جهاني سازي چيست؟
برخي از پژوهشگران، واژه ي العولمة در زبان عربي را بر وزن ( فوعلة ) و به معناي قولب گرفته اند و آن به معناي تبديل وضعيت و حالت چيزي مطابق نمونه يا قالب مشخصي به وضع و حالت ديگري است. [1]
اما از نظر صيغه ي صرفي ( فوعلة ) اختصاص به نَسُب داشته و الفاظ مشخصي كه واجد ضوابط و شروط معيني مي باشند در قالب آن استعمال شده اند. كه اين شروط در واژه ي ( العولمة ) مشاهده نمي شود. لذا واژه ي « عولمة » در قالب نادرستي استعمال شده است كه در معجم عربي يافت نمي گردد. و اصل صحيح آن واژه ي ( العالمية ) است. [2] كه مشتق از اسم ( العالم ) بر وزن فاعل بوده و جمع « العالم »، به معناي جهانن ، « العوالم » مي باشد. امري كه در زبان عربي بر آن اتفاق نظر موجود است. [3]
در اين هنگام واژه ي عولمة اصطلاحي نوين در ترجمه ي اصطلاح ( Globalization ) مانند ديگر الفاظ ( نوين ) ترجمه شده است.
عبارت ( Globalization ) بنا بر آنچه كه در فرهنگ وبستر آمده، عبارت است از : « دادن سرشت جهاني به امور و جهاني شدن حوزه و كاربرد آن »[4] و از اين رو به مفهوم عالمية و نه به عولمة دلالت دارد.
و قابل توجه است كه اصطلاح عولمة در موسوعة اليهود و اليهودية و الصهيونية اثر الميسري منسوب به العالم ( جهان ) شده و معناي آن عبارت است از: « از ميان رفتن روزافزون مرزها و امور خاص به گونه اي كه جهان به تمامي ماده ي مورد بهره برداري و به يك بازار بزرگ مبدل شود و همه ي انسان ها به عنوان موجوداتي كاركردي و تك بعدي گرديده كه رفتار و كاركردشان قابل پيش بيني است. و اين زماني است كه همشكلي كاملي بين بيشتر يا همه ي جوامع بشري حاكم گرديده و يا به صورت به هم پيوسته و روش و قانوني عام و واحد را دنبال مي نمايد. ( قانون تطور و پيشرفت گريز ناپذير جهاني )، و با سلطه ي انحصار مادي بر جهان، دنيا متشكل از واحدهايي مي گردد كه برغم عدم ارتباط با يكديگر، در وقايع جاري در هر يك از آنها همانند هم مي باشند. و اين همان چيزي است كه ماكس وبر آنرا ( قفس آهنين ) مي ناميد. »[5]
مطابق با اين مفاهيم، تمامي دلالت هاي اصطلاح جهاني سازي متمركز بر جهان مي باشد. يعني جهاني شدن ( العالمية ) كه در پيوند با جهاني سازي است. و دليل اين پيوند و آميختگي ، كوشش در گسترش جهاني سازي در اصطلاح و انديشه در سراسر جهان مي باشد كه به معناي كسب سرشت جهاني از طريق تحميل است.
جهاني سازي اصطلاحي با دلالت هاي گوناگون و مفاهيمي چند بعدي است. كه دربردارنده ي زاويه ي مشخصي نمي باشد. كه بتوان با توجه بر آن، اسرار دروني اش را بر ملا نمود. جهاني سازي داراي عوامل اقتصادي، سياسي، فرهنگي، فناوري و ارتباطات به هم پيوسته اي است كه نمي توان يكي را از ديگري جدا نمود. لذا هنگامي كه سخن از جهاني سازي اقتصاد به ميان مي آوريم، يكپارچگي بازارها و برداشتن همه ي موانع گمركي به صورتي تاثيرگذار بر حاكميت دولت ها به ذهن متبادر مي شود. و البته آن تافته اي جدا بافته از ديگر فعاليت ها نبوده و با آنها داراي ارتباط تاثيرگذاري و تاثيرپذيري مي باشد. و انقلاب بزرگ روي داده در حوزه ي اطلاعات و ارتباطات، در كنار تاثير فعاليت اقتصادي، بر فرهنگ جامعه و ارزش ها و مصرف آن تاثير رسانده و به فرايند جهاني سازي ياري رسانده و آنرا ممكن نموده است. زيرا هيچ يك از ابعاد عملي جهاني سازي را نمي توان از ديگر ابعاد آن جدا ساخت.
