تبليغاتX
رازهایی برای شروع یک زندگی نو - حکایت عشق ..
حکایت عشق .. جمعه پانزدهم دی 1385

  

   پرسید یکی که عاشقی چیست

                       

                              گفتم که مپرس از این معانی

 

   آنگه که چو من شوی ببینی

 

                              آنگه که بخواندت بخوانی

 

 مورچه ای  نر، عاشق و خاطر خواه  مورچه ای ماده شد و از او خواستگاری کرد ،

 

 مورچه  ماده گفت : کابین من میدانی چیست ؟

 

 مورچه نر گفت : هرچه باشد می دهم .

 

 گفت کابین من این است که این کوه خاکی را که در مسیر من است برداری .

 

 مورچه نر گفت : اطاعت می شود و شروع  کرد کوه خاکی را به محل دیگر بردن ،

 

مورچه  دیگری که از عشق بی بهره بود ، گفت : این چه عمل است ؟ کی عمر تو کفاف

 

دهد که این  کوه خاکی را به محل دیگری ببری ؟! مورچه نر گفت که ای دوست عزیز، دانم

 

که مرا این  اندازه درنگ نیست ، ولی خوشم به این که در طریق وصال محبوبم هستم و به

 

عشق او این  کار را می کنم و اگر هم بمیرم در راه عشق محبوبم جان داده ام و چه سعادتی

 

به از این .

 

        WWW.NEZAM.COO.IR     www.farshidnezam.blogfa.com

  

شاد و پر انرژی باشید

 

 

 

نوشته شده توسط فرشید  | لينک ثابت