پرسید یکی که عاشقی چیست
گفتم که مپرس از این معانی
آنگه که چو من شوی ببینی
آنگه که بخواندت بخوانی
مورچه ای نر، عاشق و خاطر خواه مورچه ای ماده شد و از او خواستگاری کرد ،
مورچه ماده گفت : کابین من میدانی چیست ؟
مورچه نر گفت : هرچه باشد می دهم .
گفت کابین من این است که این کوه خاکی را که در مسیر من است برداری .
مورچه نر گفت : اطاعت می شود و شروع کرد کوه خاکی را به محل دیگر بردن ،
مورچه دیگری که از عشق بی بهره بود ، گفت : این چه عمل است ؟ کی عمر تو کفاف
دهد که این کوه خاکی را به محل دیگری ببری ؟! مورچه نر گفت که ای دوست عزیز، دانم
که مرا این اندازه درنگ نیست ، ولی خوشم به این که در طریق وصال محبوبم هستم و به
عشق او این کار را می کنم و اگر هم بمیرم در راه عشق محبوبم جان داده ام و چه سعادتی
به از این .

شاد و پر انرژی باشید