در اينجا آشكارا اختلاف نظري در تعيين مفهوم جهاني سازي به عنوان يك اصطلاح فكري نوين موجود بوده و وارد فضاي انديشه ي سياسي معاصر شده است. برخي از ايشان مانند ( رابرت ريچ ) با بحث درباره ي ( جهاني سازي اقتصادي ) ، آنرا چنين باز مي شناسند: « اتحاد بازارهاي دنيا در زمينه هاي تجارت و بهره برداري مستقيم، و انتقال اموال و نيروهاي كار و فرهنگ و تكنيك در درون چارچوب سرمايه داري بازار آزاد به شكلي است، كه همه ي اين بازارها را بسان بازاري واحد نظير بازار ملي مي گرداند. در نتيجه اطاعت جهان از نيروهاي بازار جهاني منجر به رخنه ي اين نيروها به مرزهاي ملي و افول چشمگيري در حاكميت دولت مي گردد و عنصر اساسي در اين پديده ، شركت هاي سرمايه داري بزرگ چند مليتي است. » [6]
در اين هنگام تمركز بر جهاني سازي اقتصاد، بر مبناي نظام اقتصاد بين المللي، منجر به بيشترين گشودگي و رهايي از قيود در مجال كالا، خدمات و سرمايه ها، خصوصا از اوايل دهه ي هشتاد شده است.[7]
اما ( صادق جلال العظم ) جهاني سازي را چنين توصيف مي نمايد:
« رسيدن شيوه ي توليد سرمايه داري از نيمه ي اين سده، به نقطه ي انتقال از جهاني شدن عرصه ي تبادل و توزيع و بازار و تجارت و گردش پول، به عرصه ي خود توليد است. يعني پديده ي جهاني شدن همان آغاز جهاني سازي توليد و سرمايه داري مولد و نيروهاي توليد سرمايه داري و در نتيجه پيوندهاي توليد سرمايه داري در كنار گسترش آن در هر مكان مناسب است. يعني سرمايه داري جهاني در زير بنا قرار دارد پس از آنكه در روبنا و مظاهر آن آشكار گرديد.»[8] و در ادامه به تعريف عامي از جهاني سازي مي رسد و آن اينكه: « دوران دگرگوني عميق سرمايه داري بر همه ي انسانيت است كه ايشان را در سايه ي حاكميت و سيطره ي دولت هاي مركز و در تحت حاكميت نظام جهاني، در وضعيت تبادل نابرابرانه اي قرار مي دهد. » [9]
همچنانكه جهاني سازي در نظر ( سمير امين ) در وجود نظام توليد جهاني اي مي باشد كه به وجود بازارهاي متحد براي توليدكنندگان و سرمايه داران به استثناي بازار كار كه متحد نيست، متمايز مي شود[10]
به نظر مي رسد كه كساني كه متمركز بر جنبه ي اقتصادي جهاني سازي مي شوند، در فرا روي خويش، معرف هايي اساسي در اين فرايند مي يابند كه عبارتند از:
توليد ( در ابعاد وسيع ) به همراه بازار ( در يكي شدن و گشودن آنها ) و سرمايه ( در جريان آن ) لذا معادله ي نظام توليد سرمايه داري براي بازار واحد همراه با جريان سرمايه ها ست كه فعاليت جهاني سازي را به دنبال خود دارد. ضمن آنكه عنصر كار يا بازار كار از آنرا الغاء مي نمايند.
لذا جهاني سازي منجر به ايجاد دگرگوني هاي بزرگي در عرصه ي اقتصادي و تنظيم توليد و از ميان بردن تمامي محدوديت هاي گمركي و نقدينگي سرمايه مي شود. يعني فعاليت توليدي از حدود ملي فراتر رفته و آن چيزي است كه به ( سرمايه داري فراتر از مرزها ) ناميده مي شود.
