشفی (م910ق) روضة الشهداء را نگاشت که اولین مقتل به زبان فارسی بود و اندکی بعد در زمان صفویه، از مهم‏ترین مقاتلی بود که در تمام محافل و مجالس عزاداری خوانده می‏شد.



1 ـ بنگرید به: علی شریعتی، تشیّع علوی و تشیّع صفوی، کتابخانه دانشجویی دانشکده ادبیات و علوم انسانی، 1352ش، ص 206-205.

2 ـ عبدالملک ابن هشام حمیری، سیرة النبویه، ترجمه سید هاشم رسولی، انتشارات کتابفروشی اسلامیه، ج 4، ص 122.

3 ـ همان، ج 2، ص 252.

4 ـ محمّد بن سعد کاتب واقدی، طبقات کبیر، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر نو، 1369ش، ج 2، ص 162.

5 ـ همان، ج 2، ص 368.

6 ـ ابن هشام، سیرة النبویه، ج 2، ص 428.

7 ـ شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، چاپخانه احمدی، 1368ش، ج 1 و 2، ص 211، 220 و 223.

8 ـ ابوالحسن علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360ش، ج 2، ص 3.

9 ـ سید بن طاووس، اللهوف علی قتلی الطفوف، ترجمه عبدالرحیم عقیقی بخشایشی، قم، دفتر نشر نوید اسلام، مهر 1378ش، ص 179، 186 و 187.

10 ـ بنگرید به: شهرستانی، عزاداری حسین علیه‏السلام از زمان آدم تا زمان ما، انتشارات حسینیه عمادزاده، بی‏تا، ص 75.

11 ـ سید بن طاووس، اللهوف، ص 223.

12 ـ شیخ مفید، الارشاد، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، انتشارات علمیه اسلامیه، بی‏تا، ص 127؛ سید بن طاووس، اللهوف، ص 235-129.

13 ـ سید بن طاووس، اللهوف، ص 247.

14 ـ همان، ص 27.

15 ـ ابوریحان بیرونی، آثار الباقیه، ترجمه اکبر داناسرشت، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1363ش، ص 524.

16 ـ محدّث نوری، لؤلؤ و مرجان، چاپ دوم: انتشارات فراهانی، بهار 1364ش، ص 4.

17 ـ عزالدین علی ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ترجمه ابوالقاسم حالت، تهران، انتشارات علمی، بی‏تا، ج 11، ص 221؛ مناقب آل ابی طالب، قم، انتشارات علامه، بی‏تا، ج 4، ص 64.

18 ـ مسکویه راضی، تجارب الأمم، ترجمه علینقی منزوی، انتشارات توس، 1376ش، ج 5، ص 426؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، سنه 323، ج 14، ص 33.

19 ـ مؤلف نامعلوم (725-445)، تاریخ سیستان، به کوشش ملک الشعراء بهار، به همت محمّد رمضانی، صاحب مؤسسه خاور، 1314ش، ص 100.

20 ـ طبری، تاریخ طبری، ج 7، ص 3091؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 5، ص 219.

21 ـ ابوحنیفه احمد بن داوود دینوری، اخبار الطوال، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر نی، 1366ش، ص 339-338.

22 ـ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ترجمه رسولی محلاتی و غفاری، چاپ دوم: نشر صدوق، بی‏تا، ص 135، 154 و 161.

23 ـ مسعودی، مروج الذهب، ج 2، ص 252.

24 ـ سید ظهیرالدین مرعشی، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، با مقدمه محمّد جواد مشکور، به کوشش محمّد حسین تسبیحی، چاپ سوم: انتشارات شرقی، 1368ش، ص 127.

25 ـ حسن بن محمّد بن حسن قمی، تاریخ قم، ترجمه حسن بن علی بن حسن بن عبدالملک، تصحیح سید جلال الدین طهرانی، تهران، انتشارات توس، 1361ش، ص 93؛ زکریا بن محمّد بن محمود قزوینی، آثار البلاد و اخبار العباد، ترجمه اضافات از جهانگیر میرزا قاجار، تصحیح و تکمیل میر هاشم محدث، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1373ش، ص 514؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، به کوشش فردیناند و وستنفلد لایپزیک، بروک هاوس، بیروت، 1866م، ج 4، ص 175.

26 ـ سید ظهیر الدین مرعشی، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، ص 143.

27 ـ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 11، ص 262-261؛ ابی الفرج عبدالرحمن بن علی ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، حیدرآباد، 1359ق، ج 7، ص 16-15؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، به اهتمام علی نجیب عطوی، بیروت، 1407ق، ج 11، ص 243.

28 ـ جمال الدین ابی المحاسن یوسف ابن تغری بردی، النجوم الزاهره ملوک مصر و القاهره، دارالکتاب مصر، ج 3 و 4، ص 14 به بعد و ص 336-334 به بعد؛ ابن اثیر الکامل فی التاریخ، ج 14، ص 271 به بعد؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج 11، ص 260-254 به بعد. برای آگاهی بیشتر از عزاداری ایام آل بویه بنگرید به: سید صالح شهرستانی، عزاداری حسین علیه‏السلام از زمان آدم تا زمان ما، ص 213-199.

29 ـ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 15، ص 268.

مورّخان قتل مصعب بن زبیر را در جمادی الاولی یا جمادی الآخره 71 یا 72ق نوشتند و به نظر می‏رسد که قتل او در 12 یا 18 محرم از سوی اهل سنّت، تنها برای مقابله با شیعیان انتخاب شده است.

30 ـ ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج 11، ص 326.

31 ـ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 15، ص 44.

32 ـ ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج 11 و 12، ص 334-311؛ ابن تغری بردی، النجوم الزاهره، ج 4، ص 206-162، (سنه 382 و 393ق و سنه 406)؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 15، ص 367.

33 ـ تغری بردی، النجوم الزاهره، ج 4، ص 278؛ ج 5، ص 77؛ ج 16، ص 265-264، سنه 441ق؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج 12، ص 33، سنه 423ق، و ص 59، سنه 441ق.

34 ـ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 16، ص 265-264، سنه 441ق؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج 12، ص 33، سنه 423ق و ص 59، سنه 441ق؛ تغری بردی، النجوم الزاهره، ج 5، سنه 458ق، ص 77، و سنه 424ق، ج 4، ص 278.

35 ـ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 17، ص 133.

36 ـ بنگرید به: محبوبه الهی، تجلّی عاشورا در هنر ایران، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1373ش، ص 17.

37 ـ نصیرالدین ابوالرشید عبدالجلیل رازی قزوینی، نقض معروف به بعض مثالب النواصب فی نقض بعض فضائح الروافض، تصحیح میر جلال الدین محدث، تهران، انتشارات انجمن آثار ملی، اسفند 1358ش، ص 373-371.

38 ـ چلکووسکی پترجی، تعزیه، نیایش و نمایش در ایران، ترجمه داوود حاتمی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1367ش، ص 147.

39 ـ غیاث الدین همام الدین الحسینی خواندمیر (1333)، حبیب السیر، با مقدمه استاد جلال الدین همایی؛ دولافوز، ث. ف (1316)، تاریخ هند، ترجمه محمّد تقی فخر داعی گیلانی، تهران، چاپخانه مجلس، جزء 4 از ج 2، ص 644.

40 ـ معین الدین محمّد اسفزاری، روضات الجنّات فی اوصاف مدینه هرات، به کوشش محمّد اسحاق، مطبعه زرپاسری، بی‏تا، ج 1، ص 269.

نوشته شده توسط فرشید  | لينک ثابت


در گفتگو با دکتر دريايي، محقق و اسلام شناس بررسي شد
دستهاي پنهان تحريفات عزاداري از آل بويه تا پهلوي...

در زمان شاه عباس فردي از طرف دربار به اروپا فرستاده شد تا در مراسمي که حواريون براي شهادت(!) مسيح در شهر لوور انجام مي دادند حضور يابد. در آن مراسم از آلاتي چون عّلم و.. براي گراميداشت مسيح استفاده شده بود که نماينده اعزامي در بازگشت به دربار صفوي کاربرد آنچه را ديده بود براي عزاداري امام حسين(ع) پيشنهاد داد که شاه عباس با روي باز پذيرفت... اينها را عامل هيجان و برانگيختن شيعه مي دانست!
 
 

عزاداري براي امام حسين(ع) و تحول آن در طول تاريخ با فراز و نشيب هاي زيادي همراه بوده است. به باور محققان، شيوه و نحوه عزاداري براي امام حسين (ع) تا حدود زيادي، بسته به منفعت يا ضرري که داشته، متاثر از نگاه حاکمان بوده و دستخوش تغييرات فراواني شده است. به هر حال بررسي پيشينه تاريخي عزاداري براي امام حسين(ع) در طول تاريخ و تحول آن در دوره هاي مختلف، جالب و قابل تامل است. ضمن اينکه بررسي اين تحولات کمک شاياني به کشف تحريفات بوجود آمده در عزاداري ها همچنين علل و دلايل اين تحريفات مي کند.

از زماني که پيامبر گلوي حسين(ع) را بوسيد

 "محمد رسول دريايي فرد جهرمي" نويسنده، محقق ديني و اسلام شناس درباره تاريخچه عزاداري در اسلام، به يک سير و خط تاريخي از زمان پيامبر اسلام(ص) اشاره مي کند. اينکه عزاداري براي امام حسين(ع) از زمان رسول اکرم(ص) شروع شد و نهضت امام حسين(ع) از همان ابتدا مورد توجه پيامبر اسلام بود. اين نهضت از جانب پيامبر(ص) پيش بيني شده و در مقاطع مختلف پيامبر(ص) از اين مسئله به گريه مي افتاد و ديگران را مي گرياند. پيغمبر گلوي امام حسين(ع) را مي بوسيدند و چون از طرز شهادت ايشان آگاه بودند، براي ايشان به شدت ناراحت مي شدند. اين مسئله را هم اهل سنت و هم شيعه نقل کرده اند. بنابراين اين يک نهضت الهي و وحياني است. در همين راستا بعد از وفات پيامبر(ص)، امير المومنين(ع) هم تذکراتي درباره اين واقعه دادند. پس نهضت امام حسين(ع) و گريه بر طرز شهادت حضرت، ريشه تاريخي دارد.

دستور امام صادق(ع) براي عزاداري

دريايي فرد معتقد است: در زمان معاويه، امام حسين(ع) مخالفت هايي مي کند اما به احترام امام حسن(ع) سکوت مي کند. البته معاويه هم رعايت خيلي چيزها را مي کرد اما در زمان يزيد نفاق علني شد و اوضاع به کفر مطلق گراييد. امام حسين(ع) قيام کرد و واقعه عاشورا رخ داد.

از آن زمان به بعد نهضت هاي ديگري هم انجام شد. از جمله نهضت توابين. در زمان امام صادق(ع) هم به شيعيان دستور بر گريه و عزاداري مي دادند و عزاداري براي امام حسين(ع) در زمان ايشان بسيار سنگين و توام با اشعار انقلابي بود. شعراي زيادي در زمان بني اميه و بني العباس شعرهاي انقلابي گفتند مانند دعبل خزاعي. در زمان امام رضا(ع) نيز به عناوين مختلف درباره نهضت عاشورا و گريه بر امام تاکيد شد و همچنين اشعار بسيار انقلابي و داغي که فضايل امام و يارانش را مطرح مي کردند، سروده شد. اين روند تا زمان غيبت کبري ادامه پيدا کرد.

آل بويه و ظهور شيعه ناب

بعد از غيبت کبري حکومت هاي مختلفي روي کار آمد. دريايي در اين باره مي گويد: در زمان علويان و با ورود نوادگان امام حسن مجتبي(ع) به طبرستان، عزداري براي امام حسين(ع) با قوت بيشتري دنبال شد. بدنبال آنها آل بويه روي کار آمد که اصيل ترين حکومت شيعي در تاريخ اسلام است. ناب ترين حرکات سياسي و شيعي در اين دوره به وقوع پيوست و عزاداري براي امام حسين(ع) در آن دوران بسيار عميق، پر شور و ناب بود. آنها با سني ها بسيار خوش رفتاري مي کردند و با ملاطفت آنان را جذب خود کردند. از جمله کارهايي که در اين دوره انجام شد احترام زياد به فضايل اهل بيت(ع) بود. به گونه اي که دانشمندان بزرگي مثل شيخ مفيد را تحت محبت خود قرار دادند و توانستند معارف شيعه را بصورت منطقي بگسترانند.

اين محقق ديني مي افزايد: نحوه عزاداري آنها به اين صورت بود که در روزهاي تاسوعا و عاشورا در خيابانها راه مي افتادند و سينه زني مي کردند. شيوه عزاداري آنها بسيار مقبول و پسنديده بود. نوحه هايي که مي خوانند بسيار انقلابي و شبيه به شعرهايي بود که مردم شمال در زمان نزول باران مي خوانند. شيوه عزاداري آل بويه مثل زمان امام صادق(ع) بود. البته در زمان امام صادق(ع) دسته هاي سينه زني در خيابان راه نمي افتاد چون در زمان بني العباس تحت فشار بودند و اجازه انجام اين کار را نداشتند. اما در زمان آل بويه به صورت گسترده اي مراسم سوگواري عاشورا را انجام دادند. حتي مغازه ها بسته شد و خريد و فروش را حرام اعلام کردند. سني و شيعه را اطعام مي کردند. فضايل اهل بيت(ع) را مي گفتند. مي شود گفت حکومت آل بويه در ايران مبدا پيدايش فرهنگ اصيل شيعه است.
 
عزاداري مخفيانه
بعد از  126 سال، حکومت آل بويه بوسيله سلجوقي ها از بين رفت. در زمان غزنويان و سلجوقيان حاکمان شيعيان را در تنگنا گذاشتند و عزاداري ها براي امام حسين(ع) در اين دوران مخفيانه و محدود بود و اين وضع در زمان خوارزمشاهيان نيز ادامه يافت.

دريايي مي گويد: يکي از ويژگي هاي دوره سلجوقي اين بود که در مقابل مسجد، خانقاه را گستردند. خانقاه ترکيبي از وسايل اسلامي، هندي و مسيحي است. عصر سلجوقي را از نظر تاريخ اسلامي عصر خانقاه مي گويند. بعد از سلجوقيان حمله مغول شروع شد. مغول ها در دوران 200 ساله حکومت شان به شيعه عنايت ويژه اي داشتند. وقتي چنگيز از بين رفت و سلسله هاي مختلفي از خود مغول بوجود آمد. بيشتر پادشاهان مغول در آن زمان شيعه مي شدند. بنابر اين در زمان مغول آزادي مذهب وجود داشت و براي امام حسين(ع) هم عزاداري انجام مي شد اما دسته هاي عزاداري وجود نداشت.

افراط در عزاداري ها از کجا شروع شد؟

وي ادامه مي دهد: بعد از مغول ها و تيموريان به زمان صفويه مي رسيم. در  زمان صفوي تا روي کار آمدن شاه اسماعيل، افراطي در عزاداري ها نبود. اما وقتي شاه عباس روي کار آمد اين قضيه روبه افراط گراييد. در آن زمان کارهايي از قبيل توهين کردن به ترک هاي عثماني که سني بودند انجام مي شد. از آن طرف علماي عثماني را تحريک مي کردند که بالاي منبر بروند و به شيعه توهين کنند.

دريايي درباره چگونگي باب شدن برخي انگاره هاي وارداتي غربي در مراسم عزاداري امام حسين(ع) و پيدايش خطي از حضور تبشيري هاي مسيحي، افرادي که از جاسوسان انگليس، پرتغال، فرانسه و زخم خورده هاي دوران صليبي بودند، مي گويد: آنها با ديدن کشمکش هاي بين عثماني ها و ايراني ها، از يک طرف خليفه هاي عثماني را عليه پادشاهان ايران تحريک مي کردند و از طرف ديگر حاکمان ايران را عليه آنان تا جايي که اين دو قدرت را به جان هم انداختند. صفويه به دنبال اوج دادن مفاهيم قومي و به کار بردن مذهب شيعه به عنوان نيرويي قوي عليه سني بود. استفاده مذهب عليه ترکان عثماني راه را براي سوء استفاده خارجيان باز کرد.

نفوذ مسيحيت در شکل عزاداري

در زمان شاه عباس مسيحيان نفوذ و زد و بندهاي زيادي با دربار داشتند. به همين علت مسائلي وارد تشکيلات و دربار صفوي شد که علما نمي توانستند براي مقابله با آن کاري کنند. البته تذکر مي دادند که اين رسوم مسيحيت است و جايي در اسلام ندارد اما در نهايت مجبور به تمکين بودند.

 

از طرف ديگر چون صفويان دنبال توجيه حکومت خود به عنوان شيعه بودند، بعضي از ارشادات و رهنمودهاي علماي شيعه را مي پذيرفتند ولي در بعضي از امور علما توان اعتراض نداشتند چون اين مسايل توسط علماي منحط که جيره خوار دربار بودند، اوج مي گرفت. 

 

به گفته اين محقق ديني در زمان شاه عباس فردي از طرف دربار به اروپا فرستاده شد تا در مراسمي که حواريون براي شهادت(!) مسيح در شهر لوور انجام مي دادند حضور يابد. در آن مراسم از آلاتي چون عّلم و.. براي گراميداشت مسيح استفاده شده بود که نماينده اعزامي در بازگشت به دربار صفوي کاربرد آنچه را ديده بود براي عزاداري امام حسين(ع) پيشنهاد داد که شاه عباس با روي باز پذيرفت... استدلال شاه عباس اين بود که اولا ما با برادران مسيحي مشکلي نداريم، ما با آنها راحت تر از سني هاي مسلمان زندگي مي کنيم لذا احساس غرور مي کرد که اين مراسم را بگيرد و در تشکيلات عزاداري وارد کند چون اينها را عامل هيجان و برانگيختن شيعه مي دانست. مردم با شنيدن صداي طبل و سنج راه مي افتادند و زنجير و سينه مي زند حتي اين علامتي که الان وجود دارد و متاسفانه ساليان سال است از آن استفاده مي کنند، از همين زمان باب شد.

 

توهمات و خرافات ؟

دريايي درباره استفاده از ابزار غربي در مراسم عزاداري در دوره پس از صفوي مي گويد:در زمان قاجار عَلم کشي و اين سبک عزاداري اوج گرفت. در زمان پهلوي رضاخان مخالف عَلم کشي بود اما انگليس به او دستور داد که به علم و کتل بي اعتنا نباشد.

وي همچنين درباره ساير توهمات و تفکرات درباره قيام عاشورا ادامه مي دهد: انگاره هاي مسيحيت وقتي در دوران صفويه اوج گرفت کم کم اين توهم بوجود آمد که امام حسين(ع) مثل مسيح کشته شده تا گناهان شيعيان بخشيده شود!! همان تفکري که در مسيحيت وجود دارد...

***

عوامل بيگانه در هر دوره به صورت مستقيم و غير مستقيم افراد و افکار خودشان را در راس برنامه ريزي ها و سياست گذاري ها قرار مي دهند و با حمايت هاي مالي برنامه هاي وسيع خودشان را براي ترويج خرافات در عزاداري ها همچنين ساير زواياي فرهنگي به مرحله اجرا مي گذارند اما بايد دانست آنچه امروز در دل و جان مردمان ايران زمين وجود دارد؛ ارادتي است عميق و قلبي به يک خاندان مطهر و راهگشا، و حسين(ع) و عاشورا شاه بيت اين غزل عاشقي مردم ايران است. اگرچه نبايد از موج سواري بيگانه بر اين احساس مردمي و خودجوش و پتانسيل بي بديل اجتماعي و مبناي اتحاد ملي غافل ماند...  

