لوط پیامبر( ع ) و رفتار ملت او
لوط که به همراه ابراهیم نبی عازم شهر اردن بود خداوند او را به پیامبری به اهل
موتکافات فرستاد . لوط نبی( ع ) به شهر سدوما آمد و مردم طی سی سال به توحید و
معروف دعوت کرد و آنها را از منکرات نهی می کرد . خداوند می فرماید :
آن گاه که لوط به ملتش گفت آیا شما مرتکب فاحشگی می شوید که هیچ کس از جهانیان
در این کار بر شما پیشی نگرفته بود . شما منهای زنان به سوی مردان هم به شهوت
جنسی می آیید ، شما قومی اسراف کننده هستید . در پاسخ ، ملت لوط چیزی جز این
مطلب را نمی گفتند ، لوط و دخترانش را از منطقه تان اخراج کنید و سپس با لحنی
تمسخرآمیز می گفتند لوط و طرفدارانش مردانی پاکیزه هستند و از رویه ما دوری و
پرهیز می کنند .
عذاب خدا بر جامعه لوط
ابوحمزه ثمالی و ابوبصیر به نقل از امام باقر ( ع ) قصه قوم لوط را این گونه نقل می
کنند که لوط پیامبر سی سال در میان ملت خود زندگی کرد و آنها را از فواحش ، نهی و
به امر می کرد ولی مردم لوط اشخاصی بخیل و کثیف بودند ، سدوما شهری در سر راه
مصر و شام واقع شده بود .. آنان هرگز به طهارت بعد از جنابت نمی پرداختند و با
مسافران و رهگذران مسیر شام و مصر لواط می کردند و چون به این منکر معتاد شدند
در جامعه خود شیوع دادند و هرچه لوط پیامبر( ع ) آنها را به سخاوت و کرامت و
طهارت دعوت می کرد ، هیچ اثری در آنها نداشت ، جسارت و هتاکی قوم لوط تا آن جا
پیش رفت که به لوط پیامبر گفتند : ما آگاه هستیم تو میهمان ها را به خانه خود اکرام می
کنی و برای آنها فضای مناسب استراحت و راحتی فراهم می آوری و به آنها پناه میدهی
اگر چنین باشد ما به خانه تو می آئیم و با میهمانان تو نیز لواط می کنیم ، منبع خبر قوم
لوط ، زن لوط بود که اگر روزی مهمانی به خانه لوط می آمد ، با آتش روشن کردن بر
پشت بام مردم لوط را از حضور مهمان آگاه می ساخت . تا این که فرشتگان عذاب الهی
به فرماندهی جبرئیل نزد ابراهیم پیامبر ( ع ) آمدند : گفتیم که ابراهیم و لوط هر دو از
از باِبل به سمت منطقه اردن و فلسطین کنونی اخراج شدند و ظاهر این است که ابراهیم
غیر از منطقه لوط به زندگی ادامه می داد . ابراهیم بدون اینکه فرشتگان را بشناسد ،
گوساله ای فربه پخت و بریان کرد و چون سر سفره غذا آوردند ، هیچ یک از فرشتگان
غذا نخوردند. ابراهیم وحشت کرد که چرا میهمانان غذا نمی خورند . چون رسم بر این
بود هرکس دشمنی با دیگری داشت غذایش را نمی خورد ، جبرئیل در این هنگام گروه
فرشتگان و ماموریت آنها را تعریف کرد و اضافه کرد : ای ابراهیم ، ما فرستادگان خدا
هستیم ، طعام خوردن از شان ما نیست . سپس از نزد ابراهیم بیرون آمدند و نزد لوط
رفتند . لوط مشغول آبیاری و زراعت بود که با مشاهده میهمانان به هنگام روز با توجه
به وضعیت مردمش پریشان شد و پرسید : شما چه کسانی هستید ؟ گروه فرشتگان گفتند :
ما مسافریم ، آمده ایم امشب مهمان تو باشیم . لوط گفت : مردم این شهر در نهایت فسق
و فجورند ، آنان لواط و همجنس بازی می کنند ، ناراحتم از این که به شما تعدی کنند .
فرشتگان گفتند : هرگز نگران نباش ، آنها نمی توانند ضرری به ما برسانند . لوط با
میهمانان به خانه آمدند و لوط به زنش گفت : حضور میهمانان را در خانه من به اهل
خودت اطلاع نده ، ولی زن شب هنگام به پشت بام رفت و آتش روشن کرد و مردم
بدکار به سوی خانه لوط روانه شدند ، چون به در خانه رسیدند ، جبرئیل مانع پیشروی
آنها شدند و با تصرف الهی چشمان آنان را کور کرد و مردم دانستند که عذاب الهی بر
سرشان خواهد آمد . جبرئیل به لوط گفت : تو و خانواده ات از شهر بیرون بروید ، مگر
همسرت که زنی خائن است . لوط و اعضای خانواده اش به طریقی که جبرئیل ترسیم
کرده بود از شهر خارج شدند و زن لوط نزد قومش ماند و خداوند می فرماید :
ما لوط و اهلش را که شامل مومنان نیز می شود ، نجات دادیم ، مگر زنش را که باقی
ماندگان در دیار خویش بود که با ملت لوط به عذاب گرفتار شد و خداوند درباره عذاب
قوم لوط می فرماید :
و بر آنان باران باریدیم و چه بارانی که آن باران از سنگ بود و مردم را بر زمین فرو
می برد . سپس خطاب به پیامبرش می فرماید :
پس ملاحظه کن که چگونه عاقبت مجرمین رقم خورد . در روایت حضرت امیر( ع ) از
پیامبر اسلام آمده است : هرکس عمل قوم لوط کند و بی توبه از دنیا برود ، حق تعالی او
را نزد قوم لوط برد تا آنجا با ایشان باشد و حشر او با آنها است .
بعد از داستان قوم لوط ، خداوند به سرگذشت حضرت شعیب پیامبر و ملتش خبر می دهد
که شما علاقمندان می توانید منتظر داستان شعیب پیامبر هم باشید .
شاد و پر انرژی باشید
به نام ایزد یکتا و عرض سلام و خوش آمدگویی به شما بازدیدکننده محترم!