و در تعريف برنامه ي توسعه ي ملل ( U. N. D. P ) از جهاني سازي چنين آمده است:
« اصطلاحي است كه دربردارنده ي هم وصف اين پديده و هم تعيين مبادي آن است. وصف به اين معناست كه تعبيري از گسترش و ژرفناي جريان بين المللي در عرصه هاي تجارت و سرمايه و اطلاعات در بازار جهاني واحد و رو به رشد مي باشد. و اما مبادي شامل آزاد كردن بازارهاي ملي و جهاني است و بنابراين اعتقاد كه جريان تجارت آزاد و سرمايه و اطلاعات بزودي داراي بيشترين درآمد بر رشد و رفاه بشري خواهد بود. [11]»
و در آن هنگام، برخي با نفي ويژگي سرمايه داري از جهاني سازي، تاكيد دارند كه جهاني سازي بالضرورت سرمايه داري نيست. زيرا جهاني سازي عبارت از ساختار يا متغير جهاني و نه تعبيري از شيوه اي معين در تطور پيوندهاي توليد است. و آن عبارت از مرحله ي برجسته اي از تحول نيروهاي توليد مي باشد. پس جهاني سازي بنا بر نظر ايشان : ساختار و رو بناي نيروهاي جهاني توليد است. [12] و برخي را مي يابيم كه جهاني سازي را عبارت از درجه ي عالي در پيوندهاي سيطره و وابستگي امپرياليستي دانسته و به عبارتي ديگرآنرا پيروزي نظام سرمايه داري جهاني در سراسر جهان مي دانند كه از درون دولت هاي ملي برخاسته و در آن برقراري توليد در داخل و خارج دولت ملي همچنان به يك اندازه موجود است.[13]
جهاني سازي در ابتدا فرايندي اقتصادي، و متوجه تقويت روابط اقتصادي و وابستگي بين دولت ها بود كه تاثير قاطع و مهمي بر ابزارهاي رقابت بازار و شبكه ي اطلاعات نوين بر جاي گذاشته و با اهداف، امكانات تجاري و سرمايه گذاري هاي بسيار بزرگ مجهز گرديد. كه در اصل متضمن مفهوم سود در آن هنگام است. هر چند كه طبيعتا با قرار گرفتن دولت در مقابل ساختار اقتصاد باز بين المللي وارد فرايند سياسي مي شود.[14]
جهاني سازي به سوي افزايش جريان سرمايه و تجارت و ديگر حوزه هايي كه منجر به گشودن هر چه بيشتر درهاي جوامع مي گردد، رهنمون مي شود. و بازارها با كم رنگ شدن نقش دولت توسط شركت هاي چند مليتي كه به عمل كننده ي موثري در فرايند توليد مبدل شده اند، هر چه بيشتر درهم ادغام مي گردند. [15]
و بر اين اساس، جهاني سازي تحولي اساسي به سوي ترويج فرايند سرمايه داري توليد و در بالاترين مرحله ي آن است كه به سرمايه داري ما بعد صنعتي ناميده شده و تمامي محدوديت ها و موانع گمركي بين دولت ها را ـ كه موثر در اقتصاد ملي دولتي است ـ و در نتيجه حاكميت دولت ها را از ميان بر مي دارد.
بسياري معتقدند كه از ميان برداشتن ديوار برلين در سال 1989 و سقوط دولت كمونيستي كه منجر به سقوط جمع گرايي در اغلب كشورهاي اروپاي شرقي گرديد، آغاز پايان سياست بود، اما جهاني سازي نه بر پايان سياست ، كه دلالت بر خروج سياست از چارچوب اساسي دولت ملي مي كند. و حتي از خطوط تعيين كننده ي دوران هاي خود خارج مي شود زيرا هدف آن نه تنها از ميان برداشتن محدوديت هاي اقتصادي، كه متوجه حذف موانع دولت ملي نيز مي باشد. از اين رو جهاني سازي متوجه سلب توانايي هاي سياست دولت ملي است.[16]
جهاني سازي چيزي جز نتيجه ي محتوم پيدايش سياست هاي معيني از طريق آگاهي و اراده ي حكومت ها كه با قوانين فراگيركننده ي سياست هاي نوليبرالي موافقت مي نمايند، نمي باشد. كه محدوديت ها و موانع را در مقابل جريان كالا و سرمايه ها از ميان برده و عوايدي را كه كارگران و طبقات متوسط تحصيل نموده اند، به رسميت نمي شناسد و در پايان موافقت با سازمان تجارت جهاني است كه به مجازات آنهايي كه سياست تجارت آزاد را بر نمي تابند، مبادرت خواهد كرد.[17] زيرا موافقت هاي تجاري و سرمايه گذاري و نقدي نتيجه ي گزينش هاي تصميم گيرندگان سياسي غربي است كه قادر به تغيير امور به گونه اي مي باشند كه منافع و زيان هاي جهاني سازي را هر چه بيشتر به ملت ها گره بزنند.