آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند آیا بُوَد که گوشه چشمی به ما کنند ؟
دردم نهفته به ز طبیبان مدعی باشد که از خزانه غیبش دوا کنند
معشوق چون نقاب زرخ در نمی کشد هر کس حکایتی به تصور چرا کنند
چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست آن به که کار خود به عنایت رها کنند
بی معرفت مباش که در مَن یَزیدِ عشق اهل نظر معامله با آشنا کنند
بگذر به کوی میکده تا زمره حضور اوقات خود ز بهر تو صرف دعا کنند
می خور که صد گناه زاغیار در حجاب بهتر زطاعتی که به روی و ریا کنند
پیراهنی که آید ازو بوی یوسفم ترسم برادران غیورش قبا کنند
حالی درون پرده بسی فتنه می رود تا آن زمان که پرده برافتد چه ها کنند
گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار صاحبدلان حکایت دل خوش ادا کنند
پنهان ز حاسدان به خودم خوان که منعمان خیر نهان برای رضای خدا کنند
حافظ دوام وصل میسر نمی شود شاهان کم التفات به حال گدا کنند
خواهش می کنم سطحی از این غزل زیبای حافظ نگذرید که حرف های زیادی در هر بیتش دارد ..
حافظ دوام وصل میسر نمی شود ..
دوستان و همراهان عزیزم سلام دیگری دارم برای شما خوبان ..
الان که داشتم این شعر رو تایپ می کردم ، ناگهان مسئله ای به خاطرم اومد که امروز برام اتفاق افتاد و بد نیست اینجا بیانش کنم و نظر شما دوستان و سروران گرامی رو هم من باب این قضیه بدونم ..
خوب بیشتر همراهان این سایت آی دی بنده رو از قسمت ایمیل یا چت سایت دارند و همیشه بنده رو مورد لطفشون قرار می دهند و با هم حالا چه به لحاظ مشاوره یا مسائل سایت صحبت هایی داریم .. امروز حدود ساعت 6-5 عصر که آنلاین بودم و به کارهای سایت می رسیدم ، یکی از هموطنانمون که از شهرستانهای شمالغرب کشور و دانشجوی یکی از رشته های کامپیوتر بودند درخواست صحبت با بنده رو کردند که خوب بنده هم مثل همیشه با آغوشی باز استقبال کردم و پنج دقیقه هم نشده بود که با هم صحبت کرده بودیم ، که ایشون پرسیدند : نماز جمعه رفتی یا نه ؟ خوب من که جا خورده بودم ( چون هنوز این شخص محترم اسم شریفشون رو هم به من نگفته بودند و این سئوال کمی من رو متعجب کرد ) .. گفتم که من تا ساعت 12:30 دانشگاه بودم و تازه به منزل رسیدم .. ایشون گفتند که اگر دانشگاه هم بودی می تونستی خودت رو برسونی و از این حرف ها ..
بنده هم آب پاکی رو به دست ایشون ریختم و گفتم که تا حالا که به این سن رسیدم یادم نمی آید که به نماز جمعه رفته باشم ..!!
و ایشون حدیثی برای من گفتند که فکر می کنم از امام جمعه های شهرشون بود ( آن منطقه از کشور امام جمعه های معروفی داره که .. بماند !! خودتون بهتر می دونید !! )
گفت : اگر مسلمانی سه مرتبه متوالی پشت سرهم در نماز جمعه شرکت نکنه ، کافر محسوب میشه .. ( نمی دونم الان اینجا علامت خنده بگذارم یا گریه ..)
راستیتش خیلی ناراحت شدم .. نه به خاطر اینکه این شخص دانسته یا ندانسته ، به هر حال بصورت کنایه یا تیکه به زبون عامیانه یا اصلاً برای اطلاع رسانی این خرف رو به من زد .. نه .. نه .. اصلاً .... برای این ناراحت شدم که بعضی از افرادی که مردم بهشون اعتماد دارند و دارای شهرتی در شهر هستند ، از مقام خودشان سوءاستفاده می کنند و هر چیزی که به نفع و منفعت خودشان باشه رو به دین و خدا مربوط می سازند ....
من به این دوست عزیز که می دونم کاملاً بی تقصیرن و فقط باید کمی دیدشون رو بازتر کنند گفتم : دوست عزیز من حدیثی از این باب بلد نیستم ولی می دونم که در هیچ آئینی در دنیا ، مطلوب نیست که یک همنوع ، به همنوع دیگری تهمت بزنه و یا چیزی رو که نمی دونه و دربارش تحقیق نکرده به ناحق به دیگری نسبت بده ... و می دیدم که این شخص تا فهمید من نماز جمعه نمی روم ، تند تند علامت خداحافظی را می گذاشتند و با من به واقع مثل یک کافر از دید خودشون رفتار می کردند عرض کردم : دوست عزیز حتماً تحقیق کن و ببین که مغز و عقل چه تعریف و چه مفهومی رو از کافر بهت نشان می ده .. اگر کافر بودن رو به نماز جمعه نرفتن می دونی ، پس بیشتر تحقیق کن و از این ذهن و قدرت تفکری که خداوند رحمان بهت اعطا کرده استفاده کن .. ولی اگر می خواهی همچنان تقلید کنی از گفته افرادی که خودشان رو بعضی مواقع جانشین خداوند بر روی زمین و یا نمی دونم نایب امام زمان و این چیزا معرفی می کنند ... پس باز هم تفکر کن ..
می دونید اول این مطلب شعری از حافظ عزیز قرار دادم که به این متن هم بی ربط نبود ولی باور کنید بطور اتفاقی این حالت پیش اومد .. ولی بد نیست که این بیت زیبا رو هم از خواجه شیراز براتون بنویسم که :
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
نمی تونم بقیه ابیات رو ننویسم ... با اینکه غزلیات حافظ بیشتر به صورت افقی معنی آهنگی دارند تا عمودی ، اما تمام حرفم رو در باب این متن می توانید در شعر زیر جستجو کنید :
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند
گوییا باور نمی دارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند
یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان
کاین همه ناز از غلام ترک و استر می کنند
ای گدای خانقه برجه که در دیر مغان
می دهند آبی که دل ها را توانگر می کنند
حسن بی پایان او چندان که عاشق می کشد
زمره دیگر به عشق از غیب سر بر می کنند
بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی
کاندر آن جا طینت آدم مخمر می کنند
صبحدم از عرش می آمد خروشی عقل گفت
قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می کنند
شاد و پر انرژی باشید