نوشته شده توسط فرشید  | لينک ثابت

اشيا» نمادين محرم پنجشنبه پنجم دی 1387
حماسه عاشورا سر فصل عشق و شور و عرفان بزرگ مردان الهي و نشان آفرينش عزت و اقتدار و آرمان گرايي بزرگ زناني است که حيات اسلام ناب محمدي (ص) و آزادگي و آزادي را امداد جاودانه پايمردي و استقامت خود ساخته اند. نهضت حسيني و انقلاب فياض و جوشان عاشورا يک بعثت بدون وحي و شکفتن گلبانگ توحيد در چکاچک شمشير بر بلنداي سر نيزه هاست.  کربلا عرصه انفجار نور و ظهور حماسه از يکسو و تبلور قساوت و حد اعلاي فاجعه از طرف ديگر است و نينوا سرزميني بي مانند براي نمايش تمامي عشق بر پرده هستي است و عاشقان در اين ده روز با هرچيزي عشق خود را نشان مي دهند. در مطلب زير به معرفي انواع نمادها و نشانه هاي عاشورا و بررسي مفاهيم آنها مي پردازيم.
علم
علم يکي از وسيله هاي نمادين بکار رفته در آيين سوگواري عاشورا در ميان شيعيان است. اين وسيله معمولا چوبي، بلندي به ارتفاع پنج شش متردارد که سر آن پنجه اي برنجين مي  گذارند و پارچه هاي رنگين قيمتي به چوب مي  بندند. علم که به طرز زيبايي از فلز ساخته شده، توسط علم دار حمل مي شود. هنگامي که از دوردست ها و يا از ميان انبوه مردم پديدار مي شود، يادآور گنبدها و گلدسته هاي آرامگاه امام حسين(ع) در کربلا است. صفي از پرندگان در مکان هاي نوربين گنبد و گلدسته ها جاي گرفته اند. پرندگان به ويژه کبوترها، نماد امام حسين (ع) و امام حسن(ع) هستند که همراه ديگر امام  ها، حاملان روشنايي مي  باشند. علم معمولا در پيشاپيش صف سوگواران حرکت داده مي شود. علم هاي قديمي تر معمولا پايه اي دارند که واژه هاي ديني برروي آن برنگاشته شده است و دو اژدها با دهان باز از آن پاسداري مي کنند. گاهي پهناي علم ها به 3 متر هم مي  رسد و غالبا11   زبانه دارد که زبانه مياني بزرگ تر از بقيه مي  باشد. حد فاصل زبانه ها را هم با اشيا» فلزي که به شکل کبوتر و طاووس و لاله و گنبد و بارگاه و... ساخته شده بود، پر مي  کردند. به کسي که علم را با خود حمل مي کند، علم کش مي گويند. اين شخص پايه علم را که از چوب ساخته شده، داخل بند تسمه اي که به کمر و شانه خود بسته، قرار مي  دهد و با خم و راست شدن در برابر اماکن متبرکه، حالتي به وجود مي  آورد که به نظر مي  رسد علم در حال تعظيم و سلام کردن است. علم و لوا» از وسائلي است که در جنگ ها از اهميت اساسي برخوردار بود. البته بين علم و لوا» تفاوت هايي وجود داشته است و از نظر اهميت هم درجه بندي شده اند. علم صفحات شمال با علم قسمت هاي مرکزي ايران اختلاف دارد.
قبه 
قبه برآمدگي هر چيز را گويند. (برهان) بارگاه بناي گرد برآورده. هر بناي بلند و گرد. در ساخت قبه ها فقط از فلز برنج استفاده مي شود و معمولا در سر پرچم ها و يا خيمه ها مورد استفاده قرار مي گيرد. روش ساخت قبه ها درست شبيه به روش ساخت جام مي باشد.
پنجه
گاسپاردروويل در سفرنامه اش مي نويسد: در عهد فتحعليشاه بيرق هاي بزرگ، سرخ و بالاي آن دستي از نقره مي باشد که دست علي(ع) است. بيرق هاي کوچک کبود و بالاي آن نيزه زريني است. کساني که تاکنون در مراسم عزاداري ماه محرم شرکت جسته اند، يقينا پنجه هاي فلزي را که در انتهاي بيرق هاي مختلف و به اندازه هاي متفاوت نصب شده است مشاهده کرده اند. از اسطوره ها و نشانه هايي که ما شيعيان را با واقعه جانسوز کربلا در ايام ماه محرم پيوند مي دهد مشاهده پنجه مي باشد که بنا به گفته آگاهان مذهبي، آن را سمبل دو دست بريده حضرت ابوالفضل (ع) مي دانند که در راه ياري حضرت سيدالشهدا» (ع) دو دستش را تقديم حضرت حق کرد، بنا به قول ديگري آن را نشانه پنج تن آل عبا نيز مي دانند که همان خاندان حضرت رسول (ص) مي باشند. البته اين پنجه را از فلز مي سازند و غالبا جنس آن از فلز برنج و يا مس مي باشد که براي براق کردن آن از آب نيکل استفاده مي کنند. پنجه کامل از سه قسمت پنجه، اژدها و پايه تشکيل يافته است.
زنجير
يکي ديگر از ابزارها و وسايلي که در مراسم عاشورا مورد استفاده قرار مي گيرد زنجير است. زنجير تشکيل شده است از مجموعه اي از حلقه هاي فلزي شبيه به خوشه انگور که به دسته اي چوبي منتهي مي شود و در مراسم عاشورا و يا بعضي سوگواري هاي خاص، گروهي معروف به زنجيرزن با وارد آوردن ضربه بر دو طرف کتف و بعضي اوقات بر سر از آن استفاده مي کنند. زنجير را به تناسب سن افراد در اندازه هاي مختلف مي سازند. زنجير از چند رشته زنجير که به صورت حلقه هاي بيضي مانند به هم متصل شده تشکيل شده است. هر چه اندازه حلقه زنجير ريزتر باشد مرغوبيت آن بيشتر است. بيشترين رشته زنجير که مخصوص افراد بزرگسال مي باشد به تعداد ده مي باشد. يک رشته زنجير، متشکل از سه يا چهار عدد حلقه زنجير است که در انتهاي حلقه چهارم زنجير دو حلقه مجزا از هم قرار گرفته و باز در انتهاي هر رشته دو تايي دو حلقه زنجير اضافه شده است. به همين ترتيب ادامه پيدا مي کند تا حدودي ارتفاع زنجير بين 15 تا 20 سانتيمتر مي رسد. اين اضافه شدن، شبيه شاخه درخت که هرچه به طرف نوک مي رسد اندازه شاخه ها کوتاه ولي تعداد شاخه هاي آن زياد مي باشد. وزن زنجيرها از 200 گرم تا يک کيلوگرم برآورد مي شود.
ظروف آبخوري، سقاخانه ها
مراسم و شعائر مربوط به آب که جوهر حيات است، متعدد مي باشد و در اين ميان به ويژه بايد «سقاخانه» را در نظر داشت. سقاخانه محلي است که به ياد امام حسين(ع) و خانواده تشنه لبش که در صحراي کربلا آب را از آنها مضايقه کردند، در مسير بازار يا مسجد و يا در طول خيابان وقف مي شود تا آب در دسترس مردم قرار گيرد. سقاخانه ها غالبا به طور زيبايي از فلز يا سنگ ساخته شده اند و داراي شکلي مدورند و گنبدها و مناره هايي دارند که نمادي از قبر امام حسين(ع) در کربلا مي باشند. دستي که در بالاي مخزن آب وجود دارد اشاره به حضرت عباس دارد همچنين به پنج تن هم مربوط مي شود. يکي از چيزهايي که تکايا بدان مجهز مي شد، «سقاخانه» بود که به ياد تشنگي شهيدان کربلا از آن آب مي نوشيدند و اگر باني به هزينه خود آن را مي ساخت سفارش مي کرد که در کنار مقبره اش به بنا اضافه کنند. نمونه ابتدايي سقاخانه تکيه، منبع آبي بود از آنگونه که در استرآباد وجود داشت، که به گزارش ماسه (1798 م)، بر آن نوشته بودند: بنوش آب و شمر بدبخت و يزيد نجس را لعنت کن.
-  جام چهل کليد: جام چهل کليد جام تفال و غيب گويي نيز ناميده شده است. اين گونه جام برنجي که در سده 16-15 ميلادي با نقوش و زمينه مشکي با دست کنده کاري مي شد، در دوران پيش از سلسله صفويه وجود نداشت و ظاهرا پس از روي کار آمدن خاندان صفوي براي تفال و طالع بيني مورد استفاده غيب گويان و فالگيران قرار مي گرفت. بر لبه باريک جام، سوراخ ريزي وجود داشت که چهل قطعه کوچک و باريک مستطيل شکل برنجي، منقش به کلمات «بسم الله الرحمن الرحيم» در بندي به صورت کلاف در اين سوراخ قرار مي گرفت. لبه سطح خارجي جام با نام چهارده معصوم (ع) به خط ثلث به صورت هشت کتيبه مجزا از يکديگر که به وسيله سه خط موازي از سطح زيرين مجزا شده نقش بسته بود، به علاوه هشت دايره کوچک مزين به خطوط اسليمي، اين کتيبه ها را از هم جدا ساخته بود. زمينه خارجي ظرف با اعداد و حروف سحرآميز و طلسماتي  پوشيده شده و در ميان هشت کتيبه مستطيلي شکل که در بين هشت دايره ترسيم شده دعاي نادعلي نقش شده بود. برسطح 8 دايره بزرگ تر که برجدار خارجي خام نقش شده، سوره هاي فلق، اخلاص، الکافرون و بقره با خط نسخ کنده کاري و با شعارهاي تشيع در مدح حضرت محمد(ص) و علي(ع) به صورتي زيبا کنده کاري شده است. جام بر پايه اي مدور و باريکي قرار گرفته که روي آن با نقوشي هندسي پوشانيده اند. نمونه اين نوع جام که در پنج سده پيش در غرب ايران مي ساختند و تصوير آن در جاي خود آورده شده در موزه ويکتوريا آلبرت در لندن نگهداري مي شود.
-  کاسه هاي آبخوري: حدود 18 تا 20 سال پيش کاسه هاي آبخوري به صورت يک پنجه که در داخل آن نصب بود و چهل کليد نيز معمولا به آن اتصال داشت مورد استفاده قرار مي گرفت. جنس اين ظروف غالبا از برنج ساخته شده است و به علت داشتن اين کليدها معمولا چهل کليد به آنها گفته مي شد، همچنين به آنها جام ياتاس نيز مي گفته اند. شمالي ها به اين کاسه ها چهل تاس مي گويند.
نقوش و خطوط
در گذشته در داخل ظروف آيه الکرسي و آيه هاي قرآني نوشته مي شد، ولي به علت اينکه اين ظروف گاهي به زمين مي افتاد و يا دست ناپاک و کثيف داخل آن مي خورد، امروزه تنها مدح امام علي(ع) داخل آن نوشته مي شودو در گوشه اي از آن، طلسم نيز قرار مي دهند که علت آن مشخص نيست و معمولا اعدادي که در آن قرار مي دهند از هر طرف جمعش بايد عدد 15 بشود. در گذشته اين خطوط به صورت قلمزني روي ظروف منعکس بود، ولي امروزه به صورت پرسي مورد استفاده قرار مي گيرد. اعتقادات عامه درمورد چهل کليد در گذشته بر اين بود که چون زائو دچار ترس مي شود بنابراين با اين کاسه هايي که داخل آن چهل کليد داشت يکبار آب مي ريختند که جاي چهل بار را مي گرفت.
سنج
سنج يا ضنج، ساز کوبي مرکب از دو صفحه يا سيني مدور برنجي و هم اندازه است که در وسط آنها قسمت فرو رفته نعلبکي مانندي وجود دارد. صفحات بعضي از انواع قديمي آن که ممکن است مسطح يا پياله اي شکل باشد، از سازهاي باستاني بوده و اصلا از مشرق زمين است که نزد مصري ها و عاشوري ها رواج داشته است. کاربرد سنج مخصوصا تنظيم ريتم موسيقي و رقص است. اين ساز را به طرق گوناگون مي نوازند که معمول ترين آنها يکي برهم کوبيدن آرام سيني ها توام با لرزاندن و لغزاندن يکي برديگري است و طريق ديگر به صدا درآوردن يکي از سيني ها به کمک کوبه طبل يا تمبال است. طنين سنج آمرانه و پرقدرت مي باشد.
نخل
نخل حجله مانندي است که از چوب مي سازند و با انواع شال هاي ابريشمي رنگا رنگ و پارچه هاي قيمتي و آيينه و چراغ و غيره آن را آرايش مي دهند و به گل و سبزه مي آرايند و در روز عاشورا آن را به محلي که مراسم روضه خواني و تعزيه برپاست مي برند. بزرگي و سنگيني اين نخل ها گاهي به اندازه اي است که چندين نفر مرد قوي بايد تا آن را از زمين بردارند و بردوش گيرند و حمل کنند و در معناي نخل گفته اند: تابوت بزرگ و بلندي است که بر آن خنجر و شمشير و پارچه هاي قيمتي و چندين آيينه بسته شده و در روز عاشورا به عنوان تابوت امام حسين (ع) حرکت داده مي شود و چون شبيه به درخت خرما ساخته مي شود نخل گفته شده.  در موزه مردم شناسي در فضاي روحاني و مذهبي تالار بزرگ، نخل عظيمي نهاده شده است. اين نخل به قولي نشان دهنده تابوتي است که بدن قطعه قطعه شده حضرت سيدالشهدا» (ع) را در آن نهادند و صدها نفر آن را حمل کردند. يا به قولي هودج است و نشانه ستون هاي نوري است که در سه نقطه که سر حضرت در آنجا بود فرو آمده است و علامت ها و علم ها و کتيبه هايي که اشعار مذهبي روي آن نوشته شده، بيننده را با سنت هاي مذهبي و اسلامي در امر عزاداري ماه محرم آشنا مي سازد و در گوشه اي از آن ابزار مربوط به تعزيه گذاشته شده است. 
نوشته شده توسط فرشید  | لينک ثابت

دكترعلى‏ شریعتى متفكر و اندیشمندى بود كه در یك دوره تاریخى، تأثیر فزاینده‏اى بر روى نهضت اسلامى گذاشت. شهید دكتر بهشتى با اشاره بدین موضوع، حق مطلب را ادا مى‏كند:

«دكتر در طول چند سال حساس، هیجان مؤثرى در جوّ اسلامى و انقلاب اسلامى به وجود آورد و در جذب نیروهاى جوان درس خوانده و پر شور و پر احساس به سوى اسلام اصیل، نقش سازنده‏اى داشت و دل‏هاى زیادى را با انقلاب اسلامى همراه كرد. این انقلاب و جامعه باید قدردان این نقش مؤثر باشد.»(1)

آثار دكتر شریعتى از فراز و فرودهاى بسیارى برخوردار است؛ برخى آثار وى همچون «اسلام‏شناسى متعهد با مخاطب‏هاى آشنا» و «تشیع علوى، تشیع صفوى» داراى ضعف‏هاى ساختارى و اساسى مى‏باشد، و برخى از آثار وى از جمله «على‏علیه السلام»، «فاطمه، فاطمه است» و «نیایش» را باید در رده كتاب هاى خوب و تأثیرگذار وى محسوب كرد.

برخى از سخنرانى‏ها و نوشته‏هاى دكتر شریعتى در مورد شهادت امام حسین‏علیه السلام و حادثه كربلا، از جمله آثار خوب وى به شمار مى‏رود. در این نوشتار سعى خواهیم نمود به حدّ وسع خود، دیدگاه دكتر شریعتى را در این موارد به تصویر كشیم:


شهید در لغت، به معناى حاضر، ناظر، به معناى گواه و گواهى دهنده و خبر دهنده راستین و امین و هم چنین به معنى آگاه و نیز به معنى محسوس و مشهود، كسى كه همه چشم‏ها به او است و بالاخره به معنى نمونه، الگو و سرمشق است.

 

 1. شهید
نوع فهم دكتر شریعتى از مفهوم عالى شهید، برداشتى خالص، عمیق و ناب از فرهنگ اصیل اسلامى است. وى در تعریف كلمه «شهید» مى‏گوید:
"شهید در لغت، به معناى حاضر، ناظر، به معناى گواه و گواهى دهنده و خبر دهنده راستین و امین و هم چنین به معنى آگاه و نیز به معنى محسوس و مشهود، كسى كه همه چشم‏ها به او است و بالاخره به معنى نمونه، الگو و سرمشق است."(2)

«شهید» زنده، جاوید، حماسه ساز، عارف، آگاه، انتخاب‏گر و روزى خوار نعم الهى است و این اصیل‏ترین دریافت از متون و فرهنگ اسلامى به شمار مى‏رود، چنانچه قرآن كریم نیز بدان اشاره مى‏كند. دكتر شریعتى در جاى دیگر مى‏نویسد:

"شهید، قلب تاریخ است؛ هم چنان كه قلب به رگ هاى خشك اندام، خون، حیات و زندگى مى‏دهد، جامعه‏اى كه رو به مردن مى‏رود، جامعه‏اى كه فرزندانش ایمان خویش را به خویش، از دست داده‏اند و جامعه‏اى كه به مرگ تدریجى گرفتار است، جامعه‏اى كه تسلیم را تمكین كرده است، جامعه‏اى كه احساس مسئولیت را از یاد برده است و جامعه‏اى كه اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است و تاریخى كه از حیات و جنبش و حركت و زایش بازمانده است؛ شهید همچون قلبى، به اندام‏هاى خشك مرده بى‏رمق این جامعه، خون خویش را مى‏رساند و بزرگترین معجزه شهادتش این است كه به یك نسل، ایمان جدید به خویشتن را مى‏بخشد. شهید حاضر است و همیشه جاوید؛ كى غائب است؟"(3)

بخش فوق بیشتر رویكردى كربلایى دارد، بدین معنا كه دكتر با نگاه به شهیدان كربلا و فضاى حاكم بر آن، به وصف شهید پرداخته است و الا همیشه اینگونه نیست كه در جامعه‏اى منحط و رو به عقب، سیماى تابناك شهید رخ نماید. شهداى جهادهاى نبى ‏اكرم ‏صلى الله علیه و آله و امام على‏علیه السلام شاهد این ادعاست. البته مرحوم شریعتى بدین موضوع پرداخته است كه در جاى دیگر بدان اشاره مى‏كنیم.


یكى از بهترین و حیات بخش‏ترین سرمایه‏هایى كه در تاریخ تشیع وجود دارد، شهادت است.

 

 2. شهادت‏
شهادت، بُرنده‏ترین سلاحى است كه هیچ دشمنى را یاراى مقاومت در برابر آن نیست، مرحوم شریعتى در این باره بحث‏هاى مبسوطى دارد كه براى رعایت اختصار، به گزیده‏هایى از آن اشاره مى‏كنیم.
"یكى از بهترین و حیات بخش‏ترین سرمایه‏هایى كه در تاریخ تشیع وجود دارد، شهادت است."(4)

"در فرهنگ ما شهادت، مرگى نیست كه دشمن ما بر مجاهد تحمیل كند. شهادت مرگ دلخواهى است كه مجاهد با همه آگاهى و همه منطق و شعور و بیدارى و بینایى خویش، خود انتخاب مى‏كند!... شهادت، در یك كلمه - بر خلاف تاریخ‏هاى دیگر كه حادثه‏اى است و درگیرى است و مرگ تحمیل شده بر قهرمان است و تراژدى است - در فرهنگ ما، یك درجه است، وسیله نیست؛ خود هدف است، اصالت است؛ خود یك تكامل، یك علو است؛ خود یك مسئولیت بزرگ است؛ خود یك راه نیم ‏بُر به طرف صعود به قله معراج بشریت است و یك فرهنگ است."(5)

امروز این سخنان با پشتوانه سرمایه عظیم انقلاب، جنگ تحمیلى و اندیشه‏هاى ناب حضرت امام ‏قدس سره براى نسل جدید، عادى و جا افتاده شده است؛ لیكن در اواخر سال 50 كه این سخنرانى‏ها ایراد شده، فضاى فكرى جامعه دست خوش تحولات اساسى بود و لزوم ارائه مفاهیم «حماسى اسلامى» به زبان روز و متناسب با زمان، به شدت احساس مى‏شد.

علاوه بر این، خفقان و امنیت پلیسى حاكم بر آن دوره تاریخى، بیانگر شهامت و شجاعت سخنران است؛ به طورى كه بعد از سخنرانى «پس از شهادت» در مسجد جامع نارمك، حاضران تظاهرات باشكوهى برپا كردند.

مرحوم شریعتى شهادت را به دو بخش حمزه‏اى و حسینى تقسیم مى‏كند. شهید مطهرى نیز از منظرى دیگر، بدان مى‏پردازد؛ وى در این مورد مى‏نویسد:"جناب حمزه، سیدالشهداى زمان خودش است و امام حسین‏علیه السلام سیدالشهداى همه زمان‏ها است."(6)

دكتر شریعتى در این باره مى‏گوید:"ما دو نوع شهید داریم؛ سمبل یكى حمزه سیدالشهداء، و سمبل دیگرى امام حسین‏علیه السلام است."(7)

براى روشن شدن تقسیم بندى فوق، مستقلاً به هر كدام مى‏پردازیم.


در شهادت حسینى، شهید با خوب مردن پیروز مى‏شود و در شهادت حمزه‏اى، با خوب كشتن. در شهادت حسینى، شهید با شكست ظاهرى از دشمن پیروز مى‏شود و در شهادت حمزه‏اى، شهید با پیروزى بر دشمن. در شهادت حسینى، وظیفه اولیه شهید، شهادت است و در شهادت حمزه‏اى، وظیفه اولیه شهید، مجاهدت و تلاش براى شكست دشمن است.

 

 شهادت حمزه‏اى‏
«حمزه یك قهرمان مجاهد است كه براى پیروزى و شكستن دشمن رفته، شكست خورده و كشته و شهید شده است... حمزه و سایر مجاهدان براى پیروزى آمده بودند - البته با احتمال این كه اگر هم مرگ شده، شد - و هدفشان پیروزى و شكستن دشمن بود... بنابراین شهید حمزه‏اى و شهادت حمزه‏اى، عبارت است از مردى و كشته شدن مردى كه آهنگ كشتن دشمن كرده است."(8)
دكتر شریعتى شهداى حمزه‏اى را مجاهدانى مى‏داند كه نه براى شهید شدن، كه كشتن و شكست دادن دشمن به میدان جهاد شتافته‏اند و شهادت، آنها را انتخاب كرده و روزى آنها شده است. به عبارتى وظیفه اولیه اسلامى شهداى حمزه‏اى، شكست دشمن و حفظ اردوگاه اسلام است، لیكن قضاى الهى بر سرنوشت ایشان، شهادت نوشته است. بنابراین، شهید حمزه‏اى آرزومند شهادت است ولى در پى آن نمى‏باشد؛ چرا كه وظیفه اولیه خود را شكست دادن دشمن مى‏داند. و در صورت لزوم، از شهادت استقبال مى‏كند.

 


 شهادت حسینى‏علیه السلام‏
"شهادت حسینى كشته شدن مردى است كه خود براى كشته شدن خویش قیام كرده است... امام حسین‏علیه السلام از مقوله دیگرى است؛ او نیامده است كه دشمن را با زور شمشیر بشكند و خود پیروز شود، و بعد موفق نشده و یا در یك تصادف یا ترور توسط وحشى، كشته شده باشد. این‏طور نیست، او در حالى كه مى‏توانسته است در خانه‏اش بنشیند و زنده بماند، به پا خاسته و آگاهانه به استقبال مردن شتافته و در آن لحظه، مرگ و نفى خویشتن را انتخاب كرده است... امام حسین‏علیه السلام یك شهید است كه حتى پیش از كشته شدن خویش به شهادت رسیده است؛ نه در گودى قتلگاه، بلكه در درون خانه خویش، از آن لحظه كه به دعوت ولید - حاكم مدینه - كه از او بیعت مطالبه مى‏كرد، «نه» گفت، این، «نه» طرد و نفى چیزى بود كه در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسین شهید است."(9(
سمبل شهادت حسینى در این تعریف، تنها سلاح پیروز است. البته شهادت حسینى شرایط ویژه خود را مى‏طلبد. وقتى ظلم، انحطاط و انحراف همه گیر مى‏شود و ارزش‏هاى والاى اسلامى مسخ مى‏گردد و موعظه‏ها بر گوش‏هاى سنگین كارگر نمى‏افتد؛ حسین با همه دانایى به عدم توانایى خود در پیروزى ظاهرى بر دشمن، علناً به پیشواز مرگ مى‏رود و با انتخاب شهادت، بزرگترین كارى را كه مى‏شد كرد، انجام مى‏دهد.

ثمره شهادت امام حسین‏علیه السلام آگاهى و بازگشت مردم به هویّت اصیل اسلامى و زدن داغ رسوایى كُشتن فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بر پیشانى كریه حكومت یزید است.

در شهادت حسینى، وظیفه اولیه اسلامى براى یارى دین خدا، شهادت است؛ در این جا مجاهد فى‏سبیل‏الله با شهادت خود، دین خدا را یارى مى‏كند. شهادت عمار یاسر نیز از این قبیل است؛ لیكن انعكاس شهادت اباعبدالله الحسین‏علیه السلام به دلایلى گسترده و خارج از ظرف زمان است.

در شهادت حسینى، شهید با خوب مردن پیروز مى‏شود و در شهادت حمزه‏اى، با خوب كشتن. در شهادت حسینى، شهید با شكست ظاهرى از دشمن پیروز مى‏شود و در شهادت حمزه‏اى، شهید با پیروزى بر دشمن. در شهادت حسینى، وظیفه اولیه شهید، شهادت است و در شهادت حمزه‏اى، وظیفه اولیه شهید، مجاهدت و تلاش براى شكست دشمن است.

 


 3. امام حسین‏علیه السلام‏
تأثیر اباعبدالله الحسین‏علیه السلام بر روى اندیشه‏هاى دكتر شریعتى و خلق روح حماسى و نگاه حسینى وى، در همه آثارش به وضوح دیده مى‏شود. بازتاب حماسه حسینى در جولان فكر و روحیه وى بسیار گسترده، شورانگیز و عمیق مى‏باشد؛ به طورى كه بسیارى از جریانات سیاسى و اجتماعى و رویدادهاى تاریخى را با رویكرد به «حادثه كربلا» تحلیل و ارزیابى مى‏كند. پرداختن به عاشوراى حسینى از منظر دكتر شریعتى بیشتر انعكاس یك قریحه قوى، احساس شورانگیز و ترجمان روح حماسى و بى‏تاب اوست. این بخش در زوایاى مختلفى قابل مدح است، كه اختصاراً به چند مورد از آن مى‏پردازیم:

 

 الف) شرایط نهضت امام حسین‏علیه السلام‏
"شكل مبارزه‏اى كه حسین انتخاب كرده، قابل فهمیدن نیست مگر این كه اوضاع و شرایطى كه حسین در آن شرایط، قیام خاصّ خودش را آغاز كرد، فهمیده بشود... اكنون حسین مسئول نگاهبانى انقلابى است كه آخرین پایگاه‏هاى مقاومتش از دست رفته است و از قدرت جدش و پدر و برادرش، یعنى حكومت اسلام و جبهه حقیقت و عدالت، یك شمشیر برایش نمانده و حتى یك سرباز! سال‏هایى است كه بنى‏امیه همه پایگاه‏هاى اجتماعى را فتح كرده است."(10)
اسلام در این زمان، چون پوستین وارونه شده است؛ ارزش‏هاى اسلامى رنگ باخته و دین با حاكمیت افراد فاسد و غاصب، رو به انحطاط و انحراف مى‏رود. امام حسین‏علیه السلام در چنین شرایطى براى اصلاح دین جدش قیام مى‏كند؛ از یك سو، نیرویى براى تغییر وضع موجود ندارد و از دیگر سو، در سكوت خود مشعل امیدى نمى‏بیند. بنابراین، با تنهاترین و برنده‏ترین سلاح، سلاح شهادت، به رویارویى با یزید، مظهر باطل مى‏شتابد و با شهادت خویش بر آنها پیروز مى‏شود.


این كه حسین فریاد مى‏زند - پس از این كه همه عزیزانش را در خون مى‏بیند و جز دشمن كینه توز و غارتگر در برابرش نمى‏بیند - فریاد مى‏زند كه: «آیا كسى هست كه مرا یارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ینصرنى؟»؛ مگر نمى‏داند كه كسى نیست كه او را یارى كند و انتقام گیرد؟ این «سؤال»، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان مى‏كند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مى‏نماید.

 ب) بایستن و نتوانستن‏

"فتواى حسین این است: آرى! در نتوانستن نیز بایستن هست؛ براى او زندگى، عقیده و جهاد است. بنابراین، اگر او زنده است و به دلیل این كه زنده است، مسئولیت جهاد در راه عقیده را دارد. انسان زنده، مسئول است و نه فقط انسان توانا. و از حسین، زنده‏تر كیست؟ در تاریخ ما، كیست كه به اندازه او حق داشته باشد كه زندگى كند؟ و شایسته باشد كه زنده بماند؟ نفس انسان بودن، آگاه بودن، ایمان داشتن، زندگى كردن، آدمى را مسئول جهاد مى‏كند و حسین مَثَلِ اعلاى انسانیت زنده، عاشق و آگاه است. توانستن یا نتوانستن، ضعف یا قدرت، تنهایى یا جمعیت، فقط شكل انجام رسالت و چگونگى تحقق مسئولیت را تعیین مى‏كند نه وجود آن را."(11)

«بایستن» یعنى براى انجام دادن وظیفه مسئولیت دینى و شرعى، تلاش نمودن و تا حد توان براى پیشبرد آن، به تناسب زمان و شرایط، اقدام كردن. گویاترین كلام براى اداى این مفهوم، فرمایش حضرت امام‏ قدس سره است؛ ایشان در پیامى فرمودند:

"ما مأمور به اداى تكلیف و وظیفه‏ایم، نه مأمور به نتیجه."(12)

هر مسلمانى در هر شرایطى، وظیفه‏اى دارد كه باید بدان عمل نماید؛ لیكن اقتضاى زمان، شكل انجام وظیفه را به تناسب خود، دستخوش تغییر مى‏سازد. عمل به وظیفه در بستر زمانى خاص، «جهاد» و در شرایطى «فقه» و در برهه‏اى «پرداختن به مسایل علمى» است؛ لیكن آنچه با تحول زمان دگرگون نمى‏شود، اصل اداى تكلیف و انجام وظیفه است.


 ج) هنر خوب مردن‏

"او (امام حسین‏علیه السلام) فرزند خانواده‏اى است كه هنر خوب مردن را در مكتب حیات، خوب آموخته است... آموزگار بزرگ شهادت اكنون برخاسته است تا به همه آنها كه جهاد را تنها در توانستن مى‏فهمند و به همه آنها كه پیروزى بر خصم را تنها در غلبه، بیاموزد كه شهادت نه یك باختن، كه یك انتخاب است؛ انتخابى كه در آن، مجاهد با قربانى كردن خویش در آستانه معبد آزادى و محراب عشق، پیروز مى‏شود و حسین «وارث آدم» - كه به بنى‏آدم زیستن داد - و «وارث پیامبران بزرگ» - كه به انسان چگونه باید زیست را آموختند - اكنون آمده است تا در این روزگار به فرزندان آدم چگونه باید مردن را بیاموزند."(13)

شهادت، هنر مردان خداست؛ چنان كه خوب زیستن و خوب زندگى كردن، هنر مردان الهى مى‏باشد. خوب مردن نیز هنرى است كه در درجه اول، شهدا آن را به ارث مى‏برند. شهدا شمع‏هاى فروزانى هستند كه با نثار هستى و وجود خود در محضر حق تعالى، پیروز مى‏شوند. سیدالشهداء سمبل و الگوى خوب مردن (شهادت) در همه اعصار است. مقتدایان امام حسین‏علیه السلام كسانى هستند كه از مایه جان خویش در راه خدا نثار مى‏كنند و به راستى حسین آموزگار بزرگ شهادت است كه هنر خوب مردن را در جان بى‏تاب انسان‏هاى عاشق، تزریق مىكند.