[18] لذا روژه گارودي جهاني سازي را چنين مي شناسد: « نظامي است كه قدرتمندان را قادر به برقراري استبدادي غير انساني مي گرداند كه از طريق مبادله و بازارهاي آزاد به ايشان امكان شكار مستضعفان را مي دهد. » [19] يعني درهم آميختگي هر يك از سياست و اقتصاد لازمه ي فرايند جهاني سازي است كه از روبنايي همانند سياست ها ي حكومتي آغاز مي شود كه توسط آن تصميماتي در جهت نفوذ در زير بنا كه شامل بازار و عناصر آن كه محرك كلي جامعه است، اتخاذ مي گردد. امري كه در نهايت منجر به برپايي انقلاب در تمامي عرصه ها و به نحو فراگير در ابزارهاي بازار مي گردد. پس جهاني سازي به واقع انقلابي است كه نه كنترل پذير است و نه منظبط و مبادرت به دگرگون كردن بر طبق اهدافش مي نمايد. و تكنولوژي به نيرويي كمكي در جهت هدايت جهاني سازي و افزايش امكان دستيابي به هر چيزي در هر مكان و در هر زمان مبدل مي گردد. [20] بر اين اساس جهاني سازي به عنوان كوششي در ايجاد دنيايي جديد با همه ي ابعادش است كه مي كوشد تا در سايه ي فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، از فضاي سنتي موجود به سوي برپا كردن فضاي جديدي متمركز بر اطلاعات و شناخت، فراتر برود.[21] لذا ( نظام ) بين المللي در زمان جهاني سازي به توسط ايجاد ( نظام ) نوين جهاني به سوي قالبي جهاني دگرگون شده است. بعد از فروپاشي نظام بين المللي پيشين، و به سبب فسخ كاربرد اصطلاح ( بين المللي ) عبارت است از رسيدن به مرحله ي عدم قبول وجود دولت، و فراتر رفتن از مرزهاي جغرافيايي سنتي و آنچه كه جهاني سازي به آن فرا مي خواند.
اين معنا از خلال سخنان كلينتون در اجلاس دافوس در سال 2000 تقويت مي شود. آنجا كه تاكيد نمود كه « امروز و در آغاز سده ي نوين ، جهان به طور كلي تقاطع بزرگراهي است كه در آن تنها در اروپا و ايالات متحده ي آمريكا و ديگر دولت هاي آسيايي نمي باشد. جهاني سازي منجر به بروز انقلابي در مسير كار و زندگي ما گرديده و چه بسا بيشترين اهميت آن شيوه اي است كه با گذر از مرزهاي ملي، زندگي هر يك را به ديگري پيوند مي دهد »
و ( برهان غليون ) معتقد است كه جهاني سازي عبارت از « پويايي نويني در داخل محيط روابط بين المللي مي باشد كه از خلال ايجاد درجه اي عالي از فشردگي و سرعت در فعاليت انتشار اطلاعات و داده هاي تكنيك و ايجاد تمدن حاصل مي آيد. كه در آن نقش عامل خارجي در تعيين سرنوشت بخش هاي ملي سازنده ي آن و بالتبع حاشيه هاي آن در اين محيط متحد افزوده مي شود. » [22]
پس جهاني سازي دربردارنده ي مفاهيم سيطره و تبعيت مي باشد. كه در آن سيطره از جانب طرف قدرتمند و تبعيت از جانب طرف ضعيف است. در جهاني سازي شركت هاي چند مليتي حاكم بر روابط بين المللي اي مي گردند كه بر پايه ي حاكميت دولت هايند. شركت هاي چند مليتي در جهاني سازي، سازمان هايي وراي ابعاد ملي بوده و از دولت ها در مي گذرند. و در حاكميت آنها تاثيرگذارند. و اين از طريق قراردادها و معاهداتي است كه روابط بين المللي را به راحتي در اختيار سازمان هاي جهاني سازي قرار داده و آنها را از محدوديت هاي پيشين رها مي سازند.[23]
اصطلاح جهاني سازي در نزد پژوهشگر ديگري با صهيون گرايي همراه شده است. و آنرا ( جهاني سازي صهيونيزم ) مي نامد كه به عنوان بزرگترين و خطرناك ترين سياست جهاني صهيونيزم معرفي مي نمايد. و دليل آن ايدئولژي قديمي و معاصرش و فلسفه اي است كه با اصطلاحات جذاب خود، درصدد غفلت آدمي از نيرنگ سياسي اش و در نتيجه جذب هوادران صهيونيزم در سراسر جهان است.[24]
اين پژوهشگر آغاز برنامه ي جهاني سازي صهيونيزم را به ( أدم وايزهاوبت ) باز مي گرداند كه مبادرت به وضع برنامه اي براي سازماندهي مجدد پروتكل هاي پيشين بر اساس شرايط دوران معاصر نمود. هدف اصلي آن زمينه سازي به جهت سيطره ي صهيونيزم بر جهان بود كه رسالت خود را در ماه مه 1976 ، اعلام نمود. برنامه ( وايزهاوبت ) مستلزم از ميان برداشتن تمامي حكومت ها و اديان موجود بود. و راه دستيابي بدان را از طريق تقسيم ملت ها بر اساس اردوگاه هاي نظامي كه همواره بر پايه ي برخي معضلات، با يكديگر در حالت نزاع باشند، مي دانست.[25]
علاوه بر آن برخي از پژوهشگران اشاره به انقلاب اطلاعات و ارتباطاتي اي مي نمايند كه جهاني شدن را به مثابه ي محفظه اي كه به افزايش سرمايه جهاني فراتر از مرزها مي انجامد. مصطلح نمود. لذا اهميت امور سياسي را در حاكميت و اولويت هايش كم رنگ مي كند. [26] جز آنكه اين پرسش مطرح مي شود كه آيا عملا اين امر اتفاق افتاده است؟ در اين امر مبالغه شده است. منزلت امور سياسي همواره در صدر اين انقلاب بوده و عامل اقتصادي محرك اساسي براي سياست بوده است. يعني اقتصاد در دنياي امروز مهيا كننده ي تطور سياسي مي باشد.
