پریساتیس ، مرگ اخوس و تاجگذاری آرسیكاس
« تری توشم » داماد داریوش دوم و یا بعبارت دیگر داماد اخوس بود . كتزیاس می گوید در دربار ایران دختری زیباتر از « آمس تریس » دختر اخوس و پریساتیس وجود نداشت و مردی جوان هم به زیبایی تری توشم یافت نمی شد ، داریوش دوم ( اخوس ) ساتراپی ، یعنی حكمرانی كل آشورستان را به تری توشم واگذاشته بود و آشورستان را نباید با آشور كه قبلاً توسط مادها منقرض گردید اشتباه گرفت .آشورستان قسمتی از آشور قدیم در شمال بین النهرین بود كه در دوره هخامنشیان و اشكانیان و ساسانیان آن را آشورستان می خواندند .
آمس تریس در آشورستان بعلت زیبایی بیش از حد مورد توجه عده كثیری از بزرگان قرار گرفت تا حدی كه شوهرش تری توشم به او شك برد و قصد جان او را كرد . آمس تریس پنهان از شوهر به مادرش پریساتیس اطلاع داد كه تری توشم مرا محدود كرده و قصد جانم را كرده در همین اثناء ، تری توشم هم پیكی به نزد پریساتیس ارسال كرده گفت ، دختر تو فقط باید متعلق به من باشد ، در غیر این صورت او را خواهم كشت . تا به دیگران تعلق نگیرد . پریساتیس پس از دریافت پیغام ها با گارد مخصوص خود به آشورستان رفت و تری توشم را احضار كرد او را به نزد خود خواند تا چیزی به گوش او بگوید اما دشنه ای از غلاف كشید و در سینه او فرو كرد . پس از به قتل رسانیدن تری توشم ، پریساتیس آمس تریس را احضار كرد و با او مراجعت كرد . بعضی از مورخان این واقعه را بگونه ای دیگر نیز نقل كرده اند و آن این است كه تری توشم می خواست با خواهر خود به نام « ركسانا » ازدواج كند و آمس تریس این خبر را به گوش پریساتیس رسانید و از او استمداد كرد و او نیز داماد خود را به قتل رساند و پس از آن پدر ، مادر و بقیه خانواده او را كشت و قصد داشت كه « استاتیرا » خواهر او را نیز به قتل برساند اما پسرش « آرسیكاس » كه به شدت به همسر خود علاقه داشت ، از او و اخوس درخواست كرد و درخواست او اجابت شد . آرسیكاس را هر یك از مورخین قدیم به یك شكل نوشته اند و این نام در كتب قدمای یونان به شكل « آرسیك » و حتی « اسك » یا « اشك » هم به چشم رسیده ( این آرسیكاس پسر پریساتیس همان است كه بعد به اسم اردشیر دوم پادشاه ایران شد )
بزودی بین پریساتیس و استاتیرا اختلاف افتاد و آرسیكاس از بیم جان همسر خود از اخوس خواست تا به حكمرانی اسپارت منسوب شود البته ، ساتراپی آرسیكاس بیشتر بدان علت بود كه پریساتیس برای از پا در آوردن یونان می خواست بین آنها اختلاف بی اندازد ، با این كار پریساتیس هم از شر استاتیرا خلاص می شد و هم به نیت خود می رسید . چرا كه پریساتیس می خواست اسپارت و در صورت امكان سایر ملل یونان را علیه آتن كه با ایران می جنگید وارد جنگ نماید و برای حصول این منظور بایستی از ایران نماینده ای به یونان برود كه خیلی وزن داشته باشد ، و چه كسی وزین تر از پسر بزرگ پادشاه ایران و ولیعهد آینده آن ؟ - آرسیكاس در اسپارت توانست آتش جنگ را بین اسپارت و آتن بیفروزد و بزودی كشور تسالی هم به اسپارت ملحق گردید و آتن مجبور شد نیرویی را كه به آسیای صغیر داشت احضار كند . اسپارت و تسالی تا بهار سال 404 ق.م با طلای ایران با آتن می جنگیدند و در آن موقع آتن طوری ضعیف شد كه دیگر نتوانست به جنگ ادامه دهد و مجبور گردید با شرایطی كه برای آتن سنگین بود با اسپارت و تسالی در بهار 404 ق.م صلح نماید .
در تابستان 404 ق.م داریوش دوم كه از مدتی قبل از آن كسالت داشت بشدت بیمار گردید ، تا آن موقع به كتزیاس اجازه داده نشده بود كه داریوش دوم را معالجه نماید كتزیاس ، بیماری اخوس را احتقان كلیه ( نفریت ) تشخیص داد و چند دارو تجویز كرد اما داروها افاقه نكرده و داریوش دوم قبل از اتمام تابستان زندگی را بدرود گفت .
در مورد فرزندان داریوش دوم (اخوس ) مورخان اختلاف نظر دارند ، اما كتزیاس نوشته كه پریساتیس به او گفته كه یازده فرزند آورده است ولی خود كتزیاس تنها از هفت تن از آنها نام می برد كه دو تن از آنها در تاریخ معروف هستند :اردشیر دوم و كوروش صغیر ، كوروش ، شاید به مناسبت اینكه كوچكترین فرزند پریساتیس بود نزد او محبوبیت بیشتری داشت . در زمان بیماری اخوس پریساتیس ، كوروش صغیر را كه حكمران لیدی بود احضار كرد و به داریوش دوم توصیه كرد كه او را به جانشینی انتخاب كند ، اما اخوس چنین نكرد و پس از او آرسیكاس با نام اردشیر دوم تاج گذاری كرد .
در زمان تاجگذاری آرسیكاس ، برادرش كوروش تمارض به بیماری كرد و در مراسم شركت نكرد و پس از آن بعلت معذرت خواهی از شاه جدید با سیصد سرباز مزدور یونانی راهی پایتخت شد . گزنفونفون مورخ یونانی كه خواهیم دید در ارتش كوروش خدمت می كرد و علاقه زیادی به كوروش داشت او را برجسته ترین شاهزاده هخامنشی پس از كوروش كبیر می داند و نوشته است كه از كوروش مردی زیباتر در ایران یافت نمی شد ، وی ، دست پریساتیس ملكه ایران را در مسافرت كوروش به سوی پایتخت دخیل می دانست او نوشته كه پریساتیس از استاتیرا ، عروس خود یعنی همسر آرسیكاس متنفر بود و پس از اینكه آرسیكاس پادشاه شده بود اینك استاتیرا ملكه ایران بود نه پریساتیس .
شاد و پر انرژی باشید
به نام ایزد یکتا و عرض سلام و خوش آمدگویی به شما بازدیدکننده محترم!