 د) آثار شهادت امام حسین‏علیه السلام‏

"برخى درباره آثار شهادت حسینى تردید كردند! و آن را قیامى خوانده‏اند كه شكست خورده است؛ شگفتا! كدام جهاد و كدام جنگِ پیروزى بوده است كه دامنه فتوحاتش در سطح جامعه در عمق اندیشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاریخ، این همه گسترده و عمیق و بارآور باشد؟... حسین با شهادت «ید بیضاء» كرد، از خون شهیدان «دم مسیحائى» ساخت كه كور را بینا مى‏كند و مرده را حیات مى‏بخشد... اما نه تنها در عصر خویش و در سرزمین خویش، كه «شهادت» جنگ نیست، رسالت است؛ سلاح نیست، پیام است؛ كلمه‏اى است كه با خون تلفظ مى‏شود."(14)

تأثیر حادثه كربلا، هم در بستر زمان خود و هم در طول تاریخ، عمیق و فراگیر بوده است. نهضت‏هایى كه با فاصله كمى با الهام‏گیرى از قیام خونین كربلا شكفتند - مانند قیام توابین و ابومسلم خراسانى - و جان‏هاى مردمى كه از ترنم خون‏هاى گرم شهیدان كربلا زندگى یافتند، معدود نیستند؛ انقلاب اسلامى شاهد و مثالى زنده در عصر حاضر است كه هم در شروع نهضت، پیروزى انقلاب، ثبات نظام و ادامه آن تا هم اكنون همواره زیر درخشش پرتو عشق به اباعبدالله الحسین‏علیه السلام جریان یافته است. به راستى كدامین عشق و ایمان جوشان براى پیشبرد انقلاب اسلامى مى‏توانست به اندازه عشق و ایمان حسینى مؤثر باشد؟


 ه) زندگان جاوید

"آنها كه تن به هر ذلتى مى‏دهند تا زنده بمانند، مرده‏هاى خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا كسانى كه سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمده‏اند و مرگ خویش را انتخاب كرده‏اند - در حالى كه صدها گریزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجیه شرعى و دینى براى زنده ماندن شان بود - توجیه و تأویل نكرده‏اند و مرده‏اند، اینها زنده هستند؟ آیا آنها كه براى ماندن‏شان تن به ذلت و پستى، رها كردن حسین و تحمل كردن یزید دادند، كدام هنوز زنده‏اند؟ هر كس زنده بودن را فقط در یك لَشِ متحرك نمى‏بیند، زنده بودن و شاهد بودن حسین را با همه وجودش مى‏بیند، حس مى‏كند و مرگ كسانى را كه به ذلت‏ها تن داده‏اند تا زنده بمانند، مى‏بیند."(15)

شهدا زنده‏اند و سیدالشهداء زنده‏ترین شهید تاریخ است. نام او، یاد او، خاطره او و داستان شگرف كربلاى او، همه و همه در طول تاریخ براى همه نسل‏ها نیروبخش، حیات آفرین، امیدزا و انقلاب گستر است. به راستى كدامین ملت را مى‏توان سراغ گرفت كه با روح و خون حسین همگرایى كنند و به افتخار یكى از دو پیروزى نرسند؟ خون حسین، مایه حیات‏ بخشى است كه در گذر زمان بر كالبد ملت‏ها دمیده مى‏شود و آنها را به زندگى فرا مى‏خواند و حسین‏علیه السلام زنده جاویدى است كه هر سال، دوباره شهید مى‏شود و همگان را به یارى جبهه حق زمان خود، دعوت مى‏كند.


 و) ساعات آخر شهادت‏

"عصر عاشورا، امام حسین‏علیه السلام با آن دقت نظافت مى‏كند، با آن دقت آرایش مى‏كند، بهترین لباس‏هایش را مى‏پوشد و بهترین عطرهایش را مى‏زند، در اوج خون و در اوج مرگ و در اوج نابودىِ همه كسانش و در آستانه رفتن خودش، هر ساعتى كه مى‏گذشت و شهدا هم بر هم انباشته مى‏شدند، چهره او گلگون‏تر و برافروخته‏تر و قلبش بیشتر به تپش مى‏آمد، كه مى‏دانست فاصله حضور، اندك است؛ چه «شهادت» حضور نیز هست."(16)

حضور شایسته در محضر خدا، آرزوى سرشار از اشتیاقى است كه مردان خدا همواره براى آن، لحظه شمارى مى‏كنند و شهادت، شایسته‏ترین وسیله حضور در پیشگاه الهى است. آرایش با دقّت امام ‏حسین‏علیه السلام در عصر عاشورا نیز به خاطر شایسته‏ترین حضورى است كه یك امام مى‏تواند در محضر الهى داشته باشد.


 ز ) مسئولیت ما

"این كه حسین فریاد مى‏زند - پس از این كه همه عزیزانش را در خون مى‏بیند و جز دشمن كینه توز و غارتگر در برابرش نمى‏بیند - فریاد مى‏زند كه: «آیا كسى هست كه مرا یارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ینصرنى؟»؛ مگر نمى‏داند كه كسى نیست كه او را یارى كند و انتقام گیرد؟ این «سؤال»، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان مى‏كند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مى‏نماید."(17)

امام حسین‏علیه السلام مظهر و سمبل حق است كه در همه عصرها، چون نمادى زنده و خروشان، ظهور پیدا مى‏كند و همه كسانى را كه از پاسدارى حقیقت زمان خود طفره مى‏روند، به یارى مى‏طلبد و در واقع یارى طلبیدن امامِ عشق در كربلا، انعكاس موج اندیشه اسلامى براى كمك به حق در همه زمان‏هاست. «هل من ناصر ینصرنى»، یعنى آیا كمك كننده‏اى هست كه حق را یارى كند؟


 4. حضرت زینب‏علیها السلام‏

نمى‏توان از كربلاى حسین نوشت و در آن، از كار بزرگ زینبى یادى نكرد؛ چرا كه حادثه كربلا با نقش مكمّل و بى‏بدیل حضرت زینب‏علیها السلام كامل مى‏شود. مرحوم شریعتى در این مورد مى‏گوید:

"رسالت پیام از امروز عصر، آغاز مى‏شود. این رسالت بر دوش‌هاى ظریف یك زن، «زینب» - زنى كه مردانگى در ركاب او جوانمردى آموخته است و رسالت زینب دشوارتر و سنگین‏تر از رسالت برادرش. آنهایى كه گستاخى آن را دارند كه مرگ خویش را انتخاب كنند، تنها به یك انتخاب بزرگ دست زده‏اند؛ اما كار آنها كه از آن پس زنده مى‏مانند، دشوار است و سنگین. و زینب مانده است، كاروان اسیران در پى‏اش، و صف‌هاى دشمن تا افق در پیش راهش، و رسالت رساندن پیام برادر بر دوشش. وارد شهر مى‏شود، از صحنه بر مى‏گردد. آن باغ‏هاى سرخ شهادت را پشت سر گذاشته و از پیراهنش بوى گل‌هاى سرخ به مشام مى‏رسد. وارد شهر جنایت، پایتخت قدرت، پایتخت ستم و جلادى شده است؛ آرام و پیروز، سراپا افتخار؛ بر سر قدرت و قساوت، بر سر بردگان مزدور و جلادان و بردگان استعمار و استبداد فریاد مى‏زند: «سپاس خداوند را كه این همه كرامت و این همه عزت به خاندان ما عطا كرد، افتخار نبوت، افتخار شهادت...» اگر زینب پیام كربلا را به تاریخ باز نگوید، كربلا در تاریخ مى‏ماند."(18)

بدون شك حضور حضرت زینب‏علیهاالسلام در كربلا به عنوان پیام رسان شهیدان، حیاتى‏ترین عنصر در ماندگارى «حماسه حسینى» است. اگر زینب نبود، كربلا در كربلا مى‏ماند و حماسه درخشان حسینى اسیر حصار زمان خود مى‏شد. حضرت زینب‏علیها السلام خود سرود حماسه‏اى بود كه درخشید و حماسه سترگ كربلا را در همه زمان‏ها سارى و جارى ساخت.

 


پى‏نوشت‏ها:
1. دكتر شریعتى جستجوگرى در مسیر شدن، آیةالله دكتر بهشتى، ص 108، چاپ دوم.
2. حسین وارث آدم، مجموعه آثار، 19، «شهادت» دكترعلى شریعتى، ص 171.

3. همان، «پس از شهادت»، ص 204.

4. همان، ص 202.

5. همان، «شهادت»،صص 192 و 195.

6. قیام و انقلاب مهدى (عج) به ضمیمه شهید، استاد شهید مطهرى، ص 109.

7. حسین وارث آدم، مجموعه آثار 19، (بحثى راجع به شهید، ص 116.)

8. همان،صص 216، 217 و 223.

9. همان، صص 216، 222 و 223.

10. همان، ص 136.

11. همان، صص 166 و 167.

12. صحیفه امام، ج 21، ص 284.

13. حسین وارث آدم، ص 171.

14. همان، صص 187 و 188.

15. همان، صص 203 و 204.

16. همان، ص 195.

17. همان، ص 203.

18. همان، ص 206. منبع: كوثر، شماره  52؛اكبر مظفرى‏

نوشته شده توسط فرشید  | لينک ثابت

آسیب شناسی عزاداری سالار پنجشنبه پنجم دی 1387
سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) یكی از سرمایههای گرانقدر عزاداری ما است كه شیعه را حفظ كرده و به تعبیر حضرت امام (ره) اسلام در بقای خودش مدیون عاشورا است و تاكید ائمه هدی بر پاسداشت آن روز بزرگ، فراوان است. اما در طول تاریخ، این سرمایه در معرض انحراف و خطر بوده است. آسیب هایى می‌تواند این سرمایه های عظیم را تهدید بكند كه یكی از آنها، تحریفات واقعیت های عاشورا است. در این نشست در محضر اساتید بزرگوار این موضوع را به بحث می‌نشینیم، كه اساساً تحریف چیست و چه آسیب هایى از این ناحیه می‌تواند به عزادارى امام حسین(ع) وارد شود.

مخالفان و دشمنان در اهداف و انگیزه های قیام امام حسین(ع) تحریف كردند، اما دوستان بیشتر در شكل قضایا دست بردند.

استاد پیشوایی:

وقتی به بحث تحریف قضیه عاشورا و آسیب شناسی عزاداری می‌پردازیم گمان نشود كه ما با عاشورا و عزاداری مخالفیم. ما به عنوان شیعه که در دامن اهل بیت بزرگ شده ایم و پیرو مكتب اهل بیت هستیم، عاشورائی و حسینی هستیم، عاشورا و مكتب ائمه(ع) برای ما یك سرمایه بزرگ است و سرمایه هر قدر ارزنده تر باشد، صاحب سرمایه بیشتر مراقبت می‌كند كه آسیبی به آن نرسد؛ بنابراین به همان دلیل كه این سرمایه برای ما ارزنده است باید در برابر آسیب ها و خطرات و انحراف هایی كه آن را تهدید می‌كند حساس باشیم.

بعد از پیروزی انقلاب شكوهمند، اولین محرمی که پیش آمد یك نوع غرور برای مردم حاصل شده بود كه ما دیگر پیروز شدیم و طاغوت را شكست دادیم و محرم آن سال رو به كمرنگ ‌شدن بود. امام راحل بیانیه ای صادر و تاكید كردند كه عزاداری را مثل زمان گذشته به صورت سنتی و به صورت دسته جمعی، در خیابان ها و معابر برگزار كنید. از بیداری های تاریخی امام این بود كه وقتی دید عاشورا در حال كم رونق شدن است، تاكید كرد كه مردم به همان شكل سنتی ادامه دهند. مردم هم آمدند به میدان و دیگر بعد از آن عزاداری رونق پیدا كرد. صحبت این نیست كه عزاداری ها به این شكل صورت نگیرد، مراجع فعلی خودمان هم تاكید فرموده اند كه مراسم عزاداری باید به خیابان ها كشانده بشود. اگر حادثه عاشورا در میان كتاب ها می‌ماند به دست فراموشی سپرده می‌شد؛ یك راز این كه حادثه ی عاشورا زنده مانده، این است كه به صحنه كشانده شده و به میان مردم آمده است. یادم می‌آید در یك كتاب خواندم كه یك غیر شیعه به شیعه ای گفته، چه خبرتان است، از عاشورا چند قرن گذشته، شما چرا عاشورا را زنده می‌كنید؟ آن شیعه یك طنز تاریخی گفته است که بلی ما در مورد غدیر كوتاه آمدیم، شما اصل غدیر را انكار كردید؛ نمی‌گذاریم چنین وضعی برای عاشورا پیش آید. بنابراین عاشورا زنده است و زنده می‌ماند و باید زنده بماند. صحبت این است كه حواسمان جمع باشد، كه تصویر صحیح از آن ارائه بشود. افسانه ها داخل نشود، و با عوام گری آمیخته نشود، و مطالب دور از عزت و شان ائمه و اهل بیت (ع) در این جریان ها مطرح نشود. اما اصل بحث را این طوری آغاز می‌كنم كه خداوند متعال یهود و اهل كتاب را محكوم می‌كند كه «یحرّفون الكلم عن مواضعه» این‌ها تحریف می‌كنند، تحریف یعنی دگرگون كردن و عوض كردن . تحریف كردن و عوض كردن یك سخن چند شكل دارد: یك وقت محتوایش را عوض می‌كنیم، و یك وقت الفاظش را تغییر می‌دهیم. یك وقت، یك لفظ از آن كم می‌كنیم و یك وقت یك لفظ را به آن اضافه می‌كنیم. تحریف هایی كه در واقعه ى عاشورا راه پیدا كرده، بیشتر از طرف دوستان بوده است تا دشمنان. آن وقت تحریف دوستان هم با تحریف دشمنان خلط شده است. دشمنان و مخالفان اهل بیت، در انگیزه ها و اهداف قیام عاشورا، تحریف كردند، مثل ابن خلدون که قیام عاشورا را دنیا گرایانه تحلیل می‌كند. مثل این كه در ذهن خودش مسلم بوده كه امام حسین(ع) گفته است من یزید را شكست خواهم داد و حكومت خواهم كرد. در حالی كه در هیچ یك از بیانات امام حسین(ع) چنین تعبیری پیدا نمی‌كنید. ابن خلدون مضمونش این است می‌گوید حسین بن علی مرد خوبی بود، عادل بود، پسر پیغمبر بود، و حرفش هم درست بود ولی محاسبات حسین بن علی(ع) غلط در آمد؛ بدون نیروی لازم به جنگ یزید رفت و به این نکته توجه نداشت، لذا شكست خورد.

فدائیان صفویه در روز عاشورا شمشیر به دست بیرون آمدند و تصورشان این بود كه نوعی همدردی و مواسات با اصحاب امام حسین(ع) داشته باشند. آنان می گفتند در چنین روزی که اصحاب امام حسین(ع)، و خود امام، و بنی هاشم تیر می خورند پس ما هم این حالت را برای خودمان ایجاد می‌کنیم؛ یعنی نشان می‌دهیم كه ما در راه امام حسین(ع) فدوی هستیم؛ و حاضریم سرمان بریده شود و این شروع قمه زنی شد.

 یا مثلاً امام حسین(ع) را به خارجی گری متهم می‌كنند؛ می‌گویند یزید خلیفه بود، مردم با او بیعت كرده بودند. حسین بن علی(ع) خروج و شورش كرد و در تاریخ اسلام، خلفا خوارج را سركوب می‌كردند. علی خوارج را سركوب كرد، ابوبكر، اهل ردّه را سركوب كرد. جوابش این است كه خلافت یزید از ریشه مشروعیت نداشت حتی از طرق و قانونی كه اهل سنت مشروع می‌دانند؛ یزید از نظر شخصی شرط عدالت را نداشت و به دلائل مختلف دیگر، خلافت یزید از اساس فاقد مشروعیت بود. مخالفان و دشمنان در اهداف و انگیزه های قیام امام حسین(ع) تحریف كردند، اما دوستان بیشتر در شكل قضایا دست بردند. از دوران صفویان كتاب هایی كه مخصوصاً به فارسی نوشته شده (همچنین کتاب های عربی) عنوان كتاب ها بر حزن انگیزی قضیه دلالت می‌كنند. (استاد رسول جعفریان در منابع تاریخ اسلام اسم حدود صد كتاب را برد - ریاض المصائب، ریاض الحزن، طریق البكاء، طریق المصائب...- اینها بنایشان بر این بوده كه بر جنبه ى حزن انگیزی قضیه تكیه كنند، بنابراین آمدند قضایایی را به آن اضافه كردند یا قضایایی خاص را بسط دادند. مقداری از تحریف هایی كه در مقتل ها راه یافته از این طریق بوده كه قضایا را بزرگ كردند و شاخ و برگ زیادی دادند.

نمونه ای از تحریفات در واقعه عاشورا

استاد یوسفی غروی:

در این جا تذکر مطلبی لازم است: و آن توصیه مرحوم استاد شهید مطهری به مطالعه كتاب «لؤلؤ و مرجان» مرحوم نوری كه در شرائط منبریان است؛ که از شرائط منبریان، دو شرط را شرط اساسی قرار داده است؛ اخلاص و صدق. از لحاظ نیت مخلص باشند و برای خدا این كار را انجام بدهند و شرط دوم دنباله شرط اول است که اگر كسی در نیت این كار، مخلص باشد طبعاً باید صادق باشد. نمی‌شود کسی اخلاص داشته باشد ولی نسبت به صداقت تقید نداشته باشد. وی در ضمن شرط صدق نمونه هایی از مطالب بی اساس را ذكر كرده است. یكی از نمونه ها این قصه معروف است كه حضرت زهرا در وقت وفات، از دخترش حضرت زینب خواست كه وقتی امام حسین(ع) به كربلا می‌رود به همراهش برود و در دم آخر وقتی كه می‌رود به طرف میدان، چون من نیستم، شما زیر گلوی امام حسین، جای خنجر شمر را ( حالا اگر شمر باشد) به نیابت از من ببوس؛ و حضرت زینب یادش نبود تا روز عاشورا، تا آن لحظه آخر، بعد از این كه امام حسین(ع) خداحافظی كرد، رفت به طرف میدان، بین خیمه ها و لشكر دشمن بود که دفعتا جناب زینب صدا زد " مهلاً مهلا یابن الزهرا" امام حسین سرش را برگرداند و دید حضرت زینب است و زینب گفت از اسب بیا پایین . امام حسین آمد و حضرت زینب جریان را برایش بازگو كرد و همان جا امام گفت بیا به وصیت مادرم عمل كن حضرت زینب هم زیر گلویش را بوسید " اكشف لی عن صدرك فكشف لها (عن صدرك یا عن نحرك) فشمته فی صدره و قبلته فی نحره" سینه او را بوئید و زیر گلوی او را بوسید. بعد رو به مدینه كرد و حضرت زهرا(س) را سلام داد، گفت:«یا امّاه لقد ردت الودیعة.»

ریشه‌ این غلوها علاوه بر آن مسامحه ای که مستمعین دارند این است كه جماعت مداح ها متولی ندارند؛ تحت پوشش و نظارت نیستند. سازمان تبلیغات اسلامی، طلاب عزیز را به عنوان واعظ اعزام می‌كند ولی مداح را چه كسی اعزام می كند؟ تا زمانی که مداحان تحت پوشش در نیایند و آموزش نبینند، تا به آنان هشدار داده نشود، و آنها را به مطالعه وادار نكنند، وضع به همین منوال خواهد بود.

بعد از اعلان رسمیت دولت صفوی در ایران جنبه مصیبت، و گریه و عزاداری هدف شد، در صورتی كه ائمه(ع) ما را دعوت به احیای اصل قیام امام حسین نموده اند. البته ما به ذكر مرثیه ی امام حسین و حتی گریه و گریاندن برای امام سفارش شده ایم، اما این هدف نیست. گریه و عزاداری وسیله است، گر چه وسیله ای است كه « یتقرب بها الی الله » اما وسیله احیا است، به قول خود امام، گریه بر شهید زنده نگه داشتن آن شهید است. اینها وسیله برای زنده نگه داشتن ذكر امام حسین است و به پیرو آن اهداف امام حسین . اگر وسیله به هدف تبدیل بشود خود این هم انحراف است. وانگهی تا مدتی بعد از اعلان رسمیت تشیع از سوی دولت صفوی، تصوف صفوی بر تشیع تفقهی صفوی غلبه داشت و تصوف، تفقه ندارد، علم ندارد، لذا در باز می‌شود. برای مثال، این انحرافات مخصوصاً با آن شعر معروفی كه «ما درون را بنگریم و حال را       نی برون را بنگریم و قال را» هر چه دلتان بخواهد بگوئید چون ما به مقصد نگاه می‌كنیم. دلت را صاف كن هر كار می‌خواهی بكن، هر چه می‌خواهی بگو. متأسفانه این یك مقدار از عوامل بود که ظهور چنین وضعیتی را سبب شد. از طرف دیگر فقهایی هم كه در آن دوران دعوت به تفقه و به دست گرفتن زمام علمیت فقهی مذهب تشیع شدند، آنان هم متأسفانه دچار افكار اخباری‌گری شدند. اخباری‌گری هم این مسئله را عنوان کرد كه "كذب" قبح ذاتی ندارد. كذب قبحش قبح عرضی است و به لحاظ آثار كذب است و الا اگر كذب بدون عارضه‌ بدی باشد؛ و عوارض خوب داشته باشد، مانعی ندارد. مخصوصاً عوارض كذب اگر نافع به مذهب باشد و نفع مذهب چیست؟ این است كه هر چه پیاز داغ قضیه امام حسین(ع) بیشتر بشود این به نفع مذهب است. به چه دلیل؟ به قیاس این كه ائمه ما را دعوت به عزاداری كردند؛ پس هر چه دلتان بخواهد بگوئید. خود ائمه كه مقتلی معین نكردند، بنابراین راه باز است؛ هر چه ما بخواهیم می توانیم بگوئیم چون اگر كذب هم باشد كذب نافع به مذهب است. و از آن طرف مخصوصاً در بحرین، شیعه های بحرین که از یك طرف عرب بودند و از طرف دیگر اخباری منش بودند، هیچ مانعی نداشتند برای این كه چیزهایی را به عنوان مزید حزن و اندوه برای قضیه كربلا بنویسند و به شكل خبری در بیاورند. نتیجه کار اینها كم كم به سایر جهان تشیع سرایت كرد و ترجمه شد و صورت نقلیات مقتلی پیدا كرد. وانگهی‌ مداحی و مرثیه خوانی بیشتر پیدا شده است؛ اینها غالباً چیزهایی را نقل می‌كنند که حتی مطالعه ای نیست، مسموعات است، افواه الرجال است، مجلسی است؛ از یكدیگر یاد می‌گیرند و نقل می کنند.

-در جریان بوسیدن گلوی امام حسین(ع)، مرحوم حاجی نوری (ره) اشاره كرده است به این که آیا از نظر فقهی اصلاً جایز است خواهر گلوی برادر را ببوسد؛ آن هم در حضور دیگران؟ حالا اگر زن و شوهر باشند آیا جایز است زنی شوهر خودش را جلوی دیگران ببوسد؟ می‌گویند كه ممكن است پوشیده بوده باشد. اگر پوشیده بوده از كجا معلوم كه بوسیده شده است؟ شاید بگویند مطلبی به مسامحه گفته شده؛ نه این نیست، بلكه دقیقاً این است كه سینه را بوئید و گلو را بوسید. فرق بین بوسیدن و بوئیدن را از كجا فهمید؟

-تحریف دیگری که در جریان واقعه عاشورا مطرح می شود و بی اساس است جمله (الشام الشام الشام) است، كه به مناسبت روز اول ماه صفر كه روز ورود اسیران اهل بیت به شام است، خوانده می شود. اصل ورود اهل بیت در اول صفر، در كتاب معتبر «الآثار الباقیه» نوشته‌ ابوریحان بیرونی هندی الاصل در قرن چهارم است (وی شیعه نبوده بلكه یك آدم منصف بوده)؛ آن هم منبعی را ذكر نكرده ولی چون آدم معتبری است حمل بر صحت می‌كنیم، مگر این كه دلیلی بر ردش موجود باشد. او نقل كرده است كه «و فی الیوم الاول من شهر الصفر اُدخل سبایا الحسین الی الشام» اما اضافه‌ جعلی آن این است كه از امام زین العابدین(ع) پرسیدند كجا بر شما مشكل‌تر گذشت؟ سه مرتبه فرمود «الشام ...» یا در تعبیری دیگر؛ اسیری عمه‌ام زینب. آن جمله الشّام را كه آنجا سر بسته بوده اینجا خواسته اند بیان كنند. این از نظر معنی، خیلی خوب، قبول. اما از نظر لفظ كی گفته، كجا گفته، چه منبعی و مدركی برایش هست؟ خدا می‌داند.

عوامل موثر در ایجاد تحریفات

سوال: عوامل تحریف در مجموع چه مسائلی و چه منابعی بوده‌اند؟

استاد یوسفی غروی:

این مسأله تسامح مبنی بر این كه كذب، قبح ذاتی ندارد و در نتیجه حرمت ذاتی ندارد منحصر به اخباریین نیست بلكه بعضی از علمای اصولی ما هم همین معنی را دارند حتی علمای معاصر. از باب مثال عرض می‌كنم مرحوم آیت الله خوئی هم نظرش همین بود كه كذب، قبح ذاتی ندارد در نتیجه حرمت ذاتی ندارد؛ حرمتش تبعی و اضافی است به لحاظ آثار و توابعش. یا مثلاً مرحوم میرزای نائینی (ره) استاد مرحوم خوئی نظرش همین طور بوده است.

اما نسبت به میرزا آقای دربندی (ره) صاحب كتاب اكسیر السعاده و ترجمه‌اش اسرار الشهاده كتاب او مطالبی را ذكر كرده كه راجع به آن مطالب از مرحوم نائینی (ره) پرسیده‌اند (البته این را من افواهی از علمای نجف شنیدم) كه نظر شما راجع به اسرار الشهاده‌ی مرحوم دربندی چیست؟ ایشان با مكثی و تاملی جواب داده اند كه: اگر بخواهیم حمل به صحت كنیم ایشان خودشان را مجتهد می‌دیدند و به اجتهادشان برای كذب قائل به قبح ذاتی آن نبودند مخصوصاً كذب نافع را جائز می‌دانستند و این كذبها را نافع مذهب می‌دیدند.

استاد پیشوایی:

عوامل اساسی و ریشه‌ای که باعث تحریفات شده عبارتند از:

 1-تفکر "هدف، وسیله را توجیه می کند"

به تعبیر بسیاری از علماء و مقتل نویسان در گذشته و حال که می گویند هدف، وسیله را توجیه می‌كند. ما هدفمان گریاندن و عزاداری است؛ برای رسیدن به این هدف، دروغ هم جائز است. این یك اصل شیطانی، از یك فیلسوف سیاستمدار در قرن شانزدهم در ایتالیا است. این یك اصل غیر اخلاقی است كه سیاستمداران دنیوی به این عمل می‌كنند و می‌گویند كه برای رسیدن به مقاصد سیاسی هر كاری مجاز است. ما متأسفانه در مجلس عزاداری به این اصل عملاً پایبند شدیم؛ گفتیم كه اصل این است كه عزاداری كنیم، اصل این است كه مصائب امام حسین(ع) زنده بماند و تا از این اصل صرف نظر نكنیم وضع همین خواهد بود كه هست.