و برخي آنرا چنين شناخته اند كه « نظام نوين جهاني مبتني بر عقل الكترونيكي و انقلاب اطلاعاتي است كه بر اطلاعات و نوآوري تكنيكي نا محدودي قرار گرفته كه توجهي به نظام ها، تمدن ها، فرهنگ ها، ارزش ها، مرزهاي جغرافيايي و سياسي موجود در جهان نمي نمايد. »[27]
همچنانكه ( استروپ تالبورت ) قائم مقام وزارت خارجه ي آمريكا بيان مي كند كه انقلاب تكنولوژيك يكي از وجوه جهاني سازي و واجد پيوند محكمي با آن است. چنانكه مي گويد:
« جهاني سازي عبارت از انقلاب تكنولوژيك و انقلاب ارتباطات و رشد تجارت جهاني است. در پايان جنگ سرد برخي از اجزاي مختلف جهان بيش از هر زمان ديگري در گذشته، مرتبط به برخي ديگر شده اند. آنچه در اينجا روي مي دهد، در جاي ديگر داراي تاثيراتي خواهد بود و مهم نيست كه مراد ما از واژگان اينجا و آنجا كجاست. » [28]
و يكي از پژوهشگران مدعي است كه انقلاب تكنولوژيك با جابجايي و انتقال كالاها و خدمات و افكار از مرزها ، جهان را هر چه بيشتر متكي به خود نموده است. [29] الا اينكه ادعاي وجود وابستگي فوق به تمامي بيانگر واقعيت نيست. و آن اينكه، وابستگي فوق در اختيار كشورهاي شمال است كه كشورهاي جنوب را در تبعيت از خود قرار مي دهند.
پس جهاني سازي نتيجه ي تحميلي است كه از طريق رشد فزاينده ي انقلاب تكنولوژيكي نوين بر اقتصاد و روابط اقتصادي بين المللي حاكم مي شود و براي اقتصاد سرشتي جهاني برقرار مي نمايد. [30] و به سبب تطور توامان انقلاب اطلاعات و تكنيك و اقتصاد لزوما وارد مرحله اي از تطور تمدني با درجه ي بالايي از ارتباط ميان جوامع مختلف صنعتي و در حال رشد مي شود. انقلاب در تكنيك منجر به توسعه ي سرمايه داري و گسيختن از مرزهاي دولت هاي پادگاني سرمايه داري شده است. چنانكه مرزهاي دولت هاي جنوب را از ميان برداشته و اين همان چيزي است كه جهاني سازي بدان فرا مي خواند. مانند: يكپارچگي جهان از طريق الغاي محدوديت ها و موانع و تبعيت آن از مجموعه ي مشتركي از قوانين كه تا اندازه اي منجر به سيطره ي دولت هاي فوق مي گردد.[31]
و يكي از دانشمندان سياسي آمريكا به نام ( جيمز روزنا ) با اشاره به ضرورت بيان تعريف روشني از جهاني سازي، آنرا چنين معنا مي نمايد: « رابطه اي بين سطوح متعدد تحليل موجود است: اقتصاد ، سياست، فرهنگ، ايدئولژي، و شامل برقراري سازماندهي توليد، نفوذ صنايع در وراي مرزها، انتشار بازارهاي مالي، همساني كالاهاي مصرفي در دولت هاي مختلف كه نتيجه ي برخورد ميان توده هاي مهاجر و ساكن است. » [32]
لذا جهاني سازي بنا بر نظر برخي، آگاهي و توجه اقتصادي و سياسي تكنولوژيك تمدني است كه با از ميان برداشتن مرزهاي ميان شمال و جنوب، ملت ها را با ايجاد تبادل سرمايه داري و بهره برداري و قيمت و خدمات و افكار و اشخاص در همه ي عرصه هاي زندگي به هم مرتبط مي سازد. ضمن آنكه تهي از وجود پيوند سيطره و تبعيت از جانب دولت هاي شمال نيست.[33] اصطلاح جهاني سازي، اصطلاحي با ابعاد مختلف و شامل هر يك از اقتصاد و جامعه و فرهنگ و سياست مي شود و از اين رو مفهومي است كه به وضوح بسيار بر يكپارچگي توليد بازارها دلالت دارد كه از مرزهاي ملي در مي گذرد، ، اما در همان زمان ، فرايند جهاني سازي ناتمام است. زيرا اگر چه به گشايش بازارها و جريان هر يك از كالاها و خدمات و سرمايه در آن فرا مي خواند ولي نسبت به حركت كار، بسته است[34]
