تبليغاتX
رازهایی برای شروع یک زندگی نو - حکایت مداد رنگی
حکایت مداد رنگی پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386

 

همه مداد رنگی‌ها مشغول بودند، بجز مداد سفيد.
هيچ کسى به او کار نمی‌داد.
همه می‌گفتند: تو به هيچ دردى نمی‌خورى يک شب که مداد رنگی‌ها توى سياهى کاغذ گم شده بودند مداد سفيد تا صبح کار کرد، ماه کشيد، مهتاب کشيد و آنقدر ستاره کشيد که کوچک و کوچک و کوچک‌تر شد صبح توى جعبه مداد رنگى جاى خالى او با هيچ رنگى پر نشد.

 

شاد و پر انرژی باشید

 

نوشته شده توسط فرشید  | لينک ثابت