 2-عدم واکنش نسبت به روضه های دروغ

دیگر این كه هیچ حساسیتی در مقابل روضه های دروغ نشان داده نمی‌شود. یادم می‌آید در دهه آخر حكومت محمد رضا پهلوی یك مداح به نام سید جواد ذبیحی بود كه بلبل شاه لقب گرفته بود. بعضی از مذهبی ها كه تفكر انقلابی نداشتند او را دعوت می‌كردند. یكی از پولداران اهواز ایشان را دعوت كرده بود، و مرحوم آیة الله بهبهانی هم كه از مراجع بود در آن مجلس حضور داشتند. بلبل شاه جمله ای كه بوی حمایت از دربار شاه می‌داد بر زبان آورد، مرحوم بهبهانی بلند می‌شوند و از مجلس خارج می‌شوند و كل مردم حاضر در مجلس به دنبال آیة الله خارج می‌شوند و فردا هم جواد ذبیحی از اهواز بر می‌گردد. ما ندیده ایم كه نسبت به روضه های دروغ چنین حساسیتی نشان داده شود، یك شخصیت بزرگ بلند شود و بگوید اینجا روضه دروغ خوانده می‌شود.

 3-تحلیل تاریخ
یك عامل دیگر كه در گذشته مؤثر بوده (حتی پیش از صفویه) آن است كه تاریخ و واقعه نویسان دید تحلیلی امروزی را اصولاً نداشتند. این تحلیل تاریخ، مختص زمان ماست. البته در گذشته ابن خلدون باب تحلیل را باز كرده بود ولی نه این كه از آن زمان هر چه نوشته شد تحلیلی نوشته شد. عموماً تاریخ نقلی است، به همدیگر اعتماد می‌كردند، موشكافی و دقت های علمی سند مطرح نبوده است. بررسی سند را در زمان ما عمدتاً و مخصوصاً دو استوانه بزرگ، علامه امینی(ره) و علامه سید مرتضی عسكری (مدظله) انجام دادند، و اعتبار طبری را زیر سوال بردند و بسیاری از احادیث موضوعه را بررسی كردند. در گذشته به همدیگر اعتماد می‌كردند و به ترجمه اكتفا می‌نمودند. البته در ترجمه دخل و تصرف هایی صورت گرفته بود و این آفت بزرگی بود. مثلاً تا آنجا كه ما بررسی كردیم مركب امام حسین(ع) اولین بار در روضة الشهدای ملا حسین كاشفی آمده است، و بقیه بر ایشان اعتماد كردند. كتابی داریم به نام "ناسخ التواریخ" (که در دوران قاجار نوشته شده) معنای این نام این است که تمام تاریخ ها را این کتاب نسخ كرده ولی این طور نیست؛ چیزهایی در این ناسخ التواریخ از دیگران نقل شده، و به منابع دیگر نسبت داده و ترجمه كرده، که نسبت ها و ترجمه ها درست نبوده است، بلکه دیگران بر ایشان اعتماد كردند.

 4-غلو در اشعار
 آفت دیگر در عزاداری ها، اشعار است. متاسفانه در اشعاری كه توسط مداحان خوانده می‌شود غلو راه پیدا كرده است. با این کار توحید و امامت زیر سوال می روند. آنها از این قبیل اند: "لا اله الاّ زینب"،" علی بن ابی طالب زاده شده تا خدا تنها نماند"، "لا اله الاّ رقیة"، "من سگ حسینم".
 ریشه‌ این غلوها علاوه بر آن مسامحه ای که مستمعین دارند این است كه جماعت مداح ها متولی ندارند؛ تحت پوشش و نظارت نیستند. سازمان تبلیغات اسلامی، طلاب عزیز را به عنوان واعظ اعزام می‌كند؛ ولی مداح را چه كسی اعزام می كند؟ تا زمانی که مداحان تحت پوشش در نیایند و آموزش نبینند، تا به آنان هشدار داده نشود، و آنها را به مطالعه وادار نكنند، وضع به همین منوال خواهد بود.


 انتشار افکار نادرست از شیعه
سوال: پیامدهای تحریفات، در فرهنگ عاشورا و كار كردهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آن چه بوده است؟ مخصوصاً از نظر آن عوامل كه بحث شد و آیا در این بین غرض ورزی هم وجود داشته است؟
استاد پیشوایی:
راجع به اهداف و انگیزه‌های امام حسین(ع) آنچه مغرضین و دشمنان انجام دادند طبعاً پیامد داشته و به دیگران منتقل شده است. تحریف هایی که از سوی ما در مورد وقایع رخ می دهد متاسفانه ضمن پوشاندن حقیقت باعث نشر تفکر غلطی از شیعیان می شود. اکنون عصر تکنولوژی است و نمی توان چیزی را پنهان کرد بلکه همه اعمال و افکار ما به راحتی از طریق اینترنت و ماهواره به جهان منتشر می شود.
در یکی از سال های جنگ تحمیلی با عنوان روحانی به حج مشرف شدم. دوست روحانی همشهری داشتیم كه می‌گوید من در غرب قبرستان بقیع برای خریدن چیزی وارد مغازه شدم؛ فروشنده‌ آن مغازه از لباس و قیافه‌ام من را شناخت كه من ایرانی و روحانی هستم؛ گفت معلم (راهنما) هستی؟ گفتم بله. اشاره كرد كه به دنبال من بیا... من را برد عقب مغازه‌اش؛ ویدئویی را روشن کرد، دیدم حرم مطهر حضرت امام رضا(ع) است و عده‌ای وقتی که به بست حضرت امام رضا رسیدند، سینه‌هایشان را وا كردند و خوابیدند روی فرش ها و گوشت سینه ها را مالیدند به سنگ ها، خون آمد و خون ریخت و با آن وضع رفتند به حرم! گفت این کار شما است؟! تازه آن وقت زمانی بود كه هنوز ویدئو و فیلم ها خیلی رواج نیافته بود.

آن كس كه می‌گوید "لا اله الا زینب"، بداند که اینها ضبط می‌شود و آنها را سوژه تبلیغاتی قرار می‌دهند که این است توحید شیعه! این ها عواقب بسیار بدی دارند.

سوال: با توجه به این تحریفاتی كه صورت گرفته است مستشرقین، مخصوصاً غربی ها که گاهی بحث از عیسای شیعه یا مثلاً قربانی شیعه در محضر خداوند برای گناهانشان می کنند از این جهت چه قدر مانور می‌دهند؟
استاد یوسفی غروی:
نسبت به عوارض و بیماری های تحریفات این اندازه اشاره كردم كه در واقع بالعكس عمل کردند و وسیله را به جای هدف نشاندند. هدف ائمه(ع) از تشویق و تاكید بر احیای نام امام حسین(ع) ذكر مصائب ایشان چیست؟ این است كه امام حسین با هدفش زنده بماند یعنی برای شیعیان و پیروانش الگو بشود که در راه ایمان، با بصیرت و صبر در حد اعلی مقاومت کنند. در صورتی كه هدف از قیام امام به این صورت رواج یافته كه كانه امام حسین فقط مامور بوده است تا خودش را قربانی شیعه بكند و قربة الی الله این مصائب را تحمل بكند تا باعث بخشش گناهان شیعیان شود.

یكی دیگر از پیامدهای این انحراف آن است كه وقایع صحیح و غیر صحیح در واقعه كربلا با هم قاطی شده اند. وقتی در اخبار عاشورا مسامحه شود (در شنیدن این نقل ها و عدم انكار این نقل ها) در اثر این مسامحه، حقایق واقعه با غیر آن مخلوط می شوند. و آنگاه است که واقعه عظیم کربلا نام خرافه و یا افسانه را به خود می گیرد.

 متاسفانه در حوزه های علمی ‌دید بسیاری از علما هنوز هم به گونه دیگری است. در محافل و مجالس علمی علما، به گوش خود شنیدم كه گفتند آقا دستش نزن. یعنی تا صحبت این می‌شود که كدام قسمت واقعه درست است و كدام نادرست؟ می‌گفتند دستش نزن؛ اگر این طوری به دنبال صحیح و سقمش بروید چیزی نمی‌ماند؛ فقط می‌ماند:" قتل الحسین بكربلا فی یوم عاشورا عطشانا مظلوما."

واقعاً همین طور است؟ وای بر ما اگر واقعاًً علمای ما دیدشان نسبت به مسائل كربلا این طوری باشد!


 تاریخچه قمه زنی
سوال: قمه زنی با این حال و هوا، آیا مبنای شرعی دارد یا نه و از نظر تاریخی چگونه به وجود آمده است؟
استاد یوسفی غروی:
از نظر تاریخی ظاهرا آن وقت كه صفویه سر كار آمدند، قمه زنی پدید آمد و مسلما هیچ سابقه ای هم بر صفویه ندارد، اما هنوز به یقین نرسیده‌ایم كه آیا قبل از عثمانی ها یا بعد از عثمانی ها این کار انجام می شده است یا نه؟ روال حكومت ها این است که اعمال و رفتارها را از همدیگر یاد می‌گیرند؛ عثمانی ها گروه فدائیان داشتند، صفویه هم یك گروه فدائیان درست كرده بودند و مانند آل بویه که در قرن سوم و چهارم در بغداد، عمدتاً دسته‌های اولیه‌ عزاداریشان، دسته‌های نظامی‌شان بود، به ارتش دستور داده بودند که به طور منظم و دسته‌بندی شده‌، دسته عزاداری راه بیاندازند. صفویه هم وقتی سر كار آمدند این برنامه را تكرار كردند. یكی از افواج فدائیان، قزلباش صفوی بودند كه همیشه سرشان تراشیده بود (به نشانه آماده به خدمت). در كتاب تاریخ شاه عباس كبیر از نصرالله فلسفی كه یكی از وسیع ترین و دقیق ترین تواریخ است (در پنج جلد)، به تفصیل، فوج فدائیان معرفی شده اند. در وصف آنان آمده كه حتی در تمریناتشان گوشت حیوانات مختلف و حتی مار را می‌خوردند كه هنوز هم در بعضی از ارتش های جهان معمول است؛ مثلاً در ارتش صدام نیز یك فوج فدائی این طوری وجود داشت. خلاصه این كه فدائیان صفویه در روز عاشورا شمشیر به دست بیرون آمدند و تصورشان این بود كه نوعی همدردی و مواسات با اصحاب امام حسین(ع) داشته باشند. آنان می گفتند در چنین روزی که اصحاب امام حسین(ع)، و خود امام، و بنی هاشم تیر می خورند پس ما هم این حالت را برای خودمان ایجاد می‌کنیم؛ یعنی نشان می‌دهیم كه ما در راه امام حسین(ع) فدوی هستیم؛ و حاضریم سرمان بریده شود و این شروع قمه زنی شد.
زنجیر هم عمدتا در همین افواج نظامی‌ صفوی شروع شد اما انصافاً هنوز مدرك تاریخی دقیقی كه نشان بدهد كه مثلاً زنجیر به خصوص از كی و كجا و به چه كیفیتی و به دستور چه كسی شروع شده پیدا نشده است. اجمالاً معلوم است كه از تاسیسات دوران صفوی است و قبلش سابقه ندارد. مثلاً در زمان آل بویه در بغداد، عزاداری فقط در حد سینه زنی و مقتل خوانی بوده است. آن زمان روز عاشورا و حتی روز تاسوعا بازارهای بغداد به طور الزامی تعطیل بود كه البته این مبنای شرعی دارد و آن روایت ائمه است در مقابل بدعت گذاری بنی امیه که روز عاشورا را روز بركت قرار دادند و گفتند كه حتی در روز عاشورا قوت سال خود را تهیه كنید. ائمه در مقابل، برای دفع آن بدعت فرمودند: "من قعد عن العمل یوم عاشورا و من كف عن العمل یوم عاشورا"، مخصوصاً در زبان امام رضا تاكید بر این معنی زیاد است و در مفاتیح شیخ محدث عباس قمی، در اعمال اول محرم ذكر كرده است. البته تعطیل بر اساس اقوال سایر ائمه مبنی بر كلیات "یحزنون لحزننا" و امثال این هاست. و چون آل بویه به این عمل می‌كردند و به صورت دستوری، بازارها را تعطیل می‌كردند؛ متقابلاً اطعام عمومی را راه می‌انداختند كه در اصل این موارد برای ارتشیان بود اما چون بازار را تعطیل می‌كردند می‌گفتند بفرمائید از این غذای عمومی بخورید. پس حصیرهای بوریا را در بازارهای بغداد پهن می‌كردند و غذا می‌ریختند تا هر كس بخواهد بخورد یا اگر خواست ببرد. پس اطعام عمومی، به تبع تعطیل عمومی و به تبع دسته های سینه زنی افواج لشكریان در زمان آل بویه در بغداد  به راه انداخته شد، اما زنجیر زنی و قمه زنی در آن نبوده و در دوران صفویه پا گرفته است.

سؤال: عید گرفتن بنی امیه در روز عاشورا چقدر ادامه داشته است؟
استاد یوسفی غروی:
این كه «یوم تبرك» در روایات است با این كه می گویند به عنوان عید بوده متفاوت است؛ گاهی ما مسامحه می‌كنیم و این دو را با هم قاطی می‌كنیم. این كه بنی امیه اظهار خوشحالی بر قتل امام حسین كردند درست است، اما این كه خصوص روز عاشورا را روز عید قرار داده باشند، اصلاً چنین سند و مدركی پیدا نمی‌شود. در روز ورود اهل بیت در شام، بازارهای شام را زینت كرده بودند ولی این یك مسأله طبیعی است، اما مسأله تبرك را بدون عنوان عید نسبت به پیغمبر اكرم دادند كه پیغمبر اكرم وقتی از مكه به مدینه هجرت كرد دید كه یهودیان روزه هستند، پرسید یهودیان برای چه روزه هستند؟ گفتند چون روز نجات بنی اسرائیل از دریای فرعونیان است. و پیغمبر فرمود پس ما اولی به روزه گرفتن به شكرانه نجات بنی اسرائیل هستیم، لذا دستور داد كه مسلمان ها روز عاشورا را روزه بگیرند، تا این که روزه ماه رمضان واجب شد. روزه ماه رمضان كه واجب شد روزه روز عاشورا منسوخ شد اما استحبابش باقی مانده است. پس برای عید بودن روز عاشورا از طرف بنی امیه هیچ دلیلی وجود ندارد تا می‌رسد به زمان عثمانیان؛ عثمانیان در این اواخر روز اول محرم را به اسم "رأس السنة الهجریة" قرار دادند، یعنی مى شود گفت كه این در مقابل صفویه است؛ صفویه روز نوروز را به عنوان روز اول سال، خیلى عظمت دادند؛ لذا عثمانی ها براى این كه به آنها طعنه بزنند که اول سال شما مجوسى است ولى اول سال ما محرم هجرى است، آن را به نوعی عید گرفتند .


 

نوشته شده توسط فرشید  | لينک ثابت


مقدمه

با توجّه به سفارشها و تأکيدهای پيامبر صلی‏الله‏عليه‏و‏آله و ائمّه طاهرين عليهم‏السلام درباره برگزاری مجالس عزاداری برای امام حسين عليه‏السلام می‏توان دريافت که در اين سفارشها فلسفه‏ای نهفته است که آگاهی به آن می‏تواند عزاداريهای ما را با اهداف پيامبر صلی‏الله‏عليه‏و‏آله و ائمه طاهرين عليهم‏السلام همسو و هماهنگ گرداند و لازمه اين آگاهی يافتن به شرايط بحرانی همان قرن اول هجری است که بر جامعه اسلامی تحميل شد و تا قرنها طول کشيد، چنان که طبقه حاکمه و در کنار آنها عالم‏نمايان حقْ‏گريز می‏کوشيدند برای مطامع خود اسلام را از درون و برون تهی و بی‏خاصيت کنند و در اين راه، مجال و فضا را بر حافظان حقيقی دين تنگ کردند و همه امکانات را از آنها دريغ نمودند. لذا مراسم سوگواری عاشورا از بهترين و مؤثرترين عواملی بود که می‏توانست در آن شرايط حساس اسلام را از دستبرد غارتگران مسلح نجات بخشد و بارقه اميدی به دلهای طالبان حق بتابد. بنابراين تشيع برای حفظ خود وابسته به مراسم عزاداری عاشورا شد، چنان که نمی‏توان تشيع را بدون عاشورا تصور کرد.

عاشورا از يک سو شيعيان و طالبان حق را دور هم گرد می‏آورد و از سوی ديگر مبانی تشيع را به آنها می‏آموخت و جرئت مبارزه و روحيه فداکاری برای حفظ اسلام به آنها می‏داد. چنان اين مراسم با شيعه عجين شد که يکی از مهم‏ترين نشانه‏های شناخت آنان گرديد، به‏طوری که با فرا رسيدن ايام عاشورا در هر شهر و کوی و برزنی که شيعيان زندگی می‏کردند شکل آنها به طور کلی تغيير می‏کرد و چهره غم و ماتم به خود می‏گرفت. شهرهای شيعه‏نشين ايران از جمله قم، ری و سبزوار چنين وضعی داشت، تا اينکه در قرن چهارم هجری آل بويه شيعه مذهب، مراسم عزاداری را که علامت و مشخصه بارز شيعه بود، با جديّت تمام در قلمرو خود به ويژه بغداد رسمی اعلام کردند و گر چه با مخالفت بعضی از فرق سنی به ويژه حنابله روبه‏رو شدند، اين مراسم را تا پايان حکومتشان يعنی تا نيمه قرن پنجم برگزار کردند. چنان اين مراسم به صورت فرهنگ عامه درآمد که در قرون بعدی ساير مسلمانان هم که دوستدار پيامبر و اهل بيت او بودند تعلق خاطر ويژه‏ای نسبت به واقعه کربلا پيدا کردند و آنها هم مانند شيعيان در ايام محرم برای خامس آل عبا عزاداری می‏کردند و رفته رفته سوگواری برای امام حسين عليه‏السلام به صورت فرهنگ ايرانی درآمد، چنان که نه تنها مسلمانان، بلکه پيروان ساير اديان مثل يهوديان و مسيحيان نيز که در ايران زندگی می‏کردند ارادتمند امام حسين عليه‏السلام و يارانش شدند.

بدين سان مراسم عزاداری نه تنها در شرايط بحرانی با تمام وجود از اسلام پاسداری نمود، بلکه رفته رفته فضايی ايجاد کرد که مسلمانان به ويژه مسلمانان ايران، نخست دوستدار اهل بيت شدند و با گذشت زمان از معتقدان به خط امامت و ولايت گشتند؛ از اين‏رو بود که سلاطين صفوی و نظريه‏پردازان مذهب تشيع برای رسمی کردن مذهب شيعه در ايران از آن بهره کافی گرفتند.

کارکرد مراسم عاشورا در رسمی کردن مذهب تشيع

هنوز پس از گذشت قرنها و با انجام تحقيقات متعدد، به اين سؤال اساسی پاسخ قانع‏کننده‏ای داده نشده که شاه اسماعيل با چه ابزاری و با تکيه بر چه نيرويی و با پيشينه چه فرهنگی ايران را به عنوان کشوری شيعه شناساند، چنان که از آن پس ديگر هيچ طوفان سهمگينی نتوانست در عقيده و ايمان مردم خللی وارد کند. بنابراين شايسته است که درباره اين مسئله مهم بيشتر مداقه نمود و جوابی در خور برای آن يافت. برای روشن شدن بحث ابتدا به طرح چند فرضيه می‏پردازيم و سپس درباره آنها گفت و گو می‏کنيم:

1 ـ موفقيت شاه اسماعيل مرهون اِعمال قوه قهريه و قتل عام گسترده مخالفان بود.

2 ـ اهل سنت برای حفظ جان خود تقيه اختيار کردند و به صورت ظاهر مذهب جديد را پذيرفتند، ولی در پنهان بر اعتقادات خود باقی ماندند.

3 ـ گر چه شاه اسماعيل در آغاز از قوه قهريه بهره گرفت(1) ـ قتل‏عامهای شاه اسماعيل در تبريز، بغداد، خراسان، خوزستان و ديگر بلاد فتح شده ـ ليکن برای ايجاد مذهبی پايدار و فراگير به کار عميق وگسترده فرهنگی نياز بود که از طريق مجالس عزاداری، وعظ و خطابه ميسّر گرديد.

بعضی از محققان با تکيه بر مطالبی که درباره استفاده شاه اسماعيل از زور در منابع آمده، رسمی شدن مذهب تشيع را در ايران به ضرب شمشير آخته قزلباشها و تبر تبرائيان نسبت می‏دهند(2)، در حالی که از يک مسئله مهم غفلت کرده‏اند و آن اين است که رسمی شدن مذهب تشيع با آغاز سلطنت شاه اسماعيل و کشورگشايی او همزمان صورت گرفت. بنابراين عمده قتل عامهای شاه اسماعيل ناشی از کشورگشايی اوست و اين در ايران به هنگام برآمدن سلسله‏ای و بر افتادن سلسله‏ای ديگر امری رايج و متداول بود، چنان که نمی‏تون بين قتل‏عامهای تيمور و ديگر جهانگشايان و قتل‏عامهای شاه اسماعيل فرقی قائل شد؛ زيرا آنها به هنگام فتح بلاد هيچ گونه مقاومتی را تحمل نمی‏کردند و حتی برای جلوگيری از قتل و غارت تمام همت خود را به کار می‏گرفتند که شهرها به صلح فتح شود، ولی کمتر موفق می‏شدند. از اين‏رو عمده قتل‏عامها مربوط به مدافعان شهرها و حاميان حکام مورد حمله بود؛ زيرا مردم عادی نه توانايی دفاع از شهرها را داشتند و نه انگيزه‏ای برای حمايت از حکام.

با سيری اجمالی در لشکرکشيهای شاه اسماعيل به موارد متعددی برمی‏خوريم که حتی رعايای بلادی که با قوه قهريه فتح می‏شد مورد تفقد شاهانه قرار می‏گرفتند. مؤلف خلد برين ضمن فتح مرو و قتل شيبک خان ازبک (915ق) می‏نويسد:

«خاقان سکندر شأن رايت نصرت آيت به جانب مرو برافراخت و رعايا و متوطنان آن ديار را سايه‏نشين آفتاب عاطفت و احسان خود ساخته ظل ظليل عفو و بخشايش بر مفارق ايشان انداخت»(3).

در اينجا جدای از برخوردهای شاه اسماعيل بايد به حقيقتی اشاره کنيم و آن اين است که فتح قلوب و تغيير عقايد به سادگی فتح بلاد و تغيير حکومتها نبود. بنابراين ساده‏انگاری است که تصور کنيم مذهب شيعه با تبر تبرائيان و شمشير قزلباشها در ايران رسمی شد. قطعا شاه اسماعيل و مشاورانش می‏دانستند که نبايد حکومت نوپای خود را که از شرق و غرب توسط دول مقتدر سنی محاصره شده بود، با شورشها و قيامهای داخلی مواجه کنند. بنابراين فرضيه اول نمی‏تواند چندان در ترويج و تبيين مذهب تشيع مؤثر باشد.

البته نمی‏توان پذيرفت که اهل سنت بدون هيچ مقاومتی به مذهب شيعه گرويدند، ليکن اشکال مقاومت توده مردم بر ما چندان معلوم نيست. منابع هم از مقاومت و مخالفت نخبگان و علما مطالبی پراکنده بيان کرده‏اند(4).

علما، مدرسان، ائمه جمعه و جماعت و غيره مخالفتهای جدی‏تری داشتند، امّا مخالفت توده مردم از محافل خصوصی و خانوادگی، آن هم به صورت سخنان شکوه‏آميز و اعتراض گونه فراتر نمی‏رفته است(5). به احتمال زياد آنها به رغم اينکه عبادات خود را به صورت ظاهر به شيوه مذهب شيعه انجام می‏دادند، تا حدودی تعلق خاطر خود را به مذهب آباء و اجداديشان حفظ کرده بودند و در واقع در حال بلاتکليفی و انتظار به سر می‏بردند و اين هم برای تحقيق و آشنايی با مذهب جديد و دور شدن از مذهب قديم لازم و ضروری به نظر می‏رسيد. البته اين مدت نمی‏توانسته بيش از يک دهه طول کشيده باشد؛ زيرا بنابر روايتی شاه اسماعيل بعد از جنگ چالدران (920ق) دستور داد که از تعقيب و آزار اهل سنت دست بردارند(6). با وجود اين، گزارشی مبنی بر بازگشت مردم به مذهب اهل سنت به ما نرسيده است و حتی چند دهه بعد در سال 986ق که شاه اسماعيل دوم درصدد محو شعائر شيعه برآمد از خوف عوام و خواص به ترديد افتاد(7). بنابراين گر چه در ابتدا اهل سنت با تهديد، اکراه و تقيه وارد مذهب شيعه شدند، ليکن با گذشت زمان گرايش به آن از نظر کمی و کيفی شتاب بيشتری گرفت و اين امر از يکی از نامه‏های شاه طهماسب اول به سلطان سليمان عثمانی در 961ق به خوبی پيداست. او اظهار می‏دارد:

«هرگز در هيچ زمانی کسی نديده و نشنيده و در هيچ دياری واقع نشده که از شيعيان آل محمّد صلی‏الله‏عليه‏و‏آله يکی تغيير مذهب خود کرده باشد و طريق مخالفت آل محمّد صلی‏الله‏عليه‏و‏آله اختيار کرده باشد، امّا هيچ سالی و ماهی نيست که هزار کس از سنيان... تغيير مذهب و اعتقاد نداده طريق مستقيم اهل بيت اختيار نکنند. مواليان و شيعيان آل محمّد صلی‏الله‏عليه‏و‏آله روز به روز زيادت شوند که در ملک روم و ماوراءالنهر و هندوستان، چند سال پيش از اين پانصد کس شيعه نبود و امروز که سنه احدی و ستين و تسع مائه است در هر دياری از پانصد متجاوزند و روز به روز در ترقی و تزايد و عن قريب است ان شاءاللّه‏ جمله اهل عالم بدين طريق و مذهب غراء باشند»(8).