در اين هنگام متوجه وجود گروه هايي از نظام هاي كامل در تمامي زمينه هاي اقتصادي ، اجتماعي و سياسي و فرهنگي مي شود. جهاني شدن كوششي است كه زندگي انسان ها را بنا بر اختلاف اقليم ها و ارزش هايشان بنا نهاده، افزون بر اينكه فرايندي در تعميم شيوه هاي توليد ، مصرف ، توزيع ، تبادل فرهنگي و اجتماعي و اخلاقي است كه تمامي جهان را شامل مي شود. يعني متوجه تعميم شيوه ي زندگي واحد معيني و انتشار و تبلور آن از طريق بكارگيري وسايل كمكي مانند تكنولژي ارتباطات و اطلاعات و موسسات و سازمان هاي بين المللي علاوه بر شركت هاي چند مليتي است كه در گسترش آن نقش برجسته اي ايفا مي نمايند.
لذا جهاني سازي نظام معيني نيست كه بتوان آنرا بنا بر يك بعد تعيين نمود. و دربردارنده ي ابعادي فراتر از دايره ي اقتصاد است. اكنون جهاني سازي، نظامي جهاني است يا چنين اراده مي شود تا شامل عرصه ي مال و بازار و مبادلات و ارتباط گردد. كما اينكه شامل عرصه ي سياست و انديشه و ايدئولژي اي مي شود كه در مقابل اراده ي سيطره بر جهان قرار دارد.[35] و هدف آن همچنانكه ( آنتوني ماكفرو ) بيان نموده است، متوجه برپايي چهار فعاليت اساسي است كه عبارتند از:
رقابت بين قدرت هاي بزرگ، ابتكار ، تكنولژي، انتشار جهاني سازي توليد ، مبادله و نوسازي[36]
هنگامي كه درصدد تعريف جامعي از جهاني سازي بر مي آييم، نيازمند شناسايي سه فعاليت و پرده برداري از جوهرشان هستيم:
1. وابستگي به انتشار اطلاعات به گونه اي همگاني در ميان همه ي افراد.
2. از ميان رفتن مرزها ميان دولت ها
3. افزايش متوسط همانندي بين گروه ها و جوامع و مؤسسات. [37]
و هر يك از اين فعاليت ها منجر به نتايج مغايري در جوامع مي گردد. كه يا تاويل به تطور جوامع فوق و شكوفايي آن شده و يا به انحلال جامعه و متلاشي شدن و ويراني آن باز مي گردد.
و اين فرايند را نمي توان بنا بر قانون و يا معيار معيني در نظر گرفت. و اگر چه به شرايط مساعدي در جامعه بينجامد. چه بسا گاهي منجر به مصيبت ها و بحران هاي اقتصادي جدي گردد كه كشور را در نتيجه ي معاملات در بازارهاي متزلزل مالي ويران مي نمايد. همچنانكه به عنوان نمونه و بدون حصر مي توان به نمونه ي بحران مكزيك و جنوب شرق آسيا اشاره نمود. بنابراين جهاني سازي عبارت از ايجاد پيوند ميان سطوح مختلف و متعددي منجمله اقتصاد و سياست و فرهنگ و حتي جامعه به شكلي است كه به تداخل و واكنش كلي براي توليد منجر مي شود. لذا جهاني سازي فراورده ي پاياني اين فعاليت متقابل مي باشد. و از خلال تكامل يكپارچگي بازار و تعميق مبادلات تجاري متجلي مي شود. و متوجه گسترش سياست ليبرالي ( كه در دموكراسي نمود مي يابد) و تكثرگرايي سياسي و التزام به حقوق بشر مي باشد. و اين به خاطر تثبيت فرهنگ جهاني غربي ـ آمريكايي است كه مسلط بر رفتار افراد و دولت ها از خلال الگو سازي تمايلات و نيازهاي مصرفي و انتشار آن از طريق وسايل ارتباطات و تكنولژي هاي مختلف مي شود.
در اين هنگام جهاني سازي خود داراي ابعاد و جوانب متعددي است كه برخي ضروري و برخي ديگر قابل تغيير ( غير حتمي ) مي باشند. بخش گريزناپذير جهاني سازي انقلاب ارتباطات و اطلاعات است. در حالي كه بخش هاي قابل تغيير آن سياست هاي همراه جهاني سازي مانند سياست هاي اقتصادي فرارونده از مرزها، و سياست هاي تجاري و مالي است. [38] مي توان از اين سياست ها به شيوه اي صرف نظر كرده و يا با آن معارضه نمود. مگر چيزي كه وسايل ارتباطات جمعي وارد مي كند كه به عنوان رخنه و نبردي در نظر گرفته مي شود كه نمي توان نتايج آنرا جبران نموده و يا به تاخيرش انداخت.
[1] د. محمد عابد الجابري، قضايا في الفكر المعاصر ، مركز دراسات الوحدة العربية، بيروت، 1997، ص 135، كذلك ينظر: د. علي الفقيه، العولمة و تنوع المفاهيم و تباين المفهوم، مجلة الدبلماسي، مصدر سبق ذكره، ص 26.
[2] مقابلة مع الاستاذ الدكتور ( هاشم طه شلاش ) ، قسم اللغة العربيةـ كلية التربية ـ ابن رشد، جامعة بغداد، في 27 / شباط / 2001.
[3] ابن منظور، جمالدين محمد بن مكرم الانصاري، لسان العرب، مج 15، الدار المصرية للتاليف و الترجمة، طبعة بولاق، د. ت، ص 315.
[4] Amerrian Webster, Webster`s new Collegiate dictionary , USA, 1981, P. 485
[5] عبدالوهاب المسيري، موسوعة اليهود و اليهودية و الصهيونية ـ رؤية تفسيرية جديدة، دار الشروق، القاهرة ، رقم المجلد 0 8 ) ، 1999، ص 27.
[6] Robert Reich, the work of nations, new york: Knopf. 1991.
نقلا عن محمد الاطرش، العرب و العولمة ما العمل؟، ندوة العرب و العولمة، تحرير، اسامة امين الخولي، مركز دراسات الوحدة العربية، بيروت، حزيران، 1998، ص 412.
[7] محمد الاطرش، حول تحديات الاتجاه نحو العولمة الاقتصادية، مجلة المستقبل العربي، مركز دراسات الوحدة العربية، بيروت، ع 260، تشرين الاول، 2000، ص 8 ـ 9 .
[8] هشام البعاج، سيناريو ابستمولوجي حول العولمة ... اطروحات اساسية، المستقبل العربي، ع 247، ايلول، 1999، ص 39.
[9] المصدر السابق، ص 39.
[10] مجموعة باحثين، العولمة و التحولات المجتمعية في الوطن العربي، ندوة مهداة الي سمير امين، تحرير عبدالباسط عبدالمعطي، مركز البحوث العربية، مكتبة مدبولي، القاهرة، 1999، ص 313.
[11] محمد صالح المفسر، العرب و الغرب و العولمة، مطابع علي بن علي، جامعة قطر، الدوحة، 1999، ص 25.
[12] هشام البعاج، مصدر سبق ذكرة، ص 40.
[13] عبدالاله بلقزيز، العولمة و الممانعة ـ دراسات في المسألة الثقافية ؤ تقديم محمد مصطفي القباج ، سلسلة المعرفه للجميْ، ع 0 4 ) ، منشورات رمسيس، الرباط، 1999، ص 42.
[14] Wang yizhou, New security concept in Globalization, Beijing review, china, vol. 42, No. 7, Februarary. 1999, p.7.
[15] Juan Somaviap, Perspective on Decent work, international labour office, 200, p. 71.
[16] اولريش بك، ما هي العولمة، ترجمة د. ابو العيد دودو، منشورات الجمل، كولونيا ـ المانيا، 1999، ص 13 ـ 15.