امّا بی‏گمان صفويه فقط از اين طريق نمی‏توانستند به هدف نهايی خود نايل آيند؛ زيرا اِعمال اين شيوه برای درازمدت ممکن نبود. اين حقيقت قابل انکار نيست که شاه اسماعيل و جانشينانش برای رسمی شدن مذهب تشيع از هيچ کوششی فروگذار نکردند. بنابراين بايد به بررسی اين موضوع پرداخت که آنها برای تحقق اين امر از چه عاملی بهره گرفته‏اند که معجزه‏وار تشيع در قلوب مردم ايران جای گرفت و با پوست، گوشت و استخوان آنها عجين شد.

با سيری اجمالی در حالات و اعتقادات فرقه‏های مذهبی موجود در ايران می‏توان دريافت که علاوه بر اصول دين، محبت به اهل‏بيت پيامبر مهم‏ترين عامل مشترک ميان آنها بود که بيشتر در مجالس عزاداری عاشورا متبلور می‏شد. هنر شاه اسماعيل و مشاورانش اين بود که از اين عامل برای تحقق هدف خود به بهترين گونه استفاده کردند. دکتر علی شريعتی که از منتقدان حکومت صفويه است در اين باره می‏نويسد:

«صفويه شاهکار عجيبی که کرد اين بود که شيعه خون و شهادت و قيام، يعنی تشيع عاشورا را نگاه داشت و حسين را محور همه تبليغاتش کرد و علی را مظهر همه نهضتش معرفی کرد و کاری کرد که شديدترين حالت تحريک و شور و حرکتش را شيعه حفظ کند و هر سال يک ماه و دو ماه محرم و صفر و حتی تمام سال را از عاشورا دم زند»(9).

مسيو ماربين آلمانی ضمن اشاره به اهميت مذهب در وحدت و عزت سياسی مسلمانان می‏نويسد:

«مواد روحانی که امروزه مروج در ميان مسلمانان است هيچ يک مانند تعزيه‏داری حسين عليه‏السلام حس پلتيکی در مسلمانان پيدا نتواند نمود و هرگاه يکی، دو قرن در مسلمانان به اين قسم تعزيه‏داری شيوع و کسب عموميت کند حيات سياسی تازه در مسلمانان پيدا خواهد شد»(10).

جوزف فرانسوی نيز در مورد نقش مجالس عزاداری در توسعه تشيع می‏نويسد:

«از ترقی که اين طايفه بدون هيچ اقدام جبری در قليل زمان کرده‏اند می‏توان گفت که در يکی دو قرن ديگر از روی عدد غلبه بر ساير فِرق مسلمانان خواهند نمود و علت، همين تعزيه‏داری است که فردفرد اين فرقه را (مشتری داعی) مذهب خود ساخته است»(11).

گاسپار دروويل که در زمان فتحعلی شاه به ايران آمده و مراسم عزاداری محرم را از نزديک مشاهده کرده در مورد تأثير اين مراسم در ايجاد شور و هيجان در ميان مردم می‏نويسد:

«اين مراسم اشکهايی را که از اندوه واقعی سرچشمه می‏گيرد سرازير می‏کند و پيروان غيور علی عليه‏السلام را که بر آن ناظر هستند شديدا به هيجان می‏آورد»(12).

ديدگاههای ياد شده از اين جهت حائز اهميت است که بيان‏کنندگان آن، شيعه و ايرانی نيستند که بتوان به آنها اتهام سخن‏راندن احساسی و جانبدارانه زد. اين حقيقت انکارناپذيری است که مورد توجّه اکثر مستشرقان و سياحانی قرار گرفته که مسائل ايران و تشيع را به دقت دنبال می‏کردند.

حال اين سؤال پيش می‏آيد که شاه اسماعيل و جانشينانش با راهنمايی و مساعدت چه گروهی به نقش اين مجالس در ترويج و تبيين مذهب تشيع پی بردند. بی‏گمان شاه اسماعيل در سيزده يا چهارده سالگی به آن مقام معنوی و اخلاقی مورد ادعای مورخان دوره صفويه نرسيده بود که مورد الهام و حمايت ائمه طاهرين قرار گيرد و از نظر سياسی و نظامی هم در مقامی نبود که بتواند وضع سياسی، نظامی به ويژه مذهبی ايران و بلاد پيرامون آن را تجزيه و تحليل کند.

آنچه مسلّم است و از مجموع عملکرد وی به ويژه در مورد رسمی کردن مذهب تشيع برمی‏آيد اين است که پشت صحنه اين مبارزات و اقدامات، افرادی عالم و آگاه نسبت به مسائل سياسی، نظامی و مذهبی سرزمين خود و همسايگان و مورد الهام ائمه طاهرين بودند که با ظرافتی خاص بتوانند در داخل ايران سنگ بنای جاودانه‏ای را بنا نمايند. بنابر روايت مؤلّف حقيقة التواريخ: «ارباب شورا به امر شاه اسماعيل عقد مجلس مشورت نموده بعد المذاکره و المشاوره بعضی از صوفيان، نشر و تعميم طريقه حيدريه جلاليه را مناسب ديدند، امّا چند نفر عالم که در آن مجلس حضور داشتند، سخت اعتراض کردند و امرا نيز اعتراض آنها را قبول کرده رأی صوفيان را ردّ نمودند. آخر کار قرار بر اين شد که مذهب شيعه اثناعشريه را مذهب رسمی دولت صفويه معين نموده به ترويج و ترميم آن بکوشند و به همين واسطه اهالی شيعه ايران را با خود همراه ساخته، سنيان اين مملکت را هم قهرا و کرها داخل طريقه شيعه نموده از برای ساير شيعيان عالم اسلاميت نيز دولت صوفيه صفويه را مرجع معنوی معين نمايند...»(13).

بر اساس روايت ياد شده، در شورايی که شاه اسماعيل برای انتخاب مذهب رسمی تشکيل داده بود، علاوه بر قزلباشها که بازوی نظامی او بودند، گروه ديگری هم شرکت داشتند که از نظر معنوی نفوذشان بر شاه اسماعيل از قزلباشها به مراتب بيشتر بوده و به نظر ما اين گروه با نفوذ، همان علمای شيعه بودند که از امکانات مادی و معنوی که در اختيار شاه اسماعيل بود برای تحقق هدف خود يعنی رسمی کردن مذهب تشيع و تقويت آن بهره گرفتند و از آنجا که شاه و قزلباشها نيز به پيامبر و ائمه طاهرين عشق می‏ورزيدند و مذهب جديد می‏توانست مقوّم سياست آنها باشد نه تنها مخالفتی نکردند، بلکه خود نيز از مؤيدان و مشوقان و متوليان مذهب جديد شدند.

نکته ديگری که حضور علمای شيعه را در رسمی کردن تشيع اجتناب‏ناپذيرمی کند بهره‏گيری از عامل تولی و تبری برای تحقق اين امر بوده است. اعمال تولی و تبری نمی‏توانست تنها از طريق زور صورت گيرد، بلکه می‏بايد با ابزاری صورت گيرد که با روح و روان انسانها سازگار باشد و حقايقی را برای آنها روشن سازد تا بتواند آنها را به تغيير مذهب وا دارد، چنان که خود عقايد گذشته برائت جويند و نسبت به اصول مذهب تشيع تمايل پيدا کنند و به نظر ما عاشورا مهم‏ترين ابزاری بود که می‏توانست اين مهم را به انجام رساند. از شواهد و قرائن نيز برمی‏آيد که اين عامل مورد توجّه متوليان مذهب تشيع بوده است و از آن تا آنجا که امکانات و شرايط جامعه اجازه می‏داده برای نشر مذهب تشيع بهره گرفته‏اند.

هر چند مورخان دوره صفويه بر خلاف جهانگردان اروپايی به ضبط مراسم سوگواری عاشورا و تأثيرات آن در ساختار جامعه همتی نگمارده‏اند و تنها به صورت جسته و گريخته ضمن ساير وقايع به آن اشاره‏ای گذرا نموده‏اند، شواهد قطعی در دست است که با آغاز رسمی شدن تشيع در ايران برگزاری اين مراسم که سابقه‏ای ديرينه داشت در تمام سطوح جامعه از صدر تا ذيل گسترش يافت.

همان‏طور که ملاحظه می‏شود، گستردگی توجّه مردم به عاشورا و عزاداری و به تبع، تأثير آن بر مردم در دوره صفويه به خوبی از سخنان نويسنده کتاب عالم آرای نادری هويداست؛ زيرا اگر چنين نبود، نادر در جهت سياستهايش در پی توقف آن برنمی‏آمد.

مؤلّف تاريخ انقلاب اسلام بين الخاص و العام می‏نويسد:

«... در ماه محرم فقط در روز عاشورا مجلس عزايی منعقد کرده يکی از وعاظ کتاب روضة الشهدای حسين واعظ کاشفی را بر منبر می‏خواند. (حضّار) ندبه و گريه می‏کردند. چون اين کتاب به فارسی بود، غالب امرا حتی لشکر که ترک و نادان و بی‏سواد بودند نمی‏فهميدند... شاه اسماعيل جهت اين مشکل دستور داد تا ملاّ محمّد بغدادی مشهور به فضولی کتابی در مقتل الحسين به زبان ترکی نوشته در ماه محرم وعاظ از آن استفاده کنند»(14).

گر چه بنابر گزارشهای مورخان و سياحان در دهه‏های نخست حکومت صفويه مراسم سوگواری عاشورا در دهه اول محرم برگزار می‏شد، به مرور زمان از ابتدای محرم تا پايان صفر، ايام عزا و سوگواری شناخته شد(15) و به صورت فرهنگ غالب مردم درآمد و حتی بر مراسم ملی برتری يافت، چنان که اگر سالی ايام عاشورا با عيد نوروز مقارن می‏شد برای رعايت ايام سوگواری، جشن نوروز را به تعويق می‏انداختند(16). از مرحوم قاضی نور اللّه‏ شوشتری نقل شده که علمای شيعه معتقد به سوگواری برای امام حسين عليه‏السلام در تمام ايام سال بودند. ايشان می‏نويسد: هنگامی که شاه اسماعيل در سال 909ق در شيراز به ملاقات شيخ محمّد بن يحيی بن علی الجيلانی اللاهيجی رفت مشاهده کرد که او لباس سياه پوشيده با تعجب علت را جويا شد که شيخ در پاسخ گفت: جهت تعزيه حضرت امام حسين عليه‏السلام . حضرت شاه فرمودند که تعزيه ايشان قرار يافته که در سالی ده روز بيش نيست که شيخ گفت مردم اشتباه کرده‏اند، تعزيه آن حضرت تا دامن قيامت باقی است(17).

محمّد کاظم مروی ضمن گزارش وقايع دشت مغان (1148ق) اظهار می‏دارد:

«شورای کبرای مغان به همگی اهل ايران در خصوص نگرفتن تعزيه سيد شهدا و مدفون ارض کربلای پر بلا ابا عبد اللّه‏ حسين عليه‏السلام که سابق بر اين از ايام کشورگشا شاه اسماعيل صفوی اشتهار داشت و در مملکت ايران حسب الواقع لوازم ماتم‏داری و تعزيه‏داری را به عمل آورد و به جهت رقت قلب، اکثر خانه‏ها و مسجدها و مدرسه‏ها را آيين بسته، محفلها و نخلها و علامات کربلا را ظاهر می‏نمودند، حسب الامر جهانگشا به قدغن و تأکيد تمام، موقوف فرمودند»(18).

با توجّه به آنچه ياد شد، اکنون می‏توان به بررسی کارکرد مراسم عاشورا در تبيين و ترويج مذهب تشيع پرداخت. به نظر ما احساسات از مهم‏ترين عواملی است که می‏تواند جامعه‏ای را برای پذيرش عقيده‏ای و ردّ عقيده‏ای ديگر آماده نمايد و هر قدر عامل محرک احساسات دارای پشتوانه عقلی و الهی و با فطرت و نيازهای معنوی جامعه متناسب باشد، تغييرات با سرعت بيشتر و آگاهانه‏تر صورت می‏گيرد و زمينه را برای تبيين و تعليم عقيده جديد مهيا می‏نمايد. بنابراين صفويه که می‏خواست از ملت ايران امتی تحت لوای تشيع بسازد طبيعی بود که واقعه کربلا را ترويج نمايد؛ زيرا آن از يک سو تبيين‏کننده مذهب تشيع بود و از سوی ديگر عاشورا به سبب ماهيتش با فطرت انسانها و روحيه آزادگی و ظلم ستيزی ايرانيان سازگار بود؛ چنان که ساموئل گرين اظهار می‏دارد:

«ايرانيهای شيعه اوايل زمان صفويه، به واسطه ذوق جديد و تعصب ملی به هيجان درآمده، ميدانی برای نمودن جمعيت مذهبی خود طالب بودند. اين امر، در موقع تعزيه وقايع مهمه زندگی علی عليه‏السلام و اخلاف او ميسر گرديد»(19).

عامل تولی و تبری از مهم‏ترين ارکان تغيير مذهب به‏شمار می‏آمد و اين عامل اساسی از طريق مجالس سوگواری تحقق يافت و به عبارت ديگر، سخنان مهرآميز وعاظ و مداحی شورانگيز مداحان، اصول و فروع عقايد تشيع را در قلوب مردم جای داد. عشق به اهل بيت پيامبر در ميان ايرانيان از مهم‏ترين عواملی بود که تغيير مذهب را در ايران تا حدی آسان و موفقيت‏آميز نمود و متوليان امر کوشيدند که با بهره‏گيری از اين پتانسيل موجود در جامعه امتی واحد بسازند. لذا در ايام محرم در هر کوی و برزن مجالس عزاداری برپا نمودند و مردم را به مجالسی وارد کردند که تا حدود زيادی با آن آشنايی و تعلق خاطر داشتند، چنان که مسيو ماربين آلمانی می‏نويسد:

«در جميع فرق اسلاميه طبقه‏ای ديده نمی‏شود که از روی ديانت منکر ذکر مصائب حسين عليه‏السلام شده و نفرت از آن نمايد، بلکه عموما يک گونه رغبت طبيعی به ادای اين رسم مذهبی دارند و جز اين نکته اتحاديه در مسلمانان مختلفة العقيده ديده نمی‏شود»(20).

با حضور در اين مجالس، رفته رفته کينه‏ها و دشمنيها و جداييهای ناشی از اختلافات فرق مذهبی و احيانا قومی نيز تا حد قابل توجهی به دوستی، محبت و وحدت مبدل می‏شد و اين گام اول ـ و تا حدودی مشکل ـ در جهت ساختن امتی جديد بود.

مرحله بعد ايجاد علقه و بالا بردن آگاهيها نسبت به مذهب تشيع بود. در اين محافل و مجالس واعظان می‏توانستند با موعظه‏های آتشين خود با استفاده از آيات و روايات و تاريخ، حقانيت مذهب شيعه را ثابت کنند و مداحان و نوحه‏سرايان با ذکر فضائل و مصيبتهای وارده بر ائمه می‏توانستند بين قلوب مردم و ائمه طاهرين رابطه عاطفی برقرار کنند و نسبت به دشمنان آنها بذر نفرت و عداوت بيفشانند؛ چنان که جوزف مورخ فرانسوی اظهار می‏دارد:

«فرقه شيعه حتی در زمان سلاطين صفويه مذهب خود را به زور شمشير ترقی ندادند. به قوه کلام که اثرش بيشتر از شمشير است اين طايفه به اين درجه ترقی محيّر العقول نموده‏اند».(21)

فيگوئروا هم که در سال 1028ق در ايام سلطنت شاه عبّاس اول به ايران مسافرت کرده و از نزديک با مجالس وعظ و خطابه و عزاداری آشنا شده در اين باره اظهار می‏دارد:

«موعظه گران اين مجالس علمای شرع‏اند و غالبا ملا يا قاضی ناميده می‏شوند. اينان در هر جايی که مردم گرد آمده باشند بر منبرهای بلند می‏نشينند و با حرارت تمام و سخنان گيرا، خصوصيات مرگ يا شهادت حسين عليه‏السلام ، امام بزرگ خويش را بيان می‏کنند»(22).

آية اللّه‏ العظمی گلپايگانی از مراجع معاصر نيز که خود شاهد ممنوعيت برگزاری مراسم عاشورا از سوی رضا شاه و اهتمام مردم در برگزاری آن بوده درباره اهميت مراسم عاشورا در ترويج تشيع اظهار می‏دارد:

«در هر دهی، در هر شهری، در هر مکانی، اين دين با اين مجالس ترويج می‏شود. اگر روضه نباشد به اين عموميت نمی‏شود، چون اين عزاداری دين مردم شده و از دين مردم است و با گوشت و پوست و خون مردم ممزوج شده»(23).

روايات پيامبر صلی‏الله‏عليه‏و‏آله و امامان معصوم عليهم‏السلام در باره ثواب گريه در عزای امام حسين عليه‏السلام که از طريق علمای شيعه و سنی در کتب روايی و مقاتل به ويژه روضة الشهداء(24) که از منابع اصلی مجالس عزاداری بود، نقل شده بود به مجالس عزاداری جنبه شرعی می‏داد و در مردمی که خواهان سعادت اخروی بودند انگيزه قوی ايجاد می‏کرد که با ميل و رغبت در اين مجالس شرکت کنند؛ چنان که جوزف مورخ فرانسوی در اين باره می‏نويسد:

«... زياده بر آنچه به تصور آيد عام و خاص اين فرقه را راسخ العقيده گردانده و همين نکات باريک سبب شده است که از آغاز ترقیِ مذهب شيعه شنيده نشده است که جمعی يا جماعتی از آنان ترک دين اسلام را گفته يا به ساير فرق اسلاميه بگروند»(25).

به نظر ما اين به سبب اقتدار شيعيان بود که در اثر همبستگی ناشی از حضور مستمر در مراسم مذهبی به دست آمده بود و اين حقيقتی است که از نظر مستشرقان هم مخفی نمانده است(26).

بدين سان مردم ايران که به زودی دريافتند حيات سياسی، مذهبی و اجتماعی آنان مرهون مجالس سوگواری برای ائمه طاهرين به ويژه امام حسين عليه‏السلام است، چنان با آن مراسم خو گرفتند و در برگزاری آن همت به خرج دادند که حدود دو قرن و نيم بعد که نادر شاه کوشيد از برگزاری آن جلوگيری کند موفقيتی به دست نياورد. مؤلّف عالم آرای نادری در اين باره می‏نويسد:

«امّا به طور مخفی شيعيان و مواليان در تعزيه‏داری اقدام داشتند و در اکثر بلاد جمعی از بوکاپيشگان به نهج سابق ماتم‏داری و تعزيه‏داری می‏نمودند»(27).

از عملکرد نادرشاه به خوبی برمی‏آيد که مراسم عزاداری به ويژه در ماه محرم در تقويت و رشد مذهب تشيع نقش انکارناپذيری داشته است و گر نه، همان‏طور که قبلاً گفته شد، نادرشاه برای ممانعت از برگزاری آن اقدام نمی‏کرد.

مردم ايران با حضور در اين مراسم با حقيقت و فلسفه تولی و تبری آشنا می‏شدند و علاوه بر آن، اصول، فروع و احکام مذهب خود را فرا می‏گرفتند؛ از اين‏رو توده شيعيان به رغم بی‏سوادی می‏توانستند تا حدودی پاسخگوی نيازهای مذهبی خود باشند. در واقع اين مجالس از يک سو محلی برای همبستگی و همدلی مردم و از سوی ديگر نوعی مدرسه همگانی بود که به تبيين و تعليم مبانی تشيع می‏پرداخت. امام خمينی قدس‏سره در اين باره می‏نويسد:

«مجالسی که به نام روضه در بلاد شيعه به پا می‏شود با همه نواقص که دارد باز هر چه دستور دينی و اخلاقی است و هر چه انتشار فضائل و پخش مکارم اخلاق است در اثر همين مجالس است. دين خدا و قانونهای آسمانی که همان مذهب مقدس شيعه است که پيروان علی عليه‏السلام و مطيعان اوالوالامرند در سايه اين مجالس مقدس که اسمش عزاداری و رسمش نشر دين و احکام خداست تاکنون به پا بوده و پس از اين هم به پا خواهد بود».(28)

سياحان اروپايی نيز که اين مراسم را از نزديک مشاهده کرده و جزئيات آن را به دقت ثبت کرده‏اند به اين نکته اشاره نموده‏اند که به احتمال زياد وعاظ بخشی از سخنرانی خود را به بيان احکام، آيات قرآن و احاديث ائمه و تفسير آنها اختصاص می‏دادند و ذکر وقايع عاشورا و خواندن مصيبت هم از ضروريات اين مجالس بود(29) به گونه‏ای که مستمعان نه تنها با محتوای مذهبشان آشنا می‏شدند، بلکه پيوندی عالمانه و آگاهانه و عاطفی با ائمه طاهرين برقرار می‏نمودند که اين خود در تقويت باور مذهبی آنها بسيار مؤثر بود.

نتيجه‏گيری

متوليان مذهب تشيع از مراسم عاشورا که در ايران سابقه‏ای ديرينه داشت و شيعه و سنی جدای از اختلافاتشان به آن تعلق خاطری داشتند، برای تبيين و ترويج مذهب تشيع بهره‏برداری کردند و از آنجا که ماهيّت اين مجالس بر مبنای شور و شعور استوار بود و با فطرت انسانها سازگار می‏نمود، اين کار عظيم با کمترين تنش به صورت طبيعی انجام شد. بنابراين با توجّه به کارکرد مراسم عاشورا در استواری مذهب تشيع که از ارکان جدايی‏ناپذيراين مذهب گشته است، نمی‏توان شکوه و عظمت تشيع را بدون آن تصور کرد.



1 ـ امير محمود خواند، تاريخ شاه اسماعيل و شاه طهماسب صفوی، با تصحيح و تحشيه محمّد علی جرّاحی، نشر گستره، 1370ش، ص 66-65؛ حسن بيک روملو، احسن التواريخ، تصحيح عبد الحسين نوايی، تهران، بابک، 1357ش، ص 86؛ ابوبکر طهرانی، ديار بکريه، به کوشش نجاتی لوغان ـ فاروق سومر، تهران، طهوری، 1356ش؛ عبدی بيک شيرازی، تکملة الاخبار، تصحيح عبدالحسين نوائی، نشر تهران، 1369ش، ص 41-40؛ قاضی احمد غفاری، تاريخ جهان‏آرا، به کوشش سيد ابوالقاسم مرعشی، تهران، انتشارات کتابفروشی حافظ، 1343ش، ص 266؛ سفرنامه‏های ونيزيان در ايران، ترجمه منوچهر اميری، انتشارات خوارزمی، 1349ش، ص 310.

2 ـ بنگريد به: عبدالحسين زرين کوب، دنباله جستجو در تصوف ايران، تهران، انتشارات اميرکبير، 1366ش، ص 224.

3 ـ محمّد يوسف واله اصفهانی، خلد برين، به کوشش مير هاشم محدّث، تهران، بنياد موقوفات افشار، 1372ش، ص 197-196 و نيز ص 122، 171، 201-199؛ تاريخ عالم آرای صفوی، به کوشش يداللّه‏ شکری، انتشارات اطلاعات، 1363ش، ص 124-123.

4 ـ محمّد يوسف واله اصفهانی، خلد برين، ص 200 و 123.

5 ـ بنگريد به: مؤلّف نامعلوم، عالم آرای شاه اسماعيل، به کوشش اصغر منتظر صاحب، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1349ش، ص 399-398.

6 ـ محمّد مترجم اسپناقچی، تاريخ انقلاب اسلام بين الخاص و العام، ص 321-320.

7 ـ رضا قليخان هدايت، تاريخ روضة الصفا ناصری، خيام، 1339ش، ج 8 ، ص 171.

8 ـ عبد الحسين نوايی، شاه طهماسب صفوی، مجموعه اسناد و مکاتبات تاريخی همراه با يادداشتهای تفصيلی، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، 1350ش، ص 229-228.

9 ـ علی شريعتی، تشيع علوی و تشيع صفوی، کتابخانه دانشجويی و دانشگاه ادبيات و علوم انسانی، 1352ش، ص 159.

10 ـ مسيو ماربين آلمانی، سياسة الحسينيه يا روليسيون کبير، چاپ زهره، بی‏تا، ص 45-44.

11 ـ همان، ص 50.

12 ـ گاسپار دروويل، سفر در ايران، ترجمه منوچهر اعتماد مقدم، چاپ سوم: انتشارات شباويز، 1367ش، ص 139-138.

13 ـ رضا قليخان هدايت، تاريخ روضة الصفا ناصری، ج 8 ، ص 169.

14 ـ محمّد مترجم اسپناقچی، تاريخ انقلاب اسلام بين الخاص و العام، ص 600-599، به نقل از: يوسف جمالی، زندگانی شاه اسماعيل اول، ص 242-241.

15 ـ پترجی چلکووسکی، تعزيه نيايش و نمايش در ايران، ترجمه داوود حاتمی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1367ش، ص 166-165؛ پيترو دلاواله، سفرنامه، ترجمه شجاع الدين شفا، نشر علمی و فرهنگی، 1370ش، ص 123-122؛ ساموئل گرين، ايران و ايرانيان، به اهتمام رحيم رضازاده ملک، تهران، چاپ آفتاب، 1363ش، ص 435-434.

16 ـ بنگريد به: رضاقليخان هدايت، تاريخ روضة الصفا ناصری، ج 8، ص 407-406؛ اسکندر بيک منشی، عالم آرای عباسی، تصحيح محمّد اسماعيل رضوانی، دنيای کتاب، 1377ش، ج 2، ص 1367 و 1407-1406.

17 ـ قاضی نور اللّه‏ شوشتری، مجالس المؤمنين، انتشارات کتابفروشی اسلاميه، 1365ش، ج 2، ص 153-152.

18 ـ محمّد کاظم مروی (وزير مرو)، عالم آرای نادری، با تصحيح و مقدمه محمّد امين رياحی، اتشارات علمی، 1358ش، ج 3، ص 982. شورای دشت مغان در سال 1148ق به امر نادرشاه تشکيل شد و سلطنت ايران از صفويه به نادرشاه افشار انتقال يافت.

19 ـ ساموئل گرين، ايران و ايرانيان، ص 433.

20 ـ مسيو ماربين آلمانی، سياسة الحسينيه يا روليسيون کبير، ص 45.

21 ـ همان، ص 53.

22 ـ بنگريد به: دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ، سفرنامه، ترجمه غلامرضا سميعی، تهران، نشر نو، 1363ش، ص 309-308.

23 ـ علی ربانی خلخالی، عزاداری از ديدگاه مرجعيت شيعه، تهران، چاپ بهرام، محرم 1411ق، ص 14-13.

24 ـ ملا حسين واعظ کاشفی، روضة الشهداء، با تصحيح و حواشی آية اللّه‏ ابو الحسن شعرانی، انتشارات کتابفروشی اسلاميه، 1371ش، ص 13-12.

25 ـ مسيو ماربين آلمانی، سياسة الحسينية يا روليسيون کبير، ص 57-56.

26 ـ ساموئل گرين، ايران و ايرانيان، ص 433؛ مسيو ماربين آلمانی، سياسة الحسينية يا روليسيون کبير، ص 45-44.

27 ـ محمّد کاظم مروی، عالم آرای نادری، ج 3، ص 982؛ جونس هنوی، زندگی نادرشاه، ترجمه اسماعيل دولتشاهی، چاپ دوم: انتشارات علمی و فرهنگی، 1365ش، ص 157-156.

28 ـ امام خمينی، کشف الاسرار، انتشارات دين و دانش، بی‏تا، ص 174-173.

29 ـ فيگوئرا، سفرنامه، ص 310-309.

نوشته شده توسط فرشید  | لينک ثابت

جنایت خاموش صفویان یکشنبه یکم دی 1387

سرزمین ایران با توجه به قدمت تاریخی و باستانی که دارد، دارای تاریخی کهن و متنوع می‌باشد که مهد انواع احزاب و گروهها و تمدن‌ها بوده است که در این موضوع نویسندگان شرق و غرب کتابهای قطور و زیادی نوشته‌اند. اما آنچه بیش از همه بررسی آن مورد نیاز است، تحقیق و تفحص تاریخ ایران بعد از اسلام می‌باشد، زیرا ظهور اسلام در دنیا، به عنوان میزان سنجش احزاب، گروهها و تفکرها در هر جامعه‌ای قرار گرفت.


ایران نیز بعد از ظهور اسلام و برافراشته شدن پرچم اسلام در آن، شاهد فراز و نشیب‌هایی بوده است، انواع خوبی‌ها را دیده و با انواع مشکلات دست و پنجه نرم کرده است.

یکی از موارد و ادواری که ایران و ایرانیان بعد از اسلام، آن را تجربه کرده و با آن مواجه بوده‌اند، دوران حکومت صفویه می‌باشد.


درباره پیدایش صفویه و تأثیری که این سلسله بر مذهب و ملیت ایرانیان برجای گذاشت تحقیقات فراوانی صورت گرفته و قضاوتهای متفاوتی شده است. گروهی از نویسندگان و مؤرخین ظهور حکومت صفوی را به عنوان نقطه عطفی در تاریخ ایران دانسته، از آن به عنوان اوج اقتدار ملی ایران یاد می‌کنند، اما در مقابل افرادی همچون احمد کسروی ظهور این سلسله راهم بر مذهب و هم بر زبان فارسی و ملیت ایرانی ویرانگر می‌دانند، همچنین نویسندگانی مانند "ادوارد براون" و"ذبیح الله صفا" این دوره را دوره انحطاط ادبی به حساب می‌آورند و دکتر شریعتی نیز در رد صفویه سخنان تندی داشته و ظهورآنها را بر فرهنگ و تمدن ایران فاجعه‌ای بزرگ عنوان می‌کند.


به طور کلی  آنچه از مطالب و کتب نوشته شده در این موضوع برداشت می‌شود این است که صفویه به محض به قدرت رسیدن عمداً به محو شواهدی در مورد منشأ خود پرداختند تا مبادا دسترسی به حقیقت و اصل و ریشه آنها باعث ضعف  حکومت و ایدئولوژی آنها شده و مبنای آن را زیر سؤال ببرد.


اما باز هم مطالبی به طور جسته و گریخته در بعضی کتاب‌ها در مورد اصل سلسله صفوی و تغییر و تحولاتی که در این سلسله به وجود آمده،  به رشته تحریر درآمده است که خلاصه همه آنها به این شرح است:


«صفویان منسوب به جد بزرگشان "شیخ صفی الدین اردبیلی" می‌باشند. خاندان صفوی در اوایل، مسلک تصوفی داشتند و بنیانگذار آن شیخ صفی الدین است. شیخ صفی الدین از عرفای مشهور زمان خود بود. وی مرید شیخ تاج الدین زاهد گیلانی بود». حمدالله مستوفی در کتاب "نزهة القلوب" می‌نویسد: «شیخ صفی، شافعی مذهب است و اکثر مردم اردبیل مذهب شافعی را دارند و مرید شیخ صفی می‌باشند». ابن بزّار در نسخه اصلی کتاب "صفوة الصفا" که در موزه ایاصوفیه استامبول موجود است می‌نویسد: «در اردبیل به غیر از اهل‌سنت و جماعت، مذاهبی مانند اشعریه، معتزله، قدریه، مشبهه و ... هرگز نبوده است». این طریقت تا اوایل قرن دهم هجری قمری بر منهج شیخ صفی بود و منصب ارشاد در این مکتب، ارثی بود که بعد از پدر، به یکی از فرزندان می‌رسید.

 

ظهور تغییرات در مکتب شیخ صفی الدین


همان طور که قبلا به نقل از "نزهة القلوب" گفتیم، شیخ صفی الدین، اهل‌سنت و شافعی مذهب بوده است، اما به مرور زمان تغییر و تحولاتی در بین فرزندان و نوادگان وی رخ داد که این تحولات به طور کامل باعث تغییر مشرب و مسلک خاندان او شد، اما با وجود همه این دگرگونی‌ها بازهم خاندان او باتوجه به نام "صفی الدین" با لقب "صفوی" معروف شدند. شاید هم آنها می‌خواستند با نسبت دادن خود به شیخ صفی الدین در بین مردم اعتبار و جایگاهی کسب کرده و از این طریق سریعتر در جامعه نفوذ کنند.


اما در مورد بزرگترین تحول در سلسله صفویه یعنی تغییر یافتن مذهب آنان از  اهل‌سنت به مذهب تشیع آن هم از نوع افراطی و متعصب  آن، در بعضی کتب این گونه آمده است: «درشخصیت شیخ جنید - یکی از نوادگان شیخ صفی الدین- در هشت سال اقامت در آناضول (اناتولی) دو تغییر عمده رخ داد: یکی آن که در میان تاتارهای ترک زبان می‌زیست و عموم مریدانش تاتار بودند، لذا به خاطر دلخوشی مریدانش، زبان آذری که زبان نژادیش بود را رها کرده و زبان ترکی را اختیار کرد. دیگر آن که: مذهب "اهل حق" که قایل به الوهیت حضرت علی بودند را اتخاذ نمود. تغییر مورد اول (تغییر زبان) او را از نظر شخصیتی، به یکی از تاتارها تبدیل کرد و در نتیجه  تغییر مورد دوم (تغییر آئین و مذهب)، به عنوان یکی از رهبران تشیع که خود را "اهل حق" می‌نامیدند در آمد و تا مقام الوهیت بالا رفت، مریدانش عملاًٌ در سلک بندگان او درآمدند که چشم و گوش بسته تحت فرمانش بودند. او درپایان این هشت سال، از همه احکام دین دست شسته و به طور کامل "اباحی مذهب" شده بود و خود و مریدانش را از انجام فرایض دین معاف می‌دانست».


به این ترتیب نوادگان و خاندان شیخ صفی الدین اردبیلی سَُنّی مذهب، تبدیل به یک خاندان تشیع افراطی شدند و از یک حرکت مذهبی و تصوفی، به یک حرکت سیاسی - مذهبی تغییر هویت داد.


 یکی دیگر از مکرها و حیله‌های صفویه، اثبات سیادت دروغین در حق خودشان بود، آنها برای اینکه بتوانند در ایران حکومت کرده و خود را مسلمانان راستین معرفی نمایند، شیخ صفی الدین را از نسل امام علی و از نوادگان امام موسی کاظم قلمداد کردند و بعد از این نسب دروغین و تحریف تاریخی، همواره با همین حربه در بین مردم حکومت می‌کردند و به نام محبت با اهل بیت انواع ظلم و تجاوز را در حق انسانیت، روا می‌داشتند. البته این تنها موردی نبود که صفویه دست به تحریف و نسبت دادن دروغین زدند بلکه آنها بزرگانی از اهل‌سنت ایران مانند: مولوی، سعدی و جامی  که عمر خود را درنشر مذهب اهل‌سنت سپری نمودند را به مذهب تشیع منسوب کردند تا به این طریق بتوانند، گوشه‌ای از کمبودهای فراوان خود در زمینه قحط الرجال را جبران نمایند، اما به راستی! «عجب دلاور است دزدی که درکف چراغ دارد!».


خلاصه اینکه در نتیجه همه این تغییر و تحولات، سلسله صفوی، به عنوان یک حکومت و سلطنت درآمد که پادشاهان در آن به طور موروثی یکی بعد از دیگری بر کرسی قدرت می‌نشستند.

 

شاه در قاموس صفویان


در قانون صفویه، شاه در رأس کل ساختار اجرایی قرار داشت و از جنبه نظری، قدرت مطلق به شمار می‌رفت. مردم او را تجلی زنده الوهیت و سایه خدا بر زمین می‌دانستند. فرمانروا و والی در نزد آنان، منصوب مستقیم خدا تلقی می‌شد و زیردستان او ملزم به اطاعت از دستورات او- خواه عادلانه یا غیر عادلانه- بودند. هیچ کس حق اعتراض نداشت بلکه نوعی تقدیس و اعزاز غلّوآمیز نسبت به مقام اول حکومت، وجود داشت. شاه خود را نماینده مهدی می‌دانست و ادعا می‌کرد که از سایر مردم به سرچشمه حقیقت مطلق، نزدیک‌تر است. پیروانش نیز عقیده داشتند که کاستی‌ها و کمبودهای حاکم و قائد، براعتبار او به عنوان نائب خدا، خلیفه پیامبر، جانشین امامان و نماینده مهدی در طول غیبتش، خدشه‌ای وارد نمی‌سازد.

 

صفویه در ایران


شاه اسماعیل صفوی که یکی از نوادگان شیخ صفی الدین اردبیلی و نواده شیخ جنید می‌باشد بنیانگذار اصلی سلسله صفوی به عنوان یک حکومت سیاسی به شمار می‌رود و در واقع باید این حکومت را به جای حکومت صفوی، حکومت اسماعیلی نامگذاری کرد. زیرا شاه اسماعیل بود که حکومت صفوی را بر مبنای تشیع افراطی پایه‌گذاری و اداره کرد. وی با سیاست‌ گذاری‌های شوم خود در ایران  سعی بر تضییع مجاهدتهای صحابه و ارمغانهای آنها برای مردم ایران نمود.


زمانی که صفویه ایران را اشغال کردند به جز فرقه‌های معدودی، بقیه جمعیت ایران که آن را تا چهل میلیون نوشته‌اند، اهل‌سنت بودند. علامه فضل‌الله بن روزبهان خنجی در مقدمه "تارخ عالم آرای امینی" می‌نویسد: «گروهی از بدعت گذاران، این سرزمین را اشغال کردند و نظریات رافضی و فرقه‌گرایی را توسعه دادند. این مسأله باعث شد که من، سرزمین پدری خود، اصفهان را ترک گویم و پس از وداع با عزیزان و یاران، به کاشان بروم و در آنجا ساکن شوم، یعنی جایی که نظریات اهل‌سنت و جماعت گسترده بود و از فرقه‌گرایی و الحاد خبری نبود».

 

 جنایات شاه اسماعیل


چنان که دربالا ذکر شد، شاه اسماعیل به عنوان پایه گذار حکومت صفوی به عنوان یک حرکت سیاسی شناخته می‌شود که صفویان و طرفداران صفویه، تمام قدرت و شوکت و گسترش حکومت صفوی را مدیون او بوده از او به عنوان یک شخصیت مبارز و حتی مقدس یاد می‌کنند.


شاه اسماعیل فرزند شیخ حیدر از نوادگان شیخ صفی الدین است. شاه اسماعیل در نزد طرفداران و سربازان خود دارای مقام و منزلت بسیار بالایی بود. آنان به اسماعیل، با دیدگاه کاملاً مقدس مآبانه می‌نگریستند و او را اسطوره‌ای فنا ناپذیر می‌دانستند.


یکی از بازرگانان ونیزی که از نزدیک با کاروان صفویان همراه بوده است درباره عقیده سربازان صفویه نسبت به شاه اسماعیل این گونه می‌نویسد: «صفویان، نام خدا را در سراسر ایران فرمواش کرده و فقط نام اسماعیل را به خاطر سپرده‌اند. اگر کسی هنگام سواری از اسب بر زمین بیفتند یا از اسب پیاده شود، خدای دیگری جز شیخ (اسماعیل) را به یاری نمی‌طلبد، مسلمانان می‌گویند: "لا اله إلا الله محمد رسول الله" اما ایرانیان (صفویان) می‌گویند: "لا اله الاالله، اسماعیل ولی الله"». یکی دیگر از بازرگانان هم‌عصر صفویه می‌نویسد: «اسماعیل برای صفویان، هم خدا است و هم پیامبر است و هم ولی امر و هم شیخ طریقت». همچنین "کاترینوزنو" در سفرنامه ونیزیان می‌نویسد:

«سپاهیان، اسماعیل را مانند خدا تعظیم می‌کنند، بسیاری از آنان بدون زره به جنگ می‌روند و انتظار دارند که اسماعیل نگهدارشان باشد، آنها با سینه‌های برهنه به پیش می‌روند و فریاد می‌زنند، شیخ! شیخ!. نام خدا را فراموش کرده و فقط نام اسماعیل را به خاطر سپرده‌اند‌.»
اما آنچه صفحات دیگر تاریخ بیانگر آن است این است که شاه اسماعیل انسانی سفاک و خون‌ریز و به شدت متعصب بوده است. او از همان ابتدا بنیاد سلطنت صفویه را بر خون ریزی بنا کرد و این خوی خون آشامی چهره کریه خود را به گونه‌های متفاوت ظاهر کرده است. گاه در پوشش دین و منتشر کردن مذهب، گاه در جامه سیاست و اداره مملکت و گاهی هم برای تفریح و خوشگذرانی .او جنایاتی مانند: سر بریدن، دست و پا قطع کردن، مثله کردن، پوست کندن، کور کردن و در آتش انداختن و انواع شکنجه‌ها را برای ارضای فطرت پست و ددمنشانه خود مرتکب می‌شد.  هنگامی که به تبریز وارد شد با وجود اینکه با هیچ گونه مقاومتی مواجه نشد اما بسیاری از مردم شهر را قتل عام کرده مأمورانش زنان باردار را با جنین‌هایی که در شکم داشتند به قتل رساندند.
شاه اسماعیل بعد از اینکه تبریز را تصرف کرد، مذهب شیعه اثنی عشری (دوازده امامی) را به عنوان مذهب رسمی اعلام کرد. این اعلام هنگامی صورت گرفت که بیش از 3/2جمعیت تبریز،

اهل‌سنت بودند. هنگامی که  یکی از بزرگان آذربایجان به نزد شاه اسماعیل رفت و به او پیشنهاد داد که اگر بخواهد مردم تبریز را مجبور کند که مذهب خودشان را رها کرده و شیعه شوند، شورش خواهند کرد، شاه اسماعیل در جواب او گفت: «خدای عالم و ائمه معصومین همراه من هستند. من از هیچ کس باکی ندارم. اگر رعیت حرفی بگویند شمشیر می‌کشم و یک نفر را زنده

نمی‌گذارم.» در همین دوران بود که شاه اسماعیل در خلال چند هفته، بیش از شش هزار نفر از مردم تبریز را به جرم سُنی بودن قتل عام کرد و مساجد تبریز را تبدیل به طویله نمود. در اردبیل نیز که همه مردم آن اهل‌سنت بودند، هرکس نمی‌خواست شیعه بشود، خانه‌اش را برروی زن و فرزندش به آتش می‌کشید. در مورد کشتار دسته جمعی شهر طبس توسط شاه اسماعیل چنین آمده است که سواران و نظامیان صفوی به محض ورود به شهر طبس، همه را از دم تیغ گذراندند. و بعد از آنکه هفت تا هشت هزار نفر را کشتند تا حدودی آتش حقد و کینه شاه اسماعیل فرو نشست.


یکی دیگر از صحنه‌های جنایات شاه اسماعیل در هرات - که آن زمان جزو ایران بود - می‌باشد. شاه اسماعیل دستور داد تا قبر "جامی" شاعر نامدار اهل‌سنت ایران را تخریب کنند. او عده زیادی از فقهای هرات را قتل عام کرد و مولانا تفتازانی که بزرگترین فقیه جهان اسلام بود را به قتل رساند. هنگام تصرف بغداد نیز دستور  تخریب مقبره امام ابوحنیفه  و شیخ عبدالقادر گیلانی که هر دو از بزرگان و ائمه اهل‌سنت هستند را صادر کرد. وی در کازرون و فیروزآباد نیز عده زیادی را به جرم سنی بودن قتل عام کرد.


خلاصه اینکه این پادشاه جلاد، برای ترویج مذهب تشیع و براندازی اهل‌سنت، چنان جنایاتی را مرتکب شد که در  تاریخ حکومتها و مذاهب در نوع خود، بی‌نظیر است.

 

صفویه و لعن بر صحابه


در ایام اولیه دولت صفوی و حکومت شاه اسماعیل، لعنت کردن سه خلیفه (ابوبکر و عمر و عثمان رضی‌الله‌عنهم) جزء قوانین و اجرائات الزامی آن به شمار می‌رفت. طرفداران صفویه که به نام تبرّائیان- کسانی که به بهانه محبت آل علی از بقیه صحابه اظهار بیزاری می‌کنند - شناخته می‌شدند در کوچه و بازار راه می‌افتادند و نه تنها سه خلیفه راشده، بلکه به طور کلی اهل‌سنت را لعن می‌کردند و هر کس در جواب آنان نمی‌گفت: "بیش باد و کم مباد" بلافاصله خونش را می‌ریختند.

 

تنگ نظری در حق اهل‌سنت


در حکومت و دولت صفوی که بر مبنای ترویج تشیع آن هم از نوع افراط گونه‌اش پایه گذاری شده بود، اکثرمذاهب و ادیان به طور آزادانه مشغول انجام اعمال مذهبی و حتی تبلیغ مذهب خود بودند به جز اهل‌سنت که همواره به عنوان دشمن اصلی و خار چشمی از جانب صفویه به شمار می‌رفت. به عنوان مثال وقتی اصفهان در تصرف صفویه درآمد عده زیادی از اروپائیان و کشیشان مسیحی و راهبان یهودی به این شهر آمدند، سفرایی از اسپانیا، پرتغال و انگلستان، نمایندگانی از فرقه‌های رهبانی غیرمسلمان و .... همه آنها اجازه تبلیغ آئین خود و تأسیس صومعه در ایران را داشتند در حالی که اهل‌سنت مسلمان، نه تنها اجازه احداث مراکز مذهبی و انجام اعمال دینی خود را نداشتند بلکه همواره توسط صفویان سرکوب می‌شدند.

 جنگ چالدران


جنگ چالدران درسال 920هـ بین دولت صفوی و خلافت عثمانی رخ داد. قبل از تشریح واقعه چالدران لازم است مختصری در مورد خلافت عثمانی و موقعیت آن در نزد صفویه توضیح داده شود.

خلافت عثمانی که توسط یکی از ترکان  به نام "عثمان" بنیان گذاری شد، یکی از بزرگترین و مقتدر‌ترین خلافتهای اسلامی بعد از دوران خلفای راشدین به شمار می‌رفت.


این خلافت، در طول دوران حکومت خود خدمات شایان ذکری به جامعه اسلامی کرده است. خلافت مقتدرعثمانی توانست در مدت زمان کوتاهی، مسیحیان روم را به زانو درآورده و از بلندای کلیساهای آنها، بانگ الله اکبر  و ندای اسلام را طنین انداز نماید.


خلاصه اینکه هر انسان منصف و با وجدانی اگر تاریخ خلافت عثمانی را مورد مطالعه قرار دهد، یقیناً به این نتیجه می‌رسد که آن تکریم و تعظیمی که نسبت به شعایر دینی و تمسک به دعوت نبوی در دوران خلافت عثمانی رایج بود، به استثنای دوران خلفای راشدین، در هیچ برهه از تاریخ اسلام، مشاهده نشده است.


خلافت عثمانی با وجود اینکه توسط آل عثمان و اقوام ترک پایه‌گذاری و اداره می‌شد، اما هرگز در آن، تعصب قومی و نژادی دیده نمی‌شد، بلکه چنان خدمتی به امت اسلامی نمودند که عموم مسلمانان را شیفته خود نمودند به طوری که همه به لیاقت و شایستگی آن اعتراف کرده و در زیر پرچم آنها درآمدند، مگر جامعه مسیحیت اروپا و گروهی از به ظاهر مسلمانان هم مسلک مسیحیان.


شاه اسماعیل صفوی بعد از اینکه بر ایران مسلط شد، مذهب تشیع را رسمیت داد. او به این مقدار اکتفاء نکرد بلکه مردم اهل‌سنت سرزمینهای مختلف را مجبور به تغییر مذهب کرد و آنها را با انواع تهدیدها و شکنجه‌ها در خفقان کامل قرار داد.  شاه اسماعیل صفوی درنظر داشت تا مذهب تشیع را به وسیله زور و قدرت، ترویج داده و اهل‌سنت را از بین ببرد. اینجا بود که خلافت عثمانی احساس مسئولیت کرده و برای جلوگیری از این فتنه تفرقه‌انگیز، اقدام نمود. جنگ چالدران هم در نتیجه همین اقدام خلافت عثمانی رخ داد.


از یک طرف شاه اسماعیل با پادشاه مجارستان و حکومت ممالیک مصر متحد شده و فکر حمله به عثمانی را در سر می‌پرورانید و از طرف دیگر "شه قلی" خلیفه شاه اسماعیل در آسیای صغیر،

بیش از پانزده هزار نفر از اهل‌سنت آن مناطق را قتل عام کرده و اموال آنها را به تاراج برد، لذا سلطان سلیم اول یکی از سلاطین عثمانی، با سپاه صفوی که خود شاه اسماعیل هم در آن معرکه حضور داشت در محلی به نام "چالدران" درگیر شد که بعد از مبارزه‌ای شدید، سلطان سلیم، توانست لشکر صفوی را شکست بدهد. از نتایج این جنگ می‌توان به موارد زیر اشاره نمود:


1- غرور و تعصب شاه اسماعیل شکسته شد و رؤیای شکست ناپذیری و حس تقدس گرایانه طرفدارانش نسبت به وی از بین رفت.


2- قتل عام و کشتار اهل‌سنت توسط شاه اسماعیل تا حد قابل ملاحظه‌ای کاهش یافت.


3- بسیاری از مردم شهرهای اهل‌سنت مانند بغداد و هرات بعد از جنگ چالدران به مذهب اولیه خود باز گشتند.

 

از شاه طهماسب تا شاه عباس (930-996هـ ق)


بعد از مرگ شاه اسماعیل، پسرش طهماسب به حکومت رسید. در حکومت پنجاه ساله او بیشتر مناطق ایران در شرق و غرب بین صفویه، ازبکها و عثمانیها دست به دست می‌شد. در سال 962هـ صلح نامه‌ای بین سلطان سلیمان عثمانی و شاه طهماسب به امضا رسید. طبق این پیمان لعن سه خلیفه راشد از طرف صفویها ممنوع شد. بعد از این پیمان نامه نیز، شاه طهماسب سیاست تغییر مذهب را در داخل ایران در مناطقی مانند لرستان و کهگیلویه و بویراحمد با فرستادن دسته‌های تبلیغی ادامه داد.


بعد از شاه طهماسب، پسرش شاه اسماعیل دوم به حکومت رسید. این شاه جوان که توسط معلمی اهل‌سنت از هرات تربیت یافته بود، با متعصبان و تجاوزگران به مال و جان مردم به شدت برخورد کرد و کسانی را که به صحابه پیامبر توهین می‌کردند تنبیه نمود.


شاه طهماسب اول، سعی کرد تا از مبالغات مذهبی شیعه بکاهد و دستگاههای دولتی را از دست آخوندهای تندرو شیعه درآورد، اما طولی نکشید که بعد از دوران کوتاه حکومت خود، به طرز مشکوکی به قتل رسید و بعد از او برادرش سلطان محمد میرزا ملقب به "خدا بنده" به حکومت رسید اما بعد از یک سال ، شاه عباس صفوی با راه اندازی کودتایی بر سر کار آمد و پدرش (محمد خدا بنده) را از تخت سلطنت کنار زد.

 

سلطنت شاه عباس اول


شاه عباس اول در سال 996هـ بعد از کودتایی بر سرکار آمد. دوران چهل ودوساله حکومت او نیز همچون جدش شاه اسماعیل، مملو از ظلم و جنایت و ایجاد رعب و وحشت در بین مردم بود. او اگر چه  مانند شاه اسماعیل تعصب مذهبی نداشت اما برای ماندن بر سر کرسی سلطنت از هیچ ظلم و جنایتی دریغ نمی‌ورزید. نصرالله فلسفی که یکی از مؤرخین است می‌نویسد: «وی (شاه عباس) در طریق پیشرفت کار سلطنت و برای مرعوب ساختن مدعیان خویش بدون هیچ گونه ملاحظه و ترحمی، هر کس را که به حقیقت یا به گمان مانع فرمانروایی خود می‌دید، از میان بر می‌داشت.»


بله! شاه عباس صفوی که بعضی از هواداران دولت از او به عنوان پادشاهی نیک سیرت یاد می‌کنند، چنان تشنه و دیوانه قدرت بود که پسر بزرگ خود "صفی میرزا" را از ترس اینکه مبادا بر علیه او قیام کند به قتل رساند و دو فرزند دیگر خود به نامهای " محمد میرزا" و "امام قلی میرزا"را کور کرد.


اسیر کردن کودکان و زنان قلعه "اندخود"، کشتار مردم گیلان و قبیله مکری از مراغه تا میاندوآب، شکنجه و آزار مردم سمنان به خصوص بریدن گوش و بینی علمای اهل‌سنت ناحیه سرخه سمنان، کشتار و اذیت همدانی‌ها، شهید کردن محمود دباغ پیشوای اهل‌سنت آن دیار و قتل عام اهل‌سنت بغداد، گوشه‌ای دیگر از جنایات شاه عباس صفوی می‌باشد.

 

شاه عباس و دوستی با مسیحیان


چنان که قبلاً گفته شد، خلافت عثمانی می‌کوشید تا جلوی تبعیضات و بی‌عدالتی‌های حکومت صفوی را بگیرد و حکومت صفوی هم، خلافت عثمانی را مهمترین دشمن خود می‌دانست. لذا شاه عباس صفوی به خاطر دشمنی شدیدی که با اهل‌سنت داشت، برای سرکوب کردن خلافت

عثمانی، به سوی مسیحیان و پادشاهان روم، دست همکاری و مؤدت دراز کرد. زیرا اروپائیان نیز خلافت عثمانی را به عنوان مانعی بزرگ جهت ترویج مذهب خود می‌دانستند و بارها قصد براندازی آن را داشتند که هر بار با ناکامی مواجه می‌شدند.


روابط شاه عباس و اروپا در نتیجه اشتراکات فکری و سیاسی‌ای که داشتند و به منظور از میان برداشتن خلافت عثمانی، بسیار دوستانه و نزدیک شد. شاه عباس کاملاً عکس آن معامله و رفتاری را که با اهل‌سنت ایران داشت با مسیحیان بیگانه و اروپایی نشان داد. فعالیت مسیحیان و گروههای تبشیری به صورت علنی در ایران صورت می‌گرفت، خود شاه عباس اروپائیان را به معامله و تجارت با بازرگانان ایرانی تشویق می‌کرد. این تسامح تا حدی پیش رفت که شاه عباس در سال 1007هـ ، علناً به مردم دستور داد که هیچ کس حق هیچ نوع تعرض و مخالفتی با اروپائیان را ندارد و اروپاییان با آزادی کامل می‌توانند در حکومت صفوی زندگی کنند.


متن زیر قسمتی از قطعنامه‌ای است که شاه عباس آن را به تمام ایرانیان ابلاغ کرد:


«از امروزه هموطنان مسیحی و کسانی که متدین به دین مسیحیت هستند اجازه اقامت در کلیه اماکن و بلاد کشور را دارند و هیچ فردی در هیچ موقعیتی اجازه اهانت و تعرض به آنها را ندارد. با توجه به روابط دوستانه و مشترکاتی که با پادشاهان مسیحی داریم، تاجران مسیحی می‌توانند در همه نقاط ایران تردد کرده و به معامله و تجارت بپردازند و هیچ کس اعم از حاکم، امیر، خان و مأمور و غیره حق هیچ‌گونه مخالفت و برخوردی با آنها را ندارد. تمام اموال تجاری آنها از پرداخت مالیات معاف هستند و هیچ کس مزاحم آنها نشود. علما و رجال مذهبی نیز در هر مقام و مرتبه‌ای که باشند حق تعرض و مباحثه و مجادله با آنها مخصوصاً در زمینه مسایل مذهبی را ندارند.»


پادشاه صفوی در مراسم و محافل با مسیحیان به شراب نوشی و عیاشی می‌پرداخت؛ اجازه تبلیغ مسیحیت به طور علنی صادر شد. مسیحیان می‌توانستند در شهرهای بزرگ ایران کلیسا و مراکز مذهبی احداث نمایند و حتی از جانب حکومت همکاری‌هایی هم با آنها می‌شد. همه این همکاری‌ها و محبت‌ها با جامعه مسیحی فقط به خاطر مخالفت با خلافت عثمانی و اهل‌سنت صورت می‌گرفت اما شاید این بهانه‌ای بیش نبود واحتمال تفاهمات و تقریبات مذهبی و عقیدتی در بین این دو گروه کاملاً ممکن است.


محتوای فرمان‌های ملوکانه شاه عباس نه تنها آزمندی و حیله‌گری بیگانگان مخصوصاً انگلیسی‌ها را نشان می‌دهد بلکه بیانگر آن است که شاه عباس و دیگر شاهان صفوی برای مردم کشور خود، هیچ‌گونه اعتبار و اهمیتی قایل نبودند و آنها را به بیگانگان می‌فروختند.


با ایجاد اتحاد و مودت بین اروپا و مسیحیان، خلافت اسلامی عثمانی مجبور بود با چهار دشمن لهستان، جبهه امپراطوری مجارستان، جبهه روسیه تزار و جبهه صفوی (ایران) مقابله کند.


در نتیجه این تراکم جبهات، قسمتی از متصرفات عثمانی برای مدت کوتاهی به تصرف صفویان درآمد. در طول جنگهای صفویه با عثمانی‌ها، شاه عباس دوم هدایای زیادی را از هم مسلکان اروپایی خود دریافت نمود.


اما این پیروزی‌های شاه عباس در جبهه‌های متعدد، زیاد طول نکشید و سلطان مراد چهارم، بعد از سرو سامان دادن به اوضاع داخلی، دوباره مناطق تحت تصرف شاه عباس از جمله بغداد را پس گرفت و بعد از آن قرار داد صلح قصر شیرین بین عثمانی و صفویه به امضا رسید و جانشینان شاه عباس نیز حوزه اقتدارشان همان مناطق تحت تصرف شاه عباس بعد از معاهده قصر شیرین بود و بعد از آن تا دوران سلطنت شاه سلطان حسین صفوی تغییر چندانی در وضعیت صفوی مشاهده نشد.


تنها مناطقی که صفویه نتوانست در آنجا نفوذ کرده و قتل عام به راه بیندازد، سیستان و بلوچستان و ماوراءالنهر بود. بلوچ‌ها در زمان قدرت یافتن صفویه به رهبری ملک سلطان محمود کاملاً متحد بودند و این امر باعث شد که صفویه فکر تغییر مذهب در آن دیار را از سر بیرون کند. البته سیستان و بلوچستان در آن زمان وسیع‌تر از حال بود وشامل هرمزگان و استان هرات می‌شد، حتی شاه عباس اول به علت موقعیت بلوچستان و اتحاد مردم آن دیار، ترجیح داد که حاکمی از صفویه قزلباشی را به آن سرزمین نفرستد و فرد مورد نظر مردم آنجا را حاکم کند.

 

حکومت شاه سلطان حسین و ملا باقر مجلسی


شاه سلطان حسین در واقع جزو آخرین پادشاهان صفوی به شمار می‌رود که بعد از شاه سلیمان فرزند شاه عباس دوم به حکومت رسید. سلطان حسین انسانی خوشگذاران بود و به مسایل حکومت توجه چندانی نداشت. وی اکثر اوقات خود را در حرمسرا و عیاشی با زنان و دختران سپری می‌کرد.


در دوران سلطنت شاه سلطان حسین در حقیقت زمام مملکت در دست یکی از روحانیان اهل‌تشیع به نام "ملا باقر مجلسی" بود. ملا محمد با‌قر مجلسی - صاحب کتاب بحارالانوار- بیش از همه در احیای مذهب تشیع در اواخر دولت صفوی فعالیت می‌کرد. وی با پشتیبانی تهدیدات و فشارهای دستگاه حکومتی حدود هفتاد هزار نفر را جبراً به آیین تشیع درآورد. ملا محمد باقر مجلسی در تألیفات پر حجم خود ضمن اینکه به اصحاب پیامبر انواع اتهامات و توهین‌ها را روا داشت، به بنیادی‌ترین اصول تصوف حمله کرد، او اعمال اهل ‌تصوف را مردود دانست و روزه گرفتن درغیر رمضان را ناجایز خواند. خلاصه اینکه مجلسی تا جایی پیش رفت که علناً اعلام کرد که از دیدگاه

مکتب تشیع، همه گروههای صوفیه باید تکفیر شوند و اذکار آنها زندقه و انحرافی معرفی شوند. علت تمام این مخالفت‌ها و اعلام انزجارها این بود که بسیاری از صوفیان و عارفان معروف، از اهل‌سنت بودند.


مبارزه مذهبی که توسط ملامحمد باقر مجلسی آغاز و به وسیله نوه او "میرمحمد حسین" ادامه یافت به صورت ‌ز‌جر و‌ تعقیب کسانی درآمد که با عقاید آنها  موافق نبودند. لذا این مبارزه که در ایران به صورت فراگیر انجام شد باعث بروز ناآرامی‌ها و گرفتاری‌هایی برای ایران وایرانیان شد.
شاه سلطان حسین در اوایل حکومت خود، شاه نوازخان گرجی ملقب به گرگین خان و خسروخان را که از مریدان مجلسی بودند به حکومت افغانستان منصوب کرد. گرگین خان حاکم قندهار شد و علمای صفویه به رهبری ملا باقر مجلسی، فتوی دادند که اهل‌سنت کا‌فر محسوب شده و تجاوز به جان ومال و ناموس آنها حلال می‌باشد. این فتوا باعث شد تا گماشتگان سلطان حسین و مریدان

مجلسی، تجاوز را در حق اهل‌سنت از حد بگذرانند.


بعد از شاه سلطان حسین، دو پادشاه دیگر به نامهای شاه طهماسب دوم و شاه عباس سوم از سال 1135 تا 1148هـ ق حکومت صفوی را در دست داشتند که در نتیجه سه قیام بزرگ و تقریباً هم زمان در بلوچستان، کردستان و قندهار که البته بیشترین نقش را قیام قندهار به رهبری محمود افغان ایفاء کرده، باعث شد حکومت صفوی بعد از دو و نیم قرن قتل و خونریزی و تحریف مذاهب اسلامی سقوط نماید. سقوط حکومت صفوی باعث شد تا مردم از کشتار و ظلم و تعدی فقر و پریشانی نجات یابند. لازم به ذکر است که هزینه سفر شاه سلطان حسین به همراه شصت هزار نفر در سال 1117هـ.ق به قم و مشهد به قدری گزاف بود که نه فقط موجب خالی شدن خزانه مملکت گردید بلکه شهرهایی که شاه از آن عبور می کرد، دچار شکست سخت اقتصادی شدند.

 

بررسی اوضاع علمی فرهنگی دوران صفوی


مناسب است بعد از بررسی تاریخی و سیاسی دولت صفوی، مختصری در مورد ابعاد علمی- فرهنگی آن نیز گفته شود. زیرا میزان توجه به علم و سطح فرهنگ مردم جامعه، بیانگر ضعف یا اقتدار حکومت و قدرت مدیریت و عقل‌مندی دولتمردان می‌باشد.

 

علم در دوران صفوی


صفویه که تنها راه پیشبرد مذهب و حکومت خود را، توسل به قتل و غارت مردم و ترور شخصیتهای آگاه جامعه می‌دیدند، شدیداً باعلم و علما مبارزه می‌کردند. حکومت صفوی در همان ابتدای تسلط خود دانشمندان بزرگواری همچون قاضی میبدی را به شهادت رساند و رعب و وحشتی را در جامعه ایجاد نمود. این امر باعث شد تا گروه کثیری از دانشمندان به ممالک هند و عثمانی و ازبکستان پناهنده شوند و این گونه کانون گرم علم و ادب در ایران به سردی بگراید. دانشمندان، شاعران و ادیبان جامعه به اندازه‌ای در جو‌ هولناک متعصبان سلسله صفوی محو و نابود شده‌اند که از بیشتر آنها هیچ اثری به جای نمانده است. دکتر ولی‌الله مظفری در کتابی که در آن به بررسی ادبیات فارسی در عهد صفوی پرداخته، می‌نویسد: «به دست آوردن آثار زندانی و حبس سخنوران هیچ دوره‌ای مانند عصر صفوی موجب زحمت نشد... در هیچ یک از تذکره‌ها اعم از خطی و چاپی، نه اشاره‌ای به حبس و بند سخنوران شده و نه اثری از زندان نامه‌هایی ایشان وجود دارد. ولی این را می‌دانم که اکثر آنها به واسطه خفقان محیط به هندوستان گریخته‌اند».


بدیهی است که در این چنین جامعه بسته‌ای، هیچ جایی برای پیشرفت و علم پروری وجود نخواهد داشت. این قسمتی از وضعیت علمی دوران صفوی و میزان توجه عنایت پادشاهان آن به علم و دانش بوده است.

 

فساد و فحشا در دولت صفوی


برای آگاهی از میزان فساد و فحشا در دوران صفوی به نوشته بعضی از نویسندگان دوران صفوی که از نزدیک اوضاع را مشاهده کرده‌اند، اکتفا می‌شود.


یکی از نویسندگان معاصر صفویه می‌نویسد: «با آنکه قوانین اسلام، با امکان داشتن چند زن (چهار زن) می‌کوشد تا میزان فحشا را کاهش دهد، ولی در این دوره، مردان صفوی به علت اشتهای

سیری ناپذیرشان از روسپیان (زنان فاحشه) نیز استفاده می‌کردند! اسناد به جای مانده نشان می‌دهد که روسپیان مورد حمایت شاه و مأموران دولتی بوده‌اند. زیرا آنها باعث رونق مجالس شده و جزو منابع سود و منفعت دربار محسوب می‌شدند.»


"اولیاریوس" یکی دیگر از نویسندگان عصر صفوی در خاطرات سفرش به ایران می‌نویسد: «همیشه در ضیافت‌ها و میهمانی‌های دربار از زنان فاحشه استفاده می‌شد و آنها را در اختیار میهمانانی که میل داشتند قرار می‌دادند.» او در ادامه می‌افزاید: «با وجود این که زنان روسپی مورد حمایت شاه و درباریان بودند، اما از پذیرفتن آنها در همسایگی خود خود‌‌داری می‌کردند، بنابراین آنها نیز به طور دسته جمعی محله‌ای را برای خود اختصاص داده بودند، دراین محله‌ها به دستور دستگاه حکومتی، خانه هایی به نام "روسپی خانه" ساخته شد. گفته می‌شود این اماکن پس از تشکیل حکومتهای مستقل برای حفظ امنیت دختران و زنان معمولی!!! به وجود آمدند، با این پیش‌زمینه که اگر مکانی برای وقت‌گذرانی و تفریح مردان نباشد به دختران پاکدامن روی می‌آوردند. در دوره صفویه محله‌ای ویژه روسپی‌ها ایجاد شد.» در "رستم التواریخ" آمده است که: «به دستور شاه، مراکزی برای روسپی‌ها و تفریح‌ مردان ساختند و نام آن مراکز را "خیل" گذاشتند.»


این بود وضعیت ایران در دوران حکومت صفوی که اگر در هر یک از ابعاد جامعه آن زمان نگریسته شود، غیر از ظلم و چپاول و فحشا و بی‌حیایی و خیانت چیز دیگری به چشم نمی‌خورد. آیا آنانی که دوران حکومت صفویه در ایران را به عنوان دوران اقتدار و استقلال ملی می‌دانند و با کمال افتخار از آن یاد می‌کنند، به کدام برنامه و سیاست حکومت صفوی، دل خوش کرده‌اند؟!


حقا که فقط کسانی می‌توانند این حکومت را قبول کرده و از آن به عنوان یک حکومت نمونه یاد کرده و به آن افتخار کنند که خود شیفته سیاست ظلم، قتل و تعصب بوده و خواهان ترویج فساد و فحشا در جامعه آن هم برای راضی نگه داشتن مردم و حفظ مقام و کرسی خود باشند. که البته سرانجام چنین حکومت‌هایی بر مبنای چنین افکاری، غیر از رسوایی و انحطاط جامعه بشری، چیز دیگری را در پی نخواهد داشت. «الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم» حکومت کافر امکان دوام دارد اما حکومت ظالم هرگز!


حکومت صفوی اگر چه در سال 1148هـ.ق سقوط کرد اما بعد از هفتاد و پنج سال، دوباره توسط انگلیسی‌ها ، بازسازی شده و با همان سیاست تعصب و ترور شخصیتها و سرکوب کردن اقشار بیدار جامعه روی کار آمد که اثرات آن تاکنون در بعضی نقاط و ممالک دنیا مشاهده می‌شود.


نگارنده: مولوی عبدالرحیم مرجانی

 


منبع:سنی انلاین

----------------------------------------------------------

منابع:


1- ایران درعصر صفوی (راجر سیوری / مترجم: کامبیز عزیزی)


2- تاریخ ایران (ژنرال سرپرسی سایکس / مترجم سید محمد تقی فخر)


3- تاریخ کامل ایران (دکتر عبدالله رازی)


4- تاریخ مختصر ایران از آغاز اسلام تا آغاز پهلوی (پل هورن/ مترجم: صادق رضا زاده شفق)


5- الدولة العثمانیة (دکتر صلابی)


6- لغتنامه دهخدا


7- الموسوعة العربیة العالمیة


8- موسوعة الأدیان


9- روزگاران (دکتر عبدالحسین زرین کوب)


10- تاریخ ایران بعد از اسلام (فریدون اسلام نیا)

نوشته شده توسط فرشید  | لينک ثابت

جهاني سازي جمعه پانزدهم آذر 1387
جهاني سازي چيست؟ 

 برخي از پژوهشگران، واژه ي العولمة در زبان عربي را بر وزن ( فوعلة ) و به معناي قولب گرفته اند و آن به معناي تبديل وضعيت و حالت چيزي مطابق نمونه يا قالب مشخصي به وضع و حالت ديگري است. [1]

اما از نظر صيغه ي صرفي ( فوعلة ) اختصاص به نَسُب داشته و الفاظ مشخصي كه واجد ضوابط و شروط معيني مي باشند در قالب آن استعمال شده اند. كه اين شروط در واژه ي ( العولمة ) مشاهده نمي شود.  لذا واژه ي « عولمة »  در قالب نادرستي استعمال شده است كه در معجم عربي يافت نمي گردد. و اصل صحيح آن واژه ي ( العالمية ) است. [2] كه مشتق از اسم ( العالم ) بر وزن فاعل بوده و جمع « العالم »، به معناي جهانن ، « العوالم » مي باشد. امري كه در زبان عربي بر آن اتفاق نظر موجود است. [3]

در اين هنگام واژه ي عولمة اصطلاحي نوين در ترجمه ي اصطلاح ( Globalization ) مانند ديگر الفاظ ( نوين ) ترجمه شده است.

عبارت ( Globalization ) بنا بر آنچه كه در فرهنگ وبستر آمده، عبارت است از : « دادن سرشت جهاني به امور و جهاني شدن حوزه و كاربرد آن »[4] و از اين رو به مفهوم عالمية و نه به عولمة دلالت دارد.

و قابل توجه است كه اصطلاح عولمة در موسوعة اليهود و اليهودية و الصهيونية اثر الميسري منسوب به العالم ( جهان ) شده و معناي آن عبارت است از: « از ميان رفتن روزافزون مرزها و امور خاص به گونه اي كه جهان به تمامي ماده ي مورد بهره برداري و به يك بازار بزرگ مبدل شود و همه ي انسان ها به عنوان موجوداتي كاركردي و تك بعدي گرديده كه رفتار و كاركردشان قابل پيش بيني است. و اين زماني است كه همشكلي كاملي بين بيشتر يا همه ي جوامع بشري حاكم گرديده و يا به صورت به هم پيوسته و روش و قانوني عام و واحد را دنبال مي نمايد. ( قانون تطور و پيشرفت گريز ناپذير جهاني )، و با سلطه ي انحصار مادي بر جهان، دنيا متشكل از واحدهايي مي گردد كه برغم عدم ارتباط با يكديگر، در وقايع جاري در هر يك از آنها همانند هم مي باشند. و اين همان چيزي است كه ماكس وبر آنرا ( قفس آهنين ) مي ناميد. »[5]

مطابق با اين مفاهيم، تمامي دلالت هاي اصطلاح جهاني سازي متمركز بر جهان مي باشد. يعني جهاني شدن ( العالمية ) كه در پيوند با جهاني سازي است. و دليل اين پيوند و آميختگي ، كوشش در گسترش جهاني سازي در اصطلاح و انديشه در سراسر جهان مي باشد كه به معناي كسب سرشت جهاني از طريق تحميل است.

جهاني سازي اصطلاحي با دلالت هاي گوناگون و مفاهيمي چند بعدي است. كه دربردارنده ي زاويه ي مشخصي نمي باشد. كه بتوان با توجه بر آن، اسرار دروني اش را بر ملا نمود. جهاني سازي داراي عوامل اقتصادي، سياسي، فرهنگي، فناوري و ارتباطات به هم پيوسته اي است كه نمي توان يكي را از ديگري جدا نمود. لذا هنگامي كه سخن از جهاني سازي اقتصاد به ميان مي آوريم، يكپارچگي بازارها و برداشتن همه ي موانع گمركي به صورتي تاثيرگذار بر حاكميت دولت ها به ذهن متبادر مي شود. و البته آن تافته اي جدا بافته از ديگر فعاليت ها نبوده و با آنها داراي ارتباط تاثيرگذاري و تاثيرپذيري مي باشد. و انقلاب بزرگ روي داده در حوزه ي اطلاعات و ارتباطات، در كنار تاثير فعاليت اقتصادي، بر فرهنگ جامعه و ارزش ها و مصرف آن تاثير رسانده و به فرايند جهاني سازي ياري رسانده و آنرا ممكن نموده است. زيرا هيچ يك از ابعاد عملي جهاني سازي را نمي توان از ديگر ابعاد آن جدا ساخت.

در اينجا آشكارا اختلاف نظري در تعيين مفهوم جهاني سازي به عنوان يك اصطلاح فكري نوين موجود بوده و وارد فضاي انديشه ي سياسي معاصر شده است. برخي از ايشان مانند ( رابرت ريچ ) با بحث درباره ي ( جهاني سازي اقتصادي ) ، آنرا چنين باز مي شناسند: « اتحاد بازارهاي دنيا در زمينه هاي تجارت و بهره برداري مستقيم، و انتقال اموال و نيروهاي كار و فرهنگ و تكنيك در درون چارچوب سرمايه داري بازار آزاد به شكلي است، كه همه ي اين بازارها را بسان بازاري واحد نظير بازار ملي مي گرداند. در نتيجه اطاعت جهان از نيروهاي بازار جهاني منجر به رخنه ي اين نيروها به مرزهاي ملي و افول چشمگيري در حاكميت دولت مي گردد و عنصر اساسي در اين پديده ، شركت هاي سرمايه داري بزرگ چند مليتي است. » [6]

در اين هنگام تمركز بر جهاني سازي اقتصاد، بر مبناي نظام اقتصاد بين المللي، منجر به بيشترين گشودگي و رهايي از قيود در مجال كالا، خدمات و سرمايه ها، خصوصا از اوايل دهه ي هشتاد شده است.[7]

اما ( صادق جلال العظم ) جهاني سازي را چنين توصيف مي نمايد:

« رسيدن شيوه ي توليد سرمايه داري از نيمه ي اين سده، به نقطه ي انتقال از جهاني شدن عرصه ي تبادل و توزيع و بازار و تجارت و گردش پول، به عرصه ي خود  توليد است. يعني پديده ي جهاني شدن همان آغاز جهاني سازي توليد و سرمايه داري مولد و نيروهاي توليد سرمايه داري و در نتيجه پيوندهاي توليد سرمايه داري در كنار گسترش آن در هر مكان مناسب است. يعني سرمايه داري جهاني در زير بنا قرار دارد پس از آنكه در روبنا و مظاهر آن آشكار گرديد.»[8] و در ادامه به تعريف عامي از جهاني سازي مي رسد و آن اينكه: « دوران دگرگوني عميق سرمايه داري بر همه ي انسانيت است كه ايشان را در سايه ي حاكميت و سيطره ي دولت هاي مركز و در تحت حاكميت نظام جهاني، در وضعيت تبادل نابرابرانه اي قرار مي دهد. » [9]

همچنانكه جهاني سازي در نظر ( سمير امين ) در وجود نظام توليد جهاني اي مي باشد كه به وجود بازارهاي متحد براي توليدكنندگان و سرمايه داران به استثناي بازار كار كه متحد نيست، متمايز مي شود[10]

به نظر مي رسد كه كساني كه متمركز بر جنبه ي اقتصادي جهاني سازي مي شوند، در فرا روي خويش، معرف هايي اساسي در اين فرايند مي يابند كه عبارتند از:

توليد ( در ابعاد وسيع ) به همراه بازار ( در يكي شدن و گشودن آنها ) و سرمايه ( در جريان آن ) لذا معادله ي نظام توليد سرمايه داري براي بازار واحد همراه با جريان سرمايه ها ست كه فعاليت جهاني سازي را به دنبال خود دارد. ضمن آنكه عنصر كار يا بازار كار  از آنرا الغاء مي نمايند.

لذا جهاني سازي منجر به ايجاد دگرگوني هاي بزرگي در عرصه ي اقتصادي و تنظيم توليد و از ميان بردن تمامي محدوديت هاي گمركي و نقدينگي سرمايه مي شود. يعني فعاليت توليدي از حدود ملي فراتر رفته و آن چيزي است كه به ( سرمايه داري فراتر از مرزها ) ناميده مي شود.

و در تعريف برنامه ي توسعه ي ملل ( U. N. D. P  ) از جهاني سازي چنين آمده است:

« اصطلاحي است كه دربردارنده ي هم وصف اين پديده و هم تعيين مبادي آن است. وصف به اين معناست كه تعبيري از گسترش و ژرفناي جريان بين المللي در عرصه هاي تجارت و سرمايه و اطلاعات در بازار جهاني واحد و رو به رشد مي باشد. و اما مبادي شامل آزاد كردن بازارهاي ملي و جهاني است و بنابراين اعتقاد كه جريان تجارت آزاد و سرمايه و اطلاعات بزودي داراي بيشترين درآمد بر رشد و رفاه بشري خواهد بود. [11]»

و در آن هنگام، برخي با نفي ويژگي سرمايه داري از جهاني سازي، تاكيد دارند كه جهاني سازي بالضرورت سرمايه داري نيست. زيرا جهاني سازي عبارت از ساختار يا متغير جهاني و نه تعبيري از شيوه اي معين در تطور پيوندهاي توليد است. و آن عبارت از مرحله ي برجسته اي از تحول نيروهاي توليد مي باشد. پس جهاني سازي بنا بر نظر ايشان : ساختار و رو بناي نيروهاي جهاني توليد است. [12] و برخي را مي يابيم كه جهاني سازي را عبارت از درجه ي عالي در پيوندهاي سيطره و وابستگي امپرياليستي دانسته و به عبارتي ديگرآنرا پيروزي نظام سرمايه داري جهاني در سراسر جهان مي دانند كه از درون دولت هاي ملي برخاسته و در آن برقراري توليد در داخل و خارج دولت ملي همچنان به يك اندازه موجود است.[13]

جهاني سازي در ابتدا فرايندي اقتصادي، و متوجه تقويت روابط اقتصادي و وابستگي بين دولت ها بود كه تاثير قاطع و مهمي بر ابزارهاي رقابت بازار و شبكه ي اطلاعات نوين بر جاي گذاشته و با اهداف، امكانات تجاري و سرمايه گذاري هاي بسيار بزرگ مجهز گرديد. كه در اصل متضمن مفهوم سود در آن هنگام است. هر چند كه طبيعتا با قرار گرفتن دولت در مقابل ساختار اقتصاد باز بين المللي وارد فرايند سياسي مي شود.[14]

جهاني سازي به سوي افزايش جريان سرمايه و تجارت و ديگر حوزه هايي كه منجر به گشودن هر چه بيشتر درهاي جوامع مي گردد، رهنمون مي شود. و بازارها با كم رنگ شدن نقش دولت توسط شركت هاي چند مليتي كه به عمل كننده ي موثري در فرايند توليد مبدل شده اند، هر چه بيشتر درهم ادغام مي گردند. [15]

و بر اين اساس، جهاني سازي تحولي اساسي به سوي ترويج فرايند سرمايه داري توليد و در بالاترين مرحله ي آن است كه به سرمايه داري ما بعد صنعتي ناميده شده و تمامي محدوديت ها و موانع گمركي بين دولت ها را ـ كه موثر در اقتصاد ملي دولتي است ـ و در نتيجه حاكميت دولت ها را از ميان بر مي دارد.

بسياري معتقدند كه از ميان برداشتن ديوار برلين در سال 1989 و سقوط دولت كمونيستي كه منجر به سقوط جمع گرايي در اغلب كشورهاي اروپاي شرقي گرديد، آغاز پايان سياست بود، اما جهاني سازي نه بر پايان سياست ، كه دلالت بر خروج سياست از چارچوب اساسي دولت ملي مي كند. و حتي از خطوط تعيين كننده ي دوران هاي خود خارج مي شود زيرا هدف آن نه تنها از ميان برداشتن محدوديت هاي اقتصادي، كه متوجه حذف موانع دولت ملي نيز مي باشد. از اين رو جهاني سازي متوجه سلب توانايي هاي سياست دولت ملي است.[16]

جهاني سازي چيزي جز نتيجه ي محتوم پيدايش سياست هاي معيني از طريق آگاهي و اراده ي حكومت ها كه با  قوانين فراگيركننده ي سياست هاي نوليبرالي موافقت مي نمايند، نمي باشد. كه محدوديت ها و موانع را در مقابل جريان كالا و سرمايه ها از ميان برده و عوايدي را كه كارگران و طبقات متوسط تحصيل نموده اند، به رسميت نمي شناسد و در پايان موافقت با سازمان تجارت جهاني است كه به مجازات آنهايي كه سياست تجارت آزاد را بر نمي تابند، مبادرت خواهد كرد.[17] زيرا موافقت هاي تجاري و سرمايه گذاري و نقدي نتيجه ي گزينش هاي تصميم گيرندگان سياسي غربي است كه قادر به تغيير امور به گونه اي مي باشند كه منافع و زيان هاي جهاني سازي را هر چه بيشتر به ملت ها گره بزنند.[18] لذا روژه گارودي جهاني سازي را چنين مي شناسد: « نظامي است كه قدرتمندان را قادر به برقراري استبدادي غير انساني مي گرداند كه از طريق مبادله و بازارهاي آزاد به ايشان امكان شكار مستضعفان را مي دهد. » [19] يعني درهم آميختگي هر يك از سياست و اقتصاد لازمه ي فرايند جهاني سازي است كه از روبنايي همانند سياست ها ي حكومتي آغاز مي شود كه توسط آن تصميماتي در جهت نفوذ در زير بنا كه شامل بازار و عناصر آن كه محرك كلي جامعه است، اتخاذ مي گردد. امري كه در نهايت منجر به برپايي انقلاب در تمامي عرصه ها و به نحو فراگير در ابزارهاي بازار مي گردد. پس جهاني سازي به واقع انقلابي است كه نه كنترل پذير است و نه منظبط و مبادرت به دگرگون كردن بر طبق اهدافش مي نمايد. و تكنولوژي به نيرويي كمكي در جهت هدايت جهاني سازي و افزايش امكان دستيابي به هر چيزي در هر مكان و در هر زمان مبدل مي گردد. [20] بر اين اساس جهاني سازي به عنوان كوششي در ايجاد دنيايي جديد با همه ي ابعادش است كه مي كوشد تا در سايه ي فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، از فضاي سنتي موجود به سوي برپا كردن فضاي جديدي متمركز بر اطلاعات و شناخت، فراتر برود.[21] لذا ( نظام ) بين المللي در زمان جهاني سازي به توسط ايجاد ( نظام ) نوين جهاني به سوي قالبي جهاني دگرگون شده است. بعد از فروپاشي نظام بين المللي پيشين، و به سبب فسخ كاربرد اصطلاح ( بين المللي ) عبارت است از رسيدن به مرحله ي عدم قبول وجود دولت، و فراتر رفتن از مرزهاي جغرافيايي سنتي و آنچه كه جهاني سازي به آن فرا مي خواند.

اين معنا از خلال سخنان كلينتون در اجلاس دافوس در سال 2000 تقويت مي شود. آنجا كه تاكيد نمود كه « امروز و در آغاز سده ي نوين ، جهان به طور كلي تقاطع بزرگراهي است كه در آن تنها در اروپا و ايالات متحده ي آمريكا و ديگر دولت هاي آسيايي نمي باشد. جهاني سازي منجر به بروز انقلابي در مسير كار و زندگي ما گرديده و چه بسا بيشترين اهميت آن شيوه اي است كه با گذر از مرزهاي ملي، زندگي هر يك را به ديگري پيوند مي دهد »

و ( برهان غليون ) معتقد است كه جهاني سازي عبارت از « پويايي نويني در داخل محيط روابط بين المللي مي باشد كه از خلال ايجاد درجه اي عالي از فشردگي و سرعت در فعاليت انتشار اطلاعات و داده هاي تكنيك و ايجاد تمدن حاصل مي آيد. كه در آن نقش عامل خارجي در تعيين سرنوشت بخش هاي ملي سازنده ي آن و بالتبع حاشيه هاي آن در اين محيط متحد افزوده مي شود. » [22]

پس جهاني سازي دربردارنده ي مفاهيم سيطره و تبعيت مي باشد. كه در آن سيطره از جانب طرف قدرتمند و تبعيت از جانب طرف ضعيف است. در جهاني سازي شركت هاي چند مليتي حاكم بر روابط بين المللي اي مي گردند كه بر پايه ي حاكميت دولت هايند. شركت هاي چند مليتي در جهاني سازي، سازمان هايي وراي ابعاد ملي بوده و از دولت ها در مي گذرند. و در حاكميت آنها تاثيرگذارند. و اين از طريق قراردادها و معاهداتي است كه روابط بين المللي را به راحتي در اختيار سازمان هاي جهاني سازي قرار داده و آنها را از محدوديت هاي پيشين رها مي سازند.[23]

اصطلاح جهاني سازي در نزد پژوهشگر ديگري با صهيون گرايي همراه شده است. و آنرا ( جهاني سازي صهيونيزم ) مي نامد كه به عنوان بزرگترين و خطرناك ترين سياست جهاني صهيونيزم معرفي مي نمايد. و دليل آن ايدئولژي قديمي و معاصرش و فلسفه اي است كه با اصطلاحات جذاب خود، درصدد غفلت آدمي از نيرنگ سياسي اش و در نتيجه جذب هوادران صهيونيزم در سراسر جهان است.[24]

اين پژوهشگر آغاز برنامه ي جهاني سازي صهيونيزم را به ( أدم وايزهاوبت ) باز مي گرداند كه مبادرت به وضع برنامه اي براي سازماندهي مجدد پروتكل هاي پيشين بر اساس شرايط دوران معاصر نمود. هدف اصلي آن زمينه سازي به جهت سيطره ي صهيونيزم بر جهان بود كه رسالت خود را در ماه مه 1976 ، اعلام نمود. برنامه ( وايزهاوبت ) مستلزم از ميان برداشتن تمامي حكومت ها  و اديان موجود بود. و راه دستيابي بدان را از طريق تقسيم ملت ها بر اساس اردوگاه هاي نظامي كه همواره بر پايه ي برخي معضلات، با يكديگر در حالت نزاع باشند، مي دانست.[25]

علاوه بر آن برخي از پژوهشگران اشاره به انقلاب اطلاعات و ارتباطاتي اي مي نمايند كه جهاني شدن را به مثابه ي محفظه اي كه به افزايش سرمايه جهاني فراتر از مرزها مي انجامد. مصطلح نمود. لذا اهميت امور سياسي را در حاكميت و اولويت هايش كم رنگ مي كند. [26]  جز آنكه اين پرسش مطرح مي شود كه آيا عملا اين امر اتفاق افتاده است؟ در اين امر مبالغه شده است. منزلت امور سياسي همواره در صدر اين انقلاب بوده و عامل اقتصادي محرك اساسي براي سياست بوده است. يعني اقتصاد در دنياي امروز مهيا كننده ي تطور سياسي مي باشد.

و برخي آنرا چنين شناخته اند كه « نظام نوين جهاني مبتني بر عقل الكترونيكي و انقلاب اطلاعاتي است كه بر اطلاعات و نوآوري تكنيكي نا محدودي قرار گرفته كه توجهي به  نظام ها، تمدن ها،  فرهنگ ها، ارزش ها، مرزهاي جغرافيايي و سياسي موجود در جهان نمي نمايد. »[27]

همچنانكه ( استروپ تالبورت ) قائم مقام وزارت خارجه ي آمريكا بيان مي كند كه انقلاب تكنولوژيك يكي از وجوه جهاني سازي و واجد پيوند محكمي با آن است. چنانكه مي گويد:

« جهاني سازي عبارت از انقلاب تكنولوژيك و انقلاب ارتباطات و رشد تجارت جهاني است. در پايان جنگ سرد برخي از اجزاي مختلف جهان بيش از هر زمان ديگري در گذشته، مرتبط به برخي ديگر شده اند. آنچه در اينجا روي مي دهد، در جاي ديگر داراي تاثيراتي خواهد بود و مهم نيست كه مراد ما از واژگان اينجا و آنجا كجاست. » [28]

و يكي از پژوهشگران مدعي است كه انقلاب تكنولوژيك با جابجايي و انتقال كالاها و خدمات و افكار از مرزها ، جهان را هر چه بيشتر متكي به خود نموده است. [29]  الا اينكه ادعاي وجود وابستگي فوق به تمامي بيانگر واقعيت نيست. و آن اينكه، وابستگي فوق در اختيار كشورهاي شمال است كه كشورهاي جنوب را در تبعيت از خود  قرار مي دهند.

پس جهاني سازي نتيجه ي تحميلي است كه از طريق رشد فزاينده ي انقلاب تكنولوژيكي نوين بر اقتصاد و روابط اقتصادي بين المللي  حاكم مي شود و براي اقتصاد سرشتي جهاني برقرار مي نمايد. [30]  و به سبب تطور توامان انقلاب اطلاعات و تكنيك و اقتصاد لزوما وارد مرحله اي از تطور تمدني با درجه ي بالايي از ارتباط ميان جوامع مختلف صنعتي و در حال رشد مي شود. انقلاب در تكنيك منجر به توسعه ي سرمايه داري و گسيختن از مرزهاي دولت هاي پادگاني سرمايه داري شده است. چنانكه مرزهاي دولت هاي جنوب را از ميان برداشته و اين همان چيزي است كه جهاني سازي بدان فرا مي خواند. مانند: يكپارچگي جهان از طريق الغاي محدوديت ها و موانع و تبعيت آن از مجموعه ي مشتركي از قوانين كه تا اندازه اي منجر به سيطره ي دولت هاي فوق مي گردد.[31]

و يكي از دانشمندان سياسي آمريكا به نام ( جيمز روزنا ) با اشاره به ضرورت بيان تعريف روشني از جهاني سازي، آنرا چنين معنا مي نمايد: «  رابطه اي بين سطوح متعدد تحليل موجود است: اقتصاد ، سياست، فرهنگ، ايدئولژي، و شامل برقراري سازماندهي توليد، نفوذ صنايع در وراي مرزها، انتشار بازارهاي مالي، همساني كالاهاي مصرفي در دولت هاي مختلف كه نتيجه ي برخورد ميان توده هاي مهاجر و ساكن است. » [32]

لذا جهاني سازي بنا بر نظر برخي، آگاهي و توجه اقتصادي و سياسي تكنولوژيك تمدني است كه با از ميان برداشتن مرزهاي ميان شمال و جنوب، ملت ها را با ايجاد تبادل سرمايه داري و بهره برداري و قيمت و خدمات و افكار و اشخاص در همه ي عرصه هاي زندگي به هم مرتبط مي سازد. ضمن آنكه تهي از وجود پيوند سيطره و تبعيت  از جانب دولت هاي شمال نيست.[33] اصطلاح جهاني سازي، اصطلاحي با ابعاد مختلف و شامل هر يك از اقتصاد و جامعه و فرهنگ و سياست مي شود و از اين رو مفهومي است كه به وضوح بسيار بر يكپارچگي توليد بازارها دلالت دارد كه از مرزهاي ملي در مي گذرد، ، اما در همان زمان ، فرايند جهاني سازي ناتمام است. زيرا اگر چه به گشايش بازارها و جريان هر يك از كالاها و خدمات و سرمايه در آن فرا مي خواند ولي نسبت به حركت كار، بسته است[34]

در اين هنگام متوجه وجود گروه هايي از نظام هاي كامل در تمامي زمينه هاي اقتصادي ، اجتماعي و سياسي و فرهنگي مي شود. جهاني شدن كوششي است كه زندگي انسان ها را بنا بر اختلاف اقليم ها و ارزش هايشان بنا نهاده، افزون بر اينكه فرايندي در تعميم شيوه هاي توليد ، مصرف ، توزيع ، تبادل فرهنگي و اجتماعي و اخلاقي است كه تمامي جهان را شامل مي شود. يعني متوجه تعميم شيوه ي زندگي واحد معيني و انتشار و تبلور آن از طريق بكارگيري وسايل كمكي مانند تكنولژي ارتباطات و اطلاعات و موسسات و سازمان هاي بين المللي علاوه بر شركت هاي چند مليتي است كه در گسترش آن نقش برجسته اي ايفا مي نمايند.

لذا جهاني سازي نظام معيني نيست كه بتوان آنرا بنا بر يك بعد تعيين نمود. و دربردارنده ي ابعادي فراتر از دايره ي اقتصاد است. اكنون جهاني سازي، نظامي جهاني است يا  چنين اراده مي شود تا شامل عرصه ي مال و بازار و مبادلات و ارتباط گردد. كما اينكه شامل عرصه ي سياست و انديشه و ايدئولژي اي مي شود كه در مقابل اراده ي سيطره بر جهان قرار دارد.[35] و هدف آن همچنانكه ( آنتوني ماكفرو ) بيان نموده است، متوجه برپايي چهار فعاليت اساسي است كه عبارتند از:

رقابت بين قدرت هاي بزرگ، ابتكار ، تكنولژي، انتشار جهاني سازي توليد ، مبادله و نوسازي[36]

هنگامي كه درصدد تعريف جامعي از جهاني سازي بر مي آييم، نيازمند شناسايي سه فعاليت و پرده برداري از جوهرشان هستيم:

1.       وابستگي به انتشار اطلاعات به گونه اي همگاني در ميان همه ي افراد.

2.       از ميان رفتن مرزها ميان دولت ها

3.       افزايش متوسط همانندي بين گروه ها و جوامع و مؤسسات. [37]

و هر يك از اين فعاليت ها منجر به نتايج مغايري در جوامع مي گردد. كه يا تاويل به تطور جوامع فوق و شكوفايي آن شده و يا به انحلال جامعه و متلاشي شدن و ويراني آن باز مي گردد.

و اين فرايند را نمي توان بنا بر قانون و يا معيار معيني در نظر گرفت. و اگر چه به شرايط مساعدي در جامعه بينجامد. چه بسا گاهي منجر به مصيبت ها و بحران هاي اقتصادي جدي گردد كه كشور را در نتيجه ي معاملات در بازارهاي متزلزل مالي ويران مي نمايد. همچنانكه به عنوان نمونه و بدون حصر مي توان به نمونه ي بحران مكزيك و جنوب شرق آسيا اشاره نمود. بنابراين جهاني سازي عبارت از ايجاد پيوند ميان سطوح مختلف و متعددي منجمله اقتصاد و سياست و فرهنگ و حتي جامعه به شكلي است كه به تداخل و واكنش كلي براي توليد منجر مي شود. لذا جهاني سازي فراورده ي پاياني اين فعاليت متقابل مي باشد. و از خلال تكامل يكپارچگي بازار و تعميق مبادلات تجاري متجلي مي شود. و متوجه گسترش سياست ليبرالي ( كه در دموكراسي نمود مي يابد) و تكثرگرايي سياسي و التزام به حقوق بشر مي باشد. و اين به خاطر تثبيت فرهنگ جهاني غربي ـ آمريكايي است كه مسلط بر رفتار افراد و دولت ها از خلال الگو سازي تمايلات و نيازهاي مصرفي و انتشار آن از طريق وسايل ارتباطات و تكنولژي هاي مختلف مي شود.

در اين هنگام جهاني سازي خود داراي ابعاد و جوانب متعددي است كه برخي ضروري و برخي ديگر قابل تغيير ( غير حتمي ) مي باشند. بخش گريزناپذير جهاني سازي انقلاب ارتباطات و اطلاعات است. در حالي كه بخش هاي قابل تغيير آن سياست هاي همراه جهاني سازي مانند سياست هاي اقتصادي  فرارونده از مرزها، و سياست هاي تجاري و مالي است. [38] مي توان از اين سياست ها به شيوه اي صرف نظر كرده و يا با آن معارضه نمود. مگر چيزي كه وسايل ارتباطات جمعي وارد مي كند كه به عنوان رخنه و نبردي در نظر گرفته مي شود كه نمي توان نتايج آنرا جبران نموده و يا به تاخيرش انداخت.

 



[1]  د. محمد عابد الجابري، قضايا في الفكر المعاصر ، مركز دراسات الوحدة العربية، بيروت، 1997، ص 135، كذلك ينظر: د. علي الفقيه، العولمة و تنوع المفاهيم و تباين المفهوم، مجلة الدبلماسي، مصدر سبق ذكره، ص 26.

[2] مقابلة مع الاستاذ الدكتور ( هاشم طه شلاش ) ، قسم اللغة العربيةـ كلية التربية ـ ابن رشد، جامعة بغداد، في 27 / شباط / 2001.

[3] ابن منظور، جمالدين محمد بن مكرم الانصاري، لسان العرب، مج 15، الدار المصرية للتاليف و الترجمة، طبعة بولاق، د. ت، ص 315.

[4] Amerrian Webster, Webster`s new Collegiate dictionary , USA, 1981, P. 485

[5] عبدالوهاب المسيري، موسوعة اليهود و اليهودية و الصهيونية ـ رؤية تفسيرية جديدة، دار الشروق، القاهرة ، رقم المجلد 0 8 ) ، 1999، ص 27.

[6] Robert Reich, the work of nations, new york: Knopf. 1991.

نقلا عن محمد الاطرش، العرب و العولمة ما العمل؟، ندوة العرب و العولمة، تحرير، اسامة امين الخولي، مركز دراسات الوحدة العربية، بيروت، حزيران، 1998، ص 412.

[7] محمد الاطرش، حول تحديات الاتجاه نحو العولمة الاقتصادية، مجلة المستقبل العربي، مركز دراسات الوحدة العربية، بيروت، ع 260، تشرين الاول، 2000، ص 8 ـ 9 .

[8] هشام البعاج، سيناريو ابستمولوجي حول العولمة ... اطروحات اساسية، المستقبل العربي، ع 247، ايلول، 1999، ص 39.

[9] المصدر السابق، ص 39.

[10] مجموعة باحثين، العولمة و التحولات المجتمعية في الوطن العربي، ندوة مهداة الي سمير امين، تحرير عبدالباسط عبدالمعطي، مركز البحوث العربية، مكتبة مدبولي، القاهرة، 1999، ص 313.

[11]  محمد صالح المفسر، العرب و الغرب و العولمة، مطابع علي بن علي، جامعة قطر، الدوحة، 1999، ص 25.

[12]  هشام البعاج، مصدر سبق ذكرة، ص 40.

[13] عبدالاله بلقزيز، العولمة و الممانعة ـ دراسات في المسألة الثقافية ؤ تقديم محمد مصطفي القباج ، سلسلة المعرفه للجميْ، ع 0 4 ) ، منشورات رمسيس، الرباط، 1999، ص 42.

[14] Wang yizhou, New security concept in Globalization, Beijing review, china, vol. 42, No. 7, Februarary. 1999, p.7.

[15] Juan Somaviap, Perspective on Decent work, international labour office, 200, p. 71.

[16]  اولريش بك، ما هي العولمة، ترجمة د. ابو العيد دودو، منشورات الجمل، كولونيا ـ المانيا، 1999، ص 13 ـ 15.

[17]   هانس بيتر ـ هارولد شومان، فخ العولمة ـ الاعتداء علي الديموقراطيه و الرفاهية، ترجمة ـ د. عدنان عباس علي، سلسلة عالم المعرفة، الكويت، ع 238، ص 10.

[18] Juan Somaviap, op, cit, p, 34.

[19]  روجية غارودي ، العولمة المزعومة ـ الواقع ـ الجذور ـ البدائل، تعريب د. محمد السبيطلي، دار الشوكاني للنشر و التوزيع، صنعاء ، 1998، ص 17.

[20] Jan Pronk, Globalization : A development approach, international Journal of technical cooperation, Vol – 4 , No – 2, winter, 1998, p. 162.

[21]  محمد صالح المسفر، مصدر سبق ذكره، ص 26.

[22] برهان غليون ، العرب و تحديات العولمة الثقافية : مقدمات في عصر التشريد الروحي، محاضرة القيت في المجتمع الثقافي، ابوظبي ، 10 / نيسان / 1997، نقلا عن: نايف علي عبيد، العولمة و العرب، المستقبل العربي، ع 221، تموز، 1997، ص 28.

[23] رونالد روبرتسون، العولمة النظرية الاجتماعية و الثقافية الكونية ، ترجمة ـ احمد محمود ـ نورا امين، تقديم د. محمد حافظ ذياب، المجلس الاعلي للثقافة، 1998، ص 10.

[24] محمد وجيه قدور، العالم بين العولمة الصهيونارية و انصار الله العالمية، دار الانصار للطباعة و النشر و التوزيع، دمشق، 1999، ص 5 .

[25] المصدر السابق، ص 16 ـ 17.

[26] علي حرب، حديث النهايات و فتوحات العولمة و مأزق الهوية، المركز الثقافي العربي، الدار البيضاء، بيروت، 2000، ص 99.

[27]  محمد سعيد بن سهو ابو زعزور، العولمة ماهيتها ـ نشأتها ـ اهدافها ـ الخيار البديل، دار البيارق، عمان، 1998، ص 14.

[28]  من تقرير لمحطة M B C الفضائية ، مركز تلفزيون الشرق الاوسط في 15 / 12 / 1997، نقلا عن فلاح كاظم المحنة ، ملف العرب و العولمة مجلة دراسات ، دار الجماهير للنشر و التوزيع و الإعلان، ع 4، ديسمبر، 1999، ص 38.

[29]  W. Bowman Cutternew. Joan spero and laura Tyson, new world _ new deal ademocratic approach to Globalization, foreign, March – April. Vol – 79, N – 2 .

[30] Borislav vukovic, Position of fry in international economic relationsreview of international, Affairs, No- 1095, July, 2000, p. 15.

[31]  عبدالاله بلقزيز، مصدر سبق ذكره، ص 59.

[32] جيمس روزناو، ديناميكية العولمة ـ نحو صياغة عملية ، قرارات استراتيجية، مركز الدراسات السياسية و الاستراتيجية بالاهرام، القاهرة 1997،  نقلا عن: مهيوب غالب احمد، العرب و العولمة: مشكلات الحاضر و تحديات المستقبل، ملف المستقبل العربي ـ العرب و تحديات العولمة، ع 256، حزيران، 2000، ص 61.

[33]  د. عبدالباري ابراهيم الدرة، العولمة و ادراة التحدي الحضاري في العالم و حماية الهوية العربية الاسلامية، بحث قدم الي مؤتمر العلمي الرابع، كلية الاداب ـ جامعة فيلادلفيا، عمان، 4 ـ 6 ايار، 1998، ص 1.

[34] Azizal islam, Globalization and development revisited in the light of Asian experience, Asia  - Pasific development Journal, Vol – 6, N- 2 , december, 1999, p. 1.

[35] د. محمد عابد الجابري، العولمة و الهوية الثقافية ـ عشر اطروحات، ندوة العرب و العولمة، مصدر سبق ذكره ، ص 300.

[36] Anthony Mecrew and paulpp G. Lewis, Globalpoltices, cambridge, England, 1992. pp. 1-13.

نقلا عن السيد ياسين، في مفهوم العولمة، ندوة العرب و العولمة، مصدر سبق ذكره، ص 25.

[37]  السيد ياسين، العولمة و انعكاساتها علي الوطن العربي، قضايا استراتيجية، المركز العربي للدراسات الاستراتيجية، س 3، ع 17، 1998، ص 9.

[38] Juan somavia, OP, cit, P. 54.

نوشته شده توسط فرشید  | لينک ثابت