[17] هانس بيتر ـ هارولد شومان، فخ العولمة ـ الاعتداء علي الديموقراطيه و الرفاهية، ترجمة ـ د. عدنان عباس علي، سلسلة عالم المعرفة، الكويت، ع 238، ص 10.
[18] Juan Somaviap, op, cit, p, 34.
[19] روجية غارودي ، العولمة المزعومة ـ الواقع ـ الجذور ـ البدائل، تعريب د. محمد السبيطلي، دار الشوكاني للنشر و التوزيع، صنعاء ، 1998، ص 17.
[20] Jan Pronk, Globalization : A development approach, international Journal of technical cooperation, Vol – 4 , No – 2, winter, 1998, p. 162.
[21] محمد صالح المسفر، مصدر سبق ذكره، ص 26.
[22] برهان غليون ، العرب و تحديات العولمة الثقافية : مقدمات في عصر التشريد الروحي، محاضرة القيت في المجتمع الثقافي، ابوظبي ، 10 / نيسان / 1997، نقلا عن: نايف علي عبيد، العولمة و العرب، المستقبل العربي، ع 221، تموز، 1997، ص 28.
[23] رونالد روبرتسون، العولمة النظرية الاجتماعية و الثقافية الكونية ، ترجمة ـ احمد محمود ـ نورا امين، تقديم د. محمد حافظ ذياب، المجلس الاعلي للثقافة، 1998، ص 10.
[24] محمد وجيه قدور، العالم بين العولمة الصهيونارية و انصار الله العالمية، دار الانصار للطباعة و النشر و التوزيع، دمشق، 1999، ص 5 .
[25] المصدر السابق، ص 16 ـ 17.
[26] علي حرب، حديث النهايات و فتوحات العولمة و مأزق الهوية، المركز الثقافي العربي، الدار البيضاء، بيروت، 2000، ص 99.
[27] محمد سعيد بن سهو ابو زعزور، العولمة ماهيتها ـ نشأتها ـ اهدافها ـ الخيار البديل، دار البيارق، عمان، 1998، ص 14.
[28] من تقرير لمحطة M B C الفضائية ، مركز تلفزيون الشرق الاوسط في 15 / 12 / 1997، نقلا عن فلاح كاظم المحنة ، ملف العرب و العولمة مجلة دراسات ، دار الجماهير للنشر و التوزيع و الإعلان، ع 4، ديسمبر، 1999، ص 38.
[29] W. Bowman Cutternew. Joan spero and laura Tyson, new world _ new deal ademocratic approach to Globalization, foreign, March – April. Vol – 79, N – 2 .
[30] Borislav vukovic, Position of fry in international economic relationsreview of international, Affairs, No- 1095, July, 2000, p. 15.
[31] عبدالاله بلقزيز، مصدر سبق ذكره، ص 59.
[32] جيمس روزناو، ديناميكية العولمة ـ نحو صياغة عملية ، قرارات استراتيجية، مركز الدراسات السياسية و الاستراتيجية بالاهرام، القاهرة 1997، نقلا عن: مهيوب غالب احمد، العرب و العولمة: مشكلات الحاضر و تحديات المستقبل، ملف المستقبل العربي ـ العرب و تحديات العولمة، ع 256، حزيران، 2000، ص 61.
[33] د. عبدالباري ابراهيم الدرة، العولمة و ادراة التحدي الحضاري في العالم و حماية الهوية العربية الاسلامية، بحث قدم الي مؤتمر العلمي الرابع، كلية الاداب ـ جامعة فيلادلفيا، عمان، 4 ـ 6 ايار، 1998، ص 1.
[34] Azizal islam, Globalization and development revisited in the light of Asian experience, Asia - Pasific development Journal, Vol – 6, N- 2 , december, 1999, p. 1.
[35] د. محمد عابد الجابري، العولمة و الهوية الثقافية ـ عشر اطروحات، ندوة العرب و العولمة، مصدر سبق ذكره ، ص 300.
[36] Anthony Mecrew and paulpp G. Lewis, Globalpoltices, cambridge, England, 1992. pp. 1-13.
نقلا عن السيد ياسين، في مفهوم العولمة، ندوة العرب و العولمة، مصدر سبق ذكره، ص 25.
[37] السيد ياسين، العولمة و انعكاساتها علي الوطن العربي، قضايا استراتيجية، المركز العربي للدراسات الاستراتيجية، س 3، ع 17، 1998، ص 9.
[38] Juan somavia, OP, cit, P